sobhe-no.ir
813
یکشنبه، ۱۲ آبان ۱۳۹۸
15
صابر شیخ‌رضایی، طراح دیوارنگاره‌های جدید لانه جاسوسی از کم‌سوادی هنری مسوولان گلایه دارد

مسوولان به خودشان بیایند

فاطمه ترکاشوند -دیروز دیوارنگاره‌های جدید لانه جاسوسی در مراسمی رونمایی شد. تغییرات اساسی طرح‌ها و تصاویر آن‌قدر است که همه عابران را چند لحظه‌ای از حرکت باز نگه دارد. به‌سراغ آقای صابر شیخ‌رضایی، طراح این دیوارنگاره‌های ضدآمریکایی رفتیم؛ اما او ترجیح داد در گفت‌وگو، هم ما خبرنگاران داخلی را نقد کند و هم مسوولان بی‌توجه به فرهنگ و هنر را.

صبح نو

صابر شیخ‌رضایی، طراح دیوارنگاره‌های جدید لانه جاسوسی از کم‌سوادی هنری مسوولان گلایه دارد

مسوولان به خودشان بیایند

فاطمه ترکاشوند -دیروز دیوارنگاره‌های جدید لانه جاسوسی در مراسمی رونمایی شد. تغییرات اساسی طرح‌ها و تصاویر آن‌قدر است که همه عابران را چند لحظه‌ای از حرکت باز نگه دارد. به‌سراغ آقای صابر شیخ‌رضایی، طراح این دیوارنگاره‌های ضدآمریکایی رفتیم؛ اما او ترجیح داد در گفت‌وگو، هم ما خبرنگاران داخلی را نقد کند و هم مسوولان بی‌توجه به فرهنگ و هنر را.

پروژه کی به شما پیشنهاد شد؟
اوایل شهریور کار آغاز شد.
گروهی بود؟
بخش اولیه طرح موضوع، گروهی بود ولی طراحی اتود ها و اجراانفرادی پیش رفت.  دودیوار به آقای گنجی، از استادان نقاشی دیواری، سپرده شد و دو دیوار دیگرراهم گروه لب اجرا کردند.البته چندتایی را هم به دوستانی پیشنهاد دادم؛ اما همه‌شان فراری بودند و وقتی می‌شنیدند کار برای لانه جاسوسی است، می‌رفتند.
طرح‌های جدید چه تفاوتی با طرح‌های قبلی دارد و شما چقدر تصمیم داشتید از آن‌ها فاصله بگیرید یا به آن‌ها نزدیک شوید؟
تفاوت‌ها که شاخص و روشن و زیاد است. به‌طورکلی نگاه متکثری بر طرح‌های قبلی حاکم بود. تعدادی از آن‌ها نقاشی‌های روایتی بودند و تعدادی دیگر نقاشی‌هایی بودند که نگاه گرافیکی داشتند و از نمادها در آن‌ها استفاده شده ‌بود. درواقع، چه ازلحاظ موضوع و چه ازلحاظ فرم و تصویر، وحدت رویه‌ای در آن‌ها وجود نداشت؛ ولی خب تصمیم گرفتیم برای وحدت‌بخشی بصری فارغ از اینکه چه موضوعی قرار است با چه تکنیکی و بیانی روی دیوار برود، رنگ‌هایمان را به سه رنگ پرچم آمریکا و پرچم ایران محدود کردیم. برای بخش‌هایی که موضوع آمریکاست، سه رنگ قرمز، سفید و سورمه‌ای و برای بخش‌هایی هم که موضوع ایران است، سفید،سبز و قرمز. این ایده در وهله اول جدا از موضوعات وحدت بصری در طرح‌ها ایجاد کرد. بعد از آن در روایت‌ها هم سعی کردیم تمرکز اصلی روی استکبارستیزی و آمریکاستیزی باشد. درکنار این‌ها ازلحاظ تصویری بازهم برای تنفس دیوارها، مبنا را بر یکی تیره و یکی روشن، شطرنجی قرار دادیم؛ چون معمولا برای پیاده‌روها باید به این مسئله فکر کرد که گروهی از مخاطبان عابرانی هستند که از نزدیک طرح‌ها را می‌بینند و گروه دیگر راکب وسایل نقلیه هستند. طرح‌ها باید به‌گونه‌ای باشند که هریک بتوانند به‌طورمستقل خودشان را نشان دهند؛ بنابراین، تنفس دیوار را با فضاهای سفید تعریف کردیم.
چیزی در آثار قبلی بود که دوست داشته باشید در دیوارنگاره‌های جدید حفظش کنید؟
خودم اصلا علاقه‌ای نداشتم هیچ اِلِمانی را از تصاویر گذشته نگه دارم؛ اما موزه 13آبان، مجموعه سفارش‌دهنده، معتقد بودند بخشی از هویت اجتماعی تصاویر و تأثیرش بر ذهن مخاطب، مربوط به همان تصاویر است که هم در ذهن مخاطب ایرانی و هم توریست‌های خارجی ثبت شده است. یکی همان تصویر مجسمه آزادی با سر اسکلت بود که به‌نوعی مفاهیم مرگ و شیطان را منتقل می‌کرد و هم در فضای داخلی و هم بین‌المللی خیلی جا افتاده است. قاب دومی هم که مخصوصا در فضای رسانه‌ای خارج از ایران خیلی شاخص بود و به هر مناسبتی از آن یاد می‌کردند، طرحی بود که سلاحی منقوش به پرچم آمریکابه‌سمت تعدادی شمسه یا نقوش ایرانی نشانه رفته بود. طبق این نظر سفارش‌دهندگان، این دو طرح را به‌نوعی در دیوارنگاه‌های جدید بازآفرینی کردیم.
چقدر برای شما به‌عنوان طراح‌ اهمیت داشت که مخاطب خارجی چه برداشتی از این طرح‌ها خواهد داشت؟
البته نگاه من این بود که کار دارد روی دیواری در تهران انجام می‌شود، نه مثلا محله‌ای در نیویورک. بنابراین، مخاطب اصلی و بالقوه را ایرانی در نظر می‌گرفتم. نکته دوم این است که این موزه بیش از حتی کاخ‌موزه‌های تهران بازدید روزانه خارجی دارد. دست‌کم روزی 100 تا 200 مهمان خارجی به اینجا می‌آیند و چه‌بسا برخی‌شان هم مایل به خرج‌کردن برای بازدید از داخلی موزه نباشند و به تماشا و عکاسی از فضای بیرونی اکتفا کنند. این‌ها نشان می‌داد این دیوار، یعنی رسانه من، باید هم با مخاطب ایرانی و هم خارجی ارتباط درستی برقرار کند و طبعا این مسئله مرا سوق داد تا از زبان بین‌المللی‌تر تصویر استفاده کنم و سراغ اِلِمان‌هایی از آمریکا بروم که برای عامه مخاطبان شناخته شده‌تر است.
اصلا دیوار چقدر اهمیت دارد؟
در برخی انقلاب‌ها، تا حدودی این مسئله وجود داشته که دیوار تبدیل به رسانه می‌شود؛ اما این اتفاق در انقلاب ما بسیار پررنگ است که در دهه ۱۳۵۰ تا انقلاب، محل اصلی اطلاع‌رسانی‌ها، بیانیه‌ها و مشابه آن‌ها روی دیوار است. بااین‌حال، کم‌کم کارکرد این دیوارها از سطح رسانه به سطح تزیینی تقلیل پیدا می‌کند. به‌نظر من، فارغ از این کیفیت آثار پیاده شده، موفق شدیم این کارکرد هنری و رسانه‌ای را به این دیوارها بازگردانیم و آن را زنده کنیم. تصاویری که روی این دیوارها مانده بود، برای مخاطب تبدیل به صرف تصاویر شعاری شده بود و اثرگذاری‌اش را از دست داده بود. برای مخاطب خارجی هم مشکل به‌صورت دیگری بود و این مسئله استادان هنر را رنج می‌داد که مهم‌ترین حدنصاب از عیار هنر معاصر ایران را هم همین آثار در جهان منعکس می‌کرد. معضلی هم که در فضای مجازی ایجاد می‌کرد، این بود که میان تهران 2019 با تهران 1985 هیچ تفاوتی نبود و تغییرات را منتقل نمی‌کرد. این منجر به معضل تحریف فضای تصویری امروز ایران می‌شد. نگاه من به دیوار، رسانه است و باید به این کارکرد توجه کرد و محدود به دیوار لانه جاسوسی هم نیست.
در مصاحبه قبلی‌، مسوولان لانه گفتند جملات را نگه می‌داریم؛ ولی الان فقط یک جمله باقی مانده. نظر شما چه بود و جملات با چه مبنایی انتخاب می‌شد؟
نگاه شخص من این است که دیوار نباید محملی برای نوشتن جملات طولانی باشد؛ بلکه عبارات شفاف، صریح و کوتاه بتوانند پیام را منتقل کنند.
انگلیسی چی؟
نظر مسوولان این بود که خود زبان تصویر محمل بهتری است و چه انگلیسی و چه فارسی برای دیوارها در درجه بعدی قرار گرفت. مشکل دیگری که فیزیک جملات ایجاد می‌کرد، طولانی‌بودن آن‌ها بود که به‌ناچار باید در دو سطر نوشته می‌شد که کار خوانش را برای مخاطبان راکب در خیابان سخت می‌کرد و آن‌ها نمی‌توانستند با یک نظر پیام را دریافت کنند. باوجوداین، شخصا به قدرت بیان تصویری برای مخاطبان گسترده بیشتر قائلم و درضمن در قالب نوشتاری هم باید اصول زیباشناختی رعایت شود. اگر قرار است خوش‌نویسی باشد، قواعد آن رعایت شود یا موارد دیگر؛ اما این نوشته‌هایی که وجود داشت، عملا نه دانش خط در آن‌ها دیده می‌شود و نه تصویر و کلا فاقد ارزش‌های زیباشناختی است. به‌هرصورت در رویکرد جدید با اصرار مسوولان موزه، فقط یک جمله را نگه داشتیم و از حداقل‌های ایده‌های تصویری هم در آن استفاده کردیم.
بعضی از قاب‌ها، جزئیات زیادی دارند و انگار برای بازدید در گالری کشیده شده‌اند تا مخاطب بایستد و دقایقی به آن دقت کند.
بخشی از مخاطبان عابرانی هستند که از نزدیک تصاویر را می‌بینند و بخشی هم از دور. برای اینکه نیاز تصویری هر دو گروه را برآورده کنم، تصمیم گرفتم جزئیاتی هم در آثار بگذارم تا پیاده‌ها بتوانند تأمل بیشتری داشته باشند.

نمی‌شد از دور پیام کلی کوتاهی در نظر گرفت و بعد برای مخاطب نزدیک هم جزئیات کوچکی قرار داد تا جذب شود؟
این هم محدودیت ما بود؛ اما این هم محتمل است که بخشی از طرح‌ها از دور و در ماشین دریافت نشوند؛ ولی خب خیابان طالقانی گاهی هم خیلی پرترافیک است و فرصت را برای دقت در جزئیات فراهم می‌کند. قصد من این بود که تنوع تصویری داشته باشیم و همه پرجزئیات یا همه صرفا سطوح گسترده رنگی نباشند؛ بلکه از هر دو داشته باشیم. این نقدها ممکن است به کار وارد باشد و طبیعتا در این بازه زمانی و با وجود برخی موانع شاید این نقدها وارد باشند.
چرا از تکنیک گرافیتی استفاده نکردید که برای غربی‌ها به‌عنوان هنر اعتراضی شناخته‌شده‌تر است؟
البته نگاه خود من این است که گرافیتی و از نقاشی دیواری کمی دور است؛ مثلا خود این تفکیک رنگ‌کردن از خصوصیات گرافیتی است؛ چون به زبان گرافیک و عامه‌فهم‌ کردن طرح نزدیک شده است.
بخشی از نبود شباهت به همین محدودشدن چهارچوب به قاب بازمی‌گردد؛ چون گرافیتی از این می‌گریزد که در چهارچوب بگنجد و این وجه اعتراضی‌بودنش را بیشتر مشخص می‌کند.
بله، این محدود به قاب‌شدن مشخصه نوعی گرافیتی حکومتی است که اعتراضش در چهارچوب داخلی به مسئله‌ای خارجی است. گرافیتی قائل به این است که روی سطح آجر هم برود؛ اما مسوولان موزه اینجا معتقد بودند می‌خواهند برای آجرهای اینجا به‌عنوان اِلِمان هویتی معماری مجموعه احترام قائل شوند و با زمان‌بندی و امکانات موجود، عملا فرصت برای ایده‌های دیگر هم پیش نیامد. حتی طرح‌هایی داشتیم که از پیاده‌رو شروع می‌شد و روی دیوار می‌رفت؛ اما خب همین مقدار هم به‌نظرم دستاوردی است در تأییدگرفتن از مسوولان جمهوری اسلامی با برخی سلایق تصویری مشخص! 
پس هم مشکل تأییدگرفتن داشتید و هم زمان؟
البته مسوولان موزه خیلی به من اعتماد و با من همراهی کردند. اتفاقا همین امروز سوال بسیاری از خبرنگاران خارجی از من این بود که چطور این تیپ طرح‌ها در ایران تأیید شده است. تعارف که نداریم، بالاخره در بسیاری از مجموعه‌های حکومتی که متصل به نهادهای نظامی کشور هستند، چنین خروجی‌هایی اصلا تأیید نمی‌شود.
یعنی خبرنگاران خارجی هم از این موضوع اطلاع داشتند و هم از آن پرسیدند؟
بله، خب معمولا نهادهای امنیتی و نظامی یک تیپ طرح‌های شعاری خاصی می‌پسندند. اخیرا اتفاقات خوبی افتاده؛ اما طبیعتا این ساختار سلیقه نوعی سلیقه کنترل‌شده و چهارچوب‌داری است. نه اینکه اینجا کنترل نشده بود؛ اما جنس طرح‌هایی که ازلحاظ هنری در این نهادها تأیید می‌شود، از این جنس نیست. بالاخره در اینجا هم نخواستند خیلی از قالب‌های قبلی خارج شویم و بخشی از آن نیز البته به هویت تاریخی این دیوار برمی‌گشت. البته تیم به‌سازی موزه هم در سال‌های آینده تلاش می‌کند چیزهایی مثل نرده‌های روی دیوار را حذف کند و همه خصوصیات مجموعه را به همان حالتی نزدیک کند که در روزهای اول انقلاب و قبل از تسخیر و تغییر کاربری داشته است. بر‌این‌اساس، همین جانمایی قاب‌ها روی سطوح سیمانی هم حفظ شد.
کدام خبرگزاری‌های خارجی مصاحبه کردند؟
خبرنگارهایی از آمریکا،  فرانسه، انگلیس، ژاپن ، هند و برخی دیگر، اما برایم جالب بود که جنس سوالاتشان با خبرنگاران داخلی خیلی فرق داشت. اولین سوال یکی‌شان این بود که این طرح‌ها چندمرحله تأیید گرفته است؛ چون فضای هنری را می‌شناختند که بالاخره تعدادی طرح رد و تعدادی تأیید می‌شود، دنبال این بودند ردشده‌ها کدام است. برای مثال، سوالشان این بود که ترس از حاشیه‌ها نداشتید که نگذارند جایی بروید یا خطری ایجاد شود؟ این را هم کسی از داخلی‌ها نپرسید.
حالا ترسی دارید؟
خیر، ترسی ندارم و قبلا هم اتفاق افتاده است. یک‌بار روادیدم برای ورود به  عربستان سعودی باطل شد.
رنگ سفید بعضی از قاب‌ها را خیلی از پس‌زمینه جدا کرده است و کنتراست رنگی زیادی دارد. خودتان حس نمی‌کنید کمی تو چشم می‌زند؟ دلیلش چه بود؟
بخشی از این مسئله سلیقه است؛ اما من هم نیتی داشتم و آن اینکه مخاطب ایرانی خودمان هم عادت کند هر دیوار سفیدی دید، تحریک نشود روی آن یادگاری بنویسد و اثر هنری خلق کند! بالاخره نوعی فرهنگ‌سازی است که وقتی دیوار سفید می‌بینیم، خودمان را کنترل کنیم (می‌خندد). این به تقویت روحیه سفیدخوانی کمک می‌کند. بااین‌حال، مبنای اصلی برد گرافیکی بود و نمی‌خواستم از رنگ‌های اصلی پرچم‌ها دور شوم.
اگر هنرمندی یا فرد دیگری روی اثر شما کار اعتراضی دیگری انجام دهد، واکنشتان چیست؟
از زاویه هنری هیچ مشکلی ندارم؛ اما کسی که مالک اثر  است، طبیعتا دوست دارد اثرش زیبا و تمیز بماند و ممکن است واکنش نشان دهد. در سوابق کاری خود من هست که مثلا در تابلوهای صداقت آمریکایی، دیگرانی آمدند و ایده‌ها و آثار خودشان رابه جد یا به تمسخر اضافه و اجرا کردند؛ اما به‌نظرم کلا نهادهای مسوول مثل شهرداری بهتر است دیوارهایی اختصاص دهند به حرف‌های مردم.
بعضی جاها ظاهرا برای گرافیتی در تهران وجود دارد.
هنوز ممنوعه است؛ مثل بسیاری از جاهای دنیا. باوجوداین، بعضی حاکمیت‌ها مثل انگلیسجا‌هایی برای گرافیتی بازمی‌گذارند و حتی از هنرمند پول می‌گیرند تا اگر اثرش مخاطب پیدا کرد، اجازه می‌دهند کارش برای مدتی روی دیوار بماند. به‌نظرم اگر سازمان زیباسازی هم برخی از این طرح‌هایی که خودش اجرا می‌کند، بدهد به مردم، خیلی بهتر است و حتی اگر اعتراضی هم باشد، بالاخره نوعی ابزار مردم‌سالاری است و همه هم عادت می‌کنند؛ مگر اینکه از مبانی اخلاقی دور شده باشد. البته طبق همین الگو، حکومت هیچ‌وقت دست هنرمندان نمی‌افتد (می‌خندد).
اگر توصیه‌ای برای رشد نگاه هنری مسوولان دارید، بفرمایید.
به خودشان بیایند دیگر! چیزی‌که خودم شخصا در این یک دهه با آن مواجه شدم، این بود مسوولان آن‌قدر که از احترام به فرهنگ و هنر دم می‌زنند، در واقعیت اهلش نیستند و اعتقاد ندارند. وقتی رئیس‌جمهوری با شعار اعتلای فرهنگ می‌آید، توقع آدم خیلی بیشتر است از کسی که این شعار را ندارد. جزیره‌ای برخوردکردن با فرهنگ و اینکه هنرمند فقط چند بازیگر باشند که در دیدارها دعوت می‌شوند و نمونه‌های دیگر نشان می‌دهد نگاه مسوولان به فرهنگ و هنر خیلی تقلیل‌یافته است. اصول‌گرا و اصلاح‌طلب هم ندارد و متاسفانه مسوولان سواد رسانه‌ای و هنری کمی دارند. البته این هم معضلی است که هنرمندان همیشه آن‌هایی شناخته می‌شوند که بر حکومت‌ها هستند، نه در حکومت‌ها و همین هم تغییراتی در نگاه مسوولان ایجاد می‌کند؛ اما به‌هر‌صورت همیشه انگار در این وضعیت هستیم که فرهنگ و هنر، فرزند ناخوانده و ناخواسته‌ای در دستگاه حاکمیتی است که کسی آن را نمی‌خواهد. به‌نظرم اگر می‌خواهید تیتری هم برای این گفت‌وگو بگذارید، همین باشد که «مسوولان به خودشان بیایند!»

captcha
شماره‌های پیشین