sobhe-no.ir
876
شنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۹۸
11
نکته

لطفا همیشه کنار مردم باشید!

زهرا سادات مصطفویخبرنگار گروه فرهنگ

«به‌علاوه فجر»، توپ آغاز سی‌و‌هشتمین دوره جشنواره بین‌المللی تئاتر کشور را شلیک کرد

اقتباس‌های غلط، اقتباس‌های درست

گزارش فاطمه ترکاشوند / سی‌و‌هشتمین دوره جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، عصر پنج‌شنبه با نمایش‌های بخش «به علاوه فجر» آغاز به کار کرد. بخشی که امسال با همکاری تماشاخانه‌های خصوصی سطح مرکز شهر تهران برگزار می‌شود و برنامه مشترکی از نمایش‌های خارج و داخل بخش مسابقه، هفت ‌تماشاخانه میزبان را به یکدیگر وصل می‌کند. البته در این دوره با تصمیم دبیرخانه جشنواره، نمایش‌های بخش فجرپلاس حتی برای خبرنگاران نیز بلیت‌فروشی شده‌اند. به علاوه مصائب خرید بلیت جشنواره تئاتر برای خبرنگاران که به جهت پوشش بیشترین تعداد نمایش مجبورند میزان زیادی زمان را روی خرید بلیت بگذارند، همچنان پابرجاست. با این حال درگیر شدن تماشاخانه‌های خصوصی و درآمدزایی یکی از بخش‌های جانبی فجر را می‌شود به فال نیک گرفت و در راستای سیاست‌گذاری‌های کلان جشنواره، این تصمیم دبیرخانه را از جوانب بسیاری به نفع حرکت کلی تئاتر فجر دانست.

صبح نو

«به‌علاوه فجر»، توپ آغاز سی‌و‌هشتمین دوره جشنواره بین‌المللی تئاتر کشور را شلیک کرد

اقتباس‌های غلط، اقتباس‌های درست

گزارش فاطمه ترکاشوند / سی‌و‌هشتمین دوره جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، عصر پنج‌شنبه با نمایش‌های بخش «به علاوه فجر» آغاز به کار کرد. بخشی که امسال با همکاری تماشاخانه‌های خصوصی سطح مرکز شهر تهران برگزار می‌شود و برنامه مشترکی از نمایش‌های خارج و داخل بخش مسابقه، هفت ‌تماشاخانه میزبان را به یکدیگر وصل می‌کند. البته در این دوره با تصمیم دبیرخانه جشنواره، نمایش‌های بخش فجرپلاس حتی برای خبرنگاران نیز بلیت‌فروشی شده‌اند. به علاوه مصائب خرید بلیت جشنواره تئاتر برای خبرنگاران که به جهت پوشش بیشترین تعداد نمایش مجبورند میزان زیادی زمان را روی خرید بلیت بگذارند، همچنان پابرجاست. با این حال درگیر شدن تماشاخانه‌های خصوصی و درآمدزایی یکی از بخش‌های جانبی فجر را می‌شود به فال نیک گرفت و در راستای سیاست‌گذاری‌های کلان جشنواره، این تصمیم دبیرخانه را از جوانب بسیاری به نفع حرکت کلی تئاتر فجر دانست.

نگاهی به نمایش «مردی که...» 
نفوذ ناکام به جهان بیماران روانی
دیوانه‌ها به چه چیزهایی فکر می‌کنند؟ در چه جهانی زیست می‌کنند؟ دنیای آن‌ها چقدر با دنیای آدم‌های طبیعی فرق دارد؟ این‌ها سوالاتی است که بعضی از ما اگر توانسته باشیم فاز ترس از یک انسان مجنون را به سلامت بگذرانیم به آن‌ها فکر کرده‌ایم. نمایش «مردی که..» به کارگردانی رضا مولایی نیز در جست‌وجوی پاسخ همین سؤالات شکل گرفته است. نمایشی که داستانش براساس اقتباسی از کتاب «مردی که زنش را با کلاه اشتباه گرفت» نوشته پیتر بروک و ماری هلن‌اشتاین شکل گرفته است.
یکی از اولین اجراهای جشنواره تئاتر فجر امسال، مخاطب را وارد فضای یک تیمارستان می‌کند. جایی که بیماران روانی گهگداری از پشت سرتان وارد صحنه می‌شوند یا از کنارتان می‌گذرند در حالی که علائم بیماری را هم با خود حمل می‌کنند و به این طرف و آن طرف می‌برند. در آن میان تنها دکتر همراه با بیماران تلاش می‌کنند با آزمایش‌های جمع‌وجوری از فضای ذهنی این افراد اطلاعات بیشتری استخراج کند و دنیای درون فکر آن‌ها بهتر بشناسد. این همان جایی است که یادداشت نویسنده کتاب، مندرج در بروشور نمایش، توضیح کامل‌تری از روایت را به دست می‌دهد.«من برای مدت طولانی در فعالیت‌های نمایشی به‌دنبال زمینه‌های مشترکی بوده‌ام که بتوانند تماشاگر را بی‌نیاز به تکیه بر تصاویر گذشته یا تصاویر بیش از اندازه آشنای حال، مستقیماً درگیر کنند. امروزه جهان، سوژه مورد علاقه‌اش را پیدا کرده؛ «مغز آدمی». و برای یافتن چرایی آن، تلاش زیادی لازم نیست. با وجود تمام موانع اجتماعی و ملیتی همه ما یک مغز داریم و بر این باوریم که آن را می‌شناسیم. اما به محض ورود به مغز انسان در می‌یابیم که روی سیاره دیگری هستیم. آن چنان که شاعر پارسی‌گوی «منطق‌الطیر»، عطار گفته است: «بعد از این وادی حیرت آیدت».» پیتر بروک در واقع شناخت جهان ذهنی انسان‌هایی را که از تعادل روانی خارج شده‌اند، پلی برای شناخت مغز قرار می‌دهد. موضوعی که به قول او و به شهادت بسیاری از تحقیقات آکادمیک سال‌های اخیر، داغ‌ترین و جذاب‌ترین مسأله برای پژوهش‌ها بوده است.
با این حال نمایش به مقطعی از تشریح کنجکاوی‌های پزشک در دنیای ذهنی این افراد بسنده می‌کند. «مردی که...» نه به یک درام روانشناسانه نزدیک می‌شود، نه در پرداخت یک سایکودرام جدی ادعایی دارد، نه تلاش می‌کند در صحنه و لباس حرف‌های ویژه‌ای درباره شاخه خاصی از علم روان‌شناسی را به نمایش بگذارد و نه حتی ادعای نزدیک شدن به شخصیت خاصی از میان بیماران را دارد. بلکه این نمایش تنها به برشی از کوشش 
یک پزشک برای نزدیک کردن خود و مخاطب نمایش به جهان ذهنی بیماران اکتفا می‌کند و البته در این پروسه نه این که به درون ذهن آن‌ها نفوذ می‌یابد اما ذهن خودش هم تا حدودی ملغمه‌ای از جهان آن‌ها را دریافت می‌کند.ایده اتصال صدای پزشک به بلندگوی سالن در زمانی که در حال گفت‌وگوی ذهنی با خودش است، خیلی خوب در نمایش می‌نشیند و بازی‌های روان و اثرگذار هم به پذیرش درام بیشتر کمک می‌کند. با این حال «مردی که...» از فقدان یک نمایشنامه با رویه و پایانی قابل قبول رنج می‌برد.ویرانه‌ای که از همراه شدن یک انتخاب متن اشتباه با یک اجرای اشتباه ایجاد می‌شود.

نگاهی به نمایش «مرگ در می‌زند»
مرگ انگلیسی برای بچه‌دبستانی‌ها
 اجرای نمایش کمدی همیشه سخت است اگر گروه بخواهد که عنان حس سالن را واقعاً به دست داشته باشد و هر جایی که خواست از مخاطب خنده بگیرد. اما اجرای یک نمایش کمدی با نمایشنامه‌ای از وودی‌آلن حتماً بلندپروازانه و تا اندازه‌ای نامأنوس و اشتباه است. «مرگ در می‌زند» به کارگردانی شاهین رمضانی پنج‌شنبه شب اولین اجرای خود را به زبان انگلیسی روی صحنه برد تا همین مسائل را ثابت کند.کمدی وودی آلن همیشه با ابعاد روانشناختی و طنزهای جسورانه جنسی آن شناخته می‌شود. به علاوه که خاستگاه فکری آلن به‌عنوان یک یهودی چپ‌گرا، سویه فکری او را در چالش با برخی جوانب اندیشه توحیدی نیز مشخص می‌کند. حالا فرض کنید نمایشی ایرانی تلاش می‌کند با گروهی جوان و کم‌تجربه به سراغ یک کمدی برود و نمایشنامه «مرگ در می‌زند» آلن را روی صحنه ببرد. نتیجه چه خواهد بود؟
ضعف گریم از همان اول تاثیرش را بر شخصیت‌پردازی می‌گذارد. «نات آکرمن» که قرار است یک مرد حدوداً 60ساله چاق باشد، جوانی لاغر و پرتحرک است که تنها تلاش برای مسن نشان دادن او به کمی رنگ خاکستری روی موهایش خلاصه می‌شود. بعد هم «مرگ» با ظاهری زنانه بر او وارد می‌شود تا ادامه ماجرا را با هم داشته باشند. طبیعتاً ارتباط میان این دو شخصیت در چنین قالبی شکل نمی‌گیرد و باورپذیر هم نمی‌شود.
طنزها که به طبیعت قلم آلن بن‌مایه‌ای جنسی و روان‌شناسانه دارند، به طنزی سخیف و ساده که با عشوه‌گری‌های زن و کنایه‌های گاه‌و‌بی‌گاه مرد، سروته‌شان به هم می‌آید فروکاسته می‌شوند. نمایشنامه البته اصراری به جنسیت مؤنث مرگ ندارد و اگر از این ابعاد هم عبور کنیم درک متن از مرگ و شوخی‌هایش با فرشته مرگ، موضوعی قابل تأمل به نظر می‌رسد. شوخی‌هایی که بیش از آن که درک شخصیت اصل از مرگ را به چالش بکشند فرشته مرگ، میزان قدرت او و جایگاه مرگ را دست می‌اندازند. نهایتاً نات چند دست ورق‌بازی را از مرگ می‌برد و شرط را می‌بازد و مجبور می‌شود نات را قبض روح نکرده، تنها بگذارد و خانه‌اش را ترک کند.نمایش در مجموع بیشتر شبیه تئاترهای دانش‌آموزی از آب درآمده که برای تمرین زبان انگلیسی، سعی می‌کنند از کلمات ساده استفاده کنند و داستان را تا حد درک نوجوانان پایین بیاورند. البته با این تفاوت که درک درستی از مرگ را که در چارچوب اندیشه توحیدی است، به نمایش نمی‌گذارند.  

captcha
شماره‌های پیشین