729
یکشنبه، ۰۲ تیر ۱۳۹۸
13
گفت‌وگو با حجت الاسلام محمدعلی میرزایی درباره علل فکری شکست اخوان‌المسلمین در مصر

مشکل اخوان، خلأ تفقه است

درگذشت محمد مُرسی، رییس‌جمهوری اخوانی مصر، در زندان را می‌توان به تراژدی فکری و سیاسی تشبیه کرد. این حادثه تأمل‌برانگیز ما را بر آن داشته که بپرسیم اخوان‌المسلمین چیست و چرا انقلاب مصر و مدل فکر اخوان‌المسلمین به شکست رسید؟ این مسأله را در گفت‌وگو با دکتر محمدعلی میرزایی، عضو هیأت‌علمی جامعه‌المصطفیِ به بحث گذاشتیم.

صبح نو

گفت‌وگو با حجت الاسلام محمدعلی میرزایی درباره علل فکری شکست اخوان‌المسلمین در مصر

مشکل اخوان، خلأ تفقه است

درگذشت محمد مُرسی، رییس‌جمهوری اخوانی مصر، در زندان را می‌توان به تراژدی فکری و سیاسی تشبیه کرد. این حادثه تأمل‌برانگیز ما را بر آن داشته که بپرسیم اخوان‌المسلمین چیست و چرا انقلاب مصر و مدل فکر اخوان‌المسلمین به شکست رسید؟ این مسأله را در گفت‌وگو با دکتر محمدعلی میرزایی، عضو هیأت‌علمی جامعه‌المصطفیِ به بحث گذاشتیم.

اخوان‌المسلمین اساسا جنبشی اجتماعی است یا گرایش کلامی یا حرکتی سیاسی یا فرقه‌ای عرفانی؟
اخوان‌المسلمین در پی حوادث بزرگی در جهان اسلام مثل سقوط خلافت عثمانی‌ها، در سال 1929 بیانیه‌ای تأسیسی صادر کرد که درواقع، قانون اساسی این جنبش بود. من این متن را بهترین متن مرجع برای شناخت اخوان می‌دانم. مهم‌ترین امتیاز اخوان‌المسلمین در‌مقایسه‌با جریان‌های سنی، اسلام سیاسی است. آن‌ها به‌دنبال براندازی نظام‌های جور و فساد و وابستگی‌های به خارج هستند و به‌نوعی به‌دنبال بازآفرینی نهضت 200ساله گذشته بوده‌اند؛ نهضتی که امثال سیدجمال‌الدین اسدآبادی شروع کردند و به رنسانس عربی و اسلامی معروف است. وجود پدیده‌های خطرناکی مثل استعمار و نفوذهای خطرناک انگلستان، آمریکا و غرب در کشورهای اسلامی مطالبه‌ای جهانی برای نجات‌دادن امت اسلامی وجود داشت. همه جنبش‌های اسلامی در این دو قرن تحت‌تأثیر عثمانی‌ها بوده‌اند. انقلاب اسلامی ایران البته کمی استثناست و ریشه در جریان تشیع، کربلا، حکومت دینی و ولایت فقیه داشته است. امام خمینی؟رح؟ بارها از دست‌های جهانی در ساقط‌کردن عثمانی‌ها و رابطه‌ موجود بین رهبران انقلاب ما و رهبران اخوانی‌ها سخن گفته است. اخوان‌المسلمین ایده و طرحی بود که می‌توان آن را در یک جمله معروف از مانیفست آن‌ها خلاصه کرد: «الاسلام هو الحل». این حل، یعنی راه‌‌حل همه‌چیز. اسلام جایگزین سامانه‌ها، نظام‌ها و ساختارهای حکومت و دانش و... است. اخوان جریانی فلسفی و تصوفی نیست؛ هرچند در داخل اخوانی‌ها افراد و دانشمندان شاخص در تصوف و حتی در سلفیت داریم. الگوهای اسلامی متعددی در اخوانی‌ها راه پیدا کرده‌اند. اخوانی‌ها به‌صورت زودهنگام با جریان‌های عربی، سلفی و حتی وهابی پیدا نکردند. اخوان به‌نوعی طرح آب‌رفته و مُسَیَس (سیاست‌زده) جریان سیدجمال‌الدین اسدآبادی است. البته بین سیاسی و مسیس فرق است. طرح سیدجمال نهضت و تمدن و احیاگری امت بود؛ اما طرح سیدجمال و محمد عبده برش و خوانش حداقلی پیدا کرد و از نگاه حکومتی و جهانی و سیاسی به سطح اصلاحی و تربیتی و تبلیغی آمد. بعد از محمد عبده، این عقل‌گرایی و جهان‌گرایی و امت‌گرایی و فلسفه‌گرایی سیدجمال بازهم پایین‌تر آمد و به رشیدرضا رسید که نصفش سلفی و نصفش عقل‌گرا بود. جنبه سلفیت و اخباری‌گری و اشعریت بر نگاه رشیدرضا خیلی غلبه داشت. این به حلقه‌های پسینی می‌رسد که جریان اخوان توسط سیدقطب و حسن البنا متولد می‌شود. این دو نفر به‌رغم اینکه درمقایسه‌با نگاه کنونی اخوانی‌ها خیلی مترقی‌تر محسوب می‌شوند، خوانش از سیدقطب و حسن البنا تا این لحظه خوانش‌های جامع و علمی و عمیقی نبوده و ما تحت‌تأثیر هژمونی رسانه‌های مخالف اسلامی سیاسی موج قطب‌ستیزی و اخوان‌ستیزی داشته‌ایم. با‌این‌حال، جریان اخوان حسن ‌البنایی و سیدقطبی نوعی انتقال از طرح «الجامعه‌الاسلامیه» سیدجمال به «الجماعه‌الاسلامیه» اخوانی است. فرق هست بین جامعه و جماعه (به‌قول عرب‌ها یک تنظیم و سازمان). سیدجمال سازمان درست نکرد و درحقیقت، شاهراه‌هایی را برای برون‌رفت از عقب‌ماندگی ارائه داد؛ منتها اخوانی‌ها این نگاه کلان را مضیق کردند و پروژه‌شان را به‌سمت جابه‌جایی قدرت بردند. به‌همین‌دلیل، اخوانی‌ها در تشکیل دانشگاه و مؤسسه‌های فکری ناکام بودند و بیشتر کنشگرانی سیاسی- اسلامی بودند.
 
ظاهرا دوگانه سازمان و تفکر یا گفتمان که شما می‌گویید در انقلاب اسلامی ایران به وحدتی رسید. بسیاری از حرف‌های اخوانی‌ها شبیه آن چیزی است که ما در انقلاب ایران می‌شنویم. اگر بخواهیم در ساحت فلسفه سیاسی و کارآمدی سیاسی بین اخوان و انقلاب ایران مقایسه‌ای انجام دهیم، باید چه نکاتی را مدنظر قرار دهیم؟ چرا اخوان در این ساحت موفق نبود؟
اخوان‌المسلمین شاخه‌ای از جریان اهل‌سنت با همه ابعاد مثبت و منفی خودش است. اخوان از جریان عقل‌گرای سیدجمال و عبده یا نومعتزلی‌های جهان عرب بهره‌ای ندارد. جریان اخوان مبتنی جابه‌َ‌جاسازی قدرت است، نه بازآفرینی خوانش‌های تربیتی و فرهنگی. شما وقتی بین جریان اخوان و جریان حسن حنفی (چپ اسلامی) مقایسه می‌کنید، می‌بینید اخوانی‌ها اشعریان پروپا قرص و سنتی هستند. درست است که تا حد زیادی از سلفیت عبور کرده‌اند؛ اما هر شخصیتی که در اخوانی‌ها رگه‌های عقلانیتی بیشتر پیدا کرد و از ادبیات تاریخی اشعریت و قدرت فاصله گرفت، مطرود تشکیلات اخوان شد. محمد غزالی شخصیت برجسته‌ای در اخوان بوده که واقعا رویکرد عقلانی داشت؛ اما او را تحمل نکردند و از جریان اخوانی‌ها برید. باوجوداین، وقتی «قرضاوی» چتر حمایتی خودش را بر سر اخوان نگه می‌دارد و مُرسی رییس‌جمهوری می‌شود، قرضاوی می‌گوید خروج بر مُرسی حرام است. ادبیاتش را دقت کنید. ما چنین ادبیاتی در انقلاب اسلامی نداشته‌ایم. بحث ما بحث عدالت و حکومت دینی است. اصلا حکومت از آغاز شرطش عدالت است. اخوانی‌ها برون‌داد و پیامد مدرنی از جریان اشعریت و مناسبات آسیب‌دیده نهاد دین و نهاد قدرت هستند. بعد از تجربه ناکام یک‌ساله اخوانی‌ها در مصر، این آسیب بیشتر خودش را نشان داد. نگاه پراگماتیستی و سیاست‌زده غلبه کرد و فقدان نگاه جهان اسلامی مشاهده شد. امر منفی دیگر رویکرد تشکیلاتی بود؛ در‌حالی‌که امام خمینی؟رح؟ با جریان حزب‌گرایی زاویه داشت. رویکرد مذهبی اخوان شاهد تحول جدی نبود. ما بین اخوان‌المسلمین و الازهر در مصر شاهد بگومگوی معرفتی و کلامی نیستیم؛ اما بین حسن حنفی یا ابوزید یا حتی محمد عبده، پدر فکری اخوان، با جریان‌های فکری شاهد گفت‌وگو بودیم. محمد غزالی چون اهل گفت‌وگوی فکری بود، نتوانست در اخوان بماند. درمقابل، افرادی مثل قرضاوی در بحث‌های فکری با الازهر هیچ‌گونه درگیری و برخورد فکری نداشته است. قرضاوی فقط اعتراض می‌کند چرا الازهر با مبارک خوب است و با مرسی خوب نیست؛ اما گفت‌وگوی فکری نداریم. در همایشی در ترکیه با هسته فکری اخوانی‌ها گفت‌وگویی کردم. وقتی به این‌ها گفتم شما مانیفست تفقه و تفکر ندارید، یکی از این‌ها گفت شما اخوان را نمی‌شناسید، اخوان کاری به بحث فکری ندارد. من درماندم که چطور اخوان طرح مواجهه با اندیشه سلفی ندارد. در لبنان هم ۶ ماه بعد از انقلاب مصر، به عصام العریان که الان در زندان است و از رهبران اصلی اخوان بود، گفتم شما زیادی به آمریکا و سلفی‌ها نزدیک شده‌اید و خیلی پراگماتیست و منفعت‌گرا عمل می‌کنید. او به من گفت: شما نمی‌دانید این سلفی‌ها چه کسانی هستند، اگر ما به این‌ها میدان و در قدرت دخالت‌شان دهیم، از ما اخوانی‌ها معتدل‌تر خواهند شد. این جمله عصام العریان برای من موضوع کتاب می‌تواند باشد، اینقدر که معنا دارد. عصام العریان با سلفیت مشکل بنیادی ندارد. مشکل او که ان‌شاءلله خداوند او را از بند آزاد کند، این بود که او را مداخله دهیم تا معتدل شود. مگر سلفی‌ها در قدرت نبوده‌اند؟ سلفی‌ها در عربستان 200 سال است که قدرت دارند. سلفی‌ها از بعد صفین و کربلا تا الان حکومت کرده‌اند. معلوم می‌شود مشکل‌شان با سلفی سلفیتش نیست. در‌حالی‌که از نظر ما اسلام برای اینکه در قامت انقلاب ظهور کند، به مانیفست و فلسفه تفکر نیاز دارد. جریان پیامبر اسلام را حکومت اموی‌ها و عباسی‌ها و عثمانی‌ها ازنظر معنا دچار تحریف کردند. مذاهب از دل همین جریان تحریف و تخریب درآمدند. عصام العریان درباره رابطه با آمریکا هم گفت: ما رابطه‌مان با آمریکا خیلی قدیمی است. شما فکر می‌کنید ما همین الان شروع کرده‌ایم. معلوم شد این اتهام‌هایی که به اخوانی‌ها می‌زنند که پشت‌پرده ارتباطاتی دارند، حرف درستی است. البته، نمی‌گویم این‌ها نباید با آمریکا رابطه می‌داشتند. شما می‌بینید اردوغان که یک اخوانی ترک و از شاگردان مرحوم اربکان است، رسما رویکرد سکولاریسم اخوانی را در ترکیه اجرا می‌کند و در سفرش به مصر به مُرسی توصیه می‌کند سکولاریسم اسلامی را در مصر اجرا کنید. در تونس هم راشد الغنوشی حزب دینی را از قدرت جدا می‌کند. جریان حماس از استثنائاتی است که با وجود اشتباهاتش، هنوز مقابله‌اش بارژیم  اسرائیل را حفظ کرده؛ اما در سایر شاخه‌های اخوانی، پایبندی به بیانیه 1929 خودشان را هم شاهد نیستیم، چه رسد به تفکرات سیدجمال و عبده.
 
نحوه مواجهه اخوان با جهان جدید چگونه است؟ این را در‌مقایسه‌با انقلاب اسلامی بفرمایید.
جریان اخوان را نمی‌توان با انقلاب اسلامی به‌طورجدی مقایسه کرد.
 
اخوان خلأهایی دارد که به ناکامی‌اش منجر شده است. اگر نتوانیم خودمان را با آن‌ها مقایسه و به آن‌ها کمک کنیم، جریان‌های دیگر و به‌ویژه سکولارها این خلأها را
 پر می‌کنند.
اخوانی‌ها شاخه‌شاخه هستند. همین الان جریان قدرتمند اخوانی داریم که به‌شدت مجذوب انقلاب اسلامی است؛ به‌ویژه بعد از اتفاقات اخیر، دنبال پل‌های ارتباطی با ایران هستند تا از تکرار تراژدی‌ها جلوگیری کنند. من کاملا طرفدار گفت‌وگوی انقلاب اسلامی با جریان‌ها اسلامی و حتی سلفی‌ها هستم. ما خواستار کم‌کردن ارتباطات نیستیم؛ اما مقایسه بین انقلاب اسلامی که حاصل 1400 سال کنش عمیق سیاسی برخلاف خط فساد و افساد سیاسی است و 1400 سال اعمال اجتهاد و تفقه کرده و حاصلش فقیه جامع‌الاطراف و فقیه تمدن و دولت به‌نام امام خمینی؟رح؟ شده است. اصلا اخوانی‌ها فقیه ندارند. انقلاب اسلامی حاصل فقاهت اسلام است و عامل شکست‌شان همین است؛ مثلا امام خمینی؟رح؟ گفت این مهدویت و انتظاری که تا حالا بوده، پای ما را بسته است و باید با مبارزه زمینه را برای ظهور فراهم کنیم. امام هرجا دید در جریان معرفت و کنش انحرافی به‌وجود آمده، ورود کرد. یک جا امام می‌گوید اگر 200 خبر واحد هم بیاید که دربرابر آیات الهی باشد، ما آن را کنار می‌زنیم. کدام رهبر اخوانی جرأت دارد دربرابر قواعد کلام، فقه و حدیث خودشان عرض‌اندام کند؟ این‌ها بیشتر طالب قدرت و حاکمیت بودند؛ اما با نیت خوب. می‌گفتند باید اسلام اجرا شود؛ ولی فکر می‌کردند این اسلام آماده است و فقط باید مبارک کنار برود و مُرسی بیاید. در‌حالی‌که جریان انقلاب بازتولید نهضت فکری 1400ساله بود. البته، دلیل اینکه انقلاب ما با مشکلات جدی مواجه شده، همین است که لایه‌های مهمی از فقاهت ما اصرار دارد بر ادامه مسیر پیشاانقلابی فقاهت. با‌این‌حال، ما در مسیر بوده‌ایم؛ ولی اخوانی‌ها زمینه چنین نواندیشی‌هایی را نداشته‌اند.
 
مواجهه‌شان با مدرنیته و غرب چگونه است؟
اخوانی‌ها آلترناتیو و جایگزینی برای ورود به جهان مدرن ندارند؛ بنابراین، وقتی به این‌ها می‌گوییم دموکراسی امری غربی است، نمی‌فهمند و می‌گویند مگر اسلام آن را حرام کرده است؟ یعنی اگر شما باید مواجهه بنیادینی با جهان جدید داشته باشید، فکر می‌کنند این سلفی و افراطی است. در حدواندازه‌ای نیستند که درک کنند مدرنیسم و جهان تجدد ازنظر فکری و فرهنگی جهان انسان بازآفریده شده است. این‌طور نیست مدرنیته تصمیم برای تخریب جهان اسلام باشد. شما با فلسفه می‌توانید با جهان اسلام مواجهه کنید و نمی‌توانید با فقه حلال و حرامی صِرف با جهان جدید مقابله کنید. مدرنیته مبتنی بر حذف متافیزیک، معنویت، توحید و دنیوی‌کردن و انسان‌مدارکردن همه‌چیز است. فقط وقتی می‌توانیم با این فلسفه مواجهه کنیم که ما هم مکاتب فلسفی تولید کنیم. اخوان‌المسلمین این چارچوب تفکری را ندارد. انقلاب اسلامی توانسته به‌صورت محدود چنین مواجهه‌ای ایجاد کند؛ چون فلسفه دارد. دلیل فریب‌خوردن اخوانی‌ها از سلفی‌ها همین است. مگر شما می‌توانید با سلفی‌ها و سکولارها سر یک سفره بنشینید؟ آن‌ها به‌دلیل نداشتن طرح فکری-فلسفی قدرت هضم تجدد را ندارند.
 
انقلاب اسلامی چطور می‌تواند به آن‌ها پیشنهادهایی ارائه دهد؟
خوانش‌های ما با خوانش‌های اهل‌سنت متفاوت است. اگر ازنظر فکری روی آن‌ها فشار بیاوریم، ممکن است در انتها برای ما هم خوشایند نباشد. اصرار نکنیم مدل حکومت دینی ولایت فقیه در جریان‌های اهل‌سنت اجرایی است. ممکن است برای آن‌ها نگاه‌های حداقلی مناسب‌تر باشد و باید به آن‌ها بگوییم اینقدر روایاتتان را در عرصه دولت دخالت ندهید. چون روایات شما آسیب‌دیده است و جعل دارید و این فسادهای حکومت را توجیه می‌کند. در انقلاب اسلامی چون عقل‌گرایی در تشیع پررنگ است، اسلام حداکثری جواب می‌دهد.
 
 

captcha
شماره‌های پیشین