684
یکشنبه، ۲۵ فروردین ۱۳۹۸
13
حجت‌الاسلام بابایی در نشست «مناسبات فلسفه و تمدن در جهان اسلام»:

تمدن اسلامی باید تکلیفش را با «عدالت» روشن کند

پیش‌نشست همایش «مناسبات فلسفه و تمدن در جهان اسلام» هفته گذشته با سخنرانی حجت‌الاسلام دکتر حبیب‌الله بابایی؛ رییس مرکز مطالعات اجتماعی و تمدنی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در دانشکده الهیات و ادیان دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

فارابی و قانونی‌کردن طرح امامت

یادداشت دکتر حسین کلباسی‌اشتری عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

صبح نو

حجت‌الاسلام بابایی در نشست «مناسبات فلسفه و تمدن در جهان اسلام»:

تمدن اسلامی باید تکلیفش را با «عدالت» روشن کند

پیش‌نشست همایش «مناسبات فلسفه و تمدن در جهان اسلام» هفته گذشته با سخنرانی حجت‌الاسلام دکتر حبیب‌الله بابایی؛ رییس مرکز مطالعات اجتماعی و تمدنی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در دانشکده الهیات و ادیان دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

حجت‌الاسلام بابایی در این نشست با تأکید بر اینکه باید مشخص کنیم که با چه هدفی به‌دنبال تمدن رفته‌ایم، گفت: باید نقطه عزیمت روشن شود که دغدغه کسانی که در مورد فلسفه و تمدن بحث می‌کنند چیست و چه مشکلی را حل می‌کنند. در مورد ماهیت تمدن، کلان‌ترین نظام مناسبات انسانی مراد است و مراد بنده از تمدن این است که اولاً یک نظام و نظام‌واره فراخ بوده و معطوف به نظام مناسبات انسانی است. می‌شود گفت که مفهوم تمدن، مفهوماً و مصداقاً مشکک است. به همین دلیل تمدن به جهت مفهومی و مصداقی با مسأله زمان و مکان عجین است.
 
تمدن، پاسخی به نیازهای انباشته
او در ادامه افزود: نکته دیگر مربوط به غایت یک تمدن است. غایت تمدن را می‌شود دو غایت سلبی و ایجابی در نظر گرفت. در غایت سلبی می‌شود دفع شرور متراکم و در غایت ایجابی جلب خیرات انباشته را مطرح کرد. در تعاریفی که برای تمدن ذکر می‌شود، می‌توانید به بحث خیر و شر در تمدن توجه کنید. در تقریری جامعه‌شناختی که از تمدن ارائه می‌کنید، این‌گونه است که تمدن‌ها پاسخ‌های متراکم به نیازهای انباشته است و همین معنا را اگر تقریر فلسفی کنید، در واقع تمدن‌ها خیرات انباشته در برابر شرور متراکم هستند. البته می‌توان تقریر الهیاتی را نیز مطرح کرد.
بابایی درباره نسبت فلسفه و تمدن گفت: می‌توانیم تاریخ فلسفه را در تمدن اسلامی مرور کنیم و ببینیم سهم فلسفه در شکل‌بندی تمدن اسلامی چیست و این شاید در تاریخ علوم و تاریخ تمدن اسلامی مرور شده است و از این نقطه بحث نمی‌کنم، ولی یک بار دیگر جا دارد که تحلیل فلسفی از تمدن و تحلیل تمدنی از فلسفه مورد توجه قرار گیرد که با یک مثال باید توضیح دهم. گاهی اوقات تمدن را موضوع قلمداد می‌کنید و گاهی نیز آن را یک رویکرد می‌دانید؛ مثلاً عینکی که به چشم دارید گاهی آن را برمی‌دارید و در مورد جنس، وزن و نمره‌اش صحبت می‌کنید. این دیدن عینک به مثابه یک موضوع است که عینک‌شناسی می‌کنید و یک بار عینک را به چشم می‌زنید و دنیا را با این عینک می‌بینید و با این عینک متن و قرآن می‌خوانید و دنیا را خوانش می‌کنید و همه چیز را از منظر این عینک می‌بینید. تمدن این حالت را در نسبت با فلسفه دارد که شما یک بار عینک تمدن را به چشم می‌زنید و با رویکرد تمدنی فلسفه را می‌خوانید و یک بار نیز شما با همان ژست فیلسوفانه موضوع تمدن را تحلیل فلسفی و در مورد ماهیت تمدن 
بحث می‌کنید.
او ادامه داد: مثلاً فرض کنید مقوله علم یا طبقه‌بندی علوم را در فلسفه به‌عنوان یک مقوله تمدنی مورد توجه قرار می‌دهید و تحلیل می‌کنید. این موضوع را با دغدغه‌هایی که در تمدن دارید، یک بار دیگر خوانش می‌کنید. گاهی این طبقه‌بندی صرفاً براساس مُدرَکات اتفاق افتاده است. علاوه‌بر مدرکات، طبقه‌بندی نیازهای اجتماعی را نیز لحاظ می‌کنید که افزوده جدیدی است. اگر از توحید خوانش تمدنی ارائه کنید و این را 
نه صرفاً آموزه کلامی یا اعتقادی، بلکه توحید را به مثابه یک آموزه اخلاقی نیز تفسیر کنید، این رویکرد تمدنی شما در خواندن مسائل فلسفی است.

جایگاه غیب در تمدن، مسأله‌ای فلسفی
بابایی گفت: مسأله غیب و ارتباط آن با تمدن نیز یک مسأله دیگر است که اساساً چطور می‌توانید از غیب در ایجاد نظام تمدنی یا در تفسیر یک تمدن استفاده کنید. همچنین این سؤال مطرح می‌شود که آیا اساساً استفاده از غیبیات 
به جهت فلسفی در عرصه تمدنی ممکن است؟ در این مسائل با رویکرد تمدنی وارد فلسفه نمی‌شویم، بلکه با رویکرد فلسفی وارد مسائل تمدنی می‌شویم. اولین مسأله‌ای که اشاره می‌کنم مسائل فلسفی تمدن یا مسائل به حمل اولی و مفهومی یا مسائل به امر شایع و مصداقی است. مثلاً وقتی یک فیلسوف در مورد خشونت تحلیل فلسفی ارائه می‌کند یا کسی که در مورد زبان، چندفرهنگی یا در مورد عدالت بحث می‌کند، این‌ها مسائل انضمامی و عینی تمدن هستند که در منطق می‌گوییم این‌ها به حمل شایع هستند و نه اولی. شما در آزمایشگاه فلسفه عینیت‌هایی را که در نظم تمدنی امروز نقش ایفا می‌کند مطرح می‌کنید و در واقع شما کار فلسفی می‌کنید. یک بار شما به حمل اولی، با نگاه نظری و انتزاعی وارد حوزه مسائل فلسفی می‌شوید. در این نگاه ما مسائل قدیمی و دعواهایی داریم که بین آقای داوری و سروش مطرح بود که تمدن کل است یا کلی یا اینکه اساس تمدن مانند جامعه اصالت فلسفی دارد یا ندارد. این‌ها قدیمی هستند و می‌توانیم یکسری مباحث دیگری را نیز در ساحت فلسفه در مورد تمدن مطرح کنیم که می‌تواند مسیر مطالعات تمدنی ما را از یکسو و سیر برنامه‌ریزی‌های اجتماعی ما را از دیگر سو متفاوت کند.
او با اشاره به مسأله‌ای که در نگرش نظری به تمدن در حوزه فلسفه آشکار است گفت: به نظر می‌آید این بحث همچنان به لحاظ نظری به اشباع نرسیده و این فقر نظری و فلسفی در این حوزه می‌تواند آسمان ما را در مطالعات تمدنی عقیم کند. این مسأله بحث رابطه انسان و جوهر اخلاقی یک تمدن است. گفته می‌شود که اگر تمدن را بخواهید اسکن کنید، تمدن بین انسان و طبیعت رخ نمی‌دهد که از تصرف انسان در طبیعت عکس بگیرید و در مورد تمدن داوری کنید. تمدن بین انسان‌هاست. اگر بخواهید در مورد تمدن قضاوتی کنید که منطقی در فرآیند تمدنی هست یا نیست، باید در نحوه روابط انسان‌ها با یکدیگر تمرکز کنید.
 
عدالت، شاخص نرم‌افزاری تمدن است
این پژوهشگر بیان کرد: کتابی از آقای «اشمیتز» وجود دارد که ایشان در این کتاب آورده که هرچند تمدن به مثابه پیشرفت روحی و مادی و معنوی توأمان است، پیشرفت حقیقی از نظر او آنجاست که به جهت روحی تکاملی حاصل شده باشد 
و از این نظر سیادت عقل بر طبیعت، پیشرفت خالص نیست، بلکه آمیزه‌ای است از محاسن و معایب. لذا عقل باید بر غرایز انسانی حاکم باشد و مانع از استثمار انسان و انسانیت شود. از منظر ایشان ادعای تمدن زمانی صحیح است که بین آنچه جوهری است و آنچه جوهری نیست تمایز ایجاد شود. هر دو پیشرفت فوق، یعنی فیزیکی و روحی، کار روح است، اما در یکی تصرف روح در ماده است و در دیگری تصرف روح در روح. مقصود از سیادت عقل، کاربست اراده نیک در جهت مادی و معنوی است. در این معنا پیشرفت اخلاقی، جوهر تمدن است و اساس تمدن غیر از این معنای دیگری ندارد.
 بابایی در ادامه گفت: او از این منظر به نقد وضعیت گذشته و امروز تمدن‌ها می‌پردازد و آن‌ها را تهی از ارزش‌های اخلاقی می‌داند و می‌گوید که هر قومی با تعصب خود در پی کسب منافع خود بوده است. امروز شعوبِ متمدن با تأکید بر قومیت خود، تابع غرایز شده و از نظر اشمیتز، باید در پی روح جدیدی در دنیا بود و باید خُلق باطن را عوض کرد و باید تعارض میان امت‌ها را کم کنیم تا تمدن حقیقی شکل گیرد. اساساً در این مسأله آنچه برای فیلسوفِ تمدن مهم است نوعی ارتباط وجودی بین انسان‌ها در رشد انسانی و اخلاقی است. این یک مسأله فلسفی است و یک فیلسوف می‌تواند در پاسخ به مسائل تمدن ورود کند و پاسخ دهد. اگر این مبنا که تمدن اساساً بر رابطه با انسان تمرکز می‌کند مورد توجه باشد، آن موقع شاخص‌های تمدن صرفاً سخت‌افزاری نیستند، بلکه این‌ها شاخص‌های اصلی، نرم و انسانی هستند. اگر در مورد هر دوره قضاوت کنید تا زمانی که نتوانید به مسأله عدالت پاسخ دهید، نمی‌توانید در مورد بود یا نبود تمدن اسلامی در دوره‌ای از دوران گذشته مسلمانان نظری دهید. اگر تمدن را بر پایه ساخت شهرها و ایجاد نظم و قانونی در نظر بگیرید، اساس داوری شما در مورد تمدن‌ها متفاوت خواهد بود. ما به نوعی از علم‌النفس تمدنی نیاز داریم.

captcha
شماره‌های پیشین