sobhe-no.ir
830
چهارشنبه، ۰۶ آذر ۱۳۹۸
15
به مناسبت هفتم آذر، روز نیروی دریایی ارتش، مجموعه کتاب «قصه‌های دریا» را معرفی کرده‌ایم

حافظان دریاها

گزارش مصطفی وثوق کیا /فردا، هفتم آذر مصادف با روز نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی است. اتفاقی که به دستور امام خمینی ؟ره؟ انجام شد و دلیل آن هم موفقیت نیروی دریایی ایران در نابودی 50‌درصد توان دریایی ارتش عراق بود که باعث تثبیت قدرت دریایی ایران تا پایان جنگ شد. در این گزارش قصدمان این است که مجموعه 10جلدی «قصه‌های دریا» را که انتشارات سوره مهر برای گروه سنی نوجوان منتشر کرده برای شما معرفی کنیم اما قبل از آن یک یادآوری کوچک داشته باشیم از آنچه در روزهای منتهی به 7‌آذر‌1359 رخ داد.

صبح نو

به مناسبت هفتم آذر، روز نیروی دریایی ارتش، مجموعه کتاب «قصه‌های دریا» را معرفی کرده‌ایم

حافظان دریاها

گزارش مصطفی وثوق کیا /فردا، هفتم آذر مصادف با روز نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی است. اتفاقی که به دستور امام خمینی ؟ره؟ انجام شد و دلیل آن هم موفقیت نیروی دریایی ایران در نابودی 50‌درصد توان دریایی ارتش عراق بود که باعث تثبیت قدرت دریایی ایران تا پایان جنگ شد. در این گزارش قصدمان این است که مجموعه 10جلدی «قصه‌های دریا» را که انتشارات سوره مهر برای گروه سنی نوجوان منتشر کرده برای شما معرفی کنیم اما قبل از آن یک یادآوری کوچک داشته باشیم از آنچه در روزهای منتهی به 7‌آذر‌1359 رخ داد.

حماسه ناوچه پیکان و نامگذاری روز نیروی دریایی
ماجرای نامگذاری روز نیروی دریایی به آنجا برمی‌گردد که نیروی دریایی ایران در ششم آذر ماه1359 قصد حمله به پایانه‌های صدور نفت «البکر» و «الامیه» را داشت و با همکاری نیروی هوایی ارتش، بیش از دو سوم این پایانه‌ها را منهدم کرده و پرچم پرافتخار جمهوری اسلامی ایران را بر مرتفع‌ترین دکل این پایانه‌ها به اهتزاز در آوردند. این اتفاق باعث اختلال در صدور نفت عراق و البته تهدیدی جدی برای کویت بود. ایران در این عملیات 2فروند ناوچه موشک‌انداز از نوع «اوزا» و 13فروند از هواپیماهای جنگنده عراق را هم نابود کرد. عراق جهت تلافی این عملیات در شب هفتم آذر با اعزام تعدادی شناور جنگی از طریق بندر نظامی «ام القصر» سعی کرد پایانه‌های نفتی خود را پس بگیرد که در این مصاف، یک فروند از شناورهای عراقی غرق و 2فروند صدمه دیده و بقیه از صحنه عملیات گریخته و به ام‌القصر بازگشتند. با این‌حال در سپیده‌دم هفتم آذر1359، دشمن هجومی تمام عیار با همکاری و پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی کشورهای منطقه و آواکس‌ها و ماهواره‌های کشورهای استکباری و یاری گرفتن از تأسیسات نظامی ساحلی کشورهای نزدیک در صحنه عملیات، بار دیگر در صدد بازپس‌گیری این پایانه‌ها برآمد که در این مصاف نابرابر ناوچه پیکان به تنهایی توانست تعداد دیگری از کشتی‌ها و هواپیماهای عراقی را از صحنه عملیات خارج کند هر چند در نهایت ناوچه پیکان در اثر اصابت موشک‌های متعدد غرق شد اما ایران توانست توان دریایی عراق را 50درصد نابود کند. به یمن این پیروزی با تأیید امام خمینی ؟ره؟ هفتم آذرماه روز نیروی دریایی نام گرفت.
حالا انتشارات سوره مهر برای ثبت خاطرات و جانفشانی‌های نیروی دریایی ایران اقدام به ثبت و ضبط خاطرات تعدادی از تکاوران و افسران نیروی دریایی کرده است. این مجموعه 10جلدی جهت استفاده گروه سنی نوجوان تألیف شده است.

خاطرات چه کسانی تدوین شده است؟
در این مجموعه 10جلدی خاطرات امیر دریادار دوم تکاور محمدحسین محیطی، دریادار دوم داریوش ضرغامی، عیسی حسینی‌بای، ناخدا یکم فرید آگه‌دل، امیردریادار عبدالله معنوی‌رودسری، ناخدا یکم سلیمان محبوبی، دریاداردوم بازنشسته علی‌اکبر اخگر، ناخدا هوشنگ صمدی، ناوسروان سیداحمد شمس‌زاده، امیر دریادار ناصر سرنوشت و ناخدا مهدی ارتیانی نوشته شده است. تنوع افراد انتخاب شده در این مجموعه هم جالب است. هم از تکاوران خاطره در این مجموعه هست و هم از افسران روی ناوها و کشتی‌ها، هم خاطرات ناخداها نوشته و جمع‌آوری شده و هم افرادی که در عملیات هوایی نیروی دریایی مشارکت داشتند. در حقیقت افراد طوری انتخاب شده‌اند که خواننده بتواند یک شناخت اجمالی نسبت به مجموعه نیروی دریایی پیدا کند.

چه کسانی نوشتند؟
بعد از انتخاب افراد جهت بازگویی خاطرات مهم‌ترین کار انتخاب نویسنده است. شاید این مرحله سختی باشد چرا که اگر انتخاب نامناسب باشد تمام زحمات هم از بین برود. این مجموعه 10جلدی را آقایان و خانم‌ها فاطمه بهبودی، مریم حضرتی، رضا کاظمی، لیلا نظری‌گیلانده، رضا قلی‌زاده‌علیار، محمداسماعیل حاجی‌علیان، مهدی زارع، سید‌قاسم یاحسینی، حسن احمدی، هادی حکیمیان و پری آخته نوشته‌اند. در این جمع 10نویسنده  از جمله سیدقاسم یاحسینی و فاطمه بهبودی کارنامه پربارتری دارند و آثار متعدد و زیادی از آن‌ها منتشر شده که عموماً در همین حیطه (خاطره‌نگاری) بوده است. آقایان حسن احمدی و هادی حکیمیان هم از نویسندگان عرصه داستان و رمان هستند که هریک نوشتن یکی از این کتاب‌ها را برعهده داشته‌اند. از سایر حضرات نویسنده نگارنده اثری مطالعه نکرده است اما تورق همین مجموعه 10جلدی نشان داد که تقریباً با مجموعه‌ای یکدست و شسته‌ و رفته مواجه هستیم و خیال‌مان از این جهت راحت است.

بازمانده ناوچه پیکان و عملیات مروارید
 در خاطرات ناصر سرنوشت
یکی از بازماندگان عملیات مروارید، ناصر سرنوشت است. کتاب خاطرات او با عنوان «باد سرخ» به قلم هادی حکیمیان نوشته شده است. او خاطرات خود را از آغاز دوره آموزشی بیان کرده است و به حضور خود در کشورهای غربی هم اشاره کرده است. او کسی است که در عملیات هفت آذر‌59 هم حضور داشته است و خاطراتش از این رویداد خواندنی و جذاب است. سرنوشت از جانبازان این عملیات هم محسوب می‌شود و حتی 32‌ساعت روی آب شنا کرده تا خود و یک اسیر عراقی را از مهلکه نجات دهد. در بخشی از خاطرات وی می‌خوانیم: «خدمه پیکان 47‌نفر بودند. سکوی نفتی البکر از دیروز همینطور می‌سوخت. تو نبرد دریایی شب و روز گذشته سیزده میگ عراقی، هفت فروند ناوچه اوزا و دو ناونیروبر دشمن منهدم شده بود و این‌ها غرور پیروزی را دو چندان می‌کرد. عملیات مروارید بدون حتی یک نفر تلفات تمام شده بود در حالیکه نیروی دریایی عراق به‌طور کامل نابود شد.»

کلاه سبزها چه می‌کنند؟
امیر دریاداردوم تکاور محمدحسین محیطی از تکاوران نیروی دریایی ارتش است. خاطرات وی از آن جهت جذاب است که تکاوران ابهتی خاص برای نوجوانان دارند و همیشه این گروه به‌عنوان یک نیروی ویژه در میان نظامی‌ها شناخته می‌شوند. کتاب «من یک کلاه سبزم» را فاطمه بهبودی نوشته است و البته شیوه نگارش آن هم داستانی است. او از جمله تکاورانی است که در مقاومت 34‌روزه خرمشهر هم حضور داشته است. کتاب خاطرات وی البته به حضورش در ارتش و دوران آموزشی‌اش در خارج کشور و ایام انقلاب هم می‌پردازد. در بخشی از خاطرات وی می‌خوانیم: « صدای شلیک از نفربر بلند می‌شود و بعد صدای انفجار تانک دشمن. سر می‌گذرانم طرف پنجره خانه روبه‌رو. گلوله‌ای فضا را می‌شکافد. سرم را می‌دزدم. می‌خوابم روی زمین. صدای اصابت تیر را می‌شنوم. بچه‌ها متفرق می‌شوند. پشت شهیدی پناه می‌گیرم. نگاهم را می‌چرخانم. جابه‌جا بدن تنومند تکاورها با لباس سبز جنگلی پخش زمین شده است. سرم را بالا می‌گیرم. شهیدی که پشتش پناه گرفته‌ام اسماعیل شعبانی است. موهای فرفری‌اش تو صورتش دویده و ابروهای پرپشتش کشیده‌تر نشان می‌دهد. لحن گرمش وقتی با آب‌و‌تاب قصه رضاشاه را تعریف می‌کرد که یک دهاتی را سوار ماشینش کرده بود در ذهنم طنین می‌اندازد. بدن اسماعیل هنوز
 گرم است».

captcha
شماره‌های پیشین