سرمقاله

فاصله سینمای ما با سینمای ملی

درباره اینكه سینمای ما در كجای جامعه ایران ایستاده، مناقشه بسیار است؛ حتی درباره نسبت سینمای ایران با انقلاب اسلامی هم این مناقشه ادامه دارد، بنابراین اكنون در ١٢٠ سالگی سینمای ایران شاید فرصت و مجال مناسبی باشد تا بر آنچه حداقل در ٤٠ سال گذشته بر سینما گذشته است، نگاهی بیندازیم و برای مناقشه‌های مذكور چاره‌ای بیابیم. انقلاب اسلامی در كل به سینمای ایران روح و جان بخشید و آن سینمای منفعل و بازاری را كه از سوی انبوهی فیلمفارسی محاصره شده بود، نفسی تازه و گرم داد. گرچه در دهه اول انقلاب به‌واسطه دوران تثبیت و جنگ تحمیلی، سینمای ایران شكل خود را پیدا نكرد اما رفته‌رفته با گذشت زمان، این‌سینما مجالی برای بیان واقعیت‌های جامعه پیدا كرد و تبدیل به یك سینمای جدی و جاندار شد؛ هم در سطح داخلی از سوی مخاطب جدی گرفته شد و هم در سطح بین‌المللی قابلیت رقابت و بیان خود را پیدا كرد. از این جهت باید گفت كه سینمای پس از انقلاب حتما با پیش از انقلاب قابل مقایسه نیست. سینمای 
پس از انقلاب هم در فرم و هم در محتوا قدم‌های مهمی برداشته و رو به جلو حركت كرده است؛ با این حال این سینما با چند چالش مواجه است كه مضیقه مالی و شكل‌نگرفتن صنعت سینما، نگاه غیرملی به سینما و ابزاری نگاه‌كردن به سینما از آن جمله‌اند. در عین حال غلظت نگاه مشكل‌محور و برخی اوقات سیاه‌نمایی و بیان‌نكردن راه‌حل‌‌ها و فقدان امید به آینده از دیگر چالش‌های سینمای ایران هستند كه در راه رسیدن به سینمای ملی باید این چالش‌‌ها مرتفع شوند. در نهایت شكل‌‌گرفتن سینمای ملی از گفت‌وگوی مستمر سینماگران با جامعه و متولیان فرهنگ می‌گذرد. سینما می‌تواند طبیب دردهای جامعه باشد، می‌تواند ما را به خودمان بیاورد، مقابل‌مان آینه قرار دهد و در عین حال جاده‌ای برای آینده بسازد. جوانان زیادی در انتظار بیان استعداد خود در سینمای ایران هستند؛ باید درها گشوده شود تا محتوا 
و معناهای جدید، خون تازه به رگ این سینما وارد كند. گرچه بخشی از راه را برای رسیدن به سینمای ملی پیموده‌ایم اما این مسیر هنوز نیازمند نفس تازه است.