نگاهی به رمان «برای مرگ نام دیگری انتخاب کن» نوشته محمد پروین

ماجرای گریه نخستین

«هرچقدر هم زور خودت را بزنی، باز همان اتفاقی می‌افتد که باید بیفتد. حالا چه امروز که صبح کمرنگ اردیبهشت است یا فردا که باز صبح کمرنگ اردیبهشت است.»
نویسنده رمان «برای مرگ نام دیگری انتخاب کن» از همین جملات آغازین، تکلیف خواننده را روشن می‌کند. این جمله‌ها که از زبان راوی اول شخص بیان می‌شود، نشان‌دهنده حال و هوای شخصیت اصلی رمان است؛ با کلیدواژه‌هایی چون«همان اتفاق»و«صبح کمرنگ» از تنش‌های درونی راوی آگاه می‌شویم. با این مقدمه قرار است به استقبال اتفاقی برویم که ماجراهای رمان حول آن شکل می‌گیرند، اما نویسنده با به‌کارگیری کلماتی که حامل احساساتی چون «ملال» و «تکرار»ند، سرمنشأ مشکلات شخصیت اصلی را نه در اتفاق پیش رو، بلکه در گذشته‌ای سراسر اندوه می‌داند.روزهایی که سال‌هاست روی دور تکرارند. گویی گذشته،چون قطاری است که رنج‌های آدمی را بار زده و در دوردست‌ها زوزه‌کشان حرکت می‌کند.
طبق نظریه فروید، بیشتر چیزهایی که انسان در زندگیش تجربه می‌کند، مانند تحریکات و هیجانات نهفته و باورها و احساسات، در سطحی هشیار و خودآگاه در دسترس نیست. بیشتر چیزهایی که ما را به حرکت در می‌آورد، در ناخودآگاه ما مدفون شده است. عقده‌هایی که توسط«خود» واپس زده می‌شوند -به دلیل تضاد خود با «نهاد»، «فراخود» و «واقعیت بیرونی»- از یاد نمی‌روند، بلکه در ناخودآگاه ما پنهان می‌شوند و عمیقاً زندگی ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
شخصیت اصلی رمان، دارای روحیات افراطی و تفریطی«به شدت وابسته/کاملاً مستقل» است، به همین خاطر گرچه توانایی مواجهه با شکست عاطفی را ندارد، در جایی دیگر می‌تواند به موجودی سخت‌گیر و بی‌عاطفه تبدیل شود. نویسنده رمان با ارائه نشانه‌هایی چون رابطه کمرنگ پدر و مادر و رابطه پرتنش و عواطف متناقض مادر و پسر نسبت به هم، به ریشه‌یابی اختلالات خلقی کلنل می‌پردازد. در این راه واقعیت بیرونی را تبرئه می‌کند و بار ناملایمات را بر دوش ناخودآگاه شخصیت می‌اندازد. ناخودآگاهی که سرشار از عقده است. همین عقده‌هاست که او را قدم به قدم در مسیر زوال قرار می‌دهد.
«من خالی شده‌ام. تازگی‌ها هم از این آدمی که هستم بدم می‌آید. برای من شب همیشه هست، مثل ستاره‌هایش که در روز دیده نمی‌شوند. امروز فهمیدم برای آدمی که اینطور می‌تواند تاریکی را ببیند، دیگر هیچ کاری نمی‌شود کرد. نه تو، نه هیچ‌کس دیگر. حالا که اینقدر جان کندم و به اینجا رسیدم، وقتی برمی‌گردم به عقب، می‌بینم برای هیچ بوده است...»
در رمان «برای مرگ نام دیگری انتخاب کن» آدم‌های غمگین، غمگین به دنیا آمده‌اند و ماجراهای زندگی، فقط بهانه‌ای برای بروز چنین عواطفی اند. ماجراهایی که در بستر اتفاقاتی تاریخی چون جنگ ظفار به وقوع می‌پیوندند. روایتی که از این نبرد می‌شنویم، با روایت رسمی حکومت گذشته متفاوت است. این بخش از کتاب، خوانشی دیگر از تاریخی است که همیشه پادشاهان نوشته‌اند.
هیدن وایت، نظریه‌پرداز و فیلسوف تاریخ، معتقد است روایت‌های تاریخ‌نویسان ازگذشته، برساخته‌هایی داستان‌مانند است.تاریخ‌نویسی یعنی صحه‌گذاشتن یا مردود شمردن قدرت. هر شرحی درباره رویدادهای گذشته، تلویحاً بر اساس این ملاک صورت می‌گیرد که چه چیز حق است و چه چیز باطل یا چه چیز بهنجار است و چه چیز نابهنجار. هر تعریفی از حق و باطل یا بهنجار و نابهنجار، ضرورتاً تعریفی گفتمانی دارد.
آنچه راوی از صحنه نبرد ظفار به یاد می‌آورد، با روایت ظفرمندان تفاوت دارد:
«...بچرخ به سمت من عوضی تا نسخه‌ات را بپیچم. پناه بگیرید. جلوی چشم من به زخمی‌ها تیر خلاص می‌زدند. من منتظر نمی‌شوم تا آن دنیا، خودم همین‌جا تسویه حساب می‌کنم. در ماشین را می‌بندد و کلاهش را از سرش برمی‌دارد. انگشتم روی ماشه می‌لرزد. دست‌هایش را بالا می‌آورد...»
جنگ برای پادشاهان حکایت رشادت و مایه غرور است و برای سربازان، ماجرای چرک و خون. آدم پریشان احوالی چون کلنل، از صحنه نبرد، چیزی جز رد خون بر خاطره‌اش نمی‌ماند. خونی که او هنگام نبرد تن به تن می‌بیند، همان است که از لحظه تولد بر روح چرکین او نشسته است.برای کسی که در کودکی از آغوش پرمهر والدینش محروم بوده، همیشه برای دوست داشته شدن دیر است.
«چرا اینطور شده است؟ یعنی چشم‌هایش دیگر مثل سابق نیست. برق نمی‌زند. انگار تاریک شده‌اند. یک جورایی خاموش. رنگش هم پریده‌تر شده است. نمی‌دانم. همیشه وقتی باهاش حرف می‌زدم یا نگاهش می‌کردم، ته دلم هوری می‌ریخت پایین. قلبم تندتر می‌زد، ولی الان انگار نه انگار. درست مثل یک مرده ایستاده‌ام و دارم نگاهش می‌کنم. حتی نمی‌خواهم جوابش را بدهم.»
رمان برای مرگ نام دیگری انتخاب کن، نوشته محمد پروین، در تابستان 1395 توسط نشر علم با قیمت 24 هزار و پانصد تومان منتشر شده است.