sobhe-no.ir
901
دوشنبه، ۱۹ اسفند ۱۳۹۸
12
خبر

حجت‌الاسلام شیخ احمد خسروی، فعال فرهنگی و جهادی درگذشت

مرهم دل سیستان

احمد خسروی، فعال فرهنگی درگذشت. این خبری بود که در هفته گذشته کسانی را که او را می‌‌شناختند، شوکه کرد. خسروی، روحانی اما قبل آن جهادی بود. با اینکه عنوان رسمی‌اش مدیر روابط عمومی مدارس صدرا بود اما همیشه یک ردش را باید در سیستان و زابل پیدا می‌‌کردی. او عاشقانه جهاد می‌‌کرد در روزهایی که فعالان فرهنگی به دنبال چیزهای دیگر بودند. حالا که دیگر احمد خسروی در این دنیای فانی نیست، دل‌نوشته‌هایی از دوستانش را در این صفحه به یادش بخوانید.

صبح نو

حجت‌الاسلام شیخ احمد خسروی، فعال فرهنگی و جهادی درگذشت

مرهم دل سیستان

احمد خسروی، فعال فرهنگی درگذشت. این خبری بود که در هفته گذشته کسانی را که او را می‌‌شناختند، شوکه کرد. خسروی، روحانی اما قبل آن جهادی بود. با اینکه عنوان رسمی‌اش مدیر روابط عمومی مدارس صدرا بود اما همیشه یک ردش را باید در سیستان و زابل پیدا می‌‌کردی. او عاشقانه جهاد می‌‌کرد در روزهایی که فعالان فرهنگی به دنبال چیزهای دیگر بودند. حالا که دیگر احمد خسروی در این دنیای فانی نیست، دل‌نوشته‌هایی از دوستانش را در این صفحه به یادش بخوانید.

دل‌مان برایت تنگ شده است
حامد تقدیری
رییس سازمان مدارس صدرا
سلام حاج احمد، سلام مرد جهادی صدرا، سلام مربی متواضع صدرا.
دل‌مان برایت تنگ شده است. یادمان نمی‌رود بی‌خوابی‌ها و بی‌قراری‌هایت برای مدارس صدرا و برای فعالیت تربیتی. یادمان نمی‌رود روزهایی که برای سیل پلدختر و سیستان از جان مایه گذاشتی. یادمان نمی‌رود که آخرین فعالیت فرهنگی تو همایش نسل سلیمانی‌ها در مصلای امام خمینی ؟ره؟ تهران بود. راستی حاج‌احمد آن شب که در مصلی ماندیم و تو تا صبح خواب نداشتی به سردار شهید سلیمانی چه گفتی که اینقدر زود روحت در کنار ایشان آرام گرفت. برادرم. همرزمم. دل‌مان برای لبخندهایت، برای صبرهایت، برای بی‌خوابی‌هایت تنگ شده است. راستی حاج‌احمد یادم نمی‌رود امسال اربعین که بچه‌های مدارس علوم و معارف اسلامی صدرا را برده بودیم بی‌قرار زیارت کاظمین بودی. همه تلاشت را کردی اما روزی‌مان نشد. چه خوب امام جواد ؟ع؟ دعوتت کرد. چه خوب مزد سال‌ها بی‌خوابی‌هایت را در ماه پربرکت رجب، در روز میلاد امام جواد ؟ع؟ گرفتی. خوشا به سعادتت. اکنون که دستت برای کار فرهنگی بازتر شده، ما را دریاب. برای ما هم دعا کن و مطمئن باش نمی‌گذاریم راهت بی‌سرباز بماند.
 
احمد نیست ولی سیستان هست
 سیدامیرجاوید،فعال فرهنگی
«عرض کردم فدایت شوم در محیطی که ما زندگی می‌کنیم شیعه بسیار زیاد است. امام باقر ؟ع؟ فرمود: آیا توانگر به فقیر توجه دارد؟ آیا نیکوکار از خطاکار درمی‌گذرد؟ و آیا نسبت به یکدیگر همکاری و برادری دارند؟ گفتم نه. فرمود: آن‌ها شیعه نیستند؛ شیعه کسی است که این کارها را انجام دهد.»
این را 6اسفند، اول ماه رجب توییت کرد. روز قبلش 350قطعه خروس همراه یک بره، بین فقرای سیستان تقسیم کرد؛ کاری که هر ماه به نیت سلامتی امام‌زمان؟عج؟ و دفع آفات و بلایا از خانواده‌ها انجام می‌داد. همان روز یعنی 5اسفند نوشت که دلش برای حرم حضرت معصومه و بی‌بی تنگ شده: «دلم برای حرم و بی‌بی تنگ شده بود و با داشتن علائم آنفلوآنزا، رفتن به داخل حرم را درست نمی‌دونستم و حق‌الناس می‌اومد گردنم. سوار ماشین شدم. در خیابان اراک، روبه‌روی صحن جوادالائمه ؟ع؟ داخل ماشین، بندی از زیارت جامعه را خواندم و یه روضه نمکی طفل 6 ماهه.» چند ساعت بعد از این توییت نوشت: «امروز دلم شکست و گریه کردم...» شیخ محمد صدارت کامنت گذاشت که چرا شیخنا؟ مجید خسروان‌جم نوشت که با دل شکسته دعام کن برادرم. جواب هیچ‌کدام را نداد. ساعتی بعد تصویر گنبد امیرالمؤمنین را منتشر کرد و این بیت را پایش نوشت: «امیرالمومنین‌ ای شاه مردان/ دل ناشاد ما را شاد گردان».
شناخت حاج احمد خسروی کاری ندارد. سری که به توییترش بزنی همه چیز را می‌فهمی. می‌بینی که چگونه برای شیعه‌شدن و شیعه‌ماندن تلاش می‌کرده است. آخرین‌بار در دفتر سازمان مدارس صدرا دیدمش. ناراحت بود که فردا مجبور است برود کرمان. گفت مشتاق زیارت قبر حاج قاسمم اما سیل‌زده‌های سیستان و بلوچستان منتظرند. بعدتر پیام گذاشت که پروازها به چابهار لغو شده و بعد از کرمان نتواستم بروم اما بچه‌های جهادی کار را انجام داده‌اند. می‌توانی کاری کنی تا زحمت‌شان در تلویزیون دیده شود؟ قبل‌تر هم پیام صوتی گذاشته بود که از تو کار بر می‌آید سید. بیا و به ما در زابل کمک کن. او برای همه حجت را تمام می‌کرد و فرصت خدمت به مستضعفان را یادآورشان می‌شد. برای حقیر هم حجت را تمام کرد و من غفلت کردم. هم از او هم از فرصتی که پیش رویم گذاشت. هیچ وقت هیچ‌چیزی برای خودش نخواست. همیشه در حال خواهش بود اما برای مستضعفان سیستان. حالا شیخ ما نیست و قلب‌مان درد دارد. پاسخی برای تغافل‌مان نداریم. تنها راه التیام زخم ما و آرامش خیال او، خدمت است. احمد نیست ولی سیستان هست.
 
هنوز ایران به امثال تو نیاز دارد
 ساجده عرب‌سرخی،فعال جهادی
درست نمی‌شناختمش. فقط یک‌بار دیدم اما وصفش را زیاد شنیده بودم. روحانی خوش‌خنده و جهادی و پای کار تو سرزمین‌های پر از مصیبت. ملاکم بچه‌هایند، وقتی بچه‌ها با او کیف دنیا را می‌کردند و می‌خندیدند؛ پس دلش صاف و زلال بود برای خدمت به آن‌ها و پدر و مادرهایشان. از سیل پلدختر تا سیل بلوچستان؛ از آن زلزله تا دیگری و حالا هم کرونا.
10 روز پیش هم عبایش را زیر بغلش زد که باید برای قدردانی از پزشک‌ها و پرستارها کاری کنیم و با شاخه‌هایی گل به بیمارستان رفت و حالا همانقدر دانیم که قطعاً ده‌ها دل را شاد کرد. چه اهمیت دارد که وقتی پای سیاست پیش می‌آید، او چه فکر می‌کرد و من چه می‌اندیشم؟ مهم همین بود که وقتی پای انسان وسط می‌آمد، جلوی صف ایستاده بود تا کمک کنه، تا شاد کنه، تا آرام کنه. در آخر هم پیشی گرفت و تو همون راهی جونش رو از دست داد که رفته بود تا شرافت را سجده کنه و حالا بچه‌های بلوچستان و خوزستان و لرستان دیگر حاج احمد مهربان و خنده‌رو را ندارند تا اردویشان ببرد و با هم از خنده ریسه بروند... خیلی زود بود مرد... هنوز ایران به امثال تو نیاز دارد. زود بود برای رفتن... و چه خجلت‌زده‌ام من که در خانه نشسته‌ام.

برادری ما زیر ایوان نجف پررنگ شد
 تقی دژاکام، روزنامه‌نگار
یک‌جایی توی فیلم «خیلی دور، خیلی نزدیک» مسعود رایگان دوربین فیلمبرداری رو برمی‌داره و فیلم را به عقب می‌بره و اتفاقات را از حال به گذشته تماشا میکنه.
همین چند دقیقه که از خبر تلخ تلخِ رفتن شیخ احمد عزیز می‌گذره، همین اتفاق برای من افتاده: توی گروه بچه‌های گروه چله برای سلامتی احمد نذر می‌کنند، بچه‌ها به حرم می‌روند، احمد از توی بیمارستان فایل تصویری می‌فرستد نفسش بالا نمی‌آید، احمد کمی حال‌ندار است، احمد در مدارس صدرا، احمد در اردوهای جهادی، احمد در حال قربانی کردن‌های پرتعداد ماهانه برای محرومان. احمد از قم به تهران می‌آید: «تهران چه مهمان عزیزی دارد». حاج احمد بابایی و حاج مهدی سماواتی شعر و روضه می‌خوانند و پایان مجلس از شیخ احمد می‌خواهند دعا کند، احمد در حرم حضرت معصومه ؟س؟ برای همه دعا می‌کند. احمد در مسیر علما بود، پیراهن احمد را پاره می‌کنم، احمد می‌خندد، حاج آقا شیرین‌آبادی روضه می‌خواند، احمد اشک می‌ریزد، احمد دعوت می‌کند، احمد پذیرایی می‌کند، احمد سوغاتی می‌خرد، احمد سوهان می‌برد، احمد در نجف، احمد در تهران، احمد در کربلا، احمد در فرندفید، احمد در توییتر، احمد در اینستا، در اینجا، در آنجا، در هرجایی که بوی خیر و خدمت بیاید. احمد رفت. به همین تلخی، به همین راحتی. به همین راحتی؟ پس این اشک‌های ناگهان و لاینقطعی که در حال نگارش این پست جاری شده است، چیست؟ راستی احمدجان! دیری نیست که طبق وعده‌های مکرر احادیث، «مهمان عزیز»ی در قبر به دیدنت می‌آید. سلام من و همه رفقای چله را به مولا برسان. یادت که هست؟ برادری ما زیر ایوان نجف پررنگ شد و قوام گرفت.
 

captcha
شماره‌های پیشین