739
دوشنبه، ۱۷ تیر ۱۳۹۸
14
چالش‌های مدیریت فرهنگ و هنر را در گفت‌وگو با حسن بنیانیان بررسی کردیم

وعده دادن سیاسیون؛ بالا رفتن توقع هنرمندان

مدیریت فرهنگی موضوعی است که سال‌ها در گوشه و کنار حوزه‌های مربوطه مورد بحث بوده اما کمتر برای تدوین مباحث اجرایی آن به تجربه مدیران دستگاه‌های مختلف رجوع کرده‌ایم؛ مسأله‌ای که اتفاقا بیش از کتاب‌های ترجمه‌ای مدیریت فرهنگی دانشگاه‌ها می‌تواند دیدی واقعی از مسائل جاری این حوزه در کشور بدهد. حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، یکی از مهم‌ترین نهادهای متولی در ساختار فرهنگی کشور است که نزدیک به یک دهه تحت مدیریت حسن بنیانیان قرار داشته است. اینجا با این عضو فعلی شورای عالی انقلاب فرهنگی به گفت‌وگو نشستیم.

صبح نو

چالش‌های مدیریت فرهنگ و هنر را در گفت‌وگو با حسن بنیانیان بررسی کردیم

وعده دادن سیاسیون؛ بالا رفتن توقع هنرمندان

مدیریت فرهنگی موضوعی است که سال‌ها در گوشه و کنار حوزه‌های مربوطه مورد بحث بوده اما کمتر برای تدوین مباحث اجرایی آن به تجربه مدیران دستگاه‌های مختلف رجوع کرده‌ایم؛ مسأله‌ای که اتفاقا بیش از کتاب‌های ترجمه‌ای مدیریت فرهنگی دانشگاه‌ها می‌تواند دیدی واقعی از مسائل جاری این حوزه در کشور بدهد. حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، یکی از مهم‌ترین نهادهای متولی در ساختار فرهنگی کشور است که نزدیک به یک دهه تحت مدیریت حسن بنیانیان قرار داشته است. اینجا با این عضو فعلی شورای عالی انقلاب فرهنگی به گفت‌وگو نشستیم.

ارتباط بین فرهنگ و سیاست در وضعیت فعلی کشور به چه شکل است؟
باید تعریف درستی از فرهنگ و سیاست داشته باشیم. کلمه فرهنگ یعنی وجه غالبی از الگوهای رفتاری که بر روابط جامعه ما حاکم است. این اعتقادات و ارزش‌ها و الگوهای رفتاری به لحاظ نظری اگر از موضع عقل و فطرت انسان‌ها منشأ گرفته باشد و هدایتگر تصمیمات سیاسی و اقتصادی ما باشد، بسیار مناسب است؛ هدایت سیاسی به این معنا که در زمان رأی‌گیری، تعصب هم‌حزب بودن و هم‌قبیله بودن، عامل انتخاب فرد برای مجلس یا رییس‌جمهوری نباشد بلکه ملاک‌هایی مثل تقوا و رضای الهی ملاک قرار گیرند. سیاست بیشتر راجع به توزیع قدرت و نحوه مشروعیت پیدا کردن یک قدرت در جامعه و کارایی کمک به پیشرفت کشور بحث می‌کند؛ به این معنا همه افراد چه بخواهند چه نخواهند به صورت مستقیم یا غیرمستقیم درگیر باورهای جامعه و شکل‌گیری قدرت هستند. فردی که به پای صندوق رأی هم نمی‌رود به‌نوعی معترض به سیاست غلط موجود در جامعه است و سیاست مساله‌ای نیست که کسی از آن فرار کند بلکه شکل سیاست‌ها ممکن است نقش منفعلانه داشته باشد یا شکل تخریبی به خود بگیرد. به همان میزان که شما به فردی صالح رأی نمی‌دهید، ممکن است فردی که صالح نباشد، رأی بیاورد و شما هم در این تخریب نقش داشته باشید.
ارزیابی که حاصل از مشاهدات اجتماعی ماست، برخلاف انتظارات ما در حوزه سیاسی که باید کارهای علمی و فرهنگی انجام می‌دادیم که روز به روز نقش اعتقادات اصیل در شکل‌گیری هرم سیاست نقش برجسته داشته باشد، این مسیر را طی نکرده است و بر عکس به واسطه عدم مدیریت این عرصه‌ها روز‌به‌روز نقش پول و تعصبات قومی و قبیله‌های سیاسی به مرور پررنگ‌تر شده است؛ بنابراین چون تشکل‌های سیاسی ما قبیله‌ای عمل می‌کنند و باوجود باورهای متفاوت افراد در کنار یکدیگر جمع می‌شوند، نقش این عوامل مخرب رو به افزایش است و طبیعتاً آسیب‌های خود را به مسائل فرهنگی و اقتصادی و ضعف کارایی کشور وارد می‌کند.

به نظر شما مدیریت فرهنگی ذیل گفتمان‌های 
سیاسی مختلف اساساً در کشور ما فرقی دارد؟
یک مدیر وقتی تصمیم‌سازی می‌کند در شرایط موجود کشور به صورت عمیقی تحت تأثیر دانش و گرایشات شخص خود است؛ برخلاف کشورهای توسعه‌یافته که وقتی کسی عضو باشد تا اندازه زیادی سلایق شخصی‌اش تحت تأثیر چارچوب‌های حزبی قرار می‌گیرد. البته این به این معنا نیست که وقتی فردی انتخاب یا حمایت می‌شود تا مسوولیتی داشته باشد، گرایشات شخصی‌اش اهمیتی ندارد. به هرحال جریانات سیاسی تا حدودی در انتخاب افراد دخالت می‌کنند. ما یک تلفیق از جریانات سیاسی و ویژگی‌های شخصی و حزبی داریم اما به‌عنوان تجربه خودم می‌گویم که در طیف اصول‌گرا هم افراد لیبرال با تفکرات غیرمذهبی داریم و عکس این مسأله نیز وجود دارد. به همین شکل هم در اصلاح‌طلبان، افراد معتقد داریم. انتخاب اینکه در کدام طیف باشید بیشتر به این بستگی دارد که در فصل انتخابات چه کسی از شما حمایت کرده است. اگر بخواهیم این مرزها را به این دو طیف اختصاص دهیم، بازی می‌خوریم؛ البته به‌طور طبیعی اصول‌گرایان افراد انقلابی را بیشتر به خود جذب می‌کنند اما بسیاری از افرادی هم که به‌دلیل عملکرد بد از این طیف جدا می‌شوند از این جنس اصول‌گرایی فاصله گرفته‌اند، نه اینکه به موازین اصلاح‌طلبی معتقد باشند.
یعنی اصول‌گرا یا اصلاح‌طلب بودن یک مدیر فرهنگی عملاً تاثیری در شیوه مدیریت نمی‌گذارد؟
خیلی به آن فرد بستگی دارد. غالباً تا اندازه‌ای برای ادامه حیات سیاسی خود سعی می‌کنند نظرات متفاوت را جذب کنند و تلفیقی از اعتقادات درونی و گرایشات طیف سیاسی باشند. بعضی از افراد باهوش هستند و نوکر یک جریان سیاسی نیستند اما بعضی برای تثبیت خودشان تندروی می‌کنند. آنچه مسلم است این مسائل به‌عنوان فهرستی از آسیب‌های مدیریت تلقی می‌شود. راهش این است که سیاست‌ها و اندیشه‌ها شفاف باشد. مدیران نباید مسوولیت را به اندازه خود کوچک کنند. از طرفی جریانات سیاسی هم افراد کوچک را انتخاب می‌کنند تا از جریان‌شان حرف‌شنوی داشته باشند؛ بنابراین، آن فرد کوچک مسوولیت‌های مدیریتی‌اش را کوچک می‌کند.

ارتباط اقتصاد با فرهنگ از ابتدای انقلاب چقدر عوض شده است؟
انقلاب، انرژی خاصی داشت و افرادی در آن زمان آرمان‌گراتر بودند. در زمان جنگ هم به‌واسطه ارزش‌هایی که جوانان بابتش به شهادت می‌رسیدند، مراعات زیادی می‌شد اما زمانی که جنگ تمام شد، سیاست‌های شفافی برای اداره کشور نداشتیم و تفکری به این جمع‌بندی رسید که الان باید سازندگی کشور، محور باشد و پیش‌فرض آن این بود که نیاز مادی افراد باید تأمین شود. این‌ها کارشناسان مذهبی را می‌آوردند تا با ادبیات مذهبی مفاهیم را به عموم منتقل کنند؛ بنابراین راه پول درآوردن آرام‌آرام شکل گرفت و در کشور و نسل جدیدی روی کار آمد که با بهره‌گیری از ارتباطات سیاسی و استفاده از آشنایی با مقامات و رانت اطلاعاتی از مسیرهای اقتصادی آگاه می‌شدند. این‌ها روند طبیعی جامعه‌ای است که در آن فرصت نکرده الگوی مدیریت خود را برنامه‌ریزی و تدوین و براساس آن جامعه را اداره کند. دشمن هم از ابتدای انقلاب تلاش کرده تا هر روز یک مساله را برای ما طرح کند و نگذارد ما فرصت یک سازماندهی منطقی برای اداره کشور پیدا کنیم. مثل الان که رهبری ناچار شدند باوجود موقعیتی که در مطرح کردن الگوی آرمان انقلاب دارند بگویند مسأله اقتصادی مسأله روز ماست و همه تمرکز کنند که مشکلات اقتصادی حل شود. متاسفانه نقطه ضعف‌مان این است که در مسائل اقتصادی به مسائل فرهنگی آسیب می‌زنیم که هم در سیاست‌های کلان وجود دارد و هم گاهی در قالب مدیریتی در ابعاد یک کارخانه اتفاق می‌افتد و مثلاً شکل مدیریت، کارگر را تبدیل به یک فرد دروغگو، فراری از کار و بی‌نظم پرورش می‌دهد یا برعکس با او در فرهنگ درست همکاری می‌کند.

به نظر شما امکان داشت بعد از جنگ این شکل از فرهنگ اقتصادی به وجود نیاید و به سمت جدی شدن روابط اقتصادی در حوزه فرهنگ حرکت نکنیم؟
الان ما بعد از 40 سال نقد می‌کنیم؛ البته آن زمان خیلی‌ها انتقاد می‌کردند ولی راه‌حلی هم نداشتند. بالاخره مدیران باید تصمیم‌گیری کنند. ما به میزانی که انتقاد می‌کنیم راه‌حل جایگزین در اختیار نداریم. با اتکا به بعضی از اصول و مبانی می‌توان به تصمیم‌گیری‌ها ایرادات زیادی گرفت. افراد مذهبی باید وقتی برای آسیب‌شناسی و نظم و یک وقت بزرگ‌تر برای راهکاریابی بگذارند.

یک مدیر فرهنگی چطور انتخاب می‌کند که با کدام هنر و هنرمند کار کند؟
البته هنر یک مفهوم عام یعنی درست و زیبا زندگی کردن دارد که کمتر به آن توجه داریم اما در هنر به معنای خاص و اینکه تا چه میزان از هنرهای مختلف برای حل مسائل کشور، پیشرفت و استحکام روابط استفاده کرده‌ایم، دچار عقب‌افتادگی هستیم و ریشه‌اش در مدیریت فرهنگی نهفته است. زمانی که در یک پست قرار داریم بیش از اینکه در پی رضایت مردم باشیم می‌خواهیم رییس بالادستی راضی باشد و نیاز به کارهایی است که خود را موفق نشان دهیم. مثلاً یک روحانی روی منبر به شکلی صحبت می‌کند که صاحبخانه سال دیگر باز او را دعوت کند اما یک روحانی نگاه می‌کند ببیند مخاطبانش چه افرادی هستند و قرار است کجای رفتارشان اصلاح شود. از این مثال گرفته تا وزیر ارشاد دولت باید به حل مسأله فکر کنند و با جلسات چند هزار نفری نمی‌توان به این هدف رسید بلکه مخاطبان طیف مختلف دارند و باید ارزش‌های مختلف را به کار بگیرید.

یعنی مشکلات هنرمندان را ناشی از تعامل مدیران می‌دانید؟
بله، بخشی از آسیب‌هایی را که در حوزه هنرمندان وجود دارد، خودمان خلق کردیم؛ بخشی ریشه‌های تاریخی دارد و بخشی دیگر اخلاقیات منفی خود افراد است که به محض مورد توجه قرار گرفتن تکبر پیدا می‌کنند و نه‌تنها آماده خدمتگزاری به فرهنگ نیستند بلکه طلبکار هم هستند. مدیران نیز برای اینکه محبوبیت سیاسی به دست آورند در انتخابات به آن‌ها وعده می‌دهند. عوام هم تلقی درستی نسبت به هنرمندان ندارند و تأثیرپذیری زیادی از آنان دارند. خیلی‌ها نمی‌دانند که بازیگران سینما به‌واسطه هنر کارگردان‌هایی محبوب شده‌اند که آن‌ها اصلاً او را نمی‌شناسند و سیاسیون از این جهل سوءاستفاده می‌کنند.

اصلاً هنرمندان به مدیران فرصت می‌دهند که مدیریت‌شان کنند؟
مسلم است که مدیریت کردن بر هنرمند کار آسانی نیست و راهش درخواست مستقیم نیست. باید تجربه و اشراف داشته باشید و محیطی که دل‌تان می‌خواهد فرد درگیر آن باشد را برایش فراهم کنید. اگر می‌خواهید فیلمی با مضمون قدردانی از کارگران یک کارخانه بسازید، راه بهتر ساخته شدن این فیلم بازدید از کارخانه به همراه هنرمند است؛ البته هنرمندانی هستند که اگر بخواهند کار سفارشی انجام دهند قیمت را بالا می‌برند و خب فردی که برای پول کار کند، اثرش تاثیرگذار نیست. این بحث مربوط به هنرمندانی است که به موقعیت ممتاز اجتماعی رسیده‌اند؛ اما نظام ارزشیابی کشور برعکس قضاوت می‌کند! و زمانی که می‌خواهد توانمندی مدیری را بسنجد به جای اینکه او را با کارگردانان گمنامی که وارد دنیای هنر کرده، قضاوت کند، با افراد سرشناسی می‌سنجد که او توانسته به کار بگیرد. این علامت غلطی است که می‌دهند تا مدیران را از ظرفیت‌های نوجوانان و جوانان غافل کنند.
غیر از هنرمندان و مدیران، کدام عوامل مؤثر دیگر مقصر هستند؟
بخش مهمی از انتقادات نسبت به اینکه چرا هنر متعهد نداریم متوجه روحانیون است. ما هزار امام جمعه داریم که منطقاً باید ماهی یک‌بار هنرمندان شهرستان خود را جمع کنند و حرف آن‌ها را گوش کنند و تعامل طبیعی بین این‌ها صورت گیرد و روحانیون برای هنرمندان مخاطب متدین و مذهبی، مخاطب فراهم کنند چرا که هنرمندان به شدت تحت تأثیر مخاطب‌اند. زمانی که بسیاری از مخاطبان هنرمندان ما خانواده‌های غیرمذهبی‌اند، او فیلم‌هایی باب میل آنان می‌سازد و بعد نوجوان همین خانواده‌ها، گرایش به فیلم‌هایی پیدا می‌کند که خانواده‌های غیرمذهبی می‌بینند. اگر کنار هر مسجد یک سینما داشتیم و خانواده‌ها با چند دقیقه پیاده‌روی می‌توانستند فیلم ببینند و ائمه جماعات آموزش می‌دیدند که چه فیلمی را توصیه کنند، بازاری درست می‌شد که نسلی از فیلمسازان متدین و انقلابی را تربیت می‌کرد؛ اما روحانیون ما با هنرمندان قهر هستند به‌دلیل اینکه اطلاعات کافی ندارند. در صورتی که باید در حوزه‌های علمیه لااقل یک‌ترم هنر تدریس شود و در دوران طلبگی از هنرمندان متدین بخواهند که با طلبه‌ها صحبت کنند تا ترسی وجود نداشته باشد. البته این فقط درباره هنر نیست بلکه روحانیون باید بدانند با هنرمندان و دانشگاهیان و... چطور رفتار کنند. باید کارگاهی آموزشی می‌داشتیم تا کسی که امام جمعه یک شهرستان می‌شد این چیزها را بداند. ما باید این مصیبت مدیریتی در کشور را حل کنیم. نباید فکر کنیم که کسی مدیر شد نیاز به آموزش ندارد بلکه برعکس، پستی که به من و شما داده می‌شود، خیلی بزرگتر از ظرفیت ماست و باید با این پست ظرفیت‌هایمان به سرعت افزایش پیدا کند. امام جمعه باید با نخبگان تعامل داشته باشند تا گرایش به کار در حوزه هنر دینی در این بخش ایجاد شود.

البته حرکت‌هایی مثل جشنواره عمار با چنین اهدافی در سال‌های اخیر شروع شد. ارزیابی‌تان از آن‌ها چیست؟
به این سادگی نیست. این مسائل موانع فرهنگی زیادی دارد. امام جمعه‌ای که با هنرمندان نشست و برخاست می‌کند، یک طیف از مخاطبانش را از دست می‌دهد و بخشی از جامعه متدین احساس می‌کنند که او مساله‌دار است! این مسائل، زمان‌بر است. بخشی به هنر امام جمعه برمی‌گردد و بخش‌هایی را هم باید در رسانه ملی، طرح و اصلاح کرد. صداوسیما می‌تواند این مسائل را تبدیل به ارزش کند؛ برای مثال جلسه‌ای که یک امام جمعه با هنرمندان یا مهندسان و پزشکان در عرصه‌های تخصصی می‌گذارد در صداوسیما پخش شود. باید این خلأها را پر کنیم وگرنه علوم انسانی غربی پر خواهد کرد.

پس چرا اقدامی نمی‌کنیم؟
نزدیک انتخابات که می‌شود کاندیداهای رییس‌جمهوری هنرمندان را دعوت می‌کنند و قول‌هایی به آن‌ها می‌دهند اما بعد از انتخابات کنار گذاشته می‌شوند. کاندیداها رأی می‌خواهند؛ این طبیعی است و یکی از اقشار رای‌آور هم هنرمندان هستند. البته هنرمندانی که نقش بیشتری می‌توانند ایفا کنند نهایتاً مطالبات بیشتری هم دارند و اگر سیاسیون نتوانند وعده‌هاشان را عملی کنند، این مسأله 

نسبت به کل جریان سیاسی کشور بدبینی ایجاد می‌کند. عقل و انصاف حکم می‌کند که بعد از انتخاب هم با افراد گفت‌وگو شود و مشکلات و مسائل آن‌ها را حل کنند.

ساختار فرهنگی نظام و چیدمان نهادهای فرهنگی کشور را مطلوب می‌دانید یا آسیب‌زا؟
یکی از مشکلات ما هم همین است که هر وقت به سراغ مقوله سازماندهی مدیریت فرهنگ در کشور می‌آییم، نخستین بحثی که طرح می‌شود همین «موازی‌کاری» است! البته اصلش، درست است اما اولویت ندارد. مشکلات اصلی ما در بحث فرهنگ، به وجود دو جریان فکری برمی‌گردد که یکی، ریشه در حوزه‌های علمیه و مبانی دینی دارد و دیگری جریانی است که از تفکرات غربی ریشه می‌گیرد. طیفی از اندیشه‌ها در مورد نسبت میان حکومت و فرهنگ در کشور ما وجود دارد. الان شخصیت‌هایی در سطوح کلان مسوولیت‌های کشور هستند که معتقدند دولت اساساً نباید در فرهنگ، دخالت کند. این‌ها را داریم تا دیدگاهی مثل دیدگاه رهبری که پیوست فرهنگی را ضروری می‌دانند و معتقدند که تمام مدیران دولتی، باید به وجوه فرهنگی حوزه خودشان توجه داشته باشند، بنابراین اصل میزان نقش دولت در فرهنگ مورد اختلاف است و مدیرانی که از هر دیدگاه روی کار می‌آیند به شکل متفاوتی عمل می‌کنند. اگر طیفی روی کار بیاید که معتقد به دخالت حکومت در فرهنگ نیست، موازی و غیرموازی برایش فرقی ندارد و همه زیر سؤال هستند؛ اما در شکل دوم، مدیر اصل تعامل را می‌پذیرد و بعد به سراغ این می‌رود که کجاها فصل مشترک‌های آسیب‌زا در مسوولیت‌ها داریم یا کمبود بازدهی و سایر مسائل وجود دارد. تا وقتی اصل این ماجرا مورد اختلاف است هر دولتی که سر کار بیاید این مشکلات حل نمی‌شود، بنابراین اول باید این موضوع و بحث اثربخشی در دستگاه را تغییر داد تا معنای دقیق «موازی‌کاری» مشخص شود. ما هنوز هم خلل زیادی داریم. اول باید میزان اثربخشی در این دستگاه‌ها را تعقیب کنید تا معلوم شود اساساً چقدر در خروجی فرهنگ مؤثر هستند، بعد قضاوت کنیم که موازی‌کاری‌ها چیستند. پس باید آسیب‌شناسی صورت گیرد که کارهای درست، مشخص شوند و بعد تلفیق آن‌ها با یکدیگر را ساماندهی کنیم. نقطه شروعش هم این است که نهادهای نظارتی کارآمد درست شود و دستگاه‌ها به سراغ آن بروند و بحث اصلی مشخص باشد که حاکمیت با چه خطی به فرهنگ ورود کند. ممکن است مثلاً سازمان تبلیغات وجودش لازم باشد اما شکل مداخله‌اش غلط باشد که مثلاً هدایتی و نظارتی باشد و سازوکارهای مردمی را اشاعه دهد یا مسوولیت تولید هم داشته باشد.
چرا این نظام ارزیابی تاکنون جدی نشده؟
یکی از دلایلش این است که رییس‌جمهوری‌ها و مجلس شورای اسلامی و وزرا و روسای سازمان‌ها، موقتی فکر می‌کنند و به سراغ کارهایی که دردسر دارد، نمی‌روند. می‌روند سراغ کارهایی که افکار عمومی خوشش بیاید.

این وظیفه شورای عالی انقلاب فرهنگی که شما هم در آن عضو هستید، نیست؟
یکسری مشکلات که عموماً مشکلات سیاسی است، در سطوح عالی شورای عالی انقلاب فرهنگی وجود دارد اما مشکلاتی در جامعه نخبگانی کشور ما هست که بر سیاست‌گذاری‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی هم سایه می‌اندازد. این‌ها را باید با مثال روشن کرد. رهبری یک بحثی درباره مطالبه‌گری در مجلس خبرگان دارند. حالا فرض کنید که خبرگان رییس‌جمهوری وقت را صدا بزنند و همان مطالبه‌گری اقتصادی را با توجه به مشکلات اقتصادی، خواهان باشند؛ چه اتفاقی می‌افتد؟ مجلس خبرگان به رییس‌جمهوری نگفته که روزی که شما آمدید وضع فرهنگی این بوده است و الان چهار سال می‌گذرد، وضعیت فرهنگی چه تغییری داشته است؛ اگر این اتفاق نیفتد، هیچ دولتی نمی‌آید در کاری سرمایه‌گذاری کند که ثمره‌اش در دولت‌های بعدی مشخص شود. وقتی همه نخبگان کشور از دولت بابت مسائل اقتصادی پاسخ بخواهند، دولت هم در حوزه فرهنگ برای خودش مسوولیتی نمی‌بیند؛ بنابراین فرهنگ یک معضل بزرگ دارد که مساله نرم‌افزاری است و نخبگان مطالبات منطقی و درست و واقع‌بینانه‌ای ندارند.

مگر این نقش قرارگاه‌مانند را نباید شورای عالی انقلاب فرهنگی در فرهنگ بازی کند؟
البته ما هم به شورا گله‌مند هستیم اما مشکل مطالبه‌گری نخبگان جامعه است. وقتی در جامعه ما تقریباً شب و روز در مطبوعات و مصاحبه و تلویزیون و مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت، بر حل مشکلات اقتصادی کوتاه‌مدت تمرکز می‌کنند. هر دولتی که بیاید توجه‌اش را بر حل مشکلات اقتصادی کوتاه‌مدت قرار می‌دهد. این می‌شود که بخش مهمی از تحولات جامعه در حوزه فرهنگی و اجتماعی در شرایط موجود کشور، در اختیار ماهواره‌هاست. در یک خانواده پدر تبدیل می‌شود به کارپردازی برای اعطای تسهیلات و پول و مادر هم کارگری برای انجام خدمات رفاهی، و در این اوضاع تربیت نرم‌افزاری فرد کاملاً به ماهواره و برنامه‌هایش سپرده می‌شود. خب اسم این، خانواده نیست. حالا اگر آمار درست باشد که حدود
 70 درصد جامعه ماهواره دارند، معنی‌اش این است که بخش اعظم افکار ما از طریق ماهواره هدایت می‌شوند و ما هم عرضه نداریم که در آموزش‌و‌پرورش و آموزش عالی کشور، این تربیت را در دست بگیریم؛ بنابراین میزانی که استعداد درخشان ما آموزش می‌بینند و به حوزه فرهنگ می‌روند و مسوولیت می‌پذیرند، یک متغیر است. متغیر دیگر این است که امام جمعه مرکز استانی که در استانش، مثلاً 140 متفکر دارد، چند نفر را شناسایی و از آنان بابت کارکردهای فرهنگی‌شان، تشکر کرده است. این خلأهایی است که الان داریم و امام جمعه به رییس‌جمهوری واگذار می‌کند و او هم به روحانیت و مشکل همین‌طور ادامه پیدا می‌کند.

این واگذارکردن‌ها حتماً غیرحضوری است. در مدیریت شما هیچ‌وقت پیش آمد که مدیران فرهنگی سازمان‌های مختلف کنار هم بنشینند و به آسیب‌شناسی مشترک و دیدگاه روشنی برای راهکارها برسند؟
نه، هیچ‌وقت از ما نمی‌خواستند. اگر هم بود، انگیزه‌های فردی و سلیقه‌های افراد بود که کسی نگاه کلان داشته باشد به سراغ ارشاد یا امام جمعه برود و بگوید که توانایی این را داریم که هنرمندان را برای بحث با شما بیاوریم. این‌ها بستگی به افراد دارد اما این ارتباط غالباً در دستگاه‌های فرهنگی ما شکل نگرفته است؛ اما چند استاندار داریم که بگوید اگر 100 واحد وقت دارم، 15 واحد آن را در اختیار پیگیری کار فرهنگی استانم قرار دهم. بعید می‌دانم الان این‌طور باشد. روحانیون مؤثر استان‌ها یا مدیرانی نداریم که در مسائل فرهنگی، برای پیگیری و ارتباط با اهالی فرهنگ وقت بگذارند. این خلأ احساس می‌شود و امیدواریم از این به بعد این کارها انجام شود و مطالباتی صورت گیرد که دبیرخانه و شورا فعال شوند. ما یک صحن شورا داریم که اگر فعال باشد، سیاست‌گذاری‌ها را باید پیگیری کند و از دستگاه‌ها گزارش نظارتی بخواهد. در کنار آن باید خوراک فعالیت‌ها را آماده کنیم. اصولاً وقتی که کلمه شورا را می‌گوییم، منظور این است که کارش سیاست‌گذاری و توضیح خواستن است.

الان شورا تصویری دارد که مثلاً وزارت ارشاد یا نهادهای دیگر، در ساختار کلی چه جایگاهی دارند و هر کدام چه بخش از هنر را باید مدیریت کنند؟
هر کدام از این‌ها شرح وظایف دارند اما به هر حال شیوه اجرای آن تا حدودی همراه با تفسیر مدیر است که باید با سیاست‌های کلان سنجیده شود. الان انسجام و کیفیت و کمیت خانواده برای نظام مسأله است و آسیب‌های زیادی هم متوجه خانواده شده؛ وزارت ارشاد باید در فعالیت‌های خود عکس‌العمل نشان دهد و نیرو تربیت کند.
 

captcha
شماره‌های پیشین