مستندی درباره پدیده خودکشی زیر فشارهای اقتصادی را بررسی کردیم

لغزان بر لبه سیاه‌نمایی

خودکشی، از آن دست موضوعاتی است که شاید کمتر مایل باشیم درباره آن چیزی بدانیم یا بشنویم و همین کار مستند «اعتراض خاموش» را سخت‌تر می‌کند؛ مستندی که از لابه‌لای داستان‌های متعدد مربوط به خودکشی، باید چندتایی را برای روایتش بیرون بکشد و البته جوانب بسیاری را هم لحاظ کند.


به تازگی مستند «اعتراض خاموش» با تمرکز بر مسأله خودکشی در شبکه‌های عرضه رسمی مستند منتشر شده است. این مستند محصول محصول مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری در سال 97 و توسط میکائیل دیانی ساخته شده است. محمدرضا کردلو، تهیه‌کننده این اثر و کانون رسانه‌ای معین مجری طرح مستند «اعتراض خاموش» است.
مرسوم است که سازندگان آثار هنری با موضوعات اجتماعی، وجود خطوط قرمز بسیار را بهانه‌ای برای پوشاندن ضعف‌های آثار خود قرار می‌دهند و همه چیز را به گردن حساسیت‌ها یا سانسور می‌اندازند.
 «اعتراض خاموش» البته چنین ادعایی ندارد اما چالش «جان سالم به در بردن» از پرداخت درست به میان انبوه مسائلی که با موضوع خودکشی گره خورده‌اند، عارضه‌ای است که آشکارا نخستین مستند میکائیل دیانی را درگیر کرده است.مستند، چهار ماجرا را از میان ماجراهای آدم‌هایی که اقدام به خودکشی کرده‌اند، برمی‌گزیند تا از خلال روایت آن‌ها، به تأثیر افزایش فشارهای اقتصادی، بیکاری، کاهش همبستگی اجتماعی، نیازهای روانی فردی و سایر فاکتورهای مؤثر بر میل خودکشی بپردازد. از همین‌جا هم سردرگمی خط محوری مستند آغاز می‌شود. «اعتراض خاموش از یک‌سو می‌خواهد روایت سه داستان را به عنوان نخ تسبیح در نظر گرفته و عوامل مؤثر بر خودکشی را دانه به دانه از آن رد کند و روی هم بچیند اما از یک‌سو، فقدان ارتباط تحلیلی مشخص میان روایت‌های برگزیده و مبناهای متفاوت افراد برای انتخاب خودکشی، مجالی برای ایجاد وحدت رویه نمی‌دهد و از سوی دیگر، در همان ابتدای مستند مشخص می‌شود که مسأله افزایش فشار اقتصادی، آن‌چنان نزد سازندگان اهمیت و محوریت یافته که عملاً تشخیص فاکتورهای مؤثر دیگر و ایجاد ارتباط میان آن‌ها را ناکام گذاشته است.
«اعتراض خاموش» درست نخستین گام‌های خود را طوری برمی‌دارد که به نظر می‌رسد اصولاً برای شرح تبعات افزایش بیکاری و بی‌پولی ساخته شده است و نه برای باز کردن مسأله خودکشی و این یعنی نخ تسبیح ماجرا، ناخواسته از معضل خودکشی به معضل اقتصادی تغییر می‌کند. البته از آن نام مستند هم پیداست که نباید منتظر پررنگ شدن عوامل درونی خودکشی باشیم؛ واژه «اعتراض» به درستی انتخاب شده و نشان می‌دهد که سازندگان از میان تمام عوامل، علی‌القاعده باید سراغ آن‌هایی بروند که طرف دومی را هم در علت خودکشی درگیر می‌کند.
اما چالش بعدی هم درست همین‌جا رخ می‌دهد. مستند در برابر مسائل اقتصادی که زیربنای ویرانه‌ای چون خودکشی را شکل می‌دهند، موضعی انتقادی می‌گیرد که در لحن آن، انتقادی سیاسی به دولت هم آشکار است؛ اما این موضع، چه واقعیت داشته باشد و چه نه، برچسب «سیاه‌نما» را به قامت این مستند، برازنده خواهد کرد و بنابراین سازندگان، عامل کاهش همبستگی اجتماعی را کنار آن قرار داده‌اند. با این حال مستند نهایتاً قادر نیست ارتباط مشخصی را میان این عوامل برقرار کند و خودش نیز میان اینکه کدام یکی، اولویت بالاتر است، به وضوح تردید دارد. فیلم حتی در بخشی که از تأثیر کمبود شادی‌های دسته‌جمعی سخن می‌گوید، فوتبال و دربی را نمونه‌ای از این شادی‌ها می‌داند و به سراغ هواداران‌شان می‌رود؛ از آنان درباره علت خودکشی می‌پرسد و آن‌ها هم ضعف‌های روانی و خلأهای شخصیتی را مهم‌ترین عامل خودکشی ذکر می‌کنند. این درحالی است که مستند، داعیه‌دار رویکرد غیرروان‌شناختی به مسأله خودکشی است و تا آن لحظه هم بارها از زبان کارشناسانش، تکرار کرده است که این خودکشی‌ها، اعتراضی هستند و ارتکاب آنان توسط افراد سالم به جهت روانی، شاهدی است بر اوضاع خطیر اقتصادی و اجتماعی روز کشور!
این روشن نبودن تکلیف مستند با خودش و سردرگمی در تحلیل، بیش از هر چیز در نحوه چینش و ارائه اطلاعات بروز می‌یابد. اطلاعات در جای درست و مقتضی ارائه نمی‌شوند و برای همین هم سازنده احساس می‌کند برای جاافتادن‌شان نزد مخاطب، به تکرار آن‌ها نیاز دارد. از این رو از زبان کارشناسان بارها بر عبارت و تحلیل «اعتراضی بودن» تاکید می‌شود بدون آنکه ارزش افزوده‌ای در روند روایت ایجاد شده باشد. از سوی دیگر از میان چهار روایت منتخب، دو روایت خودکشی‌های ناکامی هستند که راویان آن‌ها بر غیرعمدی بودن واقعه تاکید دارند و این اگرچه وجه اعتراض را پررنگ می‌کند اما همزمان تماشاگر را با این سؤال مواجه می‌کند که آیا این روایات را هم باید در میان سایر موارد اقدام به خودکشی بپذیرد یا لازم است آن‌ها را در قالبی دیگر تحلیل کند. 
«اعتراض خاموش» با ادعای قطعی اولویت فشارهای اقتصادی در فهرست عوامل مؤثر بر خودکشی شروع می‌کند اما هر چه جلوتر می‌رود، بیشتر مخاطب را در اولویت داشتن آن به تردید می‌اندازد. کارشناسی که خودکشی را مسأله‌ای «BioPsychoSocial» می‌داند، تاکید دارد نمی‌توان میان افسردگی فرد و مسائل اجتماعی، یکی را مهم‌تر دانست اما عوامل اجتماعی هم مهم هستند و نهایتاً کارشناسی دیگر با یادآوردی عبارت «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» -که آن را به اشتباه آیه‌ای از قرآن می‌خواند- راهکارهای حل این معضل را به جامعه و مردم، احاله می‌دهد.
مستند «اعتراض خاموش» البته از صدا و متن ضعیف نریشن هم بسیار رنج می‌برد. ابتدای فیلم حجمی از اطلاعات اضافه که بسیار راحت‌تر و کنجکاو‌برانگیزتر از طریق تصویر قابل انتقال هستند، توسط نریتور خوانده می‌شوند. این مسأله نه‌تنها شروعی نه‌چندان مناسب و ناامیدکننده از موضوعی است که می‌تواند مخاطب را تا آخر به صندلی بچسباند بلکه پیش‌بینی همراه شدن با صدایی را به مخاطب نوید می‌دهد که نه ترس خودکشی برای مستندی نزدیک به ژانر هراس در آن است، نه ظرفیت نگاه علمی برای یک مستند تحلیلی را منتقل می‌کند و نه حتی آرامش و تسکین یا نشاط لازم برای جدا کردن موضوعی حساس از نحوه پرداختش را برای مخاطب به ارمغان می‌آورد. به علاوه همان‌قدر که برش‌ها، چیدمان درست اطلاعات را ناکام می‌گذارند، همان‌قدر هم قاب‌بندی و نورپردازی و موسیقی، به عنوان موثرترین عوامل حسی از انتقال سبک خاصی از شیوه ارائه اطلاعات ناتوان هستند. بالاخره چندان هنرمندانه نیست که پرداخت به یک موضوع، کاملاً خالی از فضاسازی متناسب با آن باشد و هیچ راهبرد یا سبکی برای نحوه تاثیرگذاری بر مخاطب برای خودش برنگزیند. نتیجه چنین اتفاقی احتمالاً چیزی شبیه این است که فاجعه‌ای در حد افزایش آمار خودکشی به‌علت بیکاری در کشور، شبیه معضل کاهش ساعات پرورشی در مدارس منطقه یک تهران به نظر برسد! بنابراین مشکل اساسی مستند «اعتراض خاموش» را باید فقدان تحلیل مشخص از معضل مدنظر، ناشی از کمبود پژوهش دانست که در نهایت، نتوانسته است سازندگانش را در جهت انتخاب راهبردی برای ارائه اطلاعات و سبکی برای نحوه تاثیرگذاری بر مخاطب، راهبری و راهنمایی کند.