سرمقاله

حکایت همچنان باقی است...

«صبح‌نو» در زمستان‌94 و از خاکستر شکست در انتخابات مجلس سر برآورد؛ براساس این باور که تحولات زیست جمعی، باید در جریان انقلابی مبنای حرکت انگاشته شود و وفق آن اولویت‌های تفکر و برنامه‌ریزی تغییر کند و تحول از سطح سیاست و اقتصاد به جامعه و فرهنگ منتقل گردد. با این تحلیل، «صبح‌نو» روزنامه‌ای شد با خط‌مشی فرهنگی-سیاسی که در سه حوزه اصلی به تولید محتوا پرداخت: فرهنگ، زندگی و سیاست. اول. مقدمات انتشار «صبح‌نو» در دفتری سرد که هنوز آماده کار نبود فراهم شد؛ دیدارها و رایزنی‌ها و گفت‌وگوها تقریباً از 8-9‌صبح شروع و تا 9-10‌شب ادامه پیدا می‌کرد. دوستانی دعوت ما را می‌پذیرفتند، برخی نیازمند بررسی بودند و برخی جواب نه می‌دادند؛ دو کارگروه موازی در اتاق فکرهای فرهنگی-اجتماعی و سیاسی به‌طور منظم جلسه داشتند؛ با مدیران چاپ و توزیع و اشتراک مذاکراتی در جریان بود و خلاصه گرمای این نشست‌ها بر سرمای ساختمان غلبه داشت. تقریباً در انتهای اسفند، تیم اصلی مشخص و از 14‌فروردین‌95 در محل اولیه روزنامه (که اجاره‌نشینی تاکنون وادارمان کرده سه‌بار آن‌را تغییر بدهیم) مستقر شد و این به موازات آماده‌سازی تحریریه، فنی و برنامه‌های برندینگ و تبلیغی روزنامه بود. از اوایل اردیبهشت‌ماه هم، پیش‌شماره‌ها منتشر و در مواردی با شمارگان محدود تولید و توزیع شد تا آنکه موعد اصلی در سال‌روز مبعث حضرت خاتم؟ص؟ فرارسید و شماره اول به روی دکه رفت. «صبح‌نو» در قامت یک روزنامه بخش خصوصی، از همان ابتدا با تیرهای اتهام‌زنی سیاسی و دشمنی‌های جناحی مواجه شد، و به موازات آن، مسدودشدن و کاهش منابع روزنامه، ناشی از وعده‌های ناتمام تأمین مالی از طریق کمک‌های یارانه‌ای و رکود اقتصادی سال‌های اخیر و این آخری‌ها کرونا، بر دشواری‌های کار روزنامه افزود و  دست و بال روزنامه را بست و امکان توسعه و بسط خروجی‌ها را محدود و دشوار کرد، اما با این همه روزنامه ماند و ان‌شاءالله خواهد ماند... 
دوم.«صبح‌نو» خود را روزنامه زمانی دانایی خوانده و تلاش کرده تا این غایت را از مسیر آرمان‌خواهی، عقلانیت و روشنگری بپیماید. آرمان‌خواهی هدفی است که روش تحقق آن تفسیر عقلایی رویدادهاست و بازنمایی روشنگرانه آن‌ها و حتماً از این حیث در 1000‌شماره و اندی که پشت سر گذاشته، کج‌روی‌ها و اشتباهات و تعریض‌هایی داشته و متقابلاً در معرض تعرض‌هایی هم قرار گرفته که این طبیعت فعالیت کار رسانه‌ای مولد و پویاست و نه از آن‌ها گلایه‌ای است و نه شکوه‌ای، چه اینکه آمیخته‌ای بوده از موفقیت‌ها و ظفرها با شکست‌ها و ناکامی‌ها و عالم، چنین قاعده‌ای دارد و آنکه عزت می‌دهد یا می‌ستاند، کس دیگری است (و فرمود: تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ). اما تمامی این لحظات تلخ و شیرین، در کنار همکاران هوشمند، خلاق و دلسوز روزنامه سپری شده که بر سر فرهنگ سازمانی حاکم بر «صبح‌نو» که اولویت را به تولید محتوای مستقل و به‌روز می‌دهد، از هیچ کوششی فروگذار نکرده‌اند؛ آن‌هم در این بازار پرهیاهویی که تولید محتوا، در حال رنگ‌باختن است و جای خود را به بازنشرها و محتواهای متواتر بی‌ریشه داده است. و البته در این میان شاید نتوان گلایه‌های خویش را از مجموعه داعیه‌داران فرهنگ و رسانه کشور پنهان کند که چشمان‌شان را به زوال «روزنامه»نگاری متعهد بسته‌اند و این گنجینه‌های استنادی را در ردیف چندم اولویت‌های حمایتی قرار داده‌اند، آن‌هم در جایی که رسانه‌هایی به واسطه پول‌شویی کارتل‌های مالی در حال سر برآوردن هستند ( و این سخن بگذار، تا وقتی دگر) و طبعاً ادراک‌سازی برای افکار عمومی را در دست خواهند گرفت. 
سوم.  اکنون در میانه پنجمین سال انتشار «صبح‌نو»، که به لطف حق بدون لحظه‌ای وقفه در تمامی این ایام ادامه داشته، نگارنده بر آن است تا از این قطار پیاده شود و دعا‌گوی آن‌هایی باشد که امکان چنین تحرکی را فراهم آوردند، آن‌هایی که در آینده به فضل الهی، این راه را خواهند پیمود و آن‌هایی که با حمایت‌هایی دل‌گرم‌کننده و هدایت‌های راه‌گشا و منحصر به فرد خود، ما را در طی این راه، راهنمایی کرده‌اند. و تاکید کنم بر اینکه «صبح‌نو» از ابتدا متکی به مشورت‌های برادر عزیز و دوست گرانقدرم حاج رضای مقدسی بود که بهمن‌96 بعد از دوره‌ای بیماری سخت، از میان ما رفت و داغش را تا ابد بر دل‌مان گذاشت. و همچنین همه عزیزانی که در طول این‌سال‌ها، بار اصلی اداره مجموعه بر دوش آن‌ها بوده؛ همکاران صدیق و کوشایی که از ساعت صفر شروع فعالیت همراه ما بوده‌اند، یا با فواصل زمانی مختلف در خدمت‌شان بوده‌ایم و ان‌شاءالله در آینده نیز یاری‌گر روزنامه خواهند بود و این منبع سرشار انسانی، در «صبح‌نو» شناخته و فعال شد.  خدای را شاکرم که فرصت خدمت و تلاش در جهت اهداف عالیه نظام اسلامی را به ما داد؛ دفتر «صبح‌نو» برای بنده به پایان آمد، اما حکایت «صبح‌نو»، همچنان باقی است...