سرمقاله

زیباترین روزهای زمین

این روزها، شهرها و محله‌ها به طور محسوسی خلوت شده‌اند. خانواده یا فامیلی نیست که یک یا چند نفر از آنها به خیل زائران اربعین نپیوسته باشد. حکایت رفتگان و به کاروان ملحق شدگان، همه شهد و شیرینی است. همراهی با کاروان زینب (س) که حالا در این سال‌ها مرز ۱۰ و ۲۰ میلیون نفر را درهم شکسته و از گوشه گوشه این سرای خاکی، نیست کسی که خود را به قافله عشاق حسین (ع) نرساند و به ندای هل من ناصر ینصرنی او پاسخی ندهد. مسیرهای منتهی به کربلا، این روزها آینه کلام عقیله بنی هاشم است که مصیبت عظمای عاشورای ۶۱ هجری را «زیبایی» خواند و در کاخ یزید فرمود: «ما رایت الا جمیلا » و حالا ما و همه جهانیان در اربعین 1439زیبایی کلام زینب (س) را با همه وجود حس می‌کنیم. میلیون‌ها زن و کودک و پیر و جوان و بیمار و‌معلول و ناتوان، روزها و هفته‌هاست که راه حسین (ع) را با قلب‌های عاشق می‌پیمایند و خیل خادمانی که همه چیز خود را خالصانه به پای زوار حسین قربانی می‌کنند. گویی این روزها در این نقطه زمین، فرشتگان و زمینیان جای خود را به یکدیگر داده‌اند. در این زیباترین تصویر تاریخ اما، حکایت برجای ماندگان، حسرتی است سرد و جانسوز! غم زدگانی که لحظه لحظه حرکت کاروان حسین را با اشک چشم بدرقه می‌کنند و این شعر جناب سعدی را زمزمه:
    ای ساربان آهسته ران کارام جانم می‌رود
        و آن دل که باخود داشتم...