«صبح‌نو»داستان‌فیلم‌حاشیه‌سازمحمدرسول‌اف‌‌رابررسی‌می‌کند

«لر‌د»؛ فیلمی‌بر‌ا‌ی‌تحر‌‌یم ‌و تنفر ا‌ز ا‌یر‌ا‌ن

در روزهای اخیر و پس از محکومیت قضایی محمد رسول‌اف، بازهم حواشی «لرد» پررنگ شد؛ فیلمی که به گفته سازندگانش با مجوز ساخته شده است. در این گزارش حواشی این فیلم را مرور و سپس داستان آن را به‌طور جزئی بررسی می‌کنیم.

محمد رسول‌اف در حال حاضر رکورددار ایجاد حاشیه و کشاندن سینمای ایران به سمت فضای سیاست‌زدگی است. او سال88 به همراه 
یار غارش، جعفر پناهی، درحالی‌که مشغول ساخت فیلمی بدون مجوز و زیرزمینی بود، بازداشت و محکوم شد. مدتی بعد ممنوعیت خروج رسول‌اف از کشور برداشته شد تا بتواند در جشنواره‌های خارجی حضور یابد اما در سال92 بازهم فیلم مساله‌دار دیگری ساخت. او با «دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند» بار دیگر سعی خودش را برای حاشیه‌سازی و احتمالاً محکومیت توسط حکومت انجام داد. این فیلمساز فیلم آخرش یعنی «لرد» را با مشارکت یک کمپانی فرانسوی ساخت، اما این‌بار ظاهراً رسول‌اف قدم بلندی برای رسیدن به آرزویش -یعنی شناخته‌شدن به عنوان یک فیلمساز اپوزیسیون ایرانی- برداشته بود. این کارگردان که قبلاً به خاطر فعالیت‌های سیاسی‌اش در سینما حسابی در جشنواره‌های خارجی تحویل گرفته شده بود، «لرد» را در شرایطی ساخت که پیچیدگی‌های خاصی داشت؛ البته این پیچیدگی‌ها نه برای رسول‌اف که برای دیگران بود!

مجوزی‌برای‌دروغ
وقتی خبر ساخت «لرد» با مجوز سازمان سینمایی منتشر شد این گمانه‌زنی به وجود آمد که شاید رسول‌اف پس از چند سال سیاسی‌بازی در سینما ترجیح داده کمی هم برای هنر ارزش قائل شود و به قول خودشان «هنر را برای هنر» بخواهد. «لرد» در سال95 ساخته شد اما در جشنواره فیلم فجر حضور پیدا نکرد. دلیلش هم این بود که موفق به دریافت پروانه نمایش نشده بود. جالب است که در همین حال رسول‌اف که انگار اصلاً فیلم‌هایش را برای ایران نمی‌سازد و مخاطبانش آن سوی مرزهاست، «لرد» را به جشنواره کن فرستاد و جایزه اصلی بخش «نگاه نو» را هم به دست آورد. درباره مضمون فیلم جدید این فیلمساز و اینکه دلیل حواشی‌اش چیست، اطلاعات دقیقی وجود نداشت. آدم‌های بسیار کمی فیلمش را دیده بودند؛ فقط چند نفر در داخل که عضو شورای پروانه نمایش و جشنواره بودند و در مرحله بعد آن‌هایی که در کن آن سال حضور داشتند.
اخبار غیررسمی‌ای که درباره «لرد» به گوش می‌رسید اصلاً امیدوارکننده نبود. نگارنده به یاد دارد در همان سال یکی از مدیران مربوطه سازمان سینمایی درباره حواشی «لرد» گفته بود که این فیلم با مجوز تولید شده اما آنچه ساخته شده با نسخه‌ای که مجوز داشته زمین تا آسمان متفاوت است. با این اوصاف یعنی رسول‌اف در یک حرکت غیرحرفه‌ای و غیراخلاقی برای آنکه بتواند با خیال راحت از لوکیشن، تجهیزات و بازیگران در داخل ایران استفاده کند، فیلمنامه‌ای غیرواقعی به سازمان سینمایی ارائه کرده و سپس چیز دیگری ساخته است؛ چیزی که خوشایند برخی جشنواره‌های فرنگی بوده و اصلاً برای همان‌ها هم ساخته شده است. پس از سروصدای «لرد» در روزهای گذشته خبر محکومیت محمد رسول‌اف منتشر شد و سپس تعدادی از فیلمسازان به رهبری کانون کارگردانان سینمای ایران این فیلمساز را تا دادگاه همراهی کردند تا به نوعی از او حمایت کرده باشند، یعنی طبق معمول صورت مساله در سینمای ایران پاک می‌شود. اقدام ریاکارانه یک فیلمساز در ساخت فیلمی متفاوت با مجوزش و سپس اکرانش در خارج از کشور و شبکه بی‌بی‌سی فارسی فراموش شده و قبیله‌گرایی جایگزینش می‌شود. منطق برخی در سینمای ایران همین است؛ حق با کسی است که با ماست!
بدمستی‌باآبروی‌ایران
«لرد» به معنای ته‌نشین شراب است. در همان ابتدای قصه مشخص می‌شود شخصیت(قهرمان) قصه با تزریق الکل در هندوانه، شراب تولید می‌کند تا بعداً در غار تنهایی‌اش و در اوج مشکلات قصه به سلامتی خودش سر بکشد! رضا به همراه خانواده‌اش در روستایی زندگی می‌کند و کارش پرورش بچه‌ماهی است. در همان سکانس ابتدایی اولین ایده دستمالی‌شده فیلمساز رونمایی می‌شود. دو جوان با ظاهر مذهبی بدون هیچ مجوزی و صرفاً از روی مشکلات شخصی به اسم ماموران مسجد (بسیج) تمام خانه رضا را مثل وحشی‌ها شخم می‌زنند. پس از ترسیم اولیه فضای قصه برای مخاطب خارجی (تاکید بر مخاطب خارجی توسط نگارنده عامدانه است) که نشان‌دهنده وضعیت قانون جنگل در ایران است به مورد بعدی می‌رسیم. فساد در ارکان‌های مختلف حاکمیت که اولین آن بانک است. قسط‌های بانکی رضا عقب افتاده و یکی از کارمندان بانک به او پیشنهاد می‌دهد در قبال پرداخت رشوه مشکلاتش را حل کنند اما رضا یکی دو سکانس بعد، بدون اینکه متوجه شویم علتش چیست یا چه تحولی در او رخ داده، از دادن رشوه منصرف می‌شود. البته فیلمساز برای ترسیم شخصیت رضا کار خاصی نکرده جز آنکه مدام او ابروهایش را بالا بیندازد و قیافه جدی به خود بگیرد؛ البته در اواسط فیلم از مدیر مدرسه پسرش که زمانی با او هم‌دانشگاهی بود، می‌شنویم در زمان دانشجویی هم کله‌اش بوی قورمه سبزی می‌داده و به همین خاطر حتی مدرک تحصیلی‌اش را هم دریافت نکرده است. برگردیم به ادامه قصه! قدم بعدی رسول‌اف برای ایجاد یک دنیای تیره و تار، تلف شدن برخی ماهی‌های مزرعه رضاست. رضا متوجه می‌شود شرکتی که در پی خرید زمین اوست، به واسطه «عباس» یکی از کارمندانش آب‌بندی ایجاد کرده است. عباس با خودروی خودش که اتفاقاً رنگ‌آمیزی‌اش دقیقاً یادآور خودروهای سپاه پاسداران است با رضا درگیر می‌شود. رضا را بازداشت می‌کنند و عباس به واسطه دوستانی که در تمام بدنه حاکمیت دارد به دروغ مدعی شکسته شدن دستش می‌شود. حالا رضا باید در کنار مشکل وام بانکی، دیه چند میلیونی عباس را هم بدهد. فیلمساز طبق رویه فیلم‌های نازلی از این دست برای بیان حرف‌های گنده سیاسی‌اش در برخی سکانس‌ها مجبور شده دیالوگ‌هایی را در قصه بگنجاند. دیالوگ‌هایی که عمدتاً سمبلیک است. برای مثال زن رضا که مدیر یک مدرسه دخترانه است در کلانتری می‌گوید: «... اگر قانون برای همه باشد.» یا جای دیگری ادامه می‌دهد: «این شرکت آب را روی هرکسی بخواهد می‌بندد و روی هرکس بخواهد باز می‌کند.» زن رضا برای آزادی شوهرش تلاش می‌کند و ما با کلانتری (به‌عنوان یکی از نمادهای معروف حاکمیت) طرفیم که زبان‌نفهم و سربازهایش بی‌ادب‌اند. نکته خنده‌دارش اینجاست، رسول‌اف حتی نمی‌داند یک نظامی در مکان سربسته با کلاه احترام نمی‌گذارد! حالا فکرش را بکنید این فرد با چنین سطح اشرافی قرار است چه حرف‌های بزرگی را بگوید! زن برای آزادی شوهرش مجبور به جور کردن وثیقه می‌شود اما درحالی‌که هنوز زمان اداری باقی‌مانده است، با در بسته دادگستری روبه‌رو می‌شود. حالا دومین جایی است که رسول‌اف قرار است فساد اداری در مملکت را نشان دهد و بازهم سراغ رشوه‌‌گیری برود. زن برای راضی کردن کارمند دادگستری و اینکه پروسه استعلام وثیقه کوتاه شود، مجبور به پرداخت رشوه می‌شود. باز هم رشوه! این‌بار برای راضی کردن مأمور استعلام وثیقه مجبور به پرداخت رشوه می‌شوند! تاکید اغراق‌آمیز فیلمساز روی مساله فساد اداری به قدری پررنگ است که حتی آن‌هایی که طعم این ناهنجاری را چشیده‌اند با خودشان می‌گویند: «نه دیگر آن‌قدرها هم اوضاع خراب نیست!» شاید همین توجه عجیب و غریب رسول‌اف به سیاسی‌بازی باعث شده که از توجه به فرم و مسائل تکنیکی باز بماند و فیلمش در بهترین حالت شبیه به یک تله‌فیلم باشد. هیچ‌یک از آدم‌های «لرد» به شخصیت تبدیل نمی‌شوند؛ نه حرام‌خورهایش و نه آدم‌های خوبش! اما در مسیر قصه و جایی‌که احتمالاً مخاطب دارد از تکرار بیان کلیشه‌ها خسته می‌شود، ناگهان کارگردان «لرد» به سراغ مساله‌ای خاص و عجیب می‌رود. او شبیه به مستندهای بی‌بی‌سی فارسی سراغ بهایی‌ها می‌رود. معلوم می‌شود یکی از دانش‌آموزان دختر که در مدرسه زن رضا تحصیل می‌کند، بهایی است و قرار است از مدرسه اخراج شود. حالا جدای از حساسیت‌های موضوع، به مرور متوجه خواهیم شد که این مساله کوچک‌ترین ارتباط تکنیکی و منطقی به قصه ندارد و فیلمساز صرفاً برای پرکردن و ششدانگ شدن بیانیه سیاسی‌اش آن را درون قصه گنجانده است.
هر چه قصه پیش می‌رود، به واسطه روابط آدم‌ها، چهره غمگین‌شان، رنگ‌های استفاده‌شده، فصل زمستان انتخاب‌شده برای روایت قصه و... متوجه می‌شویم رسول‌اف تمام سعی‌اش را کرده تا ایران را جایی شبیه به آلمان شرقی و حکومت‌های کمونیستی نشان دهد. آیا فیلمساز به همین‌ها قناعت کرده و کوتاه می‌آید؟! خیر! ناگهان رضا و زنش با حمله کلاغ‌ها به مزرعه ماهی‌ها روبه‌رو می‌شوند. علتش تلف شدن ماهی‌هاست. رضا متوجه می‌شود عباس ماهی‌ها را مسموم کرده است. وقتی سراغ شکایت از عباس می‌روند، پلیس به آن‌ها می‌گوید:«می‌خواهی شکایت کنی که چه شود؟ به جایی نمی‌رسه!» زن که ناامید شده -والبته این ناامیدی و امیدواری در سکانس‌های مختلف بدون علتی منطقی بین او و رضا پاسکاری می‌شود- به رضا می‌گوید: «حتی بهت فرصت دفاع هم نمی‌دهند.» تا معلوم شود به عقیده رسول‌اف در این مملکت همیشه حق با ظالم است! ضربه بعدی به حیثیت وطن که باعث سوت و کف خارجی‌ها می‌شود، چیست؟ بله، دخترک دانش‌آموز بهایی، به دلیل اخراج از مدرسه خودکشی می‌کند. رضا به قبرستان می‌رود و می‌بیند پلیس در حال جلوگیری از دفن دخترک است. رضا می‌گوید: «می‌ترسید قاطی مسلمان‌ها یواشکی به بهشت برود؟!» به یاد بیاوریم چند سکانس قبل را؛ آن‌جایی که مادر دخترک بهایی به زن رضا که مدیر مدرسه فرزندش است، می‌گوید: «شوهرم را بعد از 20سال بدون حقوق اخراج کردند. دختر و پسرم هم از تحصیل محروم شده‌اند.» و زن رضا در جواب می‌گوید: «اینجا این‌طور است دیگر! باید به جایی بروید که با دین شما کاری نداشته باشند!» یعنی دقیقاً همان چیزی که تیم تحریم‌کنندگان مردم ایران با بهانه‌های حقوق بشری نیاز دارند. شاید از این‌همه داستانک و بیانیه سیاسی رسول‌اف خسته شده باشید اما متاسفانه این پایان کار نیست! فیلمساز برای آنکه سفره ضدملی‌اش خوش‌رنگ و لعاب‌تر شود به مساله زندانی شدن معلمان هم ورود کرده است. رضا که حالش خراب است به تهران می‌رود و البته این سفر ربطی به قصه ندارد. این اکت هم صرفاً وسیله‌ای برای همان مساله بازداشت معلمان است. در جایی می‌شنویم فلان معلم به جرم اقدام علیه امنیت ملی (مورد دیگر مورد پسند تحریم‌کنندگان) به 6سال زندان محکوم شده است. رضا به خانه برمی‌گردد و در جایی که انتظارش را نداریم بدون دلیل مقابل تلویزیون می‌نشیند و لحظه بازدید رهبری از نیروهای مسلح را آن هم با چهره عجیب رضا می‌بینیم! احتمالاً این یکی از آخرین تیرهای رسول‌اف بوده تا فریاد بزند: «آهای خارجی‌ها! من یک فیلمساز اپوزیسیون‌ام، مرا دریابید!»

شهوت‌خیانت
رسول‌اف حتی حرمت سینما را هم نگه نداشته است. او برای امیال فراهنری‌اش چنان یک‌طرفه، اغراق‌شده و ضدملی عمل کرده که دهان هر مخاطبی باز می‌ماند. او با دروغ مجوزی دریافت کرده و سپس در خارج از کشور نمایش داده است. او فیلمی ساخته که جدا از تهی بودن از ارزش‌های هنری و حرفه‌ای، اندک ارزش اخلاقی را هم ندارد. دلیلش چیست؟ دلیلش این است که رسول‌اف با ساخت فیلمی پر از دروغ، اتهام و سیاه‌نمایی صرفاً به دنبال مصالح شخصی بوده و اندک ارزشی برای مردم قائل نبوده است. بر «مردم» تاکید می‌کنیم چون «لرد» فراتر از دشمنی با جمهوری اسلامی است. «لرد» هر آنچه را که تحریم‌کنندگان مردم ایران به بهانه‌های حقوق بشری نیاز دارند برای آن‌ها تصویر کرده است. در طول سال فیلم‌هایی که به‌طور جدی وارد منطقه نقد حاکمیت می‌شوند، ساخته می‌شوند اما لااقل در این راه شرافت را فدای سیاسی‌بازی نمی‌کنند. «لرد» شرافت را به پای شهوت فیلمسازش قربانی کرده و هر چه توانسته ایران را جایی نشان داده که غالب مردمش دزد، حرام‌خوار و فاسد هستند. دستگاه‌های حاکمیتی مملو از فساد است و هرکس بخواهد سالم بماند محکوم به هضم در جریان است. «لرد» یک فیلم سینمایی یا یک اثر هنری نیست؛ «لرد» یک سند تصویری برای تحریم مردم ایران است. «لرد» حال مخاطب خارجی را از ایران 
به هم می‌زند.