سرمقاله

صیرورت دانش

علم در کنار زندگی، معنویت و پیشرفت محوری‌ترین عرصه‌های حیات یک کشور است؛ دستیابی به دانش، آن‌هم نه آنچه مصرف‌شده و به‌عنوان محصول وارد حوزه‌های دانشی ما می‌شود، بلکه قرار گرفتن در افق‌های علم، یک نیاز آنی برای ایران است. نیازی که هیچ مابه‌ازایی ندارد و مدخل اصلی آن نیز دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه‌اند. یک جریان پرقدرت فکری با سابقه‌ 200‌ساله همواره کوشیده این نیاز ملی را فرعی و منفی معرفی کند، چه این‌که خود کارگزار فروش محصولات دانشی بیگانه است (که معمولاً دیر به‌دست ما می‌رسد، دست اول نیست و عمدتاً ناقص) و تلاش دارد تا این میدان را، به رقبای قوی بومی داخلی واگذار نکند. شاید گفته شود این نازل کردن حال‌و‌روز جامعه علمی است، اما واقعیتی است که نمی‌توان آن‌را نادیده گرفت، به‌ویژه در دوره رژیم گذشته که آمریکایی‌ها با هوشمندی جهت‌گیری‌های دانشگاه‌های اصلی در ایران را به سمت‌و‌سویی خاص هدایت کردند و آثار و عوارض آن در تمامی 40ساله اخیر نیز وجود داشته است. ما پیرو پیامبری هستیم که دسترسی به دانش را در دورترین نقاط عالم،‌ بر ما لازم و ضروری دانسته، پس هیچ‌کس باکی از بازخوانی انتقادی و توسعه متون متداول ندارد، لیکن این فقط بخش آغازین راه است و نه مسیر و مقصد؛ ایران نمی‌تواند میوه درخت خشکیده غرب را در زیست‌بوم خود بکارد، درخت باید در وطنش ریشه داشته باشد.