فقدان جریان‌شناسی‌ها

 یادداشت    علی معینی

از روز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (رحمه‌الله علیه) و با جان‌افشانی‌های مردم دلاور و غیور این مرزوبوم قریب به چهاردهه می‌گذرد و در این چهاردهه اتفاقات بسیار و فراز و نشیب‌های بسیار زیادی رخ‌داده است. نگاهی کوتاه به دولت‌هایی که در این سال‌ها روی کار آمده‌اند و بررسی اندیشه‌ها و تفکراتی که آن‌ها نمایندگی می‌کرده‌اند و همچنین جریانات فکری که در هر دوره زمانی در لایه‌های مختلف جامعه جریان داشته است به‌خوبی مبین تنوع و گوناگونی این تفکرها و رده‌بندی‌های مختلف آن‌هاست که هرکدام علاوه‌بر نیازمندی به بررسی تفصیلی در دسته‌بندی‌های متفاوتی هم می‌گنجد. در همین راستا برای شناخت بهتر وضعیت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کشور نیازمان آن است که اجزاء جریانات را در کنار هم مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم و ارتباط معنی‌دار آن‌ها باهم را کشف کنیم تا از کنار شناخت دقیق جریانات و ارتباط سلسله‌وار و معنی‌دار آن‌ها در جهت تصمیم‌گیری یا ارائه یک راهکار مناسب در امور مختلف بهتر و دقیق‌تر عمل کنیم.
با این تفاسیر بایستی تصریح کرد یکی از مشکلات جدی کشور ما در عرصه علوم انسانی فقدان جریان‌شناسی‌های منسجم و نظام‌مند در عرصه‌های مختلف است. حالا جریان‌شناسی چیست و چه جایگاهی دارد؟ جریان‌شناسی عبارت است از شناخت مبانی، گفتمان، خاستگاه فکری، سیاسی و اعتقادی، چگونگی شکل‌گیری، معرفی مؤسسان و چهره‌های تأثیرگذار یک جریان فکری، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی  و... هر جریان اجتماعی به لحاظ فکری دارای اندیشه‌ای خاص در عرصه‌های هستی‌شناختی، انسان‌شناختی، معرفت‌شناختی و... بوده و به ‌لحاظ اجتماعی دارای مرجعیت اجتماعی و اثرگذاری در جامعه است؛ به‌گونه‌ای که جمعی از مردم پیروان آن به‌شمار می‌آیند. رسالت جریان‌شناسی، شناخت و معرفی مؤلفه‌های فوق است. همچنین یکی از دیگر رسالت‌های جریان‌شناسی، مقایسه همسویی‌ها و تضادها و تعارض‌های دو یا چند جریان با یکدیگر است؛ یعنی با بررسی مبانی فکری و رفتاری مشترک جریان‌ها و نشان دادن افتراق آن‌ها، اولاً جریان‌های مختلف را از هم جدا کرده و ثانیاً تفاوت نتیجه دو یا چند اندیشه را نشان می‌دهد. جریان‌شناسی ضرورت و اهمیت دیگری در سطحی به مراتب بالاتر دارد که همانا عرصه سیاست‌گذاری و نظام اداره کشور است. بارها شنیده‌ایم که در زمان دولت آقای هاشمی رفسنجانی، سیاست‌های تعدیل ساختاری و آزادسازی به سفارش نهادهای بین‌المللی چون صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی اجرا شد، که بحث در مورد شکست یا کامیابی این سیاست‌ها در این مجال نمی‌گنجد. اما به‌نظر شما اهمیت اینکه کدام جریان اقتصادی باعث حرکت به‌سمت این سیاست‌گذاری‌ها شد؛ چقدر است؟ نمایندگان فکری این جریان چه کسانی هستند و آخرین وضعیت آنان چیست؟ آیا دانش در این زمینه نمی‌تواند موضع انفعالی ما را در بحث انتخاب رییس‌جمهور، وزیر، تیم اقتصادی و ... هر دولت و حتی نمایندگان مجلس شورای اسلامی، به موضعی فعال تبدیل کند؟ آیا این اطلاع و سایر اطلاعات مشابه، پیش‌بینی از اوضاع سیاست‌گذاری هر جریان سیاسی و نهاد اجرایی به‌دست نمی‌دهد؟ بنابراین بر مردم که خود در عرصه ملی صاحب رأی هستند، فرض است که جریانات فعال در صحنه سیاست‌گذاری را بشناسند و موضع خود را نسبت به آن‌ها بدانند تا در آینده خود را محصور در یک جریان خاص سیاست‌گذاری نیابند.
اصولاً در حوزه علوم انسانی به‌خاطر حاکمیت مؤلفه‌های غربی و دست نیافتن به یک چارچوب مشخص علوم انسانی بومی؛ اگر جریان‌شناسی هم صورت گرفته با نگاه غربی و در جهت تأمین اهداف لیبرال‌ها و گرایش‌یافتگان به فلسفه و حکمت و اصول فکری مغرب زمین است و کمتر کسی تلاش کرده است تا با نگاه اسلامی و انقلابی به جریان‌شناسی عرصه‌های مختلف علوم انسانی در کشور بپردازد. در‌حال‌حاضر در حوزه جریان‌شناسی فکری ازجمله معدود آثار قابل‌اتکا کتاب «جریان‌شناسی فکری ایران معاصر» نوشته عبدالحسین خسرو پناه است که می‌تواند بنای خوبی برای استفاده پژوهشگران و اساتید باشد.
در حوزه جریان‌شناسی فرهنگی برخی از مطالب پراکنده شهریار زرشناس که در کتاب «نئولیبرالیسم ایرانی و تهاجم فرهنگی» جمع‌آوری‌شده است نیز به‌کار می‌آید. در حوزه جریان‌شناسی سیاسی در حال حاضر کتاب خوب و تا حدی موفق -‌با چشم‌پوشی از برخی از کاستی‌هایش- جریان‌شناسی سیاسی در ایران نوشته‌شده توسط علی دارابی است که ازجمله تولیدات موفق و معدود در این عرصه است و به‌رغم نوشته‌ها و تولیدات پراکنده توسط افراد مختلف هنوز هم تولیدات قابل‌توجهی در این حوزه نداشته‌ایم. البته غلامرضا خواجه سروی نیز با تولید کتاب‌هایی همچون «رقابت سیاسی و ثابت سیاسی در جمهوری اسلامی ایران» جریان‌شناسی سیاسی (تولیدشده در سال 1382) و تاریخ سیاسی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران سعی کرده است تا بخش‌هایی از جریان‌شناسی سیاسی کشور را در سال‌های گذشته مورد تحلیل و تبیین قرار دهد.
در حوزه جریان‌شناسی اقتصادی و اجتماعی نیز متأسفانه اثر قابل‌توجهی در تولیدات پژوهشی وجود ندارد. در همین راستا یکی از چالش‌های جدی عرصه تفکر و علوم انسانی کشورمان -که در همه سطوح احساس می‌شود- توجه بیشتر به این حوزه است که اگر دغدغه‌مندانی از نگاه بومی و ارزشی به آن ننگرند و اهتمام جدی به آن نداشته باشند؛ قطعاً در سال‌های آینده تفکرات بیگانه به‌طور کامل جریان آن را در دست خواهند گرفت.