گزارشی از ایده دکتر فتح‌اللهی درباره وجه سیاسی اربعین

حکومت، وجه غمگنانه هستی است

اربعین، این روزها نقطه تأمل نظری بسیاری از اصحاب علوم انسانی شده است. هفته گذشته پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی میزبان ارائه یکی از این تأملات نظری درباره اربعین بود. نشستی با عنوان «اربعین، تجلی سیاست اسلامی» که در آن دکتر محمدعلی فتح‌اللهی، عضو هیأت علمی این پژوهشگاه و پژوهشگر علوم سیاسی، ایده خودش را در این زمینه تشریح کرد. نوشته زیر گزارشی از ایده او درباره تفسیر اربعین است.

فتح‌اللهی در این سخنرانی برای نشان دادن وجه سیاسی اربعین، دو مقدمه کلی ارائه می‌کند. اولین مقدمه مربوط به تشریح ماهیت «مصیبت» است. او بر اساس این آیه قرآن که «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» توضیح می‌دهد که خلاصه همه مبدأ و معاد خلقت در همین جمله نهفته و خاصیت «مصیبت» آن است که انسان را متوجه این معنا می‌کند. او در تعریف معنای لغوی مصیبت به ریشه آن که «صوب» است اشاره می‌کند؛ به معنای آن که چیزی وارد شود و در جای خودش قرار بگیرد مانند تیری که به هدف «اصابت» می‌کند و تاثیری که این اصابت مصیبت دارد، این است که انسان یک بازشناسی مجدد از خودش می‌کند که منجر به همان تذکر معنای «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» می‌شود.
دومین مقدمه‌ای که فتح‌اللهی برای بحث خودش در نظر گرفته، مبحث «انسان کبیر» در فلسفه ملاصدرا و بعد از او ملاهادی سبزواری و امام خمینی (ره) است. او درباره انسان کبیر این طور توضیح می‌دهد: غیر از انسان‌هایی که ما خودمان هم یکی از آنها هستیم، همه مخلوقات خدا در فلسفه اسلامی به صورت کلی خودش یک انسان است که به آن انسان کبیر می‌گویند. گویی خداوند با خلقت آفرینش یک انسان خلق کرده است که همه طبیعت و آفرینش و... را دربرمی‌گیرد. مثل ما انسان‌ها نسبت به آن انسان کبیر، مثل سلول‌های بدن ما نسبت به ماست. لذا خصوصیات انسان بر این انسان کبیر مترتب است.
او بین مقدمه اول و دوم خودش این طور ارتباط برقرار می‌کند، همان طور که ما انسان‌ها با مصیبت خودمان مواجه هستیم انسان کبیر هم مثل ما مصیبت خودش را دارد. فتح‌اللهی واقعه عاشورا را مصیبت انسان کبیر قلمداد می‌کند و معتقد است همه هستی با عاشورا دچار مصیبت می‌شوند. او در این زمینه به روایتی از امام صادق (ع) اشاره می‌کند که می‌فرمایند آسمان بر حسین (ع) چهل روز خون گریه کرد و برداشتش را این‌گونه بیان می‌کند که همه هستی و به تعبیری «انسان کبیر» در عاشورا مصیبت‌زده شدند.
بعد از بیان این مقدمات فتح‌اللهی بحث اصلی خودش را با این سؤال مطرح می‌کند که ما چگونه می‌توانیم با حقیقت انسان کبیر مرتبط شویم و این وجود را درک کنیم؟ او تاکید می‌کند که ارتباط با این حقیقت به دلیل عظمتش مشکل است چرا که از ظرفیت ما بیرون است که با باطن عالم ارتباط واقعی برقرار کنیم. فتح‌اللهی راهکار برقراری این ارتباط در اندیشه اسلامی را «ولایت» می‌داند و مسوولیت ولایت را برقراری ارتباط میان «انسان کبیر» و «انسان صغیر» قلمداد می‌کند؛ ارتباطی که چشم انسان را به حقیقت هستی باز می‌کند.
او می‌گوید: مشکل اصلی همه انبیا همین ارتباط با باطن هستی بوده است. آدم (ع) به همین دلیل از بهشت رانده شد. ابراهیم (ع) با قربانی کردن فرزندش می‌خواست به همین حقیقت برسد. حضرت موسی (ع) هم از خدا درخواست می‌کند که خودت را به من نشان بده. این ارتباط در طول دوره انبیای الهی برقرار نشد. نقل می‌کنند که روضه امام حسین (ع) بر ابراهیم خوانده شد و وقتی در مصیبت اباعبدلله مشارکت کرد، آن درکی که با کشتن پسرش قرار بود به او برسد، بیشتر از آن برای او حاصل شد.فتح‌اللهی بیان می‌کند که مصیبت عاشورا، حقیقت «از اویی و به سوی اویی» را آشکار کرد اما با خود واقعه عاشورا ارتباط برقرار کردن سخت است. او ادامه می‌دهد: انسان اگر بخواهد خود وقایع عاشورا را مطالعه کند نمی‌تواند به یک باره آن را هضم کند چرا که بسیار عظیم است و نمی‌توان بر آن مسلط شد. نهایتاً انسان می‌گوید امام حسین (ع) و عظمت و خوبی‌هایش واقعیت دارد اما من نمی‌توانم آن را درک کنم و به زندگی روزمره‌ام مرتبط سازم.
او اینجا موضوع اربعین را که در میان معصومین به فقط امام حسین (ع) اختصاص دارد، پیش می‌کشد و ادعای اصلی بحث خودش را مطرح می‌کند و می‌گوید: اربعین، ارتباط برقرار کردن با حادثه عاشورا را ممکن می‌سازد. روز عاشورا، انسان به یک دوراهی می‌رسد. اینکه یا باید زندگی خودم را بکنم یا باید مثل امام حسین (ع) باشم. من که نمی‌توانم مثل امام حسین (ع) باشم بنابراین به زندگی خودم برسم. اینجاست که می‌توان گفت اربعین واسطه‌ای است میان عاشورا و زندگی روزمره انسان. عزاداری اربعین توأم با زندگی است.
اساساً پیوند زندگی روزمره و باطن هستی همواره مسأله اندیشمندان بوده است. بسیاری گفته‌اند این ارتباط برقرارشدنی نیست. اسلام، با ولایت، عالم معنا را به زندگی روزمره وصل می‌کند.
او زیارت و عزاداری روز عاشورا را التهابی عنوان و عزاداری اربعین را توأم با آرامش و قابل مدیریت توصیف می‌کند و می‌گوید: کاری که اربعین انجام می‌دهد همان کاری است که سیاست اسلامی و ولایت است؛ یعنی مرتبط ساختن زندگی روزمره انسان با حقیقت هستی و انسان کبیر.
فتح‌اللهی درباره راهپیمایی اربعین می‌گوید: این راهپیمایی به نوعی سیاست جدیدی را در عالم اسلام رقم می‌زند. وجه بین‌المللی به سیاست اسلامی می‌دهد. درست است که در حج همه مسلمانان جمع می‌شوند اما در اربعین با حس و حال و هویت واحدی این اجتماع صورت می‌گیرد. این هویت انسان‌ساز است. لذا خود اربعین جوهر سیاست اسلامی است و انسان‌ها در اربعین خودشان را در محضر حقیقت هستی و انسان کبیر می‌یابند. چرا که انسان‌ها به واسطه اربعین در مصیبت انسان کبیر مشارکت می‌کنند و نوع نگاهشان به خودشان و عالم تغییر می‌کند. حتی فردیت خودشان را با ارتباط با انسان کبیر پیدا می‌کنند.او در نهایت این طور جمع‌بندی می‌کند: عاشورا مصیبت عالم است و ما با مشارکت در عاشورا در مصیبت خودمان مشارکت کرده‌ایم. غمی که در باطن عالم است، ماهیت حکومت و سیاست را نشان می‌دهد. حکومت وجه غمگنانه هستی است. اربعین نیز بر همین معنا دلالت دارد؛ یعنی ایجاد پیوند میان انسان و حقیقت هستی که از طریق مشارکت در مصیبت اتفاق می‌افتد.