sobhe-no.ir
768
دوشنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
16

هشتگ‌های روز

کهکشان حج

مرغ همیسایه

حسین شرفخانلو

عینســـــــتاغـــــــــرام

امید مهدی‌نژاد

صبح نو

کهکشان حج

مرغ همیسایه

حسین شرفخانلو

دیشب بعدِ هرگز گفتیم حالا که تا مکه آمده‌ایم و بیتِ الهی در پنج‌کیلومتری‌مان است و اتوبوس‌های نقل زوار به حرم مجدداً راه افتاده‌اند و سرمان کمی خلوت‌تر از روز و شب‌های دیگر است، یک تُکِ پا برویم حرم.
این آرزوی محالی بود که ناگهانی برآورده شده بود و باید هر طور که می‌شد و جا داشت و ممکن بود، شکر این فرصت طلایی چندساعته که معجزه‌وار خالی مانده و کار غیرمترقبه‌ای پیش نیامده بود، به‌جا می‌آوردیم و شکرش به رفتنِ حرم بود. نونوار و مشتاق و عطرزده و موشانه‌کرده و خوشحال، آمدیم پایین و منتظر اتوبوس که بیاید و برویم حرم.
اتوبوس‌ها امسال 36 ساعت زودتر از موعد هرساله‌شان بعد از اعمال عرفات و منا راه افتاده‌اند و برای همین تق‌و‌لق می‌آمدند و حوصله ماندن و شوق رسیدن به چشم سیاه خدا روی زمین، من و حاج‌جواد را واداشت که از اتوبوس هتلِ بغلی استفاده کنیم که برای زوار ترک است و مُهر وزارت دیانت ترکیه را دارد و تا‌به‌امروز از آن استفاده نکرده بودیم.
قبل سوارشدن اجازه خواستیم از راننده و پرسیدم: «جمرات می‌روی؟» گفت: «یک‌راست می‌روم حرم». بخت از این نیکوتر؟ اتوبوس‌های ایرانی اول می‌بردندت ایستگاه جمرات و از آنجا باید خط عوض می‌کردی برای حرم و حالا سوار اتوبوس همسایه غربی، قرار بود تا خود حرم برویم، بی‌هیچ چک‌و‌چانه‌ای.
چه خیالی! مگر به‌همین سادگی و راحتی بود؟ عربِ مصریِ راننده اتوبوس انداخت از شارع مسجدالحرام و آن‌قدر دور خودش چرخید و چرخید که سر از محله الششه درآورد و آخر سر از مسیر معابده و مسجد جن آمد در دورترین نقطه ممکن در ایستگاه غزه نگه داشت که پیاده شویم. این‌ها را که در یک خط نوشتم، فکر نکن به‌همین سادگی اتفاق افتاد و مسیری که اگر پیاده می‌رفتیم، کم از 20 دقیقه طولش بود، در پاچه ما کرد به حساب یک‌و‌‌نیم ساعت. فکر کن در این یک‌و‌نیم ساعت مدام گاز و ترمز بخورد ماشین و برای هر ترمز یک سقلمه از ماشین بخوری و همه این ساعت و نصفی را سرپا بایستی و چرت فشار بیاورد به فروانداختن پلک‌ها و تو مدام در ذهنت شکر بخوری از عجله‌ای که کرده‌ای برای منتظر نماندن جهت اتوبوس و مگر راه‌بندان تمامی داشت؟
فهمیدم دو تکه‌کردن مسیر اگرچه خط عوض‌کردن و سوار و پیاده‌شدن دارد و شاید درظاهر سختِ حاجی باشد، طراحی حمل‌و‌نقل دوستان ایرانی به‌مراتب بهتر و پربازده‌تر از طراحی ترک‌هاست و یک ‌نوبت دیگر به این نتیجه رسیدم که مرغ همسایه حتی اگر یک‌راست برود حرم و خط عوض نکند، غاز نیست که نیست! به‌قول شاعر ؟ع؟ که خوش فرمود: «مرگا به من که با پَرِ طاووسِ عالمی / یک موی گربه وطنم را عوض کنم».
از سمت ایستگاه غزه که بخواهی وارد حرم شوی، می‌خوری به ورودی‌های کوه مروه و مروه و اطرافش را گفته‌اند محل زندگی حضرت خدیجه و محل تولد فاطمه زهرا؟سها؟ بوده. غرض اینکه خواستیم تنوعی داده باشیم به تشرف و گفتیم برویم در طبقات و تا طبقه ششم رفتیم که پشت‌بام مسعی باشد و مرتفع‌ترین طبقه بیت و به درِ بسته دیدار کعبه خوردیم. از آن طبقه فقط برای سعی بین صفا و مروه استفاده می‌شود و محلی که مُشرِف به بیت و دیدار کعبه است، سد کرده بودند برای تعمیرات. علی‌الاجبار یک طبقه پایین آمدیم که راه دیدار کعبه مسدود نبود و به‌جای سد، طلق کار گذاشته بودند در ایوان‌ها و نمی‌شد عکسِ خوب گرفت و کعبه را بی‌حائل دید و باز یک طبقه دیگر پایین آمدیم و این‌بار نه سدی بود و نه طلقی و تا جا داشت و می‌شد، دیدار کردیم کعبه را و در صحن و در صفوف طواف مگر جای سوزن انداختن بود؟ گُله‌گُله و دسته‌دسته مردمان وارد طواف و خارج می‌شدند و مگر دور کعبه و حوالی مقام ابراهیم و تو نگو دور کعبه و مقام که منتها ‌الیه‌های صحن خالی می‌شد برای لحظه‌ای و جمعیت که اینچنین انباشته و متراکم باشد، حِجر اسماعیل را می‌بندند که از ازدحام ورود و خروج به طواف کم کنند و دیشب پرده جدید کعبه را که روز نهم بر تنش می‌پوشانند، زیارت کردیم و سیاه‌تر و نوتر از قبلی بود که یک سال مدام جلو آفتاب سوزان صحرا، رنگش باخته بود.
الغرض، چشم سیاه زمین را از همان دور به زیارت و تماشا بسنده کردیم و مطاف را برای کسانی که طواف واجب بر ضمه دارند، خالی گذاشتیم که گفته‌اند: «حضرت صاحب ؟ع؟ که سر برسند، دستور خواهند داد بین رکن و مقام را برای طواف واجب خالی نگه دارند».

captcha
شماره‌های پیشین