660
شنبه، ۰۴ اسفند ۱۳۹۷
11
دکتر مجید تفرشی در گفت‌وگو با «صبح‌نو» به‌مناسبت سالگرد کودتای سوم اسفند به این سؤال پاسخ می‌دهد که چگونه روشنفکری تمهیدگر استبداد شد؟

مشت آهنین روشنفکری

کودتای سوم اسفند‌1299 یکی از مقاطعی است که ماهیت نیروها و عناصر مؤثر تاریخی را برای ما هویدا می‌کند. رضاخان و سیدضیاء طباطبایی، بانیان اصلی کودتا بودند. نکته قابل توجه این است که بعد از کودتا، سیدضیاء که یک روشنفکر و روزنامه‌نگار بود تبعید شد و یک دیکتاتوری و استبداد تمام‌عیار بر ایران حاکم شد. در گفت‌وگو با دکتر مجید تفرشی؛ پژوهشگر تاریخ، این مسأله را بررسی کردیم که چگونه روشنفکران تمهیدگر این دیکتاتوری بودند.

معرفی اجمالی آثار فقهی آیت‌الله محمد مؤمن

نظریه‌پرداز فقه حکومتی

صبح نو

دکتر مجید تفرشی در گفت‌وگو با «صبح‌نو» به‌مناسبت سالگرد کودتای سوم اسفند به این سؤال پاسخ می‌دهد که چگونه روشنفکری تمهیدگر استبداد شد؟

مشت آهنین روشنفکری

کودتای سوم اسفند‌1299 یکی از مقاطعی است که ماهیت نیروها و عناصر مؤثر تاریخی را برای ما هویدا می‌کند. رضاخان و سیدضیاء طباطبایی، بانیان اصلی کودتا بودند. نکته قابل توجه این است که بعد از کودتا، سیدضیاء که یک روشنفکر و روزنامه‌نگار بود تبعید شد و یک دیکتاتوری و استبداد تمام‌عیار بر ایران حاکم شد. در گفت‌وگو با دکتر مجید تفرشی؛ پژوهشگر تاریخ، این مسأله را بررسی کردیم که چگونه روشنفکران تمهیدگر این دیکتاتوری بودند.

اول بفرمایید مختصات شخصیتی و سیاسی سید ضیاء چه بود و چطور توانست با همکاری رضاخان کودتا کند؟
 سید ضیاءالدین طباطبایی آدمی است که فرزند انقلاب مشروطه است؛ یعنی در زمان مشروطه 15ساله است که در شیراز روزنامه‌نگار بود و روزنامه‌ای به نام «ندای اسلام» داشت. پدرش یکی از مجتهدین تهران بوده است؛ 
سید علی طباطبایی یزدی که اول طرفدار شیخ فضل‌الله بود و بعد مشروطه‌خواه شد. خودش هم ابتدا طلبه بود، اما هیچ وقت جدی درس نخواند. بعد از فتح تهران
 به دست مشروطه‌خواهان سه روزنامه جدی داشت که
از نظر حرفه‌ای جزو پیشگامان روزنامه‌نگاری بود و آدم‌های بزرگی مانند مصدق و رسول‌زاده و ... در آن مطلب می‌نوشتند. اول روزنامه «برق» بود و بعد روزنامه «شرق» و بعد روزنامه «رعد». به‌دلیل همین روزنامه‌نگاری، ارتباطات سیاسی و بین‌المللی با نمایندگان روسیه و بریتانیا برقرار کرده بود. بعد از پیروزی انقلاب، شوروی او را برای بستن عهدنامه مودت به دستگاه لنین می‌فرستند. منتها بیشتر علایقش از زمان مشروطه به بعد همراهی و طرفداری از انگلیسی‌ها بود. حرفش این بود که من معتقدم ایران خوب است که مستقل باشد؛ اما در دنیای امروز استقلال برای کشوری مانند ایران معنا ندارد و در کشاکش بین شوروی و بریتانیا، خسارت‌ها و ضررهای شوروی برای ما بیشتر از انگلیسی‌ها بوده است؛ بنابراین بهتر است با انگلیسی‌ها ببندیم که از این نظر در مقابل طرفداران روسیه مانند تیمورتاش قرار می‌گیرد. ارتباطاتش را با مأموران محلی انگلیسی برقرار می‌کند. آن‌قدر بزرگ نبوده که بخواهد مستقیماً با لندن و وزارت خارجه و دریاداری انگلیس مرتبط باشد. با سفرا و وزیرمختارها و نیروهای نظامی انگلیس در ایران مرتبط بوده است. به همین دلیل وقتی بخشی از هیأت حاکمه بریتانیا تصمیم به حمایت از کودتا می‌گیرند، درباره اینکه چه کسی کودتا را به دست بگیرد، اختلاف نظر بود. نهایتاً با کنار کشیدن بعضی عناصر، زمام عناصر کودتا به وسیله هرمن تورمان (وزیر مختار) و ادموند آیرونساید (فرمانده نظامی بریتانیا در ایران) به دوگانه سید ضیاء و رضاخان می‌افتد و آن‌ها از این دو نفر حمایت می‌کنند.
 لندن هم با تردید به این موضوع نگاه می‌کند؛ نه به این دلیل که با سید ضیاء و رضاخان مخالف است بلکه نمی‌شناختند و مطمئن نبودند که موفق می‌شود. کورزون (وزیر خارجه) شک داشت و به تورمن می‌گوید شما از ابتکار این دو نفر جاه‌طلب حمایت کنید؛ 
اما با مسوولیت خودت، اگر پیروز شد که از آن دولت بریتانیاست، اگر شکست خورد خودت باید پاسخ دهی. کودتا صددرصد انگلیسی نبود، اما بدون حمایت و چشم‌پوشی و پشتیبانی مقامات انگلیسی این کار 
صورت نمی‌گرفت.
  
در واقع سید ضیاء و رضاخان یک پس‌زمینه هم داشته‌اند که می‌توانستند مورد حمایت قرار بگیرند؟
بدون شک بله.
 
سید ضیاء کارش روزنامه‌نگاری بوده و به‌نوعی خاستگاه روشنفکری داشته است. چگونه کودتایی که او با پشتیبانی انگلیس ترتیب داد به دیکتاتوری و استبداد رضاخان منجر شد؟
در دوران بعد از جنگ جهانی اول شرایط طوری بود که روشنفکران تصور می‌کردند که آزادی و مشروطه و دموکراسی و پارلمان مانع پیشرفت ایران شده است و این مفاهیم را مساوی اغتشاش و هرج‌ومرج تلقی می‌کردند. بنابراین دنبال یک مستبد مصلح بودند. شما در ادبیات آن موقع که می‌بینید می‌گویند باید یک مشت آهنین بیاید که همه را به سرانگشت تدبیر خودش مدیریت کند. البته در ادبیات خیرخواهان هم این قابل ملاحظه است. می‌بینیم که اقبال لاهوری هم می‌گوید: آنچه بر تقدیر مشرق قادر است / عزم و حزم پهلوی و نادر است یا عزج جزم پهلوی و نادر است که منظورش نادر افغان است. روشنفکران این توهم را داشتند که اگر شما اختیار تام به کسی بدهید می‌تواند فسادناپذیر بماند. الآن معلوم شده است که مستبد امکان ندارد بتواند سالم بماند بدون اینکه شفافیت و نظارت عمومی نباشد. این اشتباه باعث شد سید ضیاء کاتالیزور رضاشاه شود با این عنوان که رضاخان نظامی می‌ماند و سید ضیاء روشنفکر و و سیاستمدار و روزنامه‌نگار و دارای ارتباطات بین‌المللی، می‌تواند کشور را نجات دهد. اما دیدیم که او به سرعت نردبان رضاخان می‌شود. البته انگلیس هم اینجا نقش بازی می‌کند و وقتی سفیر انگلیس در ایران از تورمن به «سر پرسی لورین» تغییر می‌کند، لورین دیگر سید ضیاء را آدم حساب نمی‌کند و با شخص رضاخان دوستی عمیقی دارد.
 
درباره تبعید سید ضیاء و ارتباطات او با اسرائیل هم توضیحاتی بفرمایید.
 سید ضیاء به صورت تبعید خودخواسته به فلسطین می‌رود. گفته می‌شود که در آنجا کارهای تجاری می‌کند و یکی از اتهاماتی که به او زده‌اند این است که واسطه فروش زمین از فلسطینی‌ها به یهودی‌های مهاجر بوده است. این مسأله به احتمال زیاد درست است؛ اما درباره‌اش تحقیق زیادی نشده است. تا زمانی که بعد از بیست سال به ایران برمی‌گردد ارتباطاتش با انگلیسی‌ها حفظ می‌شود. بعد از شهریور‌20 یکی دوبار تلاش شد که نخست‌وزیر شود. در اوایل ملی شدن نفت هم یکی از گزینه‌ها برای انداختن مصدق بوده است. به‌نظر می‌رسد که خود سید ضیاء هم دوست داشت در این زمینه اغراق شود که ضریب نفوذ خودش را به رخ بکشد. 
بعد از کودتای سوم اسفند مصالحه‌ای بین انگلیس و شوروی و رضاخان اتفاق افتاد که عامل افراطی‌گری‌های کودتا به گردن سیدضیاء انداخته شود و او را از ایران با حقوق ماهانه‌ای اخراج کردند.
 
این نتیجه‌گیری روشنفکران که باید یک استبداد منور یا مصلح بر سر کار بیاید یک نتیجه‌گیری طبیعی بود؟
یک نتیجه‌گیری غیرطبیعی بر اساس فکت‌های طبیعی و واقعی بود. البته استفاده از ابزار روشنفکری توسط نیروهای خارجی هم وجود داشت. آن‌ها چند هدف داشتند؛ یکی مسأله مقابله با خطر بالقوه و بالفعل دولت جدید اتحاد جماهیر شوروی و نفوذ کمونیسم بود. مسأله نجات دادن منافع‌شان در خلیج فارس هم مؤ‌ثر بود. یکی دیگر از مسائل، اهمیت هند بود. دیگر مسأله هم نفت بود که اهمیت بالایی داشت. سوای خود ایران که از نظر ژئوپولیتیکی بسیار اهمیت داشت، این چهار مسأله باعث شد که تصمیم بگیرند تغییری اساسی در ایران انجام دهند. می‌دانستند که وضع موجود دولت قاجار در ایران دوام نمی‌آورد. روشنفکران اینجا به این نتیجه می‌رسند که یک دیکتاتور مصلح می‌تواند ایران را نجات دهد، وگرنه امثال فروغی و تقی‌زاده و داور و ... به طور منطقی نباید دست به دامن رضاشاه می‌شدند. 

captcha
شماره‌های پیشین