نگاهی به رزم و بزم در خرد ایرانی

پهلوان ایرانی با معنی می جنگد

جنگ و نهاد جنگ در فرهنگ ایرانی، جنگ قومی نیست. چنانچه ایران اساساً یک ایده قومی نیست. ایده ایران در بنیاد خودش، نه ایده‌ای قومی است و نه ناسیونالیستی به معنی مدرن کلمه. ایران نماینده حقیقت در کلیت و وحدتش است. در توضیح باید به مساله فلسفی «نظم و تضاد» یا «وحدت و کثرت» یا «جمعیت و پریشانی» که در فرهنگ ما عمیقاً بدان توجه شده بازگردیم؛ آغاز داستان، پادشاهی کیومرث است. او شاه ایران نیست. شاه جهان و نخستین انسان است. شاهان بزرگ شاهنامه تا قبل از تقسیم زمین شاه جهان‌اند و مساله جهان، حقیقت و مردم در کار است. جهان یکپارچه و به تعبیر قرآن «امت واحده»؛ کان الناس امه واحده.

طرح ایران به‌مثابه «مرز» در برهه‌ای از بحران در تاریخ ظاهر می‌شود که لحظه تقسیم زمین میان فرزندان فریدون است که در آن غرب و شرق به سلم و تور و سرزمین میانی یعنی ایران به‌عنوان پایتخت این سه قلمرو به فرزند برگزیده «ایرج» سپرده می‌شود.
پس ایده ایران ابتدائاً ایده وحدت پیش‌ازاین کثرت و تقسیم است و ثانیاً ایده قلمرو میانی و میانجی خاور و باختر. از مسیر ایران است که شرق و غرب معنی می‌یابند و می‌توانند به صلح برسند. پس مساله ایران همزمان یک «مساله ملی» و «مساله جهانی» است و پهلوانانی چون رستم و زال و پادشاهان بزرگ در شاهنامه پروایشان نه پروای سرزمینی صرف که پروای حقیقت است.

دو جهت جنگ: گسیختگی یا بازسازی وحدت
لذا جنگ دو جهت پیدا می‌کند؛ توضیح آنکه جنگ زمانی وقوع می‌یابد که وحدت و همزیستی جهانی برهم می‌خورد و تثلیث، بین شرق و غرب و «ملت میانی» یا به تعبیر قرآن «امت وسط» برقرار می‌شود. معنا و جهت اولی جنگ، ازهم‌گسیختگی وحدت آغازین است؛ اما جهت دیگر جنگ همانا نبرد برای بازگرداندن وحدت و دفاع از حقیقت در کلیت آن است. اینجا پهلوانان ایران وارد صحنه جنگ می‌شوند. پس جهت اهریمنی جنگ، طلب گسیختگی و تضاد است و جهت مینوی و مقدس جنگ ستیز برای بازگرداندن وحدت. در فرهنگ‌هایی که بنیادشان بر خون و عصبیت قومی است دو جهت جنگ بر مبنای «ما» و «قوم بیگانه» استوار می‌گردد؛ اما در فرهنگ ایرانی اقوام بیگانه به‌عنوان عرب و یونانی و تورانی و... اساسِ مواجهه و تقابل نیستند.
 لذا در شاهنامه کیکاووس که جهان‌جوی و جنگ‌طلب است به‌رغم آنکه شاه ایران است، مورد مذمت پهلوانان واقع می‌شود چراکه کردار او در راستای برهم خوردن وحدت است و نتیجتاً فره ایزدی از او دور می‌شود. از آن‌سو در درون شخصیت رستم، جهان به وحدت می‌رسد و ضحاک و فریدون سازش می‌کنند.
کل شاهنامه حول دوگانه رزم و بزم می‌گردد که دو وجه اساسی حیات انسانی است؛ عیش و عشرت و زندگی در برابر جنگ و دلاوری و مرگ. رزم، وجه مردانه فرهنگ؛ و بزم، وجه زنانه آن است و زندگی به معنی اعم واجد هر دو وجه است و شاهنامه که کتاب زندگی است، صرفاً کتاب رزم و حماسه نیست.
کتاب سیاست، خرد، معاشرت، نیایش، بزم است. پس خرد ایرانی آمیزه‌ای است از بزم و رزم یا تغزل و حماسه یا زندگی و مرگ یا زنانگی و مردانگی. چنانچه در نام «کیومرث» این دو وجه مستور است.
بخش اول این نام از ریشه «گی» یا زی به معنی زایایی و زندگی و بخش دوم از ریشه «مرت» به معنی میرایی و مرگ است؛ و قهرمانان شاهنامه همگی در هر دو صحنه رزم و بزم درخشانند. چنانچه مثلاً سام خطاب به منوچهر می‌گوید:

به رزم اندرون شیر پایندهای
به بزم اندرونشید تابندهای

کنداوری؛ جمع پهلوانی و خردمندی
ما در شاهنامه در کنار حماسه تغزل داریم مانند داستان «زال و رودابه» و «بیژن و منیژه». البته از همین مبنا ادبیات بزمی و تغزلی ما در دوره سبک عراقی شکل می‌گیرد اما در غزل سبک عراقی نیز چهره حماسی خرد ایرانی حفظ می‌شود. چنانچه گفتیم جهت جنگ بازگرداندن نظم و وحدت است. این امر در برابر ایده «تورانی» در شاهنامه است که در آن پرخاشجویی و جنگ‌طلبی وصف ذاتی و ماهیت فرهنگ است. همان نژاد زرد که واجد فرهنگ مردانه و مهاجم و جنگ بنیاد و بی‌توجه به ثبات و اداره سرزمین است و مبتنی بر عصبیت خونی و بادیه‌نشینی است. از آن‌سو فرهنگ غربی و به تعبیر شاهنامه رومی است که بر فریب و سیاست‌ورزی و ثبات و ایده نظم (کاسموس) بنا شده است. در این میان فرهنگ ایرانی آمیزه رزم و بزم و جمع دلیری و خرد است. امری که در واژه کهن «کُنداوری» نهفته است. کُنداور همزمان معنی پهلوان و خردمند را حمل می‌کند. لذا جنگ در ایران اتفاقاً چهره زنانه دارد و از آن‌سو بزم روی مردانه دارد. شاهنامه صحنه جنگ را غزلواره وصف می‌کند و غزل‌سرایان ما بزم را مردانه می‌سرایند: شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش.
نکته مهم دیگر آن است که شخصیت پهلوان به‌عنوان بناکننده جنگ در فرهنگ ایرانی، صرفاً جنگجو یا «کارگزار جنگ» نیست. پهلوان با گماشته و بادیگارد نسبتی ندارد. لذا نهاد جنگ در فرهنگ ایرانی مثل ارتش مدرن یا گروه‌های گماشته در فرهنگ‌های سنتی که فقط برای جنگ ساخته‌شده‌اند، نیست. پهلوان ایرانی با معنی می‌جنگد و به جنگ معنی می‌دهد و لذا نسبت به سیاست و فرهنگ بی‌تفاوت نیست. پس فرایند ارتش سازی مدرن که نهاد نظامی را به بروکراسی جنگ یا «ماشین جنگی» بدل می‌کند در ایران موفق نبوده و نیست.

سپاه پاسداران، نماد «ایده ایرانی جنگ»
ایده ایرانی جنگ، بنیاد تأسیس سپاه پاسداران است و سپاه، ایده ایرانی جنگ را نمایندگی می‌کند. پهلوان در مورد جنگ و درباره زندگی و سیاست موضعی دارد و لذا این گفتار که «نظامیان در سیاست دخالت نکنند» را باید به‌درستی فهمید. پهلوان نمی‌تواند به آرایش شهر بی‌تفاوت باشد و البته شهر هم با او رویارو می‌شود.
از این بالاتر آنکه فتوت و پهلوانی از مرزها به درون شهرها کشیده شده و اساس هویتمندی شهری می‌گردد. به‌نحوی‌که همه طبقات و اصناف شهری فتوت‌نامه ویژه خود را می‌نویسند.ایرانیان همواره درگیر مساله مرزمندی و تأسیس دولت ملی و حراست از آن از سویی و بی‌مرزی و مشارکت در نظام جهانی بوده‌اند و هر بار که از یک سوی بام درافتاده‌ایم دچار انحطاط شده‌ایم.
زمانی که درون لاک مرز قومی خود خزیدیم و با اقوام پیرامون رسم بیگانگی نهادیم دچار بحران شدیم. ما نباید برچسب «صفوی» و مجوسی را که بلوک عربی در جهان اسلام به ما می‌زند و بدین ترتیب طالب اخراج ما از امت اسلامی است، خود بپذیریم و به آن دامن بزنیم؛ و از آن‌سو هرگاه در فرهنگ جهانی و بیگانه به نحوی ادغام شویم که مرز ملی به‌کلی از دست برود نیز در بحران فرومی‌رویم.
پایگاه مشارکت ما در فرهنگ جهانی، هویت ملی است. در دوران معاصر روشنفکران جهان‌وطن و به تعبیر درست بی‌وطن و به‌ویژه چپ‌ها ما را از خاک و ریشه و تبار و مرزمان بریدند و ناسزاهای شاملو به فردوسی مثلاً در همین راستا قابل‌فهم است. همچنین جریان‌های اسلامی بنیادگرا نیز همین بی‌وطنی را دامن زده‌اند و در وجهی از شخصیت دکتر شریعتی این دو با هم تألیف یافته‌اند؛ بنابراین هویت ما در کشاکش میان مرزمندی و بی‌مرزی شکل می‌گیرد و شهریاران و پهلوانان بزرگ شاهنامه از سویی پاسدار مرز ایران و از سوی دیگر منادی حقیقت بوده‌اند.

  گفتــار
سید حسین شهرستانی
پژوهشگر و دانش‌آموخته جامعه‌شناسی