705
پنجشنبه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
11
چرا تجمع پریروز دانشگاه تهران نشان‌دهنده ابتذال گفتار «چپ» در ایران است

چپِ چپکی

پریروز جمعی از فعالان محیط‌زیست در‌حمایت از حقوق شکارچیان در دانشگاه تهران تجمع کردند. هم‌زمان در دانشگاه شهیدبهشتی، جمعی از کارآفرینان در اعتراض به محاکمه دلالان و رانت‌خواران راهپیمایی کردند. این اخبار کمی عجیب است؛ چون به‌طور طبیعی و سنتی، فعالان محیط‌زیست باید مخالف شکارچی‌‌ها و کارآفرینان باید با کار غیرمولد و ویژه‌خواری مخالف باشند. خبرهای ذکرشده بی‌اساس و کذب بود؛ اما به این خبر کاملا واقعی و راست توجه کنید: دیروز جمعی از دانشجویان در اعتراض به «طرح‌های حجاب و عفاف» درمقابل پردیس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران تجمع کردند. در این تجمع که با فراخوان و استقبال برخی گروه‌های چپ و مارکسیست انجام شد، حضور گرایش‌های و تیپ‌های چپ کاملا محسوس بود، تا جایی‌که یکی از شعارهای تجمع با الهام از شعار انقلاب‌های سوسیالیستی این بود: «نان، کار، آزادی / پوشش اختیاری». درعین‌حال، در بخشی از بیانیه این تجمع آمده است: حضور و استقرار نیروهای حفاظت فیزیکی زن در همراهی با مأموران پیشین، تعرض آشکار به «حریم خصوصی» دانشجویان، نقض مستقیم حقوق انسانی آنان و ستم عریان علیه زنان محصل است».

جایگاه عدالت در اخلاق سیاسی اسلامی

یادداشت حجت‌الاسلام سید‌کاظم سیدباقری عضو هیات‌علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

صبح نو

جایگاه عدالت در اخلاق سیاسی اسلامی

یادداشت حجت‌الاسلام سید‌کاظم سیدباقری عضو هیات‌علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

یکی از مباحث کلیدی در اخلاق سیاسی اسلامی، عدالت است. ایمان به خدا و رسولش آن‌گاه که همراه با یقین و بدون شک باشد، ثمره عقل است که نهایت حکمت است. مجاهدت با مال، سخاوتمندی است که به اعتدال در قوه شهوت برمی‌گردد و مجاهده با نفس، شجاعت است که مربوط به نیروی غضب است به شرط به‌کارگیری عقل و حد اعتدال اندیشوران اخلاق و حکمای مسلمان. اعتدال نفس در این سه را عدالت می‌گویند.
در اندیشه سیاسی اسلام و روایات یکی از فضیلت‌های بنیادین، عدالت معرفی شده است که ریشه و اساس آن را در اعتدال قوای نفس معرفی می‌کند. در میان اندیشوران مسلمان نیز عدالت در هسته مرکزی دیگر فضائل و در کنار اعتدال نشسته است و از آنجا که عدالت در نقطه مرکزی اعتدال است، برترین فضائل است و به‌تنهایی دارای شرف برتر و مرتبه عالی است و عدالت حالتی برای نفس است که با آن، خشم و شهوت مدیریت می‌شوند و آن دو را بر مقتضای حکمت، حرکت می‌دهد و آنها را در رها بودن یا سخت‌گیری، بر اساس حکمت، ضابطه می‌بخشد. 
ابن ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه ذیل حکمت ۶۸ که فرموده‌اند: «لاَیُرَی اَلْجَاهِل إِلاَّ مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً»، می‌نویسد که عدالت، اخلاق میانه و متوسط است و صفتی پسندیده در میان دو امر نکوهیده (افراط و تفریط) است.
مرحوم علامه طباطبایی پس از بررسی اصول اخلاقی به این نکته اشاره می‌کند که جمع شدن فضائل در یک فرد او را به ملکه چهارمی به نام عدالت می‌رساند. وی می‌نویسد: «حد اعتدال در قوه شهوت، عفت نامیده می‌شود. حد اعتدال در قوه غضب، شجاعت است و سوی افراط آن، بی‌باکی و تفریط آن، ترس است. حد اعتدال در قوه فکر، حکمت
نام دارد که افراط آن جربزه نام دارد که دست‌اندازی فکر به هر سویی و افراط در فکر است و تفریط آن «بلادت» و کودنی است که از کار انداختن قوه فکر است. آن‌گاه که این ملکه‌ها در کسی جمع شد، ملکه چهارمی تولید می‌شود که آن را «عدالت» گویند و آن دادن هر صاحب حقی را حق خودش و 
قرار دادن هر چیز در جای خود است و دو جانب آن یا افراط است که «ظلم» نام دارد یا تفریط که «انظلام» و ظلم‌پذیری است و از هر اصلی، شاخه‌ها و فروعی می‌آید، مانند بخشندگی، قناعت، شکر، شکیبایی، شهامت، جرأت، حیا، غیرت، نصیحت، کرامت، تواضع و دیگر فروع که در کتب اخلاقی
 آمده است. کار علم اخلاق آن است که حد کمینه و بیشینه هر کدام از این موارد را بیان می‌کند.
اصل بحث در عدالت علم اخلاق، رسیدن به قوه اعتدال و دوری از افراط و تفریط است و عدالت، جامع و شامل همه فضائل و بزرگواری‌های دیگر است، به‌نحوی که عدالت با دیگر مکارم اخلاقی، ملازم است. حال اگر این صفت پس از آراستگی جان به سه قوه حکمت، عفت و شجاعت باشد معلول، تحلیل می‌شود و اگر عدالت، خود موجب تعادل در سه قوه دیگر شود، علت خواهد بود. 
فضیلت عدالت، وقتی که به عرصه اخلاق سیاسی وارد می‌شوند، بزنگاهی دارد و آن، ریزش عدل از جان حاکم، کارگزار و ساختار اخلاق‌مند به جامعه و اعمال قدرت است که بر رفتار او، اعتدال را حاکم می‌کند. به بیان دیگر، در مکتب اسلام، این اصل، تنها در دیگران و عرصه اجرای قدرت، رصد نمی‌شود. چنین نیست کسی که خود، آراسته به عدالت نباشد، بتواند حقیقت عدالت را در جامعه، عملی کند، پس، عدل در مفهوم اخلاقی و فردی آن، بنای همه عدالت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. حضرت علی؟ع؟ می‌فرماید: کسی که به خود ظلم می‌کند، چگونه ممکن است در حق دیگران عدالت ورزد.»
لذا اخلاق سیاسی از منظر اسلام -امری که آن را به شفافی از مکاتب رقیب و لیبرالیسم، جدا می‌کند- آن است که پس از آراستگی جان و نفس حاکم به عدل، نوبت به جامعه می‌رسد و چنین شخصی می‌تواند تدبیر امور خلق و قدرت کند و جامعه را به سوی فراگیری فضیلت‌های اخلاقی راهبری کند. با توجه به این راهبرد است که پبامبر گرامی اسلام؟ص؟ فرمود: سَاعَهٌ مِنْ إِمَامٍ عَدْلٍ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَهِ سَبْعِینَ سَنَهً. یک ساعت از پیشوایی که دادگر است، برتر از 70 سال پرستش.
از منظر اخلاق سیاسی اسلامی، ظلم، مادر همه بدی‌ها و بدبختی‌هاست. پیام اکرم ؟ص؟ فرمود: «الظُّلمُ الأمُ الرَّذائلِ »، «ظلم»، اعم از فردی و اجتماعی است و غالباً هنگامی که به عرصه سیاسی وارد می‌شود، به همراه آن استبداد می‌آید و آن‌زمان که در جامعه‌ای استبداد، حاکم شود، همه رذالت‌ها و پستی‌های اخلاقی دیگر نیز به دنبال آن می‌آید و جامعه از اعتدال خارج می‌شود. پس در آن جامعه، کسی به احقاق حق خود، امید ندارد و افراد با چاپلوسی، تملق و انجام هرگونه رفتار ناعادلانه‌ای تلاش می‌کنند تا خود را به فرد خودکامه، نزدیک کنند. در این‌گونه جوامع، نخستین گمشده، اخلاق است.
منبع: مهر
 

captcha
شماره‌های پیشین