674
چهارشنبه، ۲۲ اسفند ۱۳۹۷
13
گزارشی از سخنرانی دکتر پارسانیا در هم‌اندیشی علم دینی

فاصله نظر و عمل ما، ناشی از کم‌کاری در نظریه‌پردازی است

ششمین هم‌اندیشی علم دینی، هفته گذشته از سوی دبیرخانه هم‌اندیشی علم دینی و قطب بنیادهای نظری دفتر تبلیغات اسلامی در دانشگاه باقرالعلوم؟عهم؟ با سخنرانی حجت‌الاسلام حمید پارسانیا، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران برگزار شد. موضوع این هم‌اندیشی درباره «وجه معرفت‌شناختی نظریه علم دینی استاد پارسانیا» بود. در این جلسه سؤال‌هایی از جانب شرکت‌کنندگان مطرح شد که استاد پارسانیا ضمن پاسخ به آن‌ها مبانی نظریه خودش را توضیح داد.

خویشاوندی با شهدا شناسنامه معرفتی ماست

یادداشت غلامرضا بنی‌اسدی روزنامه‌نگار

صبح نو

خویشاوندی با شهدا شناسنامه معرفتی ماست

یادداشت غلامرضا بنی‌اسدی روزنامه‌نگار

 


 
عشق که فقط در جان آدم‌ها شور ایجاد نمی‌کند. گل‌ها هم عاشق می‌شوند. چشمه‌ها هم عاشق می‌شوند. چشم آهوها هم به عشق است که زیبا می‌شود. این همه مثل از طبیعت گفتم تا بگویم که فراتر از طبیعت، کلمات هم عاشق می‌شوند. اصلاً مأموریت تبیین عشق با کلمات است. اگر کلمات نبودند چه کسی می‌توانست عشق‌های اساطیری را سینه به سینه چنان منتقل کند که عشاق امروز با عشاق هزاره‌های پیش، همزادپنداری کند؟! بله، کلمات، عاشق می‌شوند، به‌ویژه وقتی قرار است در روزی شکوه یافته به نام شهید، از عشق بنویسند و به شرحی، کنار هم بنشینند که رابطه عاشق و معشوق را، غزل‌وار برای مردمان بخوانند. من به زلالی واژه‌هایی چنین غبطه می‌خورم و آرزو می‌کنم کاش واژه‌ای باشم که در تعریف عشق، به مانایی رسیده باشد، آن هم عشقی که یک سویش شهید خونین قبایِ معرکه است و شوریده‌سر، دل هزار شرحه‌اش را به میدان می‌آورد و آن سویش، حضرت شاهد است؛ همو که گواه تغزل سرخِ شهید است در رزمگاه که در جست‌و‌جوی او خود را به میدان رسانده است. خدا در زلالی نگاه شهید، حرف به حرفِ آن حدیث قدسی را که خود، نامه کرده و به آدرس همه عاشقان عالم فرستاده است، می‌خواند. جوابش را هم حضرتِ «صادق الوعد» به زیبایی می‌دهد وقتی آینه در آینه شد. اصلاً بیایید ما هم از روی دستِ شهدا، آن نامه عاشقانه را بخوانیم. کسی چه می‌داند، شاید روزی در دل ما هم بعثتی رخ داد و آن حدیث را -به دعای شهدا- حرف به حرف خواندیم، از کرم خدا که نمی‌شود ناامید شد و پیغام «ولا تیأسوا من روح الله» حضرت او را نادیده گرفت، می‌شود؟! پس می‌خوانیم؛ «من طلبنی وجدنی»، پس با ایمانی نو و وضویی تازه، به جست‌و‌جو برمی‌خیزیم و همه آدرس‌هایی را که خود فرموده است می‌گردیم تا به او برسیم با یقین به «و من وجدنی عرفنی» به شناخت او بار خواهیم یافت و جان خواهیم ساخت تا «و من عرفنی احبنی» جان‌مان را تازه کند و جوانه بزند عشق و دامن بگستراند شیدایی که «و من احبنی عشقنی» و چه جوابی خواهد یافت این عشق که از جان مجنون برمی‌خیزد؛ «و من عشقنی عشقته» و خواهد دید که دل حضرت نگار از او شوریده‌تر است و برای وصال، چه‌ها که نمی‌کند؛ «و من عشقته قتلته» اما خدای جوانمردی است حضرت دوست، پس «و من قتلته فعلیّ دیته» وچه دیه‌ای خواهد داد کریم‌ترین کریمان؛ «و من علیّ دیته فأنا دیته» و چه خوش است این مهربانی دوسویه و بقایی که شهید بعد از فنا می‌یابد و چه پرشکوه است که عاشق خود دیه معشوق می‌شود تا خانواده شهدا، خانواده خدا باشند و جای فرزند و پدر و همسر خود، عنایات او را ببینند و همایون فال ملتی که به نسبت خانوادگی شهید افتخار می‌یابد تا خویشاوند خدا باشد. وه که چه نسبتی است این بشکوه رابطه فامیلی که میان خلق و خدا رقم می‌خورد. رابطه‌ای که سلوک آدمی را هم در صراط مستقیم شهیدان، تعریف می‌کند. باور کنید و باور کنیم همه‌مان که به‌رغم همه مصائب و مشکلاتی که از سر می‌گذرانیم و به سرفرازی، سر می‌چرخانیم، خجسته‌فالیم ما که با نسبت‌یابی با شهیدان به خویشاوندی خدا، شناسنامه می‌گیریم و چه سجل معتبری است این در هر دو دنیا...

captcha
شماره‌های پیشین