سرمقاله

رویه‌سازی برای علم

از بنیادی‌ترین مفاهیم توسعه دانش در هر کشوری، انباشتی‌بودن آن در قبال دفعی‌بودن است؛ یعنی علم را نمی‌شود یک‌باره به‌وجود آورد و در جایی متولد کرد، بلکه تجربه‌ها و فعالیت‌های مختلف روی هم قرار می‌گیرند تا روزی ثمر بدهند. در ایران، این مساله مانند هر موضوع دیگری، دایرمدار تغییر دولت‌هاست و دولت‌ها نیز بنا به سبک و سیاق خودشان، آن‌را در اولویت قرار می‌دهند یا محدود می‌کنند. ولی جنبش علمی را نمی‌توان همچون یک ماشین کوچک درنظر گرفت که راه‌اندازی آن، زمان کوتاهی را می‌طلبد، بلکه قطار سنگینی است که توقف یا تسریع در آن، با دشواری‌های بسیاری روبه‌روست. نهاد علم در ایران، از چند مشکل تاریخی برخوردار بوده و هست که در رأس آن‌ها، پاسخگونبودن به تقاضاهاست؛ این رویکرد تاریخی از صدر مشروطه تاکنون در نهاد علم سایه افکنده و وقتی در برابر آن، بازار و صنعت هم نیازهای خویش را به‌صورت کپی‌شده و وارداتی تأمین می‌کنند، عملاً یک دور بسته به‌وجود می‌آید. این انسداد مسیر، آفت‌‌های درون علم را تقویت می‌کند که یک نمونه‌اش رشد کمی مقالات پژوهشی و افت کیفی- محتوایی آن‌ها از حیث مساله‌محور بودن است. پیامد این‌روند بازتولید مفهوم وابستگی در پوششی جدید است؛ علم همچنان افقی رشد می‌کند و دنبال آنچه در جهان خارج می‌گذرد نیست و امکان جهش‌های عمودی و رو به جلو را ندارد. در واقع نوعی عقب‌ماندگی تثبیت‌شده که متاسفانه به مدد بی‌حمایتی دولتی، هر روز عمیق‌تر هم می‌شود و زیر دست و پای مشکلات روزمره اقتصادی، اولویت خود را از دست می‌دهد، چون رویه‌ای برای آن ایجاد نشده که با قدرت، حضورش را تحمیل کند.