sobhe-no.ir
881
شنبه، ۱۹ بهمن ۱۳۹۸
12
یادداشت

نگاهی کوتاه به فیلم لباس شخصی به‌دنبال شبکه حزب توده از ابتدای انقلاب تا امروز

مصطفی وثوق‌کیا

نگاهی به آخرین ساخته مهدویان درباره فاجعه بمباران شیمیایی سردشت

جابه‌جا کردن اولویت در پرسیدن سوال‌های درست

یادداشت فاطمه ترکاشوند / محمدحسین مهدویان که چندی قبل و به‌دنبال جنجال‌ها و فشارها پیرامون آثار قبلی‌اش در فضای تاریخ سیاسی معاصر کشور، اعلام کرده بود که دیگر فیلم سیاسی نمی‌سازد، حالا در آخرین ساخته‌اش درباره بمباران شیمیایی سردشت، به شیوه‌ای به موضوع پرداخته که بسیاری از مخاطبان، توصیف آن را در عباراتی چون «گریه‌دار» و «اشک‌انگیز» خلاصه می‌کنند. اما آیا مهدویان اصلا بلد است فیلم غیرسیاسی بسازد؟

صبح نو

نگاهی به آخرین ساخته مهدویان درباره فاجعه بمباران شیمیایی سردشت

جابه‌جا کردن اولویت در پرسیدن سوال‌های درست

یادداشت فاطمه ترکاشوند / محمدحسین مهدویان که چندی قبل و به‌دنبال جنجال‌ها و فشارها پیرامون آثار قبلی‌اش در فضای تاریخ سیاسی معاصر کشور، اعلام کرده بود که دیگر فیلم سیاسی نمی‌سازد، حالا در آخرین ساخته‌اش درباره بمباران شیمیایی سردشت، به شیوه‌ای به موضوع پرداخته که بسیاری از مخاطبان، توصیف آن را در عباراتی چون «گریه‌دار» و «اشک‌انگیز» خلاصه می‌کنند. اما آیا مهدویان اصلا بلد است فیلم غیرسیاسی بسازد؟

داستان فیلم شبیه همین عبارت عقیم و ناتمام «بمباران شیمیایی سردشت» است؛ عبارتی که در آن عمق یک فاجعه روایت می‌شود بدون آن که حرفی از ابعاد دیگر آن به‌طور صریح به میان آید. اگر دو ایرانی که هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را درک کرده‌اند، با همین عبارات به گفت‌وگو درباره این فاجعه بپردازند، به احتمال قریب به یقین، هر دو از پس‌زمینه موضوع و مسأله دشمنی به نام «صدام» مطلعند اما اگر حداقل یک طرف از این پیشینه اطلاع کامل و دقیقی نداشته باشد آن وقت استفاده از عبارت «بمباران شیمیایی سردشت» جز برانگیختن احساسات، چه تاثیری بر او خواهد گذاشت؟
البته برای پاسخ گفتن به این سؤال نباید خیلی هم عجول بود. مخاطب ایرانی مطلع از آن پیشینه‌ها، به‌طور طبیعی و منطقی، چنین می‌پندارد که نه تنها دشمن بلکه مقصر هم از فیلم حذف شده است. اما ماجرا سوی دیگری هم دارد. عبارت «داستان انسانی»، توصیف دیگری است که برخی منتقدان مثل خود مهدویان برای توصیف این فیلم از آن استفاده می‌کنند. این ترمِ «انسانی» معمولاً وقتی به کار می‌رود که گوینده قصد دارد با روایت خود فاجعه بدون بلند کردن انگشت اتهام به سمت کسی، مخاطب ناآگاه بین‌المللی را در درجه اول با خود همراه کرده و از طریق آگاهی بخشیدن به او درباره چیستی اتفاق، کاری کند که مخاطب از خودش بپرسد، «چه کسی مقصر این فاجعه بوده است؟» اگر برداشت‌مان از پدیده‌ای به نام «مخاطب بین‌المللی» درست منطبق بر همین چیزی باشد که برای توجیه عبارت «فیلم انسانی» فرض گرفته شده، آن وقت فیلم «درخت گردو» را با ملاحظاتی بیشتر خواهیم پذیرفت. فیلم می‌تواند فرصتی برای طرح موضوع در جامعه جهانی باشد و چیزهایی را به یاد مدعیان کراوات‌زده در محافل آمریکایی و اروپایی بیاورد. اگر چنین فرض‌هایی قابل تأمل و پذیرش باشند، فیلم حتماً فرصت مغتنمی برای همراه کردن جامعه جهانی خواهد بود که چشم پوشیدن از آن منطقی نیست. اما ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود.
فیلم بدون تردید محصول ذهن مولفی است که در آثار قبلی با گوشه‌های انتقادی او به عملکرد نظام در تاریخ سیاسی خود، آشنا شده‌ایم. اگر کارگردان در ماجرای «بمباران شیمیایی سردشت» به علت همراه کردن مخاطب جهانی و برانگیختن احساسات او، از نمایش دشمنی به نام صدام چشم پوشیده باشد آن وقت فیلم بیش از همیشه فاقد ضدقهرمان خواهد بود! فیلم، آن هم فیلم مهدویان، بدون آدم‌بدهای قصه قابل پیش رفتن نیست. در واقع فیلم چنین اشتباهی را هم مرتکب نمی‌شود. گزینه‌های آلترناتیو برای ضدقهرمان بودن در تاریخ سیاسی کم نیست حتی اگر پای فاجعه روشنی مثل سردشت در میان باشد. در واقع سؤالات غلطی هم پرسیده نمی‌شود اما اولویت سؤالات جابه‌جا می‌شوند. در واقع فرضیه‌ها یا سناریوها نظیر فرضیات زیر، موتور محرکی جایگزین برای حذف ارتش صدام در درام «درخت گردو» هستند:
اول) حمله شیمیایی به سردشت در تیر‌ماه‌66 علیه کردهای ایران واقع می‌شود و صدام حدود 6‌ماه بعد، با حمله شیمیایی به کردهای کشور خودش در حلبچه در اسفندماه‌66، رنگی از دعوای قومی را به این حملات می‌پاشد. آیا پای مسأله قومیتی درباره کردها در این داستان مطرح است؟
مهدویان با شروع و پایان فیلمش بر موضوع روز کولبران تمرکز کرد، این بعد ماجرا را پررنگ می‌کند و بدین ترتیب درحالی نقش جمهوری اسلامی در وضعیت اکراد را پررنگ می‌کند که نقش حکومت‌های رقیبی چون عراق، سوریه و ترکیه در وضع آنان محذوف است. از بین بردن قدرت مقایسه در ذهن تماشاگر عملاً به رادیکال شدن نگاه او علیه یک قطب منجر و هسته آتشفشانی مسائل قومیتی داغ می‌شود. این مسأله جایی غیرقابل اغماض می‌شود که شخصیت اصلی داستان، پشت تریبون دادگاه لاهه بر این ماجرا تکیه و تصریح می‌کند.
دوم) ایران پس از حمله شیمیایی صدام به سردشت، هیچ اقدام انتقام‌جویانه‌ای علیه صدام نمی‌کند.
فیلم درباره اینکه چرا ایران چنین کاری نمی‌کند، هیچ سوالی نمی‌پرسد اما جای ابهام آن را به شکلی پررنگ در داستان خالی می‌گذارد. این درحالی است که فرضیات زیادی را خصوصاً از وجه نظامی می‌توان در اتخاذ چنین تصمیمی دخیل دانست. وضعیت ارگان نظامی ایران، عملیات‌های موازی در حال انجام در سایر بخش‌های مرزی می‌توانند بخشی از این فرضیات را پاسخ دهند. موضوعی که شاید به بهانه این فیلم فضای طرح و باز شدن آن بیشتر به‌وجود آید.
سوم) ایران در پیگیری حقوقی مقصران فاجعه سردشت، قدمی برنمی‌دارد بلکه خانواده‌ها به‌طور مستقل این اقدامات را انجام می‌دهند.
آیا واقعاً چنین است؟ آیا ایران در این‌باره سکوت کرده و هیچ حمایتی از قربانیان فاجعه سردشت انجام نداده است؟ علل و شرایط این اقدام در صورت درست بودن این فرض چه بوده است؟ «درخت گردو» برخلاف رویه کارگردان در فیلم‌های قبلی‌اش به جای پرسیدن سؤال یا نمایش شجاعانه ابهام، با استفاده از احساسات تماشاگر صرفاً روی این بعد ماجرا مانور می‌دهد و با این پیوست، مسأله قومیتی را پررنگ‌تر می‌کند.
چهارم) ایران بر وقوع بمباران شیمیایی، احتمالاً برای جلوگیری از ترس در میان مردم، سرپوش می‌گذارد و همین مسأله بخش زیادی از آسیب‌دیدگان را چندین ساعت پشت در بیمارستان‌ها معطل می‌کند.
فیلم این تحلیل را در لباس سپاه به مخاطب عرضه می‌کند. در سکانسی که چند پاسدار ترک‌زبان، وارد اتوبوس کردهای شیمیایی شده می‌شوند و از آنان با اصرار می‌خواهند که درباره حمله شیمیایی هیچ چیز به کسی نگویند. مسوولیت یا عاملیت این سرپوش گذاشتن عملاً به دوش سپاه پاسداران می‌افتد. موضوعی که دست‌کم در وقایع اخیر کشور، خلاف آن به وضوح دیده شد اما به هرحال «درخت گردو» خواسته یا ناخواسته، پازل ابهام‌آمیز بودن و سرپوش‌گذاری را به همین شکل تکمیل می‌کند.
فیلم «درخت گردو» واقعاً درباره «بمباران شیمیایی سردشت» است اما کار یک درام جذاب حتی اگر به شکلی سانتی‌مانتال بخواهد روی ظرفیت‌های عاطفی و اشک‌انگیز ماجرا تکیه کند، بدون نمایش آدم‌بدها پیش نمی‌رود. قطعاً دو توجیه اصلی در دفاع از فیلم یعنی نمایش وجوه انسانی آن برای همراه کردن مخاطب جهانی و طرح سؤال کردن از نقاط ابهام‌آمیز عملکرد نظام در قبال این فاجعه همچنان می‌توانند جایی برای تأمل داشته باشند اما مسأله این است که چرا طرح سؤال باید همراه با به هم زدن اولویت آن‌ها و حذف دشمن بی‌چون و چرا و مقصر اصلی باشد؟

captcha
شماره‌های پیشین