738
یکشنبه، ۱۶ تیر ۱۳۹۸
14

غریب‌پور: جریان دلالی به اداره هنرهای نمایشی نفوذ کرده است

با صاحب آثار غرفه «دود» در «تیرآرت» گفت‌وگو کردیم

قطعات شعر «ممد نبودی» روی پوست «سیگار بهمن»!

دومین دوره آرت‌فر تهران با عنوان رویداد «تیرآرت» هفته گذشته به‌پایان رسید؛ رویدادی که حدود 20 گالری را کنار هم جمع کرد تا درکنار حراج ملی و حراج تهران، اتفاقی دیگر را در حوزه اقتصاد هنرهای تجسمی رقم بزند. با‌این‌حال، هیچ رویداد هنری‌ای نیست که ابعاد فرهنگی و اجتماعی آن عمیق‌تر و مهم‌تر از ابعاد اقتصادی‌اش نباشد. یکی از غرفه‌های حاضر در تیرآرت با نام «دود» (Cloud) آثاری از آقای محمود بخشی را با کیوریتوری آقای ایمان صفایی به‌نمایش می‌گذاشت که بخشی از اینستالیشن این هنرمند با ایده مرکزی «سیگار بهمن» در سال‌های دورتر ۸۸-8۷ بوده و حالا با گزینشی چالش‌برانگیز، پیش روی مخاطبان داخلی و خارجی قرار گرفته است. درادامه با صاحب این آثار درباره تلفیق عجیب دو محتوای «سیگار بهمن» و قطعاتی از سرود خاطره‌انگیز و دفاع مقدسی «ممد نبودی» به گفت‌وگو نشستیم.

صبح نو

با صاحب آثار غرفه «دود» در «تیرآرت» گفت‌وگو کردیم

قطعات شعر «ممد نبودی» روی پوست «سیگار بهمن»!

دومین دوره آرت‌فر تهران با عنوان رویداد «تیرآرت» هفته گذشته به‌پایان رسید؛ رویدادی که حدود 20 گالری را کنار هم جمع کرد تا درکنار حراج ملی و حراج تهران، اتفاقی دیگر را در حوزه اقتصاد هنرهای تجسمی رقم بزند. با‌این‌حال، هیچ رویداد هنری‌ای نیست که ابعاد فرهنگی و اجتماعی آن عمیق‌تر و مهم‌تر از ابعاد اقتصادی‌اش نباشد. یکی از غرفه‌های حاضر در تیرآرت با نام «دود» (Cloud) آثاری از آقای محمود بخشی را با کیوریتوری آقای ایمان صفایی به‌نمایش می‌گذاشت که بخشی از اینستالیشن این هنرمند با ایده مرکزی «سیگار بهمن» در سال‌های دورتر ۸۸-8۷ بوده و حالا با گزینشی چالش‌برانگیز، پیش روی مخاطبان داخلی و خارجی قرار گرفته است. درادامه با صاحب این آثار درباره تلفیق عجیب دو محتوای «سیگار بهمن» و قطعاتی از سرود خاطره‌انگیز و دفاع مقدسی «ممد نبودی» به گفت‌وگو نشستیم.

ایده این چیدمان چطور به ذهن‌تان رسید؟
این غرفه، بخشی از پروژه‌ای است که من سال‌ها پیش با سیگار بهمن درست کردم و اشاراتی هم به انقلاب می‌کند؛ کارهایی که طوری انجام‌شان دادم که به‌هرحال ارتباط با انقلاب در آن هست.
این استعاره «بهمن» کجا شکل گرفت؟
البته، استعاره نیست؛ بلکه کاملا اشاره مستقیم است.
یعنی به‌نظر شما هم مخاطب کاملا متوجه آن می‌شود؟
امیدوارم. البته، من در سر آن‌ها نیستم؛ اما به‌نظرم وقتی مؤلفه‌‌هایی از انقلاب و جنگ در آن‌ها وجود دارد، مخاطب متوجه می‌شود و ارتباط آن‌ها را درمی‌یابد. بخشی از آن‌ها اشاراتی به کارهای دیگر خودم است و لزوما به انقلاب ارتباطی ندارد. درواقع، این‌ها طراحی‌های دیجیتالی بودند که برای اتودهای کارهایم اجرا می‌کردم و بعدا آن‌ها را با روشی پیاده کردم. هیچ‌وقت طراحی دستی انجام نمی‌دهم و همه‌چیز سه‌بعدی است یا وکتور یا در رایانه طراحی می‌شود. البته، در ایران هم طراحی دیجیتالی به رسمیت چندان شناخته نمی‌شود. این‌طور بود که در مسیرم با سیگار بهمن کارهایی انجام می‌دادم، مجسمه‌هایی ساختم و این هم بخشی از همان سری است.
در آثار این نمایشگاه هم مشخص است که کار بیشتر مبتنی‌بر ایده است تا تکنیک.
این قصه‌ای دارد. این آثار به‌عنوان طراحی‌هایی در مجموعه‌ای ارائه شده بود؛ اما در اینجا، آن طراحی‌ها پیاده و به‌نمایش گذاشته شد. البته، این تلقی هم وجود دارد که این‌ها پرینت هستند؛ اما این‌طور نیست؛ بلکه با ماژیک یا قلم‌هایی اجرا شده‌اند که خودم درست کرده‌ام.
به‌نظرتان اینکه مخاطب دریافتی از روش شما ندارد و آن را پرینتی ساده می‌بیند، نقد قابل‌قبولی به کار شماست؟
این مسأله تکنیکی است. شما ممکن است مجسمه‌ای ببینید و ندانید از گچ درست شده یا برنز.
یعنی متریال مهم نیست؟
اینکه مخاطب این را متوجه نمی‌شود، ضعف نیست. شاید اطلاعات شما درباره متریال کامل نباشد و گول بخورید؛ اما ضعف اثر محسوب نمی‌شود؛ بلکه ناآگاهی مخاطب است.
ارتباط محتوایی این مجموعه با آثار قبلی چیست؟
این نمایشی با محوریت سیگار بهمن در قالب‌های مختلف مجسمه، ویدئو و طراحی بود. آثار این غرفه، بخشی از همان اینستالیشن است که در سال‌های 87 و 88 کار شد.
منظور این است که این آثار نقدی به موضوع‌شان دارند؟ ترکیب «ممد نبودی» با «سیگار بهمن» چه چیزی را به ذهن متبادر می‌کند؟
به‌نظرم کاری که انجام می‌دهم، بیشتر مستندکردن است و سعی می‌کنم موضع‌گیری نکنم، بلکه مخاطب را مجبور کنم دوباره به موضوع فکر کند. 
یعنی نوشتن عبارات آهنگ «ممد نبودی» در حاشیه‌ای دودمانند روی پوست «سیگار بهمن»، واقعا نوعی مستندسازی است؟ به زاویه ‌دید هنرمند مرتبط نیست؟
حتما همین‌طور است. نگاه منِ هنرمند در آثارم جریان دارد. این خاطرات من است که روی هم می‌افتد. سری دیگری پشت‌سر این طراحی‌ها بود و من این ایده را ادامه دادم. به‌نظر خودم شاید خیلی این‌طور نباشد که از کنار هم گذاشتن، نقد خاصی منظورم باشد؛ چون این را نوعی حرکت کاریکاتوری می‌دانم.
اتفاقا دقیقا چنین اتفاقی می‌افتاد و حس تماشای کاریکاتور در چهره و صحبت‌های بازدیدکنندگان بود.
شاید به این دلیل بوده که اینستالیشن (چیدمان) متفاوتی با استفاده از پوست سیگار بوده است. شاید شوکی بوده که از تماشای چنین چیدمانی دست می‌داده است. احتمالا شما آن را حاوی نوعی حس تمسخر دربرابر محتوا می‌دانید و فکر می‌کنید بازدیدکنندگان نوعی حس استهزا دریافت کرده‌اند؛ اما به‌نظرم هر اینستالیشنی قادر است چنین حسی منتقل کند. فرض کنید چیدمانی از لوله اگزوز ببینید. نوعی حس شگفتی و آشنایی‌زدایی به مخاطب منتقل می‌شود. من چندان به آن لحظه‌ای فکر نکرده‌ام که شما این مجموعه را می‌بینید.
پیوند این دو محتوا البته بدون‌شک معنی‌دار است و شما هم در ابتدای گفت‌وگو بر این ارتباط صحه گذاشتید.
درباره «ممد نبودی» شاید سن شما قد ندهد؛ اما یکی از مهم‌ترین آهنگ‌هایی است که نسل من شنیده و به‌نظرم کسی نمی‌تواند با آن شوخی کند. شخصا نمی‌توانم بگویم با آن شوخی یا نقدش می‌کنم. این مثل عضله‌ای اصلی در خاطرات من است.
کمی درباره سوابق‌تان در حوزه هنرهای تجسمی بگویید.
از حدود 14سالگی کار می‌کنم. از اوایلی که در هنرستان در رشته گرافیک تحصیل می‌کردم و بعد هم در دانشکده هنرهای زیبا، مجسمه‌سازی خواندم. از همان زمان با گالری‌های زیادی در داخل و خارج از کشور همکاری داشته‌ام. 
نظرتان درباره رویداد تیرآت چیست؟
به‌نظرم دست‌کم درمقایسه‌با دوره سال گذشته خودش و رویدادهای مشابه حرکت موفقی بود.
موفقیت از جهت بازدید یا فروش؟
ازنظر فروش چندان اطلاعی ندارم و البته خودم هم چیز زیادی از خریدوفروش در غرفه‌ها ندیدم؛ اما بازدیدی که از آن شده، به آشتی مخاطب با هنرهای تجسمی خیلی کمک می‌کند. اگر دقت کرده باشید، گالری‌ها معمولا متعلق به جماعت خاصی هستند و در زیرزمینی یا انتهای کوچه بن‌بستی واقع شده‌اند و مثل سینما نیستند که در مکان قابل‌مشاهده‌ای باشد و بیلبوردی هم داشته باشد. البته، فقط در کشور ما این‌طور است و در کشورهای دیگر، گالری‌ها ویترین بزرگی دارند که در خیابان پیداست. این مسأله خیلی مخاطب را می‌ترساند. فکر کنید اگر بخواهید مخاطب حرفه‌ای تئاتر باشید؛ اما بدانید باید برای تماشا به زیرزمینی بروید، خب طبعا هیچ‌وقت نخواهید رفت. بارها شده آدم‌ها گفته‌اند دوست داریم گالری‌ها را ببینیم؛ اما نمی‌دانیم این حق یا اجازه را داریم یا نه. به‌علاوه، این دست نمایشگاه‌ها باعث می‌شوند مراوداتی بین گالری‌ها شکل بگیرد و مردم و خود گالری‌ها خودشان را با همدیگر مقایسه کنند. شاید همه فکر کنند این رویدادی اقتصادی است؛ اما به‌نظرم اتفاقات مهم‌تر فرهنگی و اجتماعی در آن در حال وقوع است. بیشتر مایلم بدانم برداشت شما از نمایشگاه من چه بود.
به‌نظرم شما از پیوندزدن ایده سیگار بهمن با سرودی که به‌قول خودتان بخشی از هویت دفاع‌مقدس و طبعا انقلاب اسلامی است، نقد یا رویکرد ویژه‌ای مدنظر داشتید.
نقد یا مخالفت؟
مخالفت؛ چون عبارت «نقد» معمولا جایی استفاده می‌شود که شخص به اتفاق خاصی از منظر ویژه‌ای نکته‌ای اصلاحی داشته باشد؛ اما به‌نظرم در غرفه شما، پیوندزدن سیگار و قطعات این آهنگ مثل «خون یارانت» در میان حاشیه‌ای دودمانند روی پوست سیگار، نشان می‌داد اصل بحث جنگ و انقلاب برای صاحب اثر حل نشده است. برداشت من این بود و البته بسیاری از بازدیدکنندگان هم در برخورد با آثار غرفه، همین واژگان را باهم ردوبدل می‌کردند و درباره‌اش حرف می‌زدند.
خب به‌نظرم همه آزادند هرطور می‌خواهند فکر کنند؛ خصوصا در هنرهای تجسمی که خیلی زبانی هم ندارد و کلماتی جابه‌جا نمی‌شود. در نظر من، این آثار نه مخالفت است و نه موافقت، بلکه نوعی مستندنگاری است. البته، در مستندنگاری هم می‌توان جهت‌گیری کرد؛ ولی به‌نظرم مستندنگاری درست آن است که خیلی موضع‌گیری نکند.
یعنی فکر می‌کنید اتفاقی که در اثر شما افتاده، بدون جهت‌گیری است؟
سعی می‌کنم این‌طور باشد؛ ولی نظر مخاطب محترم است. اتفاقا آهنگ «ممد نبودی» به اتفاق مهم آزادی خرمشهر مربوط و برای من خاطره مهمی است و شاید این نقصِ شما نسل جوان است که چیزی درباره آن نمی‌دانید. شما حتی انتخابات خاتمی در سال 76 را هم به‌یاد ندارید، چه رسد به آزادی خرمشهر! در این مجموعه آثار، شاید من به‌گونه‌ای دارم چیزهایی یادآوری می‌کنم که شاید در آن زمان اتفاق افتاد و ما ندیدیم و نقاطی است که به‌نظرم باید درباره آن گفت‌وگو کنیم.

captcha
شماره‌های پیشین