733
یکشنبه، ۰۹ تیر ۱۳۹۸
12
«صبح‌نو»فیلم‌هایی‌که‌باموضوع‌جنگ‌ویتنام‌ساخته‌شده‌رابررسی‌می‌کند

ژانرشکست

جنگ ویتنام، نبردی طولانی میان نیروهای ملی‌گرای ویتنام جنوبی و ایالات متحده بود که در ویتنام، لائوس و کامبوج رخ داد. این جنگ در تاریخ اول نوامبر 1955 آغاز شد و در تاریخ 30 آوریل 1975 با سقوط سایگون پایان یافت.

تاثیراولیوراستون‌درفیلم‌های‌باموضوع‌جنگ‌ویتنام

صبح نو

«صبح‌نو»فیلم‌هایی‌که‌باموضوع‌جنگ‌ویتنام‌ساخته‌شده‌رابررسی‌می‌کند

ژانرشکست

جنگ ویتنام، نبردی طولانی میان نیروهای ملی‌گرای ویتنام جنوبی و ایالات متحده بود که در ویتنام، لائوس و کامبوج رخ داد. این جنگ در تاریخ اول نوامبر 1955 آغاز شد و در تاریخ 30 آوریل 1975 با سقوط سایگون پایان یافت.

 آمریکایی‌ها رکورددار به‌راه‌انداختن جنگ در دهه‌های اخیر هستند. سیاست‌های کلان ایالات متحده به‌گونه‌ای است که یا شخصاً وارد جنگی می‌شود یا جنگ‌های نیابتی رقم می‌زند. این رویه از سویی به‌دلیل خوی امپریالیستی کاخ سفید است و از طرف دیگر معادلات اقتصادی؛ البته آمریکا همیشه برنده جنگ‌هایی که شروع کرده نبوده است. نمونه مهم و اساسی آن، جنگ ویتنام است. در این گزارش به برخی از فیلم‌های سینمایی و مستند با موضوع جنگ ویتنام اشاره می‌کنیم؛ جنگی که هزاران کشته، زخمی و بی‌خانمان برجای گذاشت. جنگ ویتنام سال‌ها به طول انجامید. این جنگ درکنار آسیب‌های فراوانی که به مردم ویتنام وارد کرد، تبعات منفی زیادی هم برای خود آمریکایی‌ها داشت. هزاران نظامی آمریکایی کشته و زخمی شدند و بسیاری از آن‌هایی که از جنگ بازگشتند، تا سال‌ها تبعات روانی آن دوره را تحمل کردند. جنگ ویتنام در زمان خودش جنبش‌های اعتراضی زیادی را در آمریکا و دیگر کشورها به وجود آورد اما در این بین سینما هم از مقابل این جنگ بی‌تفاوت نگذشت. فیلمسازان بزرگی چون الیور استون، فرانسیس فوردکاپولا و استنلی کوبریک در این زمینه آثار مهمی ساخته‌اند. 

الیوراستون
الیور استون در سال 1986 «جوخه» را ساخت. داستان فیلم «جوخه» در مورد سربازی جوان به نام کریس تیلور است که داوطلبانه به جنگ آمده؛ چون جنگیدن در ویتنام را وظیفه خود می‌داند. او راوی ماجرا نیز هست و قدم به قدم جنگ ویتنام را از دیدگاه یک سرباز آمریکایی برای مخاطب توصیف می‌کند اما داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود. فیلم «جوخه» اولین فیلم از سه‌گانه استون در مورد جنگ ویتنام و سکوی پرتاب او به بالاترین قله‌های موفقیت در هالیوود بود. فیلم «جوخه» از نظر هنری بسیار موفق بود. این فیلم برای دریافت هفت جایزه اسکار، کاندیدا شد و چهار تای آن را به دست آورد. دومین فیلم استون در این بحث «متولد چهارم ژوئیه» است که سه سال بعد از جوخه ساخته شد. داستان این فیلم که دومین اثر از سه‌گانه ویتنام کارگردانش است، بر اساس کتاب زندگی‌نامه «ران کوویچ» سرباز آمریکایی حاضر در جنگ ویتنام ساخته شده است. «در متولد چهارم ژوئیه» مخاطب با دنبال کردن زندگی یک سرباز آمریکایی مجروح از جنگ ویتنام در واقع به جو آن زمان برده می‌شود و کارگردان با نشان دادن تغییر تدریجی تفکرات این سرباز او را به سمت مخالفت با جنگ و برانگیخته کردن احساسات مخاطب در همذات‌پنداری با این سرباز هدایت می‌کند. «متولد چهارم ژوئیه» برنده دو جایزه اسکار بهترین کارگردانی و تدوین و نامزد ۶ اسکار بهترین فیلم، فیلمنامه اقتباسی، بازیگر نقش اصلی (تام کروز)، موسیقی و فیلمبرداری شد. استون سومین فیلمش درباره ویتنام را در سال 1993 ساخت. «بهشت و زمین» به‌عنوان آخرین فیلم از سه‌گانه فیلم‌های استون درباره جنگ ویتنام شناخته می‌شود. این فیلم برای نخستین‌بار سعی می‌کند جنگ ویتنام را از دیدگاه ویتنامی‌ها هم به تصویر بکشد ولی مخاطب از همان ابتدا و شروع فیلم می‌بیند که نوع به تصویر کشیدن داستان دقیقاً شبیه دیگر فیلم‌های آمریکایی است و تنها فرقش در این است که این‌بار راوی یک دختر ویتنامی است که با زبان انگلیسی داستانش را بیان می‌کند! سه‌گانه استون با این فیلم ضعیف به پایان رسید. 

فرانسیس‌فوردکاپولا
فرانسیس فوردکاپولا، کارگردان شهیر سینمای جهان در 1979 «اینک آخرالزمان» را ساخت. کاپولا در «اینک آخرالزمان» توانسته تصویر زیبایی از زشتی جنگ را جاودانه کند. داستان فیلم، روایت سربازی است که سوار بر قایق در حاشیه جنگ به ماموریتی مهم می‌رود. او و سربازانی که همراه او هستند از حاشیه به متن جنگی دشوارتر کشیده می‌شوند. «اینک آخرالزمان» نه هجویه‌ای بر گمراهی که مرثیه‌ای است بر انسان؛ انسانی که چه آسان برای خود و هم‌نوعش از ساخته‌ها و دستاوردهای خود جهنم می‌سازد. در این جهنم زیباترین پدیده‌ها هم در خدمت عذاب قرار می‌گیرند. مثل آن لحظه‌ای که سربازهای آمریکایی با سمفونی واگنر به روستایی‌های بی‌دفاع حمله‌ور می‌شوند. کاپولا نشان می‌دهد که همه‌چیز برای قربانی شدن انسان مهیاست. از نظر او، شخصیت سرهنگ هم که در مقابل سیستم می‌ایستد، با گاو مقدسی که برای قربانی شدن پرورش می‌یابد، تفاوت ندارد. نگاه کاپولا به جنگ ویتنام و موقعیت آمریکا در این جنگ بحث مفصلی دارد، چرا که کاپولا نه‌تنها با دید یک فیلمساز، که به‌عنوان یک روانشناس و فیلسوف فیلم‌هایش را می‌سازد و شاید به همین خاطر باشد که توانسته سطح‌های مختلفی از مردم را پای روایت خود بکشاند و به مخاطبانش چیزی را القا کند که می‌خواهد. از حاشیه‌های جالب فیلم «اینک آخرالزمان» انتخاب بازیگر نقش اول آن، یعنی مارلون براندو در نقش سرهنگ کروتز است. طبق گفته نزدیکان این کارگردان، اولین انتخاب کاپولا برای نقش ژنرال کورتز کسی نبود جز اورسون ولز (بازیگر، کارگردان و تهیه‌کننده مشهور هالیوود)، ولی ولز این نقش را نپذیرفت به همین دلیل کاپولا به سراغ انتخاب دومش یعنی مارلون براندو رفت. این پروژه چنان فشاری به کارگردان و عوامل فیلم وارد آورد که مدتی کار متوقف شد ولی در نهایت نتیجه فیلمی خاص و متفاوت از آب درآمد که تحسین منتقدان آمریکایی و اروپایی را برانگیخت. فیلم سینمایی «اینک آخر الزمان» توانست در هشت رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شود و در نهایت دو اسکار را از آن خود کند. این فیلم همچنین برنده جوایزی چون گلدن‌گلوب، بفتا، نخل طلای جشنواره کن و .... نیز شد و با فروش بسیار موفق خود در گیشه توانست بار دیگر ثابت کند که فیلم‌های کاپولا علاوه بر معناگرا بودن در گیشه هم موفق هستند.

استنلی‌کوبریک
کارگردان بزرگ فیلم «درخشش»، استنلی کوبریک دیگر فیلمسازی است که نسبت به جنگ ویتنام بی‌تفاوت نبوده است. او در 1987 «غلاف تمام‌فلزی» را ساخت. با این همه او در «غلاف تمام‌فلزی»، به جنبه‌های مدرن موضوع نگاهی در لانگ‌شات و به جنبه‌های کلاسیک داستانش نگاهی از نزدیک و موجز دارد. کوبریک پیش‌تر به جنگ و روانشناسی انسان در معرض جنگ با «دکتر استرنج لاو» نزدیک شده بود اما در «غلاف تمام‌فلزی» شعری به‌غایت انسانی می‌سراید. مخاطب در «غلاف تمام‌فلزی» با مجموعه‌ای از باریک‌ترین خصوصیات روان‌ انسان روبه‌رو می‌شود؛ خصوصیاتی که به آسانی هرچه تمام‌تر می‌توانند به ضد خود تبدیل شوند. از این رو کوبریک از همان ابتدایی که وارد صحنه جنگ می‌شود، بر کلاه خبرنگارش دو روی این سکه بدشگون را کنار هم می‌گذارد. استنلی کوبریک در میان سینماگران معاصر، به‌عنوان کارگردانی صاحب‌سبک و ایده‌پرداز، با دیدگاهی متفاوت شناخته می‌شود. این کارگردان که همیشه مورد تحسین بیشتر کارگردانان هم‌نسل و بعد از زمان خودش بوده در فیلم «غلاف تمام‌فلزی» سعی کرده دیدگاهش را نسبت به جنگ و کسانی که در آن شرکت می‌کنند، به تصویر بکشد. از حاشیه‌های مورد توجه فیلم، انتخاب آر لی ارمی برای ایفای نقش سرگرد هارتمن است. گفته می‌شود آر لی ارمی خودش شخصاً پیش کوبریک رفت و از وی خواست نقش گروهبان هارتمن را به وی بدهد. کوبریک نیز با تصور اینکه ارمی آن شخصی نیست که بازیگران دیگر از وی حساب ببرند، او را برای این نقش نپذیرفت. در این هنگام ارمی با حالت نظامی بر سر کوبریک فریاد زد که وقتی من صحبت می‌کنم سرپا وایسا. در این هنگام کوبریک از ترس، به صورت غریزی بلند شده و سر پا ایستاد! البته می‌توان به فیلم‌های دیگری مثل «ضایعات جنگ» به کارگردانی برایان دی‌پالما، «شکارچی گوزن» به کارگردانی مایکل چیمینو، «از این سو تا آن سوی دنیا» به کارگردانی جولی تایمور و «بازگشت به وطن» به کارگردانی هال اشبی اشاره کرد.

مستندها
در کنار فیلم‌های سینمایی، چند مستند هم با موضوع جنگ ویتنام ساخته شده است. «چائو، فراتر از خطوط» یکی از این مستندهاست. کورتنی مارش در سال2015 این فیلم را ساخت و توانست نامزد جایزه اسکار بشود. چائو، نوجوان ۱۶ ساله‌ای است که در یک مرکز مراقبت از کودکان دارای نقص مادرزادی قربانی ماده شیمیایی «عامل نارنجی» زندگی می‌کند و با مشکلاتی که برای تحقق رویای او برای تبدیل شدن به یک هنرمند حرفه‌ای و طراح لباس وجود دارند، مبارزه می‌کند. باوجود اینکه گفته می‌شود جاه‌طلبی‌های او غیرواقعی هستند، چائو مصمم به ایجاد یک زندگی مولد و مستقل است. «آخرین روزهای حضور در ویتنام» به کارگردانی روری کندی در سال 2014 ساخته شده است. «جوخه اندرسون» به کارگردانی پیر شوئندورفر محصول 1967 است. «دیتر کوچک به پرواز احتیاج دارد» دیگر مستند با موضوع جنگ ویتنام است. این فیلم در سال1997 و توسط کارگردان مشهور یعنی ورنر هرتسوک ساخته شده است. «قلب‌ها و ذهن‌ها» در سال 1974 و به کارگردانی پیتر دیویس است؛ اما آخرین مستندی که در این گزارش به آن اشاره خواهیم کرد، «مه جنگ» محصول 2003 به کارگردانی ارول موریس است. در این فیلم رابرت مک‌نامارا، وزیر دفاع آمریکا بین سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۸، با سؤال‌هایی در موردِ نقش‌اش در جنگ ویتنام مواجه می‌شود. عنوانِ فیلم از مفهومِ نظامیِ «مه جنگ» برگرفته شده؛ اصطلاحی که به دشواریِ تصمیم‌گیری در میانه درگیری‌ها اشاره دارد. «مه جنگ» توانست جایزه اسکار بهترین مستند سال ۲۰۰۳ را از آنِ خود کند.

captcha
شماره‌های پیشین