sobhe-no.ir
764
سه شنبه، ۲۲ مرداد ۱۳۹۸
11
نکته

خودآگاهی رسانه‌ای پزشکان

سیدعلی سیدانخبرنگار حوزه فرهنگ

رشد قالب نوظهور «تئاتر موزیکال» در ایران دهه 90 را بررسی کرده‌ایم

ارتباط فقه با موسیقی و نمایش؛ بی‌خبری یا ترس

دهه 90 شمسی درحالی به پایان نزدیک می‌شود که تغییرات گسترده و پرسرعتی را در بسیاری از قالب‌های هنری کشور همراه با خود آورده است. یکی از این تغییرات مهم و اثرگذار، ظهور قالبی در تلفیق موسیقی و نمایش است که البته سایر کشورها و خصوصا اروپا و آمریکا از آن شناخت و پیشینه گسترده‌ای دارند اما برای ایران، قالبی نوپدید یا دست‌کم در این ابعاد، تجربه‌نشده به نظر می‌رسد. آنچه در این دهه و تاکنون با عناوینی چون «کنسرت-نمایش»، «اپرا»، «تئاتر موزیکال» و عناوینی از این دست روی صحنه رفته، در واقع مجموعه‌ای از رویدادهای قابل بررسی در فصل مشترک تئاتر و موسیقی را پیش روی پژوهشگران می‌گذارد که از قضا برای مخاطبان عام جذاب و برای تولیدکنندگان نیز سرشار از منافع مادی بوده است.

صبح نو

رشد قالب نوظهور «تئاتر موزیکال» در ایران دهه 90 را بررسی کرده‌ایم

ارتباط فقه با موسیقی و نمایش؛ بی‌خبری یا ترس

دهه 90 شمسی درحالی به پایان نزدیک می‌شود که تغییرات گسترده و پرسرعتی را در بسیاری از قالب‌های هنری کشور همراه با خود آورده است. یکی از این تغییرات مهم و اثرگذار، ظهور قالبی در تلفیق موسیقی و نمایش است که البته سایر کشورها و خصوصا اروپا و آمریکا از آن شناخت و پیشینه گسترده‌ای دارند اما برای ایران، قالبی نوپدید یا دست‌کم در این ابعاد، تجربه‌نشده به نظر می‌رسد. آنچه در این دهه و تاکنون با عناوینی چون «کنسرت-نمایش»، «اپرا»، «تئاتر موزیکال» و عناوینی از این دست روی صحنه رفته، در واقع مجموعه‌ای از رویدادهای قابل بررسی در فصل مشترک تئاتر و موسیقی را پیش روی پژوهشگران می‌گذارد که از قضا برای مخاطبان عام جذاب و برای تولیدکنندگان نیز سرشار از منافع مادی بوده است.

حالا دیگر تعداد آن‌هایی که سروصدا کرده‌اند به پنج نمایش موزیکال رسیده است؛ اشک‌ها و لبخندها، بینوایان، الیور توئیست، سی و حلاج. سرعت تولید آثار جدید یا اجرای دوباره قبلی‌ها هم بالاتر رفته است. مهر سال 92 نخستین‌باری بود که «اشک‌ها و لبخندها» به سرپرستی هادی قضاوت در تالار وحدت روی صحنه رفت. سرپرست اپرای تهران، البته با فاصله کمی در همان سال اپرای «جانی اسکیکی» اثر پوچینی را هم البته به زبان ایتالیایی کارگردانی کرده و یک سال بعد هم در تلاش بود تا اپرای «هانسل و گرتل» را سرپرستی و اجرا کند. این شروع نشان می‌داد که جریان اقتباس از آثار خارجی، جدی‌ترین و شاید سهل‌الوصل‌ترین جریان در این شاخه از موسیقی و نمایش خواهد شد. با این حال اگر «اپرا» را کلیدواژه اصلی بدانیم، نمی‌توان از نقش انگیزه‌بخش «اپرای عروسکی مولوی» که در سال 88 توسط بهروز غریب‌پور روی صحنه رفت، چشم پوشید.

قالبی سودآور برای جریان غیربومی
نمایش موزیکال «اشک‌ها و لبخندها» مردادماه امسال دوباره برای علاقه‌مندانش اجرا می‌شود درحالی که طی دو سال گذشته، هادی قضاوت به عنوان سرپرست گروه آوازی یا دست‌کم همکار نزدیکش بردیا کیارس در سمت رهبری ارکستر، همراه با حسین پارسایی دو اثر جنجالی دیگر یعنی «الیور توئیست» و «بینوایان» را پیش روی مخاطبان تئاتر و موسیقی گذاشته‌اند. این نمایش‌ها جز استفاده از ظرفیت این قالب تلفیقی برای جذب مخاطب، روی بازیگران سرشناس و محل اجرای ویژه و برخی عناصر سودآور دیگر نیز حساب ویژه باز کرده بودند.

جریان بومی، یک رقیب جدی
از سوی دیگر اما همزمان با رشد اجرای اپراها در ایران، جریان دیگری هم شکل گرفت که شاید ریشه آن را بتوان به همان اپرای عروسکی مولوی بازگرداند که در آن بهزاد عبدی، آهنگساز با همایون شجریان و محمد معتمدی بر اساس اشعار مثنوی معنوی و کلیات شمس همکاری داشت. کنسرت-نمایش «سی» هم به کارگردانی علی‌اصغر دشتی براساس سه داستان از داستان‌های شاهنامه یعنی زال و رودابه، رستم و اسفندیار و رستم و سهراب، مرداد و شهریور سال 96 در کاخ سعدآباد تهران اجرا شد. در این نمایش نغمه ثمینی در مقام نویسنده با همکاری سهراب پورناظری، همایون شجریان و گروهی از بازیگران، روایتی داستانی‌تر از متون منظوم کهن فارسی ارائه داد. اپرای حلاج نیز بهمن‌ماه 97 با این جریان همراه شد تا خوانشی جدید و البته شخصی‌تر از داستان منصور حلاج را برای مخاطبان ایرانی به نمایش بگذارد. از آنجا که اپرا، قالبی تکامل‌یافته از ادبیات، موسیقی، تئاتر و رقص است، عوامل فنی و محتوایی زیادی بر تعیین حدود سبکی آن تاثیرگذار هستند که یکی از مهم‌ترین این عوامل، متن است. استقبال قابل مقایسه از آثاری چون سی و حلاج در قیاس با بینوایان و الیور توئیست نشان می‌دهد که پیوند مخاطب ایرانی با ادبیات کلاسیک کشور گسسته نشده و بازتولید این ادبیات در قالب‌های نو، می‌تواند رویدادهای پرمخاطبی را در هنر کشور رقم بزند.

متفکران از عمل‌گرایان عقب مانده‌اند
با این حال همچنان می‌توان پرسید که چرا تا پیش از دهه 90، اپرا جزء قالب‌های جدی هنری در کشور ما نبوده است؛ سوالی که به احتمال زیاد پاسخ آن برای اغلب خوانندگان تاحدودی روشن است اما هنوز پاسخ روشنی در لایه‌های پژوهشی دریافت نکرده است. اگرچه در کشورهای غربی تفاوت نسبتاً روشنی میان دلالت‌هایی که از واژگان «اپرا»، «تئاتر موزیکال» و امثال آن‌ها برداشت می‌شود، از حیث تکنیک، محتوا و سبک وجود دارد اما در کشور ما همین مقدمات نیز چندان مورد بررسی قرار نگرفته و فقدان جریان نقد هنری جدی، به این ضعف دامن زده است. حالا به این حداقل نیاز اساسی این را هم اضافه کنید که دو شاخه مهم در هر جنسی از نمایش‌های موزیکال، طراحی حرکت و شیوه اجرای بازیگران زن است. رقص در تئاتری که ابعاد داستانی دارد، در واقع همان حرکت‌های موزون بازیگران است که به‌طور ضمنی بر کنش لحظه‌ای آن‌ها در روایت نیز دلالت می‌کند. همان‌طور که گفت‌وگوها در نمایش موزیکال نیز درواقع اشعاری هستند که بازیگران آنان را خوانندگی می‌کنند و برعکس خود خوانندگی که در کشور ما جز برای آقایان مجاز نیست، در این شاخه از نمایش، به ضرورت وجود نقش زن، خوانندگی زن نیز مطرح می‌شود. اگرچه در اغلب نمایش‌های موزیکالی که تاکنون در کشور روی صحنه رفته همچون تعدادی از نمایش‌های معمول دیگر، استفاده از زنان در سوپرانو خلاصه شده است؛ بنابراین همان‌طور که انتظار می‌رود مثل همیشه جریان مساله‌پردازی، تفکر و نقد ناشی از ترس‌های موهوم از جریان عمل‌گرا بازمانده است.

نیاز به تعامل نهاد نقد ادبی با حوزه و دانشگاه
بدیهی است که قالب نمایش موزیکال در کشور، 
بیش از تئاترهای معمول، حتی جلوتر از تئاتر آزاد و در کنار کنسرت‌های پرفروش کشور، در حال جذب مخاطب و به تبع آن، پول‌ساز شدن است. با توجه به کاهش قدرت دولت برای حمایت مالی از هنر و نیاز به ایجاد جریان بازگشت سرمایه در تولید آثار هنری، انتظار می‌رود در ادامه این دهه، اقبال به چنین قالب‌هایی که هم‌ شأنی از شوونات هنری را برای هنرمندان با خود به همراه دارند و هم از گردش مالی نسبتاً مناسبی برخوردارند، بیشتر شود؛ بنابراین اگر قرار است همه جوانب یک هنر، با هم و همزمان رشد کنند تا بعداً از عواقب تولد نوزادی نارس و معلول متضرر نشویم، به نهاد نقد ادبی با ذهنی مسأله‌پرداز و اهل دیالوگ با سایر نهادهایی چون دانشگاه و حوزه، نیاز است. از سوی دیگر دانشگاه و حوزه نیز مسوول‌اند که این شاخه‌های هنری را از نزدیک و به‌طور جدی دنبال کنند تا ادبیات تخصصی هنر را بشناسند و توان گفت‌وگو را با هنرمندان بازیابند.

captcha
شماره‌های پیشین