sobhe-no.ir
878
دوشنبه، ۱۴ بهمن ۱۳۹۸
13
فهرست‌نویسی مداحان قرن‌۱۴ پایتخت

طرح «نام‌نگار ذاکران تهران» کلید خورد

نگاهی به سه فیلم اکران‌شده روز اول جشنواره فیلم فجر

اعتیاد، قصاص و کمی خاله‌زنک‌بازی

صبح نو

نگاهی به سه فیلم اکران‌شده روز اول جشنواره فیلم فجر

اعتیاد، قصاص و کمی خاله‌زنک‌بازی

نگاهی به فیلم «سه کام حبس»
 و تکرار کلیشه‌های جا افتاده سینمای اجتماعی
 موفقیت سینمایی‌تان را 
با مواد مخدر تضمین کنید
سی‌و‌هشتمین جشنواره فیلم فجر در سینمای رسانه‌ها با «سه کام حبس» شروع شد تا سامان سالور را پس از 6 سال به عرصه فیلمسازی بازگرداند و البته هشداری هم برای احتمال آغاز سالی پرمشقت و طاقت‌فرسا در سینمای کشور باشد. چند سالی است که هم موضوع اعتیاد برای فیلمسازان کشورمان جذاب شده و هم ایفای نقش معتاد یا ساقی یا فروشنده برای بازیگران؛ در واقع این مواد مخدر است که قدرت دراماتیکش را در تضمین موفقیت فیلم‌ها برای دست‌اندرکاران آن‌ها در جشنواره فجر به اثبات رسانده است. به همین ترتیب می‌توان 
به سادگی دریافت که تا سال‌های آینده هم کمتر امکان دارد که فیلمی درباره مواد مخدر به جشنواره بیاید و در هیچ ‌شاخه‌ای نامزد سیمرغ نشود. داستان فیلم سالور با خانواده‌ای شروع می‌شود که اوضاع‌شان به نظر خوب و رو به پیشرفت می‌آید اما بالا زدن چاه آشپزخانه در همان ابتدا، آلارم بروز مشکلی را می‌دهد که در ادامه 
قرار است برملا شود و خانه این خانواده به ظاهر خوشبخت را به قول خودشان به گند بکشد. فیلم البته برای این افشاگری زمان زیادی را تلف می‌کند و همین مساله یک‌سوم ابتدایی زمان آن را هدر می‌دهد.
فیلم در میان فعالیت در چرخه بازار مواد مخدر در هر سطح یا قبیح دانستن آن سرگردان است و البته به تبع سایر فیلم‌های اجتماعی سینمای ایران در سال‌های اخیر، تنها تمهیدش برای گریز از این سرگردانی این است که شخصیت‌ها را مجبور به انجام کارهای ناپسند نشان دهد. اوج این اجبار کراهت‌آمیز را هم خرده‌فروشی زنی به نمایش می‌گذارد که همراه با نوزادش، در سطح شهر می‌چرخد و شیشه خیرات می‌کند. «سه کام حبس» البته در ایجاد نفرت از مواد مخدر خوب عمل می‌کند اما همزمان احساس ترحمی را نسبت به آدم‌های درگیر در فروش یا مصرف آن برمی‌انگیزد که عملا تمهید دراماتیک اول را نیز تخریب می‌کند. فیلم تماشاگر را هم مانند خودش سرگردان می‌کند و قبح یک عمل زشت را با ترحم و ناگزیر نشان دادن آدم‌ها، می‌ریزد. تمهید دیگر کارگردان برای جا انداختن این موضوع، نمایش مادری چادری و بانی جلسات قرآن است که در عین حال برای پسرش شیشه می‌خرد. با این روش هم چهره این دست شخصیت‌ها را نفرت‌انگیز و هم عملکرد اشتباه آن‌ها را توجیه می‌کند.
آخرین ساخته سالور با کلیشه‌های زنان ضعیف و دست‌بسته و مردان احمق و در عین‌حال قاهر فیلم‌های اجتماعی چیز جدیدی برای گفتن ندارد و همان کلیشه‌های جواب‌گرفته قبلی را تکرار می‌کند. 
در واقع «سه کام حبس» اگرچه در پرداخت میزان تلخی و بدبختی، کارت‌های جدیدتری رو کرده اما در الگوهای مکرر فیلم‌های اجتماعی، طابق النعل بالنعل، پشت سر قبلی‌ها حرکت می‌کند و ادعای هیچ‌ تلاشی برای تجدید نظر در فرمت ساختاری این دست فیلمنامه‌ها هم ندارد. سامان سالور در ساخته‌های پیشینش هم به موضوعات اجتماعی می‌پرداخته و همواره نگاهی تلخ و یأس‌آلود به این موضوعات داشته است. با این حال می‌توان او را از کارگردان‌های درجه دوم این سینما دانست که نه در گیشه و نه در جشنواره چندان موفقیتی کسب نکرده‌اند. با این حال او همچنان بر ساخت این دست فیلم‌ها اصرار دارد و باید دید که جشنواره امسال و موضوع مواد مخدر، می‌تواند موفقیتی را برای او به ارمغان بیاورد یا خیر.
 
نگاهی کوتاه به فیلم «قصیده گاو سفید»
قصیده‌پردازی با اعدام و قصاص
بهتاش صناعی‌ها در تازه‌ترین فیلمش سراغ داستان جذابی رفته است ولی متاسفانه باید گفت این داستان جذاب اسیر کلیشه‌های ذهنی این کارگردان شده است. داستان قصاص اشتباهی همسر یک مرد که می‌توانست به‌خوبی موضوع یک فیلم بلند شده باشد با پرداخت اشتباه و انتخاب نامناسب زاویه دید تبدیل به فیلمی شده است که می‌خواهد حرفی را بزند اما صراحت و جراتی برای آن پیدا نمی‌کند. هرچند صناعی‌ها در نشست خبری‌اش گفت می‌خواهد درباره قصاص حرف بزند اما فیلم حتی در همین مقدار هم موفق نیست و در دام عذاب وجدان یک قاضی می‌افتد که در اولین صدور حکم اعدام به اشتباه افتاده است و حالا می‌خواهد با کمک‌کردن به خانواده متوفی کمی از عذاب وجدانش را تخفیف دهد؛ با این حال این مساله تبدیل به رابطه‌ای دوطرفه می‌شود که در نهایت آن دلباختگی زن به قاضی است، هرچند 
در نهایت نافرجام می‌ماند.  قصه فیلم اگر با روایت زن که به دنبال شکایت از قاضی صادرکننده قصاص است، جلو می‌رفت، شاید می‌توانست بار خودش را به دوش بکشد اما روایت انحرافی ماجرا کار را خراب کرد. مخاطب فیلم در دوگانه قصاص اشتباهی و دلباختگی زن گیر می‌افتد و فیلم هم در نهایت تکلیفش با این مساله روشن نیست. اگر چه با زن همدل است که عاشق قاضی شود اما از آن طرف این قاضی را از طریق پسرش شماتت می‌کند و در نهایت جبران این حکم اشتباهی را هم با خودکشی پسرش می‌دهد تا دار مکافاتش را در همین دنیا برپا کند. 
فیلم البته ریتمی کند و کشدار دارد و کارگردان با استفاه زیاد از نماهای شب و تاریک می‌خواهد مخاطب را نسبت به سیاهی زندگی زن متقاعد کند، هر چند این فیلم با این موضوع به نظر می‌رسد اقبالی در داخل کشور پیدا نکند و عوامل فیلم احتمالا راه خود را در جشنواره‌های خارجی جست‌وجو خواهند کرد. نکته آخر درباره فیلم این است که به نظر می‌رسد عوامل و نویسنده و کارگردان اطلاعات زیادی درباره سیستم قضایی کشور ندارند و همین موجب شده است روال فیلم با اطلاعات غلطی که به مخاطب می‌دهد به بیراهه برود.

 نگاهی به فیلم «عامه‌پسند» سهیل بیرقی
فانتزی ترسناک
سینمای ایران بیشتر از نقد فرمی محتاج نقد رادیکال اقتصاد سیاسی حاکم بر فضاست؛ اما نقد برای تحقق به توصیف محتاج است تا طرح کلی و بعد اگر جزئیات وضعیتی که درگیرش هستیم را توصیف نکنیم هرگز به مرتبه نقد نمی‌رسیم. وضع ما واقعاً عجیب و غریب است. یک‌جور دنیای فانتزی ترسناک که بیشتر چیزهای آن اندازه‌های اغراق‌شده‌ای دارند. آلفرد هیچکاک جایی در مصاحبه طولانی‌اش با فرانسوا تروفو از مسیر سختی که برای مستقل‌شدن پیموده شکایت می‌کند. او می‌گوید برای اینکه بتواند بالاخره خودش تهیه‌کننده فیلم‌هایش باشد نزدیک به 30 سال صبر کرده است. اما من امشب فیلم کارگردان 33ساله‌ای را دیدم که در سومین تجربه فیلمسازی‌اش تهیه‌کننده و کارگردان شده است. این یعنی توانسته بدون دغدغه مالی و بدون آقابالاسر هرکاری دلش می‌خواهد بکند، در حالی که هر دو فیلم قبلی‌اش در گیشه شکست خوردند. سهیل بیرقی با یکی از گران‌ترین تیم‌های ممکن فیلم تازه‌ای را تهیه و کارگردانی کرده که قطعا به نصاب فروش فیلم قبلی‌اش هم نخواهد رسید؛ با هایده صفی‌یاری، حسین جعفریان، هوتن شکیبا، باران کوثری و فاطمه معتمدآریا. احتمالا پرافتخارترین ترکیب پشت و جلوی دوربین جشنواره از نظر تعداد سیمرغ و نامزدی فجر و با بیش از یک ماه فیلمبرداری در شهرستان. سوال ساده و مهم این است؛ چطور یک کارگردان جوان بدون هیچ ‌موفقیت مهمی می‌تواند به این راحتی پول خرج کند؟ اینکه چرا فیلم تا این حد تباه و بی‌ارزش است اصلا عجیب نیست. مهم هم نیست. علایق همجنس‌گرایانه، عقده‌های سیاسی، کینه از مردم و نفرت از زنان هم مهم نیستند. این نتیجه طبیعی یک سیستم بیمار است. مهم سازوکاری است که چنین فانتزی ترسناکی را خلق می‌کند. مهم آن‌هایی هستند که از این وضع سود می‌برند؛ وضعی که بهشت محلل‌ها، دوروها و فرومایگان است؛ محلل‌هایی که با ته‌ریش‌های جعلی سیستم را خر می‌کنند؛ دوروهایی که در رسانه‌ها نقد پاکتی و سفارشی می‌‌کنند و در نهایت فرومایگان وطن‌فروشی که پشت و پدر و ریشه را با دلارهای اندک جشنواره‌ها و سفارتخانه‌ها تاخت می‌زنند. یکی از منتقدان سوپرروشنفکر می‌گفت کاش لا‌اقل به قیمت می‌فروختند؛ آخر این همه خوش‌خدمتی برای ۱۵ هزار دلار؟ بله قربان برای ۱۵ هزارتا. ما در عصر دلار جهانگیری زندگی می‌کنیم.
درباره تم فیلم و ساختار و روایت و ادعاهایش می‌شود کلی چرند گفت و گمان کرد که واقعاً نقدی اتفاق افتاده و خوشحال بود. مشکل کار دقیقا همین خوشحالی و رضایت بعد از نقد است؛ نقدی که منتقد را آرام کند، مخدر است.

captcha
شماره‌های پیشین