sobhe-no.ir
878
دوشنبه، ۱۴ بهمن ۱۳۹۸
12
خبر

تازه‌های «به‌نشر» با موضوع دفاع مقدس و احکام اسلامی برای کودکان

گزارش «صبح‌نو» از اجرای سه تئاتر در جشنواره تئاتر فجر

از خشونت خانگی تا انفعال دعا

گزارش فاطمه ترکاشوند / نمایش «باق وحش»، «در دهانم حرف بزن» و «است» سه نمایشی بود که در جشنواره تئاتر فجر به روی صحنه رفت. یک نمایش از شهرکرد که به درستی به دنبال حل معضل خشونت خانگی بود تا نمایشی که می‌خواست دعاکردن را امری منفعلانه نشان دهد. نمایش «است» هم اگرچه می‌خواهد سیستم آموزشی را نقد کند اما به بیراهه می‌رود. گزارش امروز «صبح‌نو» را بخوانید.

صبح نو

گزارش «صبح‌نو» از اجرای سه تئاتر در جشنواره تئاتر فجر

از خشونت خانگی تا انفعال دعا

گزارش فاطمه ترکاشوند / نمایش «باق وحش»، «در دهانم حرف بزن» و «است» سه نمایشی بود که در جشنواره تئاتر فجر به روی صحنه رفت. یک نمایش از شهرکرد که به درستی به دنبال حل معضل خشونت خانگی بود تا نمایشی که می‌خواست دعاکردن را امری منفعلانه نشان دهد. نمایش «است» هم اگرچه می‌خواهد سیستم آموزشی را نقد کند اما به بیراهه می‌رود. گزارش امروز «صبح‌نو» را بخوانید.

نگاهی به نمایش «باق وحش»
غول خشونت خانگی را درک کنیم
نمایش «باق وحش» از اولین اجراهایی بود که بخش صحنه‌ای جشنواره امسال را کلید زد؛ نمایشی از شهرکرد که می‌توان آن را معرف خوبی برای قدرت تئاتر استان‌های دیگر دانست. امیربهاور اکبرپور، کارگردان این نمایش تلاش‌کرده است موضوع خشونت خانگی را در یک زنجیره عاطفی در درامش واکاوی کند. دختر، مادر و پدر، سه‌رأس درام «باق وحش» را تشکیل می‌دهند. داستان از مشت زدن دختر به صورت همکلاسی‌اش در مدرسه آغاز می‌شود اما تا مشت زدن پدر به چشم مادر در خانواده امتداد می‌یابد ولی ماجرا به همین‌جا هم ختم نمی‌شود. پدر هم برای این خشونت دلایلی دارد.
نمایش تلاش می‌کند روابط سه‌جانبه را تا حد ممکن در شخصیت‌پردازی‌ها به کار بگیرد اما در این میان تماشاگر بیش از همه از پدر، شناخت پیدا می‌کند. این موضوع تا‌اندازه‌ای می‌تواند به علت نقش این شخصیت در آغاز خشونت خانگی باشد اما بخشی از آن هم به شیوه تعریف ماجرا بازمی‌گردد. «باق وحش» دنبال هیولاسازی از مرد خانواده نیست و مادر را هم ضعیفه‌ای بی‌دست و پا که امکان حفاظت از خود و دخترش را ندارد، نشان نمی‌دهد. آن‌ها در واقع بیش از آنکه در بند مشکلات درونی خود باشند، در بند روابطی هستند که ناگزیر به یکدیگر گره‌شان زده است. دکور مینیمال و خوش‌ساخت «باق‌وحش» هم بار زیادی را به دوش می‌کشد و در طراحی حرکت بازیگران و نسبت آن‌ها در روابط به کارگردانی کمک می‌کند. به علاوه این نمایش با بازی روان و قابل قبول بازیگرانش این فرصت را دارد تا در جمع آثار قابل توجه جشنواره امسال مورد بررسی قرار گیرد.
 
نگاهی به نمایش «است»
وقتی تئاتر یکطرفه به قاضی می‌رود
اولین اجرای نمایش «است» به نویسندگی و کارگردانی پرنیا شمس، روز شنبه در بخش صحنه‌ای سی‌وهشتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر روی صحنه رفت؛ نمایشی که به برشی از زندگی دختران یک دبیرستان دخترانه می‌پرداخت یا شاید به عبارت بهتر برای معلم‌ها و ناظم‌ها و کادر مدرسه دادگاهی را بدون حضور و دفاعیات آن‌ها تشکیل می‌داد. «است» جمعی از دختران نوجوان دبیرستانی در رشته انسانی را در محیط یک کلاس گرد‌هم آورده است. آن‌ها سر کلاس می‌نشینند و به معلمی که وجود خارجی ندارد درس پس می‌دهند یا به دفتر مدرسه فراخوانده می‌شوند تا به ناظم و مدیری که دیده نمی‌شوند، پاسخگو باشند. همین نکته یعنی فقدان بازیگر برای شخصیت‌هایی که عملا در نمایشنامه به آن‌ها پرداخته شده و تصویری از رفتار و ذهنیت آن‌ها به مخاطب ارائه می‌شود، نشان‌دهنده زاویه‌دید یکجانبه‌نگرانه و رادیکال نویسنده به تحلیل وضعیت دانش‌آموزان دختر در مدارس است. داستان نمایش «است» شاید به سبک نمایشنامه‌های تنسی ویلیامز، با ورود یک بیگانه که مهاجری از رشت است، آغاز می‌شود و البته قصه اصلی روی مقایسه شیوه برخورد با یک خطای رفتاری در میان برخی دانش‌آموزان شکل می‌گیرد. روابط ناهنجار جنسی البته موضوعی است که بسیاری معتقدند باید در مدارس مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد و به همین پشتوانه، نوع نگاه تئاتر، آن هم در همین اندک مواردی که به چنین موضوعاتی می‌پردازد، می‌توانست نگاهی روان‌شناسانه باشد که در جست‌وجوی علت این رفتارها و روش حل این مشکلات برمی‌آید.
اما نویسنده به روشنی آدم‌های قصه را به خوب‌ها و بدها تقسیم کرده و بی‌محابا آنان را محاکمه می‌‌کند. یک دختر چادری با کاراکتری نچسب که مرتکب خطا می‌شود اما اولیای مدرسه از خطای او در می‌گذرند، در صدر فهرست بدها قرار می‌گیرد. از سوی دیگر بیگانه و دوست مهربان و باهوشش که قهرمان داستان است، فهرست خوب‌ها را تکمیل می‌کنند و به خاطر خطای نکرده، از مدرسه اخراج شده یا در معرض اخراج قرار می‌گیرند.
در واقع مساله نمایش «است» اساسا رفتارهای ناهنجار میان دانش‌آموزان نیست بلکه آن را دستمایه‌ای قرار‌می‌دهد تا از شیوه برخورد مسوولان مدرسه با دخترها بگوید و مقاومت و عصیانگری بخشی از بچه‌ها را در برابر این سیستم تشویق و همراهان با آن را تقبیح کند. بر این اساس اگرچه متن به لحاظ دراماتیک از پتانسیل بالایی برخوردار است و در صحنه‌پردازی و دراماتورژی نیز موفق عمل می‌کند اما در محتوا، بسیار فقیر است.
 
نگاهی به «در دهانم حرف بزن»
معضل حاجت‌ندادن یک امامزاده
«امامزاده‌ای که حاجت نمی‌دهد»؛ این شاید همه آن چیزی باشد که نمایش «در دهانم حرف بزن» در صدد روایت آن برمی‌آید. عبدالزهرا محمودی، کارگردان این نمایش به همراه گروه جوان و پرانرژی خود از بندر دیر، شامگاه شنبه آخرین اجرای اولین روز بخش صحنه‌ای جشنواره را در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه برد تا داستانی از شخصیت‌های درگیر با این موضوع را به نمایش بگذارد.
ورقه‌های مشبک فلزی که صحنه نمایش را به چند بخش تقسیم می‌کنند از یک طرف ضریح مشبک امامزادگان را به یاد می‌آورند و از سوی دیگر، فضایی زندان‌گونه و سرد و خاکستری را به محیط تحمیل می‌کنند. در این فضا سرنوشت چهار گروه به هم گره می‌خورد: متولی حریص و کلاهبردار امامزاده به همراه پیشکار مشروب‌خوارش، جوانی به نام سید به همراه معشوق یهودی و خواهرش و پسربچه‌ای که کدخدا، پدرش را به خاطر طلب غذا در میدان شهر آتش زده است. روایت البته تلاش می‌کند تا از گفتن سرراست و راحت قصه‌اش برای تماشاگر سرباز بزند اما داستان در جایی در جنوب کشور و در زمانی که احتمالا گذشته است، می‌گذرد.
بخشی از آدم‌های داستان برای دعا و گرفتن حاجت مرتبا به امامزاده رجوع می‌کنند اما در این میان دخترک یهودی همواره با پدرش که بنیه‌ای مذهبی دارد، بر سر چرایی دعا کردن، بحث و جدل دارد. این دوقطبی درباره علت و تاثیر دعا‌کردن از همین جا در نمایش «در دهانم حرف بزن» شکل می‌گیرد. سید برخلاف خواهرش که مدام به امامزاده می‌رود و باوجود اینکه هیچ‌وقت هم حاجت نگرفته باز هم همه دار و ندارش را نذر این دعاهای بی‌نتیجه می‌کند اما هیچ‌وقت در حال صحبت و دعا دیده نمی‌شود. او غیرمنفعل‌ترین شخصیت نمایش است که نهایتا هم در برابر ظلم کدخدا دست به اقدام می‌زند و معشوقش را راهی اورشلیم می‌کند. برخلاف او اما دعا‌کردن و حاجت گرفتن، سایرین را به انفعال کشانده است. متولی طماع امامزاده هم که پیشتر حکم ارتداد پدری را به جرم درخواست غذا از کدخدا امضا کرده، حالا سید را هم به خاطر سه‌تارنوازی و عشق یهودی مرتد می‌خواند.
بر چهره همه شهر آثار سوختگی دیده می‌شود و این نشانه‌ای است که مثل خود روایت، مخاطب را آماده می‌کند تا به نقطه اول بازگردد و خودسوزی خواهر سید را به تلافی اینکه حاجتش را نگرفته و آزادی برادرش را از دست کدخدا ندیده، پیش‌بینی کند.
نمایش «در دهانم حرف بزن» در واقع میان دعا‌کردن و انفعال دربرابر ظلم، نوعی پیوستگی می‌بیند و همین مساله است که صحنه‌پردازی زندان‌گونه نمایش را توجیه می‌کند؛ همانطور که سید نیز در بخشی از داستان به عباسی یا همان پیشکار شراب‌خوار یادآور می‌شود که زندان درون خود توست. نهایتا هم این پیشکار تنها کسی است که از قصه پرمصیبت حاجت نگرفتن از این امامزاده، بیرون می‌جهد. نمایش «در دهانم حرف بزن» البته انبوهی از سوالات را درباره نسبت دعا و خواست از خدا و واسطه قرار دادن اولیایش مسکوت و بی‌پاسخ می‌‌گذارد.
 

captcha
شماره‌های پیشین