sobhe-no.ir
708
دوشنبه، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
14

خبر

چارچوب مفهومی شاهنامه چیست و چرا خوانش اجتماعی شاهنامه ضروری است

حکمت شاهنامه به‌جای «فلسفه برای کودکان»

یکی از پروژ‌ه‌های پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی که مدتی است در تحقیق و ترویج آن می‌کوشد، بررسی خرد اجتماعی در شاهنامه فردوسی است که از این طریق می‌خواهد خوانشی نو از حکمت ایرانی- اسلامی شاهنامه فردوسی ارائه دهد. به همین مناسبت و همچنین به مناسبت روز فردوسی، آقای میثم مهدیار، معاون پژوهشی پژوهشکده، یادداشتی نوشته که در ادامه آن را می‌خوانید.

صبح نو

چارچوب مفهومی شاهنامه چیست و چرا خوانش اجتماعی شاهنامه ضروری است

حکمت شاهنامه به‌جای «فلسفه برای کودکان»

یکی از پروژ‌ه‌های پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی که مدتی است در تحقیق و ترویج آن می‌کوشد، بررسی خرد اجتماعی در شاهنامه فردوسی است که از این طریق می‌خواهد خوانشی نو از حکمت ایرانی- اسلامی شاهنامه فردوسی ارائه دهد. به همین مناسبت و همچنین به مناسبت روز فردوسی، آقای میثم مهدیار، معاون پژوهشی پژوهشکده، یادداشتی نوشته که در ادامه آن را می‌خوانید.

 
فردوسی را حکیم نامیده‌اند و این نامیدن بی‌دلیل نبوده است چرا که چشمه‌های حکمت از تک‌تک قطعات و روایت‌های شاهنامه روان است و اگرچه صورتی داستانی دارد اما بسیاری از پرسش‌های اساسی بشر در قالب داستان‌های تمثیلی و تاریخی مورد بحث قرار گرفته‌اند. برخی اشاره کرده‌اند فردوسی در شاهنامه نوعی فلسفه سیاسی ایرانشهری را شرح و بسط می‌دهد. برخی نیز از پهلو زدن تاویلات عرفانی شاهنامه به مثنوی مولوی یا غزلیات حافظ سخن رانده‌اند. نگارنده همین مصرع آغازین شاهنامه را که بسیاری از خوانندگان از آن به سادگی عبور می‌کنند، گزاره‌ای چندلایه می‌بیند و آن را به نوعی می‌توان چارچوب مفهومی شاهنامه در نظر گرفت که در آن سه مفهوم اساسی خدا، طبیعت و انسان به مثابه طبیعتِ واجد ظرفیت شعور و خرد در آن هندسه یافته‌اند؛ به این صورت که خداوند به‌عنوان خالق در بالا و طبیعت و انسان به‌عنوان مخلوق به‌عنوان هم‌ارز در قاعده این سلسله‌مراتب قرار گرفته‌اند؛ البته شاهنامه کتابی دینی نیست و مفاهیم مستقیم الهیاتی و دینی چون صفات ذاتی و افعالی خداوند در آن به ندرت توصیف شده‌اند. شاهنامه همین‌طور کتابی درباره طبیعت هم نیست و عناصر طبیعی همچون افلاک، شب، روز، کوه، درخت و ... به اقتضای داستان مورد اشاره قرار گرفته‌اند؛ اما شاهنامه کتابی درباره خرد است و فردوسی در همین مصرع اول حدود و محتوای خرد را مشخص کرده است. اهمیت این مصرع در تفکر معاصر آنجایی خودش را نشان می‌دهد که می‌دانیم در دنیای جدید با مرگ خدا، انسان مسلط بر طبیعت شد و بحران‌های اخلاقی و طبیعی و محیط‌زیستی چالش‌های بسیاری را برای جوامع مدرن پدید آورد و در نهایت با تلاش امثال هایدگر بود که دوباره انسان به جایگاه هم‌ارزی با طبیعت بازگشت. 
همان‌طور که اشاره شد در آن چارچوب مفهومی یا بهتر بگوییم مثلث مفهومی، خرد از نظر فردوسی پیوندی و نسبتی با خداوند و نسبتی با طبیعت دارد. در واقع انسان و خرد انسانی ایده‌آل از منظر فردوسی محصول دیالوگ و رفت‌وآمد میان وجه مینوی و آسمانی انسان با صورت گیتیانه و زمینی مادی است که نباید از حالت اعتدال خارج شود و به یک قطب (صرفاً معنوی یا صرفاً مادی) بغلطد. توجه صرف به وجه مینوی نوعی تقدیرگرایی را رقم می‌زند و تقلیل انسان به حیات زمینی و مادی نوعی سابجکتیویسم و اراده‌گرایی افراطی را. در دیالکتیک این تقدیرگرایی و جبرگرایی الهی با اراده‌گرایی مادی است که انسان معنا پیدا می‌کند.
 انسان ایده‌آل فردوسی، پهلوان شاهنامه است و پهلوان با حماسه معنا می‌شود و حماسه یعنی همین دیالکتیک و تضاد میان اراده‌گرایی و تقدیرگرایی. پهلوان شاهنامه در عین اذعان داشتن به فنا و نیستی و افتادن بر مغاک خاک همزمان به‌دنبال جاودانگی با «نام و ننگ» است. از همین رو اراده خود را به مشیت محتوم نمی‌بازد و به‌دنبال سوژگی و ساختن جهان پیرامون خود است. از همین روست که پهلوانان شاهنامه با گردنی افراشته می‌میرند و تن به زنهار و ذلت رقیب نمی‌دهند و اراده معطوف به قدرت نیچه‌ای را معنایی واقعی می‌دهند. 
حماسه پهلوانان شاهنامه در دیالکتیک رزم و بزم و داد و دهش رقم می‌خورد و فرم روایی فردوسی نیزکاملا متناسب با این حماسه است که نه در ادبیات غنایی و عرفانی غرق شده و نه آنقدر خشک، بی‌روح و بی‌عاطفه است. حماسه با حرکت عجین است و فرم روایت این حماسه نمی‌تواند مانند ادبیات غنایی سرشار از تلمیحات، استعاره‌ها و تشبیهات باشد که خواننده را از خط اصلی داستان منتزع کند و بالای ابر خیال بنشاند و صورتی فانتزی بگیرد؛ اما شاهنامه بی‌نسبت با ادبیات تغزلی و غنایی نیست و فردوسی در بزنگاه‌ها چیره‌دستی خود را به رخ کشیده است. 
شاهنامه که از سه بخش اسطوره‌ای، حماسی و تاریخی تشکیل شده است پیوند‌دهنده دیالکتیکی تاریخ اسطوره‌ای ما با تاریخ واقعی(سلسله‌های پادشاهی پیش از ورود اسلام) با میانج‌گری تاریخ حماسی و پهلوانی است. از لحاظ فرم ادبی، شاهنامه پیونددهنده فرم روایی منثور ایرانی با فرم شعری عربی-اسلامی نیز هست؛ همان‌طور که شاهنامه پیوند‌دهنده مفاهیم و ترجمان آیات قرآنی با داستان‌ها و اسطوره‌های ایرانی نیز بوده است و از همین رو شاهنامه در عصر جنبش‌های شعوبیه، پیوند زبان فارسی با حروف عربی-اسلامی را تثبیت و جاودانه کرد. در یک کلام اگر سیاست را جستن چاره در میانه تنش‌ها و کشاکش‌ها و بحران‌ها معنا کنیم، شاهنامه یکی از مهم‌ترین متون سیاسی ادوار تاریخی- ایرانی است که تلاش کرده شکاف‌ها و گسست‌های تاریخی- فرهنگی ایران را پر کند.
وقتی در نظر بگیریم که هزار سال است فرهنگ‌های مختلف محلی در ایران از نواحی خراسان تا مردم کوچ‌نشین کهگیلویه‌و بویر‌احمد شاهنامه را به الحان و نغمات مختلف می‌خوانند و سینه به سینه منتقل می‌کنند و در همین یک سده اخیر شاهنامه مستمسکی نیز برای نوعی باستان‌گرایی و هویت‌سازی جعلی توسط پهلوی‌ها بوده است، می‌توان فهمید که شاهنامه صرفاً داستانی تاریخی و اسطوره‌ای نیست؛ بلکه متنی زنده است که امروزِ ما را ساخته است. جامعه‌شناسی ایرانیان امروز بدون خوانش متنی که هزار سال مهمان و به عبارت دقیق‌تر میزبان فرهنگ ایران بوده است، امکان‌پذیر نیست چرا که ساختارهای ذهنی و ناخودآگاه تاریخی ما ایرانیان را برساخته است.
از این رو در حوزه تعلیم و تربیت، خوانش شاهنامه باید به‌عنوان یک متن تربیتی وارد برنامه درسی آموزشی شود. با این اتفاق مبارک بساط برنامه‌های آموزشی جعلی مانند فلسفه برای کودکان با الگوی لیپمنی برچیده خواهد شد چرا که حکمت شاهنامه که مبتنی بر کنش پهلوانی حماسی است، همان‌طور که اشاره شد در دیالکتیک داد و دهش و رزم و بزم معنا می‌شود و هم تفکر انتقادی را پرورش داده و هم اخلاق فتوتی و مراقبتی را رشد می‌دهد و هم سوژگی و خلاقیت را. 

captcha
شماره‌های پیشین