sobhe-no.ir
660
شنبه، ۰۴ اسفند ۱۳۹۷
13
نگاهی به دو تئاتر «مرگ و پنگوئن» و «مکبث»

ابزورد و بی‌حس

در ایام جشنواره تئاتر فجر تلاش کردیم هر روز دو نقد از آثار به‌صحنه رفته داشته باشیم. یکی مثبت و دیگری منفی، اما استمرار جشنواره در ارائه آثار زمخت و نچسب بر تصمیم ما پیشی گرفت و باعث شد در یک صفحه با دو نقد منفی همراه شما باشیم.

خبر

صبح نو

نگاهی به دو تئاتر «مرگ و پنگوئن» و «مکبث»

ابزورد و بی‌حس

در ایام جشنواره تئاتر فجر تلاش کردیم هر روز دو نقد از آثار به‌صحنه رفته داشته باشیم. یکی مثبت و دیگری منفی، اما استمرار جشنواره در ارائه آثار زمخت و نچسب بر تصمیم ما پیشی گرفت و باعث شد در یک صفحه با دو نقد منفی همراه شما باشیم.

نقدی کوتاه به همکاری محمد چرمشیر و پیام دهکردی در تئاتر مرگ و پنگوئن
هیولای ابزوردیسم
ابزوردیسم، تئاتر ایرانی را یکجا بلعیده است. نمایشنامه‌نویسان ایرانی قصه‌گوترین و داستانی‌ترین نمایشنامه‌های جهان را هم با قلم مرگ‌آمیز خود، ابزورد می‌کنند. رمان«مرگ و پنگوئن»، اثر «اندری کورکف»؛نویسنده شهیر اوکراینی است. نویسنده که به شکل خاص برای ترسیم فضای پس از فروپاشی شوروی و روی کار آمدن دولت‌های غرب‌گرا در این کشور شناخته می‌شود. آنچه بیش از همه در خط روایی «مرگ و پنگوئن» کورکوف به چشم می‌خورد، تنش، بی‌ثباتی و فضایی از رعب و کشتار و ناامنی در جامعه‌ای تازه استقلال یافته است. حضور ایادی قدرت و مافیای حزبی و سیاسی در تمام مناسبت زندگی مردم؛ فضای اروپای شرقی فروپاشیده را نزد مخاطب غریبه به خوبی حاضر می‌کند. آقای محمد چرمشیر پیش از این در کارهای خود همچون «باغبان مرگ» نشان داده چقدر به اقتباس یا الهام گرفتن از رمان‌های مشهور در نمایشنامه‌های خود علاقه‌مند است. او که به قصه‌گویی شهره است در کار تازه‌اش نیز تلاش می‌کند قصه را در شکل بنیادین‌خود حفظ کند، اما خالی کردن اثر از زمینه و زمانه‌اش و حذف مطلق تاریخ از بستر روایت، «مرگ و پنگوئن» چرمشیر را تبدیل به نمایشنامه‌ای بی‌روح کرده است. 
هنر ابزورد و ابزوردیسم حاصل تجربه بغرنج انقلاب صنعتی و تجدد در جامعه اروپایی بود. کسانی همچون کافکا و کامو بازتابنده روح حاکم بر زمانه خود بودند و طردشدگی انسان معاصر و پوچی جهان تازه را نشان می‌دادند، اما ابزوردیسم ایرانی حکایتی متفاوت است. هنرمند ایرانی با بستن تقریباً تمامی راه‌های شناخته شده «تجربه» به روی خود به هنر ابزورد رو آورده است. آنچه تعجب برانگیز است حضور آقای پیام دهکردی در مقام کارگردان این نمایش است. مرد فرهیخته و سرشار از تجربه تئاتر ایرانی که دغدغه تئاتر مردمی دارد در «مرگ و پنگوئن» مؤلف نیست. به نظر دهکردی در مقام «دراماتورژ» تنها به طراحی فضای نمایش و یکدستی بازی‌ها توجه کرده است. طراحی صحنه مینی‌مالیستی «مرگ‌وپنگوئن» و هدایت‌های دهکردی در بعضی از صحنه کمک می‌کند تا برای لحظاتی هم که شده به خلوت ویکتور، نویسنده نگون‌بختی که از نوشتن رمان به یادبود نامه‌نویسی رو آورده است نزدیک شویم اما بعضی انتخاب‌های اشتباه همچون استفاده از آقای محمد زیکساری در نقش سرگرد با همان لحنی که از کارکترش، استاد کهنمویی در خندوانه سراغ داریم، ارتباط ما با داستان را مخدوش می‌کند. 
ایده بنیادی «مرگ و پنگوئن» جذاب و دلفریب به نظر می‌رسد. خلاصه داستان این نمایش بی‌تردید شما را ترغیب به تماشا می‌کند. حتی تا زمانی که در سالن روی صندلی خود می‌نشینید هم با دیدن یک «صحنه» خلاقانه و یک افتتاحیه گیرا گمان می‌کنید که با نمایش دلپذیری مواجه هستید اما کافی است چند دقیقه منتظر بمانید تا بفهمید آنچه در کمین شماست خمیازه‌ای طولانی و کسالت‌بار است. 
 
نقدی به تئاتر مکبث به کارگردانی امیر دژاکام
دفاع از گرسنگان با دهان پر
«مکبث» و «هملت» دو نام پربسامد عرصه تئاتر و هنرهای نمایشی است. هرسال و در هر نقطه‌ای از دنیا که تئاتر زنده و برقرار است یکی دو نمایش با این نام‌ها به روی صحنه می‌روند و هنوز تماشاگران را به وجد می‌آورند. مردمی که در تمام عمرشان حتی یک بار هم به سالن‌های تئاتر نیامده‌اند احتمالاً نام هملت و مکبث به گوش‌شان خورده است. بنابراین این حجم شهرت و تکرار هر کارگردانی را به این فکر می‌اندازد که با درانداختن طرحی نو در ارائه این نمایش‌ها روایتی تازه، دیدنی و تجربه نشده از آن‌ها ارائه کند. «مکبث» آقای امیر دژاکام از دسته چنین تلاش‌هایی است که با افتادن به دام تحلیل‌های سیاسی، رمانتیک به قهقرای عوام‌فریبی رفته است. بنابراین پیشنهاد من پیش از ورود به بدنه نقد این است که اگر تا به حال قصه اصلی مکبث را نخوانده‌اید و هیچ اجرای کلاسیکی از آن را تماشا نکرده‌اید نه این نقد را بخوانید و نه تئاتر دژاکام را تماشا کنید. 
 «مکبث» در روایت شکسپیر بزرگ شرح زندگی پرحادثه سرداری دلیر و لایق به نام مکبث است. دانکن، پادشاه شریف و مهربان اسکاتلند، او را از میان هواخواهان خود برمی‌کشد و به وی لقب و منصب می‌بخشد اما مکبث بر اثر تلقین جادوگران و وسوسه نفس و به اغوای زن جاه‌طلبش در شبی که پادشاه مهمان اوست، او را در خواب به قتل می‌رساند و با این قتل، جهنمی برای خویش به‌وجود می‌آورد. مکبث از آن پس گرفتار عذاب وجدان می‌شود، چندانکه هر آهنگی و هر در کوفتنی او را هراسان می‌کند. این پریشانی با خودکشی همسرش، لیدی مکبث افزون می‌شود و تا هنگامی که توسط مکداف از اریکه شاهی به‌زیر کشیده شده و کشته می‌شود، ادامه پیدا می‌کند. 
شکسپیر در «مکبث» تلاش می‌کند ماهیت قدرت و آنچه قدرت با مردمان هرچند که دلیر و سلحشور باشند، می‌کند را نشان دهد. تراژدی «مکبث» سقوط قهرمان یک ملت از اوج سلحشوری به حضیض دژخیمی است. در این میان دژاکام تلاش کرده با دست بردن در این تراژدی ماندگار، قصه را با شرایط امروز جامعه ایرانی مشابهت‌سازی کند و با کمک حرکات فرم و زبان بدن جذابیت‌های تازه‌ای برای این شاهکار قدیمی فراهم کند. در هر صحنه‌ای با مجموعه‌ای از حرکات فرم مواجهیم که قرار است به کمک تصاویر ویدیویی که بر پرده‌ای در بک‌گراند صحنه نمایش داده می‌شود بدون نیاز به شنیدن دیالوگ در جریان قصه قرار بگیریم. حرکات فرمی که دژاکام طراحی کرده گویا نیست و طراحی صحنه آماتوری و کم‌رمقش بر ابهام آن‌ها افزوده است. بدتر این که این حرکات با هماهنگی و مهارت هم اجرا نمی‌شوند و نایکدستی و ناهماهنگی در تقریباً تمامی آن‌ها از ابتدای تا انتهای اجرا توی ذوق می‌زند. به همین دلیل است که قصد دژاکام از روایت قصه به شکل تصویری و با کمک زبان بدن ابداً محقق نمی‌شود. تماشاگر در هر صحنه باید منتظر باشد که حرکات فرم به پایان برسد، پرسوناژهای اصلی به صحنه بیایند و دیالوگ بگویند تا بفهمد که ماجرا از چه قرار است. اگر تنها ایراد مکبث ضعف در اجرای حرکات فرم بود، می‌شد به نحوی با آن کنار آمد و آن را تلاشی نافرجام دانست که برای تلاشش محترم و شریف بود، اما مسأله مکبث دژاکام تنها ضعف در اجرا و ایده نیست. تحلیل‌های سیاسی رمانتیک و تقلیل همه چیز به دوگانه مسوولان قدرت‌طلب و مردم گرسنه باعث می‌شود تئاتر از بد بودن به مبتذل بودن تنزل کند. تحلیلی که به نظر نه از سر درک رنج گرسنگی که نتیجه سیری بیش از اندازه است.

captcha
شماره‌های پیشین