sobhe-no.ir
778
چهارشنبه، ۱۳ شهریور ۱۳۹۸
14

خبر

نگاهی به مجموعه‌شعر «دعوت‌نامه» سروده مریم کرباسی

عاشقانه‌های آرام

عصمت زارعی «دعوت‌نامه» دفتری‌ است با شعرهایی روان که از دل برمی‌آید و بر دل می‌نشیند. گویا شاعر به همان سادگی‌ای که حرف می‌زند، شعر می‌‌گوید و آنچه در نخستین مواجهه با شعر خانم مریم کرباسی به‌چشم خواهد آمد، جلوه‌گری و غلبه حس و عاطفه بر دیگر وجوه فنی و ادبی شعر اوست. بیش از آنکه تکنیک‌های گوناگون نظر ما را جلب کند، این وجه شعر خود را نشان می‌دهد.

نگاهی کوتاه به فعالیت‌های مریم کرباسی

صبح نو

نگاهی به مجموعه‌شعر «دعوت‌نامه» سروده مریم کرباسی

عاشقانه‌های آرام

عصمت زارعی «دعوت‌نامه» دفتری‌ است با شعرهایی روان که از دل برمی‌آید و بر دل می‌نشیند. گویا شاعر به همان سادگی‌ای که حرف می‌زند، شعر می‌‌گوید و آنچه در نخستین مواجهه با شعر خانم مریم کرباسی به‌چشم خواهد آمد، جلوه‌گری و غلبه حس و عاطفه بر دیگر وجوه فنی و ادبی شعر اوست. بیش از آنکه تکنیک‌های گوناگون نظر ما را جلب کند، این وجه شعر خود را نشان می‌دهد.

محتوای اشعار «دعوت‌نامه» چونان تاریخ شعر، عاشقانه است. ابتدا، عشق بود و سپس، شعر متولد شد تا زبانی درخور بیان آن باشد و وصال و فراق دو ملازم هماره عشق بوده‌اند. شعرهای این دفتر هم از درد فراق می‌نالد و هم از شوق وصال می‌گوید؛ فراق مادر و وصال همسر. البته، عشق در این دفتر رنگ دیگری نیز دارد که اشعار آیینی را موجب می‌شود. آیینی‌های خانم کرباسی را هم عاشقانه می‌نامیم؛ زیرا همان‌گونه که گفته شد، رنگ غالب اشعار حس و عاطفه فردی ا‌ست و شاعر دارد منظور خود را به مخاطب نشان می‌دهد و این تبحر در انتقال احساس عاشقانه خود، مخاطب را هم در همان حال‌و‌هوا قرار می‌دهد:
شنیده بود که این‌بار باز دعوت نیست
کشید از ته دل آه و گفت: قسمت نیست
***
دلم را می‌برد هردم نسیمی مهربان تا قم
خدا را شکر نزدیک است، راه اصفهان تا قم
خانم مریم کرباسی به خودش نگاه می‌کند و بی‌تکلف نیز به خود می‌نگرد؛ از‌این‌رو، شعری که می‌گوید، صادق است و صمیمی؛ اینجاست که غیر از غلبه حس، دیگر ویژگی بارز شعرهای «دعوت‌نامه»، یعنی زیسته‌بودن آن‌ها، به‌شدت خودنمایی می‌کند. تجربه زیستی شعرها این روزها به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های شعر صادق به‌کار می‌رود که ممکن است محدودیت‌هایی ایجاد کند؛ ولی به اثربخشی آن‌ها عمق می‌دهد. شاعر از پنجره تجربیاتش به جهان نگاه می‌کند و به ما هم اجازه نگاه‌کردن می‌دهد. این شعر زیسته آن‌قدر در اشعار تجلی می‌کند که به‌راحتی نمایانگر خودش باشد و این حالات، تجربیات و حتی مهارت‌های خود را به‌خدمت می‌گیرد تا احساس خود را شاعرانه‌تر بیان کند؛ چه آن زمانی که آیینی می‌گوید و هوای زیارت دارد: «عاقبت این سطرها با خط نستعلیق من / خواندنی‌تر می‌کند تا بی‌نهایت نامه را» و چه آن‌گاه که از غم مادر می‌گوید: «مادرم با دخترآوردن دلم را قرص کرد / مادرم رفت و دل من با دو خواهر گرم شد» یا «پولک بزن چادرم را چین‌چین بده دامنم را / باید دوباره بگیری اندازه‌های تنم را» یا «ده سال داغت زندگی کرده ا‌ست با من / اما به آن یک روز هم عادت نکردم».
این زیست شعری البته شاعرانه می‌شود و مسائل روزمره و ساده در رابطه‌ای شاعرانه به زیبایی تمام بیان می‌شوند:
مادرم اردیبهشتی بود و من هم بهمنی
دست من در دست مادر ماند و بهتر گرم شد
بیت زیر یکی از بهترین نمونه‌های صداقت و صمیمیت آن، بر دل مخاطب می‌نشیند:
بعد از تو هرکس پیش من از مادرش گفت
در حرف‌هایش ذره‌ای دقت نکردم
نکته بارز دیگر در شعر کرباسی، همسرانه‌های آن است که عاشقانه‌های آرام این دفتر را شکل می‌دهند. شعر برای همسر موضوع جدیدی نیست و بسیاری از شاعران نامدار شعری برای همسر سروده‌اند که یا در پیشانی تقدیم کرده‌اند یا شعر خودش بیانگر آن بوده است یا مخاطب در آن نهان بوده. بااین‌حال، کمیت این اشعار در این دفتر باعث می‌شود به‌عنوان نکته‌ای جدا بیان شود. گفتنی است این اشعار نیز از همان خاصیت شعر زیسته، شاعرانه‌کردن روزمره‌ها، حس سرشار و گاه نگاه زنانه پیروی می‌کنند:
تو عینکی شده‌ای چشم‌هات خسته‌ترند
من آنچه را تو بخواهی، نظاره خواهم کرد
***
عاشق که باشی مرزهایت خوب معلوم‌اند
وقتی مشخص می‌کنی خط اتوها را
نکته درخورتوجه همین عاشقانه آرام و به‌قراررسیده، محبت پایاپای و متقابل «مهری که هست در دل من در تو نیز هست»، گذرکرده از التهاب‌ها و ترس‌های رسیدن و نرسیدن، غیر از جذابیت‌های اخلاقی و هنجاری آن، جذابیت‌هایی است که ناشی از نبود اغراق و واقعی‌بودن آن‌هاست؛ همانی که خود را چون کوهی پناه دیگری می‌بیند و آن دیگری را همه هستی خود. بنابراین، وقتی از همسرانه‌ها سخن گفته می‌شود، به‌معنای ارزش‌گذاری و خط‌کشی میان عاشقانه‌ها نیست؛ چه ابیاتی از عاشقانه فراقی که زینت‌ده نامه‌های وصالی بوده یا خلوت همسران را در لحظات سفر و دوری ساخته یا عاشقانه وصالی که در فراق، زبان بیان عاطفه بوده؛ بلکه سخن در غفلت از ویژگی‌های خاص آن است. اگر ورود عواطف فردی، مضامین نو و مسائل اجتماعی در غزل معاصر تحولاتی در آن ایجاد کرد، اگر آیینی‌ها با ورود بحث موضع‌مندی ویژگی‌های دیگری را بیان کرد، غزل عاشقانه نیز تنها در تغییر معشوق و زمینی و زن بودن آن خلاصه نمی‌شود؛ بلکه به‌طورکلی شاهد تغییراتی هستیم که می‌تواند به جزئیات بیشتری از مسائل زندگی توجه کند:
مخواه خوب و بدت را جدا کنم از هم
بخواه عاشق ابروی درهمت باشم
این ابیات بر چندین غزل عاشقانه که تنها به اغراق پرداخته برتری دارد و هرچه‌بیشتر از‌این‌دست گفته شود، می‌تواند خلوت بسیاری از همسران خسته از ناملایمات روزمره را بسازد. ناگفته نماند گاهی در این دفتر هم این شبیه اغراق‌ها دیده می‌شود. همسان‌پنداری خدا و معشوق در ادبیات سابقه دیرینه دارد؛ اما به‌نظر می‌رسد اینجا آن‌قدر جا نیفتاده است که برای مخاطب قابل درک و باور باشد و بیش از آنکه راهی باشد برای بیان عشق سرشار، به‌نظر می‌رسد گویا شاعر فقط خواسته آن الگوها را پیاده کند:
اما کسی همیشه حواسش به ما دوتاست
آن هم خداست، نیست از او مهربان‌تری
طراوت و خرمی طرح رنگ طرح جلد از شعری زنانه خبر می‌دهد. حضور مؤلفه‌های زنانه مثل چای‌دم‌کردن، شستن میوه، خیاطی‌کردن و اتوکردن، همه این‌ها جزو همان عنصر شعر زیسته با اهمیت‌دادن به کارهای زنانه است که اهمیت شعرها را افزون می‌کند:
شاعر که باشی صدبرابر عاشقی با نظم
با کوک‌های ریز می‌دوزی پتوها را
یا
با میوه‌های سرخ حال بهتری داری
آرام و با وسواس می‌شویی هلوها را
زبان ساده و امروزی اشعار به‌علاوه صمیمیت و روانی و عاطفه سرشار باعث می‌شود بسیاری از ابیات به‌راحتی در ذهن بنشیند و به حافظه سپرده شود.
عاشق اگر باشی فراموشی نمی‌گیری
در خاطرت داری تمام گفت‌وگوها را

captcha
شماره‌های پیشین