sobhe-no.ir
893
دوشنبه، ۰۵ اسفند ۱۳۹۸
11
نکته

آژانس عکس سو، با برپایی نمایشگاه خیابانی مردم را با قهرمانان واقعی آشنا می کند

تجربه ابر انسان های معمولی

گزارش فاطمه ترکاشوند / این روزها اگر از کنار نرده‌های سبزرنگ دانشگاه تهران در خیابان انقلاب عبور کرده باشید، حتما بنر عکس‌های بزرگی که روی دیوار غربی منتهی به در اصلی دانشگاه نصب شده‌اند، توجه‌تان را جلب کرده‌است؛ عکس‌هایی که هر یک، شخصیتی را در گوشه‌ای از ایران پهناورمان به همراه جنبه‌ای از فعالیت اقتصادی کارآفرینانه آن‌ها نشان می‌دهد. ایده خلاقانه «آژانس عکس مستند سو» حالا مورد توجه بسیاری از عابران قرار گرفته است.

بیانیه حرکت آژانس عکس سو

صبح نو

آژانس عکس سو، با برپایی نمایشگاه خیابانی مردم را با قهرمانان واقعی آشنا می کند

تجربه ابر انسان های معمولی

گزارش فاطمه ترکاشوند / این روزها اگر از کنار نرده‌های سبزرنگ دانشگاه تهران در خیابان انقلاب عبور کرده باشید، حتما بنر عکس‌های بزرگی که روی دیوار غربی منتهی به در اصلی دانشگاه نصب شده‌اند، توجه‌تان را جلب کرده‌است؛ عکس‌هایی که هر یک، شخصیتی را در گوشه‌ای از ایران پهناورمان به همراه جنبه‌ای از فعالیت اقتصادی کارآفرینانه آن‌ها نشان می‌دهد. ایده خلاقانه «آژانس عکس مستند سو» حالا مورد توجه بسیاری از عابران قرار گرفته است.

قبل از میدان انقلاب از ماشین پیاده می‌شوم و از سر کنجکاوی برای رصد تاثیر کرونا روی خلوتی میدان مهم شهر، پیاده به سمت دانشگاه به قصد تماشای عکس‌ها راه می‌افتم. بالاخره کاهش تردد می‌تواند روی اقبال مخاطبان به سوژه گزارش من هم تاثیر گذاشته باشد و شاید این مساله جایی در نوشته‌ام بازتاب پیدا کند. میدان به نسبت ظهرهای روزهای کاری آن هم در اسفندماه واقعا خلوت به نظر می‌رسد؛ اما از سر خیابان 16 آذر که می‌گذرم و به دیوار غربی نزدیک می‌شوم، بسیاری از عابران ماسک زده‌اند، دست‌ها را در جیب لباس‌های زمستانی‌شان فرو کرده‌اند و پیداست که هیچ ‌مایل نیستند چیزی مانع حرکت‌شان بشود تا زودتر به سلامت به مقصدشان برسند ولی انگار چیزی روی دیوار، جلوشان را می‌گیرد و صورت‌شان را به سمت نرده‌ها می‌چرخاند. تنوع رنگ و سوژه‌ها اولین چیزی است که چشم‌های عابران را به عکس‌ها فرامی‌خواند.
فکر می‌کنم که احتمالا در این فضای روانی متلاطم که به قول اخوان‌ثالث «کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را»، همین سوژه‌های خندان و رنگ‌های اشباع‌شده از شادی و دست‌های درحال کار، به سوال پیش‌زمینه‌ای ذهن عابران، چالش جدیدتری که محصول‌بودن در این زمان و مکان است را اضافه می‌کند؛ چیزی شبیه اینکه «وسط این همه دردسر، این چیزها دیگر چیست؟» اما عکس‌ها در ابعاد بزرگ، پاسخ‌های بدیع و قانع‌کننده‌ای می‌دهند. همین چیزی که هنری‌ترین اتفاق در ارتباط با اثر محسوب می‌شود و تا قبل از فقط تنها در فضای بسته گالری‌ها قابل تجربه‌کردن بود اما حالا به سطح شهر آمده است.
شاید فکر کنید که یک عکس را هر جایی می‌توان دید و فرقی هم نمی‌کند؛ در سایت و روی مانیتور، در اینستاگرام و روی صفحه موبایل، در تلویزیون یا در ابعاد کوچک روی یک صفحه از کتاب؛ اما واقعیت این است که در محافل هنری در طول سال‌ها و برای ساعت‌های متمادی، روی تجربه مخاطب در ارتباط با اثر هنری فکر و بحث کرده‌ و درباره‌اش نوشته‌اند و خوانده‌اند. حالا این تجربه هنری را هر عابر خیابان انقلاب می‌تواند به سادگی داشته باشد؛ تجربه‌ای که محصول‌ بودن در این زمان و در این مکان خاص است.
دیدن این عکس‌ها در این شرایط اجتماعی-سیاسی خاص این روزها در این ابعاد بزرگ برای عابر خیابان انقلاب و روی دیوار دانشگاه تهران، شبیه هیچ ‌اتفاق دیگری نیست، هرچند خود مخاطب توجه آگاهانه‌ای به این مساله نداشته باشد. او ناخودآگاه در وضعیتی متضاد، فقط با یک قاب در معرض وضعیت دیگری قرار می‌گیرد؛ یک نوشته کوتاه را می‌خواند و شاید حوصله کند و با اسکن‌کردن بارکد زیر آن‌ها، به سایت «sooimages.com» منتقل شود؛ جایی که یک ویدئو با عکس‌ها و نوشته‌های کامل‌تر از سوژه آن قاب در انتظارش است.
«گلستان، روستای کرد آق‌قلا-  هفت ساله بود که در تاب خوردن زیاده‌روی کرد، طناب دور دستش پیچید و بعد از یک دور چرخیدن بین زمین و آسمان، دست چپ دخترک از آرنج قطع شد. خدیجه پقه حالا صاحب چهار فرزند است و در 57سالگی همچنان با یک دست فرش، گلیم و جاجیم را در بهترین کیفیت می‌بافد و در بازار می‌فروشد.» تاثیر برخاسته از تماشای زنی در میان نور و رنگ و جاجیم که با یک دست مصنوعی به دوربین لبخند می‌زند، دیگر فقط یک تجربه هنری در محدوده هنر نیست چرا که تماشاگر این قاب و این نوشته، در چهارراه انقلاب روی نرده‌های دانشگاه سر تقاطع مسائل بسیاری قرار گرفته و این تجربه حرف‌های زیادی برای او دارد. حرف‌هایی که پس از تکرار دومین و سومین و چهارمین عکس، دیگر حتما نگاه مخاطب را تغییر داده و اگر نور امید و نشاط را در او روشن نکرده باشد، دست‌کم شاید مرهمی بر زخم‌ها و خراش‌هایی باشد که سوال‌ها و ناکامی‌های اقتصادی سال‌های اخیر روی ذهن و روح او ایجاد کرده‌اند.
نمایشگاه «و این قهرمان، واقعی است» مخاطب را در معرض تجربه‌کردن ابرانسان‌های معمولی قرار می‌دهد. یک صاحب کارخانه که کارگرانش را از میان معتادان از کمپ برگشته انتخاب می‌کند؛ یک فارغ‌التحصیل کشاورزی که به جای دکترا گرفتن، یک گلخانه دایر کرده است؛ یک آخوند معمولی که به توصیه علامه حسن‌زاده‌آملی به جمله «آخوند باید شبیه مردم باشد» جامه عمل پوشانده است. آن‌ها واقعا معمولی هستند و واقعا معمولی نیستند. تجربه تماس با این قهرمان‌های معمولی است که عابران هراسان از کرونا را در خیابان انقلاب متوقف می‌کند. «آژانس عکس مستند سو» حرکتی خودجوش و مستقل است که تعدادی از عکاسان جوان کشور، با رویکرد اجتماعی در قالب حرکت‌های مدت‌دار، سوژه‌ای را مورد توجه قرار داده و آن را با قاب‌هایشان به مردم معرفی می‌کنند.
 

captcha
شماره‌های پیشین