716
یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۹۸
13
نشست «محوریت مراد مؤلف در فهم کتاب و سنت» با سخنرانی حجت‌الاسلام علی رحمانی برگزار شد

فهم معنا در گرو هم‌افقی خواننده با متن

نشست «محوریت مراد مؤلف در فهم کتاب و سنّت» با سخنرانی حجت‌الاسلام علی رحمانی، مدیر مرکز تخصصی آخوند خراسانی، در مرکز تحقیقات اسلامی مشهد برگزار شد.

غلبه سیاست‌زدگی در دانشگاه

یادداشت دکتر سهیلا صادقی فسایی عضو هیات علمی دانشگاه تهران

صبح نو

نشست «محوریت مراد مؤلف در فهم کتاب و سنت» با سخنرانی حجت‌الاسلام علی رحمانی برگزار شد

فهم معنا در گرو هم‌افقی خواننده با متن

نشست «محوریت مراد مؤلف در فهم کتاب و سنّت» با سخنرانی حجت‌الاسلام علی رحمانی، مدیر مرکز تخصصی آخوند خراسانی، در مرکز تحقیقات اسلامی مشهد برگزار شد.

 رحمانی فهم معنا را کانونی‌ترین بحث در فهم هر متن دانست و گفت: در ارتباط با معنا، دو طیف بنیادین از مباحث مطرح است: یک دسته از مباحث مربوط به حوزه هستی‌شناسی معناست که ببینیم معنا چیست و چه گونه‌هایی دارد و این ‌گونه‌ها چه تمایزهایی با یکدیگر دارند که درصدد کشف حقیقت معناست. پرسش بعدی این است که معرفت ما چگونه به این حقیقت تعلق می‌گیرد و چگونه این معنا را می‌شناسیم که از این طیف مباحث نیز به معرفت‌شناسی معنا تعبیر می‌شود.
او معرفت‌شناسی را به دو قسمت تقسیم کرد و گفت: بخشی توصیف دیدگاه‌های مطرح‌شده درباره چگونگی دست‌یافتن به معناست و بخش دیگر ادله دیدگاه‌های مخالف دیدگاه متعارف و پذیرفته‌شده بین مسلمانان است. برای پاسخ به بیان این مخالفان، باید به حقیقت معنا پرداخت و پس از تبیین حقیقت معنا و وابستگی معنای متن به قصد و مراد مؤلف، آن بیان‌های مخالف را نیز پاسخ دهیم.
 
عینی‌گرایی و ذهنی‌گرایی معنا
رحمانی به دو دیدگاه در معرفت‌شناسی معنا اشاره کرد و گفت: پرسش اساسی این است که ورای متنی که می‌خوانیم، آیا معنایی وجود دارد که این متن برای کشف آن معنا خوانده شود یا خیر. در‌این‌زمینه، دو نظریه داریم: یکی اینکه ورای الفاظ، معنایی وجود دارد و الفاظ برای کشف آن معانی واسطه هستند. پس اگر متنی را می‌خوانیم، الفاظ آن متن ما را به معانی‌ای راهنمایی می‌کنند که خواننده درصدد کشف آن‌هاست؛ بنابراین، معنا عینیتی دارد و این نظریه به «عینی‌گرایی معنا» توصیف شده است.او افزود: درمقابل این نظریه، نظریه دیگری داریم که می‌گوید ورای لفظ، معنایی وجود ندارد و برای معنا حقیقت ثابتی نیست و هنگامی‌که متنی می‌خوانید، برای کشف حقیقتی می‌خوانید؛ اما این حقیقت در پسِ ارجاع لفظی به لفظ دیگر روشن می‌شود، نه در پسِ کشف یک معنا؛ مثلا اگر می‌خواهید بدانید یک لغت چه حقیقتی منتقل می‌کند، برای توضیح این لفظ در کتب لغت، با لفظ دیگری مواجه می‌شوید و این پی‌درپی‌آمدن الفاظ، نظام بسته لفظی را ایجاد می‌کند که چیزی به‌نام معنا، ورای لفظ نیست و مخاطب نیز وقتی سراغ متن می‌آید، این متن الفاظی است که برآمده از مناسبات اجتماعی است و متن هر فردی نشان‌دهنده اقتضائات اجتماعی دوران زیست مؤلف است و بهره‌ای از فرهنگ دوران او دارد که این الفاظ به این قبیل نکات اشاره می‌کنند. مخاطب نیز درقبال خوانش ازطریق الفاظ به همین حقایق پی می‌برد که از این مسأله به ذهنی‌گراییِ معنا تعبیر می‌کنند.
 
مؤلف‌محوری
او درادامه بیان کرد: باتوجه‌به این دو نظر، سه دیدگاه در چگونگی دستیابی به‌معنای متن مطرح است؛ دیدگاه اول محوریتِ مراد مؤلف است؛ به این معنا که وقتی متنی را می‌خوانیم، به‌دنبال کشف مقصود مؤلف هستیم. دنیایی از معنا در ذهن مؤلف بوده و می‌خواسته آن‌ها را در الفاظ منعکس کند و الفاظ مناسبی اختیار کرده و متنی پدید آورده است؛ مثلا من با این متن مواجه هستم و ازطریق الفاظ می‌خواهم به مقصود مؤلف پی ببرم و قرآن هم که می‌خوانیم، می‌خواهیم مراد شارع را بفهمیم. در این نگاه، متن، ابزاری برای انتقال الفاظ و معانی آن‌ها به مخاطب است. در نگاه سنّتی متن، متن فقط ابزار واسطه معانی ازطریق الفاظ است. زبان نیز به‌معنای الفاظی است که در نوشته می‌بینیم یا در گفتار ظهور پیدا می‌کند و از مجموعه این‌ها، تعبیر به زبان می‌کنیم. متن نیز حامل این زبان است و متن را که می‌خوانیم، در پی کشف معنایی‌ای هستیم که در پسِ الفاظ وجود دارد. البته، نه الفاظ موضوع‌له لغوی، بلکه معنایی که مؤلف قصد کرده است.
 
خواننده‌محوری
او در توضیح دیدگاه دوم گفت: دیدگاه دوم بر محوریت خواننده و مفسر استوار و معتقد است وقتی متنی می‌خوانید؛ چون ورای متن معنایی نیست، با الفاظی مواجه هستید که این الفاظ از مناسبات فرهنگی جوشیده است. شما نیز فرزند زمانه و فرهنگ خود هستید؛ بنابراین، با آنچه از این مجموعه دراختیار دارید، به خوانش متن می‌پردازید و معنایی که خواننده به‌دست می‌آورد، معنای متن است؛ بنابراین، لازم هم نیست به مؤلف منتقل شوید. کسی به‌دنبال درک مقصود مؤلف باشد، متن را مضیق می‌کند؛ در‌حالی‌که متن قابلیت ارائه معانی متعددی دارد و خواننده در دریافت معانی متعدد آزاد است. از این دیدگاه نیز دو پیش‌فرض باید ملحوظ باشد: دیدگاه اول درباره زبان است که می‌گوید اصول و قواعد اجتماعی و فرهنگی که برای تعامل بین افراد جامعه پدید آمده، نشانه‌هایی است که از حقایق فرهنگی و اجتماعی حکایتی می‌کند و فراتر از این‌ها نیز چیزی نیست. ثمره این نگاه آن است که هر خواننده‌ای می‌تواند به متنی رجوع کند و معنایی به‌دست آورد و هر معنایی که به‌دست آید، آن معنا می‌تواند معنای آن متن و نسبت‌دادنی به آن متن باشد و مؤلف نیز باید از عرصه متن حذف شود. بنابراین، بی‌نهایت معنا برای هر متن تصورپذیر است. این دیدگاه در مغرب‌زمین مطرح است؛ اما در جامعه ما ارزش و صحت کمتری دارد و در یکی‌دو دهه قبل مطرح شد و کتاب هرمنوتیک مجتهد شبستری برای تبیین این دیدگاه در جامعه ما تولید شد و متأسفانه بر افراد مختلف نیز تأثیر گذاشت. وقتی به‌سراغ متون دینی می‌روند، درواقع، دنبال مراد شارع نیستند و آنچه آنان از کتاب و سنّت می‌فهمند، 
به‌عنوان محتوای کتاب ارائه می‌کنند.
 
هم‌افقی خواننده با متن
رحمانی در توضیح دیدگاه سوم بیان کرد: دیدگاه سوم می‌گوید معنای موجود در متن و حقیقت موجود در متن، به‌واسطه تعامل بین متن و خواننده برقرار می‌شود و متن نشانه‌هایی دراختیار خواننده قرار می‌دهد و این نشانه‌ها در همان فرهنگ و جامعه وجود دارند و خواننده نیز برحسب توانایی‌اش با این متن هم‌افق می‌شود و ارتباطی برقرار می‌کند و حقیقت برای او روشن خواهد شد. تعاملی که در اینجا شکل می‌گیرد، تعامل خواننده و متن است و معنایی ورای الفاظ نیست و حقیقتی که کشف می‌شود، به‌واسطه ارتباط لفظ و معناست. البته قائلان به این معنا اندک هستند؛ اما قائلان دیدگاه دوم زیاد هستند که می‌گویند متن به‌واسطه خواننده ظهور و بروز پیدا می‌کند. این دیدگاه مهم‌ترین دیدگاه رقیب بر محوریت مراد مؤلف برای کشف معناست.
وی در بخش دیگری از سخنان خود، با طرح این سوال که آیا معنای حاصل از متن تحت‌تأثیر قصد مؤلف و متکلم است یا خیر یا اینکه می‌توانیم به روابط وضعی و لغوی اکتفا کنیم، بیان کرد: آنچه مسلم است، این است که روابط اعتباری و وضعی بین لفظ و معنا امکانی برای متکلم فراهم کرده تا اگر می‌خواهد معنایی منتقل کند، الفاظی را استخدام کند؛ اما چه لفظی و چه معنایی، این‌ها همه دائرمدار قصدی است که او دارد. اصولیان ما برای تبیین این بحث به دو جنبه از متن توجه کرده‌اند: یکی جنبه مستعمل است که به‌واسطه متکلم به اقسام اراده‌ها توجه کرده‌اند؛ مانند اراده استعمالی که می‌گویند لفظی برای معنایی وضع شده و مستعمل، لفظ را در همان معنا به‌کار می‌گیرد و گاهی اوقات در مرحله بالاتر، در آنچه این لفظ را به‌کار گرفته، می‌خواهد به مخاطب بفهماند و آنچه می‌خواهد بفهماند، به‌صورت جدی اراده کرده است. ازاین‌رو، مستعمل و مؤلف معانی‌ای در ذهن دارد و الفاظ را برای انتقال آن معنا استخدام و اراده‌هایی تحقق پیدا می‌کند. رحمانی درادامه افزود: معنا نیز سه مرتبه دارد: یکی معنای ممکن است؛ یعنی تمام ظرفیت معنایی هر متن مراد است. دوم معنای محتمل است؛ یعنی معنایی که براساس ضوابط عقلایی برای این متن احتمال می‌دهند. سوم معنای متعین است؛ یعنی از هریک از احتمالات که تابع قصد هستند. این معنا چگونگی خواندن را برای ما روشن می‌کند. بنابراین، در خوانش متن باید به‌دنبال معتبر یا نامعتبر بودن خوانش باشیم، نه صرف خواندن.

captcha
شماره‌های پیشین