sobhe-no.ir
723
شنبه، ۲۵ خرداد ۱۳۹۸
14
یک قدم نزدیک‌تر به افشای سلطان کنسرت

طناب دار موسیقی زیر عبای یزدی

گزارش «صبح‌نو» از تئاتر «کمیته نان» درباره کولبری

فرار ناکام یک معترض سیاسی

ورود مسائل مهم اجتماعی و دغدغه‌های روز مردم به محتوا و داستان تئاترها، اخیرا شتاب بیشتری گرفته است و شاید این مسأله اتفاقی هم نباشد. توییت وزیر ارشاد در تحسین نمایش «کمیته نان» با موضوع کولبری و آمیخته با انتقاداتی جدی و قابل تامل، می‌تواند نشان از همین رویکرد داشته باشد.

صبح نو

گزارش «صبح‌نو» از تئاتر «کمیته نان» درباره کولبری

فرار ناکام یک معترض سیاسی

ورود مسائل مهم اجتماعی و دغدغه‌های روز مردم به محتوا و داستان تئاترها، اخیرا شتاب بیشتری گرفته است و شاید این مسأله اتفاقی هم نباشد. توییت وزیر ارشاد در تحسین نمایش «کمیته نان» با موضوع کولبری و آمیخته با انتقاداتی جدی و قابل تامل، می‌تواند نشان از همین رویکرد داشته باشد.


لیلی عاج، کارگردانی که خود بر دغدغه‌هایش نسبت به طبقه کارگر تصریح می‌کند، پس از تئاتر قبلی‌اش با موضوع «قند خون» درباره مشکلات کارگران کارخانه قند ورامین، نمایش «کمیته نان» را روی صحنه برده است. روایت این نمایش از فروپاشی خانواده‌ای در نتیجه اعزام پسر عزیزکرده‌اش به کولبری آغاز می‌شود و باز به همین نقطه برمی‌گردد و در آن پایان می‌یابد. صبری خانوم، نامادری مهربان سه پسر است که پس از مرگ مادر و پدرشان، مسوولیت آن‌ها را بر عهده گرفته است. داستان در روستاهای مرزی کرمانشاه می‌گذرد و بالطبع، زبان کردی زبان اصلی روایت است؛ جغرافیایی که کارگردان تئاتر درباره آن اینچنین می‌گوید: «آمار بیکاری در منطقه کرمانشاه رتبه اول کشور و در کردستان رتبه چهارم را دارد. من هم بچه کرمانشاه هستم و از این موضوع رنج می‌برم و پیش خودم می‌گویم که چرا آمار بیکاری باید این همه افزایشی در این منطقه باشد که مردم سر از کولبری دربیاورند و همین هم آسیب‌هایی چون قاچاق و مسائل دیگر را به دیگر مناطق و پایتخت برساند.» گره داستان نیز درست در همین‌جا شکل می‌گیرد که پسر عزیزکرده و درسخوان خانواده به نام آزاد، باید برای خروج از کشور به دلیل مشکلاتی که در یک اعتراض سیاسی در دانشگاه برایش پیش آمده است، مدتی به بهانه کولبری در مرز رفت‌وآمد کند تا بالاخره مسیر عبورش از مرز هموار شود؛ بنابراین کولبری پیشه خانواده داستان نیست و «روزگار» با کار حمل بار 
میوه و تره‌بار تا تهران، روزگار می‌گذراند.

دغدغه معیشت در فضای کارگری
اما فضای داستان، فضای کارگری است و مسأله معیشت، به عنوان تم اصلی به شخصیت‌ها و اتفاقات جان می‌دهد. سختی کسب درآمد، نخ تسبیحی است که گفت‌وگوهای شخصیت‌ها را به هم متصل می‌کند اما موضوع کولبری با ورود دو شخصیت فرعی به داستان اضافه می‌شود و ایده و مسیری برای حل مشکل خانواده مرکزی داستان می‌گردد. لیلی عاج نیز می‌گوید که قصه کولبرها زمانی برایش جذاب شده که متوجه شده دولت حرکتی برای سامان‌دهی آنها انجام داده و حتی نامی هم با عنوان «پیله‌ور» برای آن‌ها انتخاب کرده است. وی در گفت‌وگو با فارس می‌افزاید: «بنابراین خوشحال شدم که دولت فکری برای مردم این منطقه کرمانشاه کرده چرا که تعداد کولبرها روز به روز بیشتر می‌شود و یک سیر نجومی را در این عرصه شاهد هستیم که هر یک از آن‌ها مشکلات خاص خود را دارند.»

از خودزنی روی مین تا فرار ناکام بر اثر انفجار
بنابراین حل ناکام مساله فراری دادن یک دانشجو به جرم سیاسی از طریق راهی که خود جرمی اجتماعی-اقتصادی محسوب می‌شود و همان نیز در نهایت مسدود می‌ماند، تلخی روایت یک مساله پرسوز اجتماعی را دوچندان می‌کند. در واقع خانواده برای نجات جان آزاد، روی جان او قمار کرده و نهایتاً در پرده پایانی هم، صبری‌خانم و عروسش، مرثیه سنگین این تلخی را مویه‌کنان روایت می‌کنند. درواقع آزاد (آراد) قربانی ریزش بهمنی می‌شود که بر اثر انفجار بمبی یا مینی در مرزهای کوهستانی منطقه رخ داده است. داستان پرغم انفجار مین هم البته به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ شخصیت‌های فرعی داستان قرار است نماینده نوع تلخ‌تری از کسب درآمد باشند که از طریق خودزنی روی مین برای مجروح شدن و تحت پوشش نهادهای دولتی قرار گرفتن، اتفاق می‌افتد. لیلی عاج ضمن پذیرش این تلخی درباره این تم فرعی داستان توضیح می‌دهد: «قبول دارم که برخی اوقات، درام حرکت رو به جلو ندارد و در عرض حرکت می‌کند. گاهی آن‌قدر قصه تلخ است و همه چیز در آن تبدیل به ناله می‌شود که اگر خیلی وارد برخی جزئیات شویم، بیش از حد فضا را سنگین می‌کند.» او علت اضافه کردن چاشنی طنزهای کلامی در داستان را نیز همین می‌داند و وظیفه آن را تلطیف کردن فضای داستان توصیف می‌کند. کارگردان نمایش توقیف‌شده «سالی که دو بار پاییز شد»، درباره گره اصلی داستان و اعتراض سیاسی دانشجویان نیز تصریح می‌کند: «ببینید من فکر می‌کنم در همین حد و اندازه ایما و اشاره که او جرمی را مرتکب شده، کفایت می‌کند و مساله این است که دانشجو باید حرفش را بزند، حتی اگر راهش را بلد نباشد. باید به او آموزش داد!» او رفتار رهبری با این انتقادها را نمونه‌ای همراه با طمأنینه و سعه صدر دانسته و آن 
را به عنوان الگوی مناسب معرفی می‌کند.
معضل پیاز داغ
 با تمام این‌ها، کارگردان و نویسنده «کمیته نان» خود معترف است که برای نوشتن نمایشنامه این اثر، تکیه چندان به پژوهش‌های میدانی نداشته و تاکید درام بر درآمد 50هزارتومانی برای شغل پرخطری چون کولبری که عدد واقعی این کار نیست، یکی از اشتباه‌ها یا شاید اغراق‌هایی است که در نتیجه عدم تکیه بر داده‌های میدانی و واقعی صورت گرفته است. نمایش «کمیته نان» در طرح سختی‌های معیشت مردم این منطقه و ارتباط دادن آن با موضوع اعتراض‌های سیاسی دانشجویی موفق است و اگرچه همین مقدار هم برای تضمین تلخی داستان، کافی به نظر می‌رشد اما ایده جابه‌جا شدن دو برادر دوقلو و تعقیب برادر ازدست‌رفته توسط دوتای دیگر را با هیچ بهانه‌ای به جز «اضافه کردن پیاز داغ داستان» نمی‌توان توجیه کرد. فصل پرسوز و گداز پایانی داستان، زن بارداری که در آستانه زایمان، همسرش را از دست می‌دهد و خانواده‌ای که با مرگ تمام عزیزانش فرومی‌پاشد، نشان از آن دارد که نمایشنامه‌نویس بیش از اندازه روی ظرفیت‌های تراژیک داستان مانور
 داده است.

رئالیسم بدون تکیه بر واقعیت
با این حال «کمیته نان» دغدغه‌های اجتماعی را دنبال و داستانش را در سبک رئالیستی روایت می‌کند. دکور ساده صحنه که فضا را به دو بخش پیش و پشت تقسیم می‌کند، نیز تأثیر هم‌راستایی در این سبک روایت دارد. این فضای دو تکه، هم برای نقل لحظات دلتنگی و بی‌تابی مادر برای پسر عزیزکرده‌اش، آزاد، از پس پرده توری و سیاه میانی، کارکرد می‌یابد و هم در سه مقطع با نزدیک کردن پیش‌صحنه به تماشاگر و تنگ کردن فضا، او را تدریجاً برای همراهی در مرثیه واپسین، آماده می‌کند. به علاوه که آکسسوار کم صحنه هم در روایت موجز یک زندگی فقیرانه و پرعسرت، به خوبی به کار می‌آید و البته از تأثیر بازی‌های روان و صمیمی بازیگران برای انتقال این سبک روایی به تماشاچی نیز نمی‌توان چشم پوشید. شاید همین جوانب باشد که وزیر فرهنگ و ارشاد را نیز در تماشای «کمیته نان» با خود همراه می‌کند: «روایتی انسانی از سوز فقر با شور عشق، ترکیبی از اشک و زهرخند و لبخند. با قصه‌ای نفس‌گیر، کارگردانی خوب و بازیگری دلنشین.» این عبارات، توصیفات سیدعباس صالحی از این تئاتر است که نشان می‌دهد دولت، با آغوشی باز پذیرای دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی هنرمندان و انتقادات آن‌هاست.
 

captcha
شماره‌های پیشین