674
چهارشنبه، ۲۲ اسفند ۱۳۹۷
13
گزارشی از سخنرانی دکتر پارسانیا در هم‌اندیشی علم دینی

فاصله نظر و عمل ما، ناشی از کم‌کاری در نظریه‌پردازی است

ششمین هم‌اندیشی علم دینی، هفته گذشته از سوی دبیرخانه هم‌اندیشی علم دینی و قطب بنیادهای نظری دفتر تبلیغات اسلامی در دانشگاه باقرالعلوم؟عهم؟ با سخنرانی حجت‌الاسلام حمید پارسانیا، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران برگزار شد. موضوع این هم‌اندیشی درباره «وجه معرفت‌شناختی نظریه علم دینی استاد پارسانیا» بود. در این جلسه سؤال‌هایی از جانب شرکت‌کنندگان مطرح شد که استاد پارسانیا ضمن پاسخ به آن‌ها مبانی نظریه خودش را توضیح داد.

خویشاوندی با شهدا شناسنامه معرفتی ماست

یادداشت غلامرضا بنی‌اسدی روزنامه‌نگار

صبح نو

گزارشی از سخنرانی دکتر پارسانیا در هم‌اندیشی علم دینی

فاصله نظر و عمل ما، ناشی از کم‌کاری در نظریه‌پردازی است

ششمین هم‌اندیشی علم دینی، هفته گذشته از سوی دبیرخانه هم‌اندیشی علم دینی و قطب بنیادهای نظری دفتر تبلیغات اسلامی در دانشگاه باقرالعلوم؟عهم؟ با سخنرانی حجت‌الاسلام حمید پارسانیا، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران برگزار شد. موضوع این هم‌اندیشی درباره «وجه معرفت‌شناختی نظریه علم دینی استاد پارسانیا» بود. در این جلسه سؤال‌هایی از جانب شرکت‌کنندگان مطرح شد که استاد پارسانیا ضمن پاسخ به آن‌ها مبانی نظریه خودش را توضیح داد.

ارتباط جهان دوم و سوم با جهان اول
حجت‌الاسلام محمدرضا خاکی، با تقریری که از نظریه حجت‌الاسلام پارسانیا مخصوصاً با تأکید بر مقالۀ «نظریه و فرهنگ» ایشان ارائه داد، محور اصلیِ پرسش خود را در قالب این پرسش مطرح ساخت که نظریه‌ها در عالم نفس‌الامر، فرازمانی و فرامکانی و مطلق‌اند، در حالی که از سوی دیگر، این نظریه‌ها ناظر به حل مسائل زمانی و مکانی و مقید مطرح می‌شوند. با توجه به اینکه در ارتباط وجودی فاعل شناسا با نفس‌الامر، نظریات با کلیت‌شان برای او حاضر می‌شوند، این نظریه‌های مقید چگونه با آن نظریات فرازمانی و مطلق ارتباط برقرار می‌کنند؟
حجت‌الاسلام پارسانیا با استناد به مقالۀ اول برهان شفای ابن‌سینا، متذکر شد که آشنایی انسان با حقایق در جهان سوم، در آغاز امر، به‌صورت تقلیدی و غیربرهانی است و معمولاً تا سن بلوغ، این معارف برایش برهانی نمی‌شود، اما بعد از مدتی، این قدرت را پیدا می‌کند که می‌تواند گذشته خودش را خَرق کند و تا جایی که سنن الهی اجازه می‌دهد، اجازۀ تغییر می‌یابد.
حجت‌الاسلام خاکی در بخشی از سخنانش تقریری از نظر پارسانیا ارائه می‌دهد با این مضمون که: «به این ترتیب نظریه‌ها برآیند عوامل منطقی و معرفتی و عوامل وجودی تاریخی و اجتماعی است، بدون اینکه به نسبی‌گرایی و حذف حقیقت منجر شود. از این‌رو نظریه‌ها امری برساخته انسان نیستند، بلکه امری اکتشافی هستند. طبعاً نظریه‌ها چه در عالم نفس‌الامر و چه در جهان ذهن، امری مطلق و مجرد، فرا زمانی و فرامکانی هستند و خطا و نقصان نیز در نظریه‌ها اساساً راه ندارد».
پارسانیا در نقد این تقریر می‌گوید: هرچند نظریه‌ها در نفس‌الامر مطلق و بدون خطا هستند اما در جهان ذهن انسانی، حداقل تا زمانی که در سطح عقل شکل نگرفته‌اند، می‌توانند خطاپذیر باشند. به بیان دیگر، به این دلیل که نظریه‌ها در ذهن انسانی گاهی در سطح خیال یا وهم شکل می‌گیرند، هرچند اصل صورت نظریه مجرد است اما «امکان» خطا در آن وجود دارد. لذا تجرد دارای مراتبی است، تجرد خیالی امکان خطا را ایجاد می‌کند اما در تجرد عقلی خطا وجود ندارد و نظریه‌ها مطلق و فرازمانی و فرامکانی خواهند بود. بنابراین اگر نظریه‌ای عقلی باشد، خطاپذیر نیست اما نظریه‌هایی که در سطح وهم و خیال شکل می‌گیرد، «امکان» خطا بودنش وجود دارد؛ هرچند اگر همین وهم یا حتی حس در ذیل عقل قرار گیرد، خطا نیست اما اگر در ذیل عقل قرار نگیرد، خطاست.
ایشان به این نکته اشاره می‌کنند که نحوه اتصال هر فرد در جهان سوم با حصه‌های جهان اول، مختلف و متفاوت است. برخی از طریق امام حسین؟ع؟ با توحید ارتباط برقرار می‌کنند، حتی گاهی برخی به‌واسطه رعایت مؤلفه ‌قلوبهم و مثلاً از طریق تأمین مسائل مادیِ او به این حقیقت گرایش پیدا می‌کنند و برخی دیگر، با برهان عقلی به این حقیقت دست می‌یابند و به کمتر از آن، قانع نمی‌شوند. البته این کاملاً متفاوت است با آنچه که مثلاً مکتب فرانکفورتی‌ها و ماکس هورکهایمر می‌گوید که رسیدن به حقیقت و تأمل در آن، اصلاً بابش بسته است و همه اراده‌ها معطوف به قدرت است. در هر دو دیدگاه، جهان سوم آغاز حرکت است اما در یکی امکان دستیابی به حقیقت نفس‌الامری و متعالی آنهم به شکل عقلی وجود دارد و در دیگری، این باب بسته 
شده است. 
بنابراین این پرسشی است که همه کسانی که اولاً قائل به امر متعالی و پیراسته از گرد و غبار امور این‌دنیایی هستند و ثانیاً قائل به ارتباط این جهان با آن حقیقت متعالی‌اند، حتی اگر این ارتباط در حد خدای ساعت‌ساز باشد، باید بتواند به این پرسش پاسخ دهد.
 
آیا رئالیسم صدرایی همان رئالیسم دنیای مدرن است؟
در بخش دوم جلسه آقای سیداحمد موسوی پرسش‌هایی را مطرح می‌کند؛ اول آن‌که علم مدرن، علمی است که اصلاً مدعی مطابقت با واقع نیست و نامطابق با واقع است. به همین دلیل، مثلاً علیت، اصلاً به معنای علیت در فلسفه اسلامی نیست، بلکه به‌معنای رابطه‌ای تقریبی است. به‌علاوه رئالیسم موجود در علم مدرن، به آن معنایی که در رئالیسم مرحوم علامه؟ره؟ و شهید مطهری؟ره؟ مطرح می‌شود، نیست و معنای کاملاً متفاوت دارد. این دو معنا چگونه با هم جمع می‌شوند؟ پرسش دوم این است که در نظریه شما، ما در هر صورت، با امر صادق و کاذب مواجه هستیم، در صورتی که ما در علم مدرن، با امر ساختنی و برساخته مواجهیم که اصلاً شامل صدق و کذب به معنای رایج در فلسفۀ اسلامی و نظریه شما نیست. ما با این امر چه مواجهه‌ای داریم؟
پارسانیا پرسش نخست را این‌گونه پاسخ می‌دهد: من هم قائل به این هستم که علم و مفاهیم وابسته به آن در دنیای فعلی، متأثر از تعریف کانت و پوزیتیویسم کنت است اما ما در سنتِ خودمان متکفل مطابقت تعریف و معنای خودمان با این معنای مدرن و جدید نیستیم. در جهان مدرن، تطورات عقل که منجر به تطورات علم نیز شده است، از عقل روشنگری کانت آغاز می‌شود و با کنت، این ویژگی روشنگری نیز از میان می‌رود. در ادامه حتی خودِ سوژه هم می‌میرد. در حالی‌که در جهان اسلام این مسیر اصلاً طی نمی‌شود. البته من هم قائل هستم که آنها با راهکارهایی تکنولوژی یا امری برساخته را ساخته‌اند،  اما در این‌که چگونه با این واقعیت برساخته مواجه شویم و با آن تعامل کنیم، تابع مبانی و اصول خودمان است. در مقام عمل هم عقل عملی خودمان را داریم که با خصایصی که این عقل در جهان اسلام دارد، در نزدِ آنها وجود ندارد.
در پاسخ پرسش دوم موسوی، حجت‌الاسلام پارسانیا متذکر می‌شود که در فضای غالب امروز علم مدرن، مخصوصاً در نیچه، اراده به‌طور مطلق بر علم تقدم دارد و علم و حتی دین برساخته است. این فضای علمی یا فرهنگی قدرت و سلطه هم دارد و البته ما با اتکا به عقبه فرهنگی و علمی خودمان است که می‌توانیم مقاومت کنیم. مسأله بر سر این است که آیا علم را برساخته بدانیم یا امری یافتنی؟ در دنیای مدرن، علم برساخته است اما در دیدگاه حکمت صدرایی، اصلاً خود این دوگانگی حل می‌شود. همه علوم برساخته است از یک حیث و اما همه علوم، یافتنی است از حیث دیگر، حتی شریعت و اعتباریات آن. علم زمانی که می‌خواهد وارد حیات و زندگی شود، با اراده انسان صورت می‌گیرد، چه حق باشد و چه باطل. هرچند این توحید یا باطل با اراده ما ساخته می‌شود اما چون ذاتی دارند، تحقق آنها تابع قوانین خودشانند. بنابراین هرچند حضور این امور در حیات انسانی تابع اراده ما هستند اما قواعد آن تابع سنن الهی است.
دکتر محسن دنیوی در این بحث، این پرسش را مطرح کرد که آیا بر اساس تقریر فوق، فاصلۀ میان نظر و عملِ ما در مواجهه با دنیای مدرن، در سه سده گذشته، بسیار حاد و مشکل‌زا نبوده و عقل عملیِ آنها ساحت نظرِ ما را متأثر از خودش نساخته است؟ پارسانیا در پاسخ، با قبول این گسست در مقام عمل، آن‌را نه ناشی از مبانیِ این دیدگاه، بلکه محصول کم‌کاری یا غفلت ما در ساحت نظریه‌پردازی دانسته است.
 
تقدم حکمت عملی بر حکمت نظری؟
آخرین پرسش را حجت‌الاسلام علی محمدی مطرح کرد: «در ابتدای بحث، این دیدگاه مطرح شد که انسان‌ها در جهان سوم، متولد می‌شوند و تحت تأثیر اعتبارات دیگران قرار دارند و در ادامه، مثلاً در سن بلوغ، این قدرت را می‌یابند که نسبت به گذشتۀ خود جریان را خرق کنند و حقایق را به نحو برهانی دریابند. پرسش این است که به‌نظر می‌رسد در اینجا یک «فعل» یا «عمل» یا «کنش» اتفاق می‌افتد. این فعل هم منوط به اعتبار است. حال اگر این فعل، اعتبار است، 
صحت و سقم این فعل به کجا بر می‌گردد؟ آیا در اینجا قائل به نوعی تقدم حکمت عمل بر حکمت نظر نشده‌ایم؟»
پارسانیا پاسخ داد: واقعیتی که جهان سوم و دوم پیدا می‌کنند، همه‌اش مسبوق به اراده است، زیرا حتی کنش‌های علمی ما نیز تابع ارادۀ ماست. البته این اراده مسبوق به فطرت انسان است. حتی تعلیم و تربیت اولیۀ ما که حالت تقلیدی دارد، تحت اراده دیگران و ساخته‌های آنها مثلاً خانواده، نظام‌های اجتماعی و نظایر آنها شکل می‌گیرد. بنابراین این علوم، ساختارها و اموری که در جهان سوم ساخته شده و ما تحت تأثیر آنها هستیم، لزوماً غلط نیستند، بلکه ممکن است از اراده درست و مطابق با فطرت دیگران ساخته شده باشد. این ساختارها و اراده‌های جهان سوم، فقط پرسش‌هایی را بر می‌انگیزند اما پاسخ کاملاً درست را باید در ارتباط عقلانی با جهان اول کسب کنیم.
گزاره‌های بدیهی عقل نظری محیط  بر گزاره‌های بدیهی عقل عملی هم هستند و بنابراین گزاره‌هایی همچون «عدل حسن است»، تناقض‌بردار نیز نیست. فی‌المثل من اراده می‌کنم که در جهان دوم یا سوم متدین باشم، تحقق تدین فردی یا جمعیِ من وابسته به اراده من است اما این به معنای این نیست که توحید قوامش به اراده من باشد. 

captcha
شماره‌های پیشین