sobhe-no.ir
772
سه شنبه، ۰۵ شهریور ۱۳۹۸
12
محمدحسین نیرومند از ضعف مدیریت داخلی در تسهیل نفوذ فرهنگی می‌گوید

نه مجلس قانون‌گذاری می‌کند و نه دولت اجرا

شاید برای گروهی از مخاطبان عام شاخه‌های هنری همیشه این سوال یا حتی انکار وجود داشته باشد که آیا نفوذ سازمان‌یافته در حوزه فرهنگ واقعیت است یا نه؟؛ گزاره‌ای که بسیار شنیده شده؛ اما چون اقدامی برای رفع آن انجام نشده، به روزمرگی‌های ما ایرانی‌ها تبدیل شده و شاید بیش از آنکه باورش نداشته باشیم، حوصله دوباره شنیده‌شدنش را نداریم. با‌این‌حال، این ماجرا برای هنرمندان هم‌سو و غیرهم‌سو واقعیتی بدیهی است که برخی با آن زیست و بعضی دیگر از آن انتقاد می‌کنند و حل ریشه‌ای معضل را از نهادهای مسوول مطالبه می‌کنند. «صبح‌نو» که پیش‌تر در گزارش‌هایی به گفت‌وگو به برخی جریان‌های هم‌سو با این نفوذ از زبان خودشان پرداخته بود، حالا به‌سراغ منتقدانش رفته تا دیدگاه آنان را از نزدیک واکاوی کند. درادامه، گفت‌وگوی ما را با آقای محمدحسین نیرومند، کاریکاتوریست و سرپرست سابق مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری می‌خوانید.

صبح نو

محمدحسین نیرومند از ضعف مدیریت داخلی در تسهیل نفوذ فرهنگی می‌گوید

نه مجلس قانون‌گذاری می‌کند و نه دولت اجرا

شاید برای گروهی از مخاطبان عام شاخه‌های هنری همیشه این سوال یا حتی انکار وجود داشته باشد که آیا نفوذ سازمان‌یافته در حوزه فرهنگ واقعیت است یا نه؟؛ گزاره‌ای که بسیار شنیده شده؛ اما چون اقدامی برای رفع آن انجام نشده، به روزمرگی‌های ما ایرانی‌ها تبدیل شده و شاید بیش از آنکه باورش نداشته باشیم، حوصله دوباره شنیده‌شدنش را نداریم. با‌این‌حال، این ماجرا برای هنرمندان هم‌سو و غیرهم‌سو واقعیتی بدیهی است که برخی با آن زیست و بعضی دیگر از آن انتقاد می‌کنند و حل ریشه‌ای معضل را از نهادهای مسوول مطالبه می‌کنند. «صبح‌نو» که پیش‌تر در گزارش‌هایی به گفت‌وگو به برخی جریان‌های هم‌سو با این نفوذ از زبان خودشان پرداخته بود، حالا به‌سراغ منتقدانش رفته تا دیدگاه آنان را از نزدیک واکاوی کند. درادامه، گفت‌وگوی ما را با آقای محمدحسین نیرومند، کاریکاتوریست و سرپرست سابق مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری می‌خوانید.

معتقدید نفوذ سازمان‌یافته در حوزه هنر و فرهنگ وجود دارد؟
وقتی از تهاجم فرهنگی صحبت می‌کنیم، بخشی از آن مربوط به همین چیزی است که در حوزه هنرها در حال وقوع است. بخشی از فعالیت‌های فرهنگی غربی جنس اعمالی دارد و نه اعلامی. اعلام نمی‌کنند و عمل می‌کنند. الان به‌نظر شما مدیریت هنرهای تجسمی کشور دست کیست؟
دست مدیریت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
خیر، قطعا دست آن‌ها نیست!
چرا؟
دست جایی است که در آن افرادی با چند تا از حراجی‌های مشهور دنیا ارتباط برقرار کرده‌اند. آن طرف مرز کارهای حراج انجام می‌شود و هر هنرمندی که بخواهد کارهایش مطرح شود، باید از کانال این افراد اقدام و عبور کند.
منظور شما مثلا حراج تهران و آقای سمیع‌آذر است؟
منظورم در درجه نخست خارج از کشور است؛ اما دامنه آن به داخل هم می‌رسد. وقتی راه انجام کاری کانالیزه می‌شود و افراد برای اینکه کارشان در حراجی‌ها دیده شود، باید از مسیر خاصی عبور کنند، این مسیر می‌شود همان جایی که مدیریت دستش است؛ یعنی کسی نمی‌آید پشت در اداره کل تجسمی بنشیند؛ اما می‌روند پشت در اتاق آقای سمیع‌آذر و آن سیستم می‌نشینند تا ازطریق ارتباط‌های بین‌المللی‌ای که آن‌ها ایجاد کرده‌اند، آثارشان را معرفی کنند. طبیعتا این مسأله هم دوسویه است و هم در خارج و هم در داخل این کانال‌ها به‌هم مرتبط‌اند.
نشانه‌های شکل‌گیری این کانال‌ها و کانالیزه‌شدن چیست؟
وقتی گرایش‌ها و عمده آثاری که خریده می‌شود، از هنرمندان قبل از انقلاب هستند و گرایش خاصی از هنرمندان بعد از انقلاب، به‌ویژ‌ه هنرمندان متمایل به انقلاب اسلامی، در این بازار تحقیر می‌شوند، معلوم می‌شود این برنامه‌ای طراحی‌شده است؛ وگرنه کارهای بسیاری از این هنرمندان هم بسیار قوی است و قابل‌رقابت با کارهای جریان‌های دیگر. این البته تنها در هنرهای تجسمی و مختص ایران هم نیست و در تمام جهان تلاش می‌شود هنرها و فرهنگ‌های ملل به‌نفع فرهنگ آمریکایی و غربی مصادره شود.
نمونه‌هایش چیست؟
مثلا یهودی صهیونیست افراطی در سازمان ملل جایزه‌ای با نام خودش طراحی کرده و جریان‌های فعال ضداسلام را مستقیما حمایت می‌کند و به آن‌ها جایزه می‌دهد. بعد همین‌ها در فرانسه شعبه دومی با نام جایزه صلح درست کرده‌اند؛ اما باز آثاری با همین مضامین ضداسلامی را حمایت می‌کنند و جایزه می‌دهند. اتفاقا ایرانی‌ها هم آن را دریافت کرده‌اند و جالب است بدانید چون سیستم رسانه‌ای ما هم اطلاعی از مبدعان آن جایزه ندارد، این‌ها را مطرح می‌کنند؛ بدون اینکه بدانند پشتوانه این جایزه جریانی صهیونیستی است.
از کجا باید بدانند؟
متأسفانه سیستم‌های فرهنگی و امنیتی ما در این حوزه‌ها درست کار نمی‌کنند. همین سال گذشته، آثار بیش از 20 نفر از بچه‌های گرافیست ایرانی در رژیم اسرائیل به‌نمایش درآمد که اتفاقا این نمایشگاه در داخل کشور هم حمایت شده بود. خب باید پرسید نهادهای امنیتی کجا هستند؟ اگر همین کار را یکی از ورزشکاران انجام دهد، همه متوجه می‌شوند و واکنش نشان می‌دهند؛ اما در حوزه هنر این اتفاق می‌افتد و هیچ‌کس هم اهمیت نمی‌دهد. به‌نظرم کلا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این حوزه‌ها نه متوجه اتفاق است و نه حتی مایل است متوجه باشد و چون آن‌ها چشم پوشیده‌اند، در بسیاری از شاخه‌های هنری با این مشکل روبه‌رو هستیم.
اگر عامل تعیین‌کننده پول است و هنرمند برای متصل‌شدن به منبع ثروت و قدرت، این کار را می‌کند، چرا سیستم آلترناتیو داخلی راه نمی‌اندازیم؟
البته، مشکلی با اصل این خرید‌و‌فروش‌ها و تبادلات با خارج از کشور ندارم. مسأله این است که این به مونوپل تبدیل می‌شود و جریان سیاسی هم بر آن حاکم می‌شود؛ یعنی افراد باید حتما در سیستم فکری باشند تا امکان رشد پیدا کنند. این خطرناک است. عده‌ای در ایران کاری کرده‌اند هنرمندانی که نسبتی با انقلاب اسلامی ندارند، امکان بیشتری برای رشد و دیده‌شدن پیدا کرده‌اند. همه جای دنیا سیستم دولتی به فرهنگ و هنر یارانه می‌دهد و تلاش می‌کند نگاه بومی خود را در حوزه فرهنگ و هنر حمایت کند؛ ولی ما در کشور خودمان این حمایت را واقعا نمی‌بینیم. برای مثال، سال‌های گذشته هم این بحث بود که اداره‌های دولتی انواع و اقسام اشیای هنری و تزیینی را می‌خرند؛ چرا نباید به‌سراغ صنایع‌دستی داخلی یا نقاشی‌ها و آثار هنرمندان بزرگ خودمان بروند؟ این کار واقعا امکان‌پذیر است و اداره‌ها این هزینه‌ها را به‌هرحال می‌کنند؛ اما متأسفانه نگاه حمایتی به هنر بومی وجود ندارد.
اشکال را بیشتر متوجه کدام بخش می‌دانید؟
در حوزه فرهنگ، چیزی به‌نام «قانون» متأسفانه جدی گرفته نمی‌شود. دلیلش هم این است که مجلس شورای اسلامی سال‌هاست اصلا به قوانین در حوزه فرهنگ توجهی نمی‌کند. خیلی از قوانین در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب می‌شوند و با وجود اینکه مصوبه‌های این شورا ازلحاظ قانونی، همتراز با مصوبه‌های مجلس شورای اسلامی است، دستگاه‌های دولتی اهمیتی برای مصوبه‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی قائل نیستند. برای همین ما هرقدر هم که ازطریق شورا قانون‌گذاری می‌کنیم، اجرایی نمی‌شوند؛ چون دستگاه‌های دولتی اصلا خود را موظف به اجرای این‌ها نمی‌دانند.
الان در حوزه تجسمی شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبه‌ای داشته است؟
در این اشل، نه؛ اما مثلا در حوزه سینما، قوانین شورا تصریح می‌کند فیلم‌های آمریکایی یا غربی با این ویژگی‌های خاص نباید در شبکه‌های رسانه‌ای یا صداوسیما پخش شود؛ اما پخش می‌شود. تا وقتی قوانین حوزه فرهنگ جدی گرفته نشوند، این بلبشو در همه‌جا وجود خواهد داشت.
انگیزه سازمان‌دهندگان نفوذ چیست؟ قرار است چه اتفاقی در نقاشی یا مجسمه بیفتد؟
با یک مثال موضوع را روشن می‌کنم. همه می‌دانند آمریکا حتی واردات دارو را برای کشور ما تحریم کرده است؛ اما همین الان آخرین فیلم‌های هالیوودی در صداوسیمای ما پخش می‌شود؛ یعنی کشوری که حاضر نیست دارویش را مردم ایران استفاده کند، این اجازه را می‌دهد آثار هنری‌اش در ایران پخش شود. بنابراین، این بحث برایشان جدی است و نمی‌خواهند این نفوذ را از دست بدهند. مسأله نقاشی یا مجسمه صرف نیست و بالاخره پشت هر اثر هنری، جریان فکری و گرایش فرهنگی و اندیشه‌ای وجود دارد و وقتی مثلا برای نقاشی پست‌مدرن قیمت هنگفت گذاشته می‌شود، آن را در گالری‌ها و حراج‌ها نمایش می‌دهند و پررنگش می‌کنند، به‌طورطبیعی بخشی از جامعه هنری به این نوع آثار گرایش پیدا می‌کند. حالا شما مدام هم که از اهمیت هنری نگاره‌های ایرانی و هویت معماری بومی بگویید، بازهم جوان هنرمند می‌بیند این سبک امروز خریدار دارد. این‌طور می‌شود که در جریان هنر جهانی هضم می‌شویم؛ در‌حالی‌که باید دربرابر آن مقاومت کنیم.
بعد از شنیدن عبارت «نفوذ سازمان‌یافته»، باید دنبال مافیا و دست‌های پنهان بگردیم؟ آیا شکل تعامل به این صورت است؟ مثلا باید به زیرزمین غیرقانونی فکر کنیم که در آن چند اثر بدون مجوز نمایش داده شده‌اند یا...
نه، در حوزه فرهنگ به این شکل نیست،بلکه ناگهان می‌بینید از فیلم‌های یکی از سینماگران حمایت و بزرگ می‌شود و جوانان به او رو می‌آورند و سبک خاصی در سینمای کشور رونق می‌گیرد. این مدیریتی غیرمستقیم و پنهان است که انجام می‌شود؛ اما ابزارهای آن آشکار است. برنامه خیلی بزرگ‌تر و گسترده‌تر از اشخاص است. مدیریت معطوف به جریان‌ها و قالب‌هاست و در هر شاخه هنری هم به یک شکل اتفاق می‌افتد. آن‌ها عملا یک شخص را حمایت می‌کنند؛ اما درواقع یک جریان را ایجاد می‌کنند یا شتاب می‌دهند. قدیمی‌ها می‌گفتند با یک گل گلستان نمی‌شود؛ اما در عرصه هنر واقعا می‌شود. وقتی هنرمندی شاخص یا حتی اثری را پررنگ کردید، او جمعیت بزرگی را با خودش همراه می‌کند و با همین ضریب‌دادن‌ها، می‌توانید یک سبک سینمایی یا مکتب نقاشی یا سبک نگارشی ایجاد کنید. به‌عنوان مثال، جریان دفتر فرح قبل از انقلاب مسیری برای هنر ایران ترسیم کرده که امتداد آن هنوزهم حضور دارد و یکی از جریان‌های اصلی فعال هنر روز ایران است.
در فقدان قانون‌گذاری درست و اجرای صحیح، مخاطب خودش چطور می‌تواند تشخیص دهد؟
این هم محصول کوتاهی بخش‌های مختلف فرهنگی و رسانه‌ای و آموزشی ماست. ما سواد بصری و شنیداری مخاطب را چقدر ارتقا داده‌ایم؟ مردم باید آموزش ببینند شاخصه‌های فیلم یا موسیقی یا نقاشی خوب چیست تا خودشان به‌صورت خودخواسته انتخاب کنند و همراه شوند. متأسفانه یکی از کوتاهی‌های بسیار جدی در رسانه ملی همین است که در این زمینه‌ها اساسا حتی هیچ تلاشی هم نمی‌کند. مباحثی هست که خیلی به‌‌چشم هم نمی‌آید؛ اما مهم است. در یکی از دیدارهای رهبری، ایشان معماری تهران را با عبارت «وحشی» توصیف کردند؛ یعنی در این معماری شما هر چیزی می‌بینید. چرا این‌گونه است؟ این در ‌حالی است ‌که در اروپا کمتر چنین چیزی دیده می‌شود؛ چون مردمی که می‌خواهند خانه بسازند، این آگاهی را دارند که خانه باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد و بنابه لحاظ فرمی چه حدودی را باید رعایت کنند. آن‌ها می‌پذیرند مهندسی که خانه را طراحی می‌کند، باید ویژگی‌های فرهنگی متناسبی در نظر داشته باشد. این بلبشویی که در معماری تهران شاهد هستید، به‌دلیل آموزش‌ندیدن مردم است.
و این آموزش‌ندیدن مسیر نفوذ را تسهیل می‌کند...
این اتفاق افتاده و ما هم به‌شدت در حوزه فرهنگ منفعل هستیم؛ به‌همین‌دلیل، می‌بینید جریان اصلی همه شاخه‌های هنری کشور ما، رنگ‌و‌بوی غربی دارد. با اینکه خیلی‌ها هم فریاد می‌زنند؛ اما ظاهرا گوش شنوایی وجود ندارد و کسی نیست جلو این نفوذ را به طریقی سد کند.
باتوجه‌به فعالیت سابق‌تان در وزارت ارشاد، نمونه عینی از این نفوذ به‌خاطر دارید؟
در آن دوره که من بودم، برخی فیلم‌های سینمایی می‌آمد که آشکارا با هزینه‌های اسپانسرهای خارجی ساخته شده بود و اتفاقا نگاه آن حامی مالی هم کاملا بر اثر حاکم و در آن مشخص بود. اتفاقا می‌آمد و در جامعه هم پخش می‌شد و من آن زمان می‌گفتم ببینید اگر کسی با یک چمدان پول وارد دفتر روزنامه شود، همه می‌فهمند و اعتراض می‌کنند که این روزنامه پول گرفته و جلوی آن را می‌گیرند؛ ولی اگر همین کار را برای فیلم انجام دهند، کسی ایراد نمی‌گیرد و این خطرناک است. باید جریان‌های فرهنگی ما هم خودشان دقت بیشتری کنند.

captcha
شماره‌های پیشین