sobhe-no.ir
659
چهارشنبه، ۰۱ اسفند ۱۳۹۷
12

خبر

نگاهی به دلایل توفیق و شکست نمایشنامه‌های اقتباسی به بهانه اجرای وُیتسِک در جشنواره تئاتر فجر

مؤلف اگر نمرد خودمان ترورش می‌کنیم

وُیتسِک نمایشنامه‌ای مشهور است که بارها در نقاط مختلف ایران و جهان به روی صحنه رفته‌ است. بزرگی نام نمایشنامه‌های مشهور، بعضی از نویسندگان و کارگردان‌های جوان را به این فکر می‌اندازد که با استفاده از این شهرت هرآنچه را که دلشان می‌خواهد به مخاطب عرضه کنند. با تلاش سینا احمدی، ویتسک هم به هملت‌ها، مکبث‌ها و باقی‌آثار درخشان و مشهوری پیوست که اقتباس‌شان هیچ ربطی به خودشان ندارد. در این نقد تلاش کرده‌ام به بهانه بررسی اجرای ویتسک سینا احمدی در سی‌وهفتمین جشنواره تئاتر فجر، به چرایی شکست عمده اقتباس‌ها از آثار کلاسیک بپردازم.

صبح نو

نگاهی به دلایل توفیق و شکست نمایشنامه‌های اقتباسی به بهانه اجرای وُیتسِک در جشنواره تئاتر فجر

مؤلف اگر نمرد خودمان ترورش می‌کنیم

وُیتسِک نمایشنامه‌ای مشهور است که بارها در نقاط مختلف ایران و جهان به روی صحنه رفته‌ است. بزرگی نام نمایشنامه‌های مشهور، بعضی از نویسندگان و کارگردان‌های جوان را به این فکر می‌اندازد که با استفاده از این شهرت هرآنچه را که دلشان می‌خواهد به مخاطب عرضه کنند. با تلاش سینا احمدی، ویتسک هم به هملت‌ها، مکبث‌ها و باقی‌آثار درخشان و مشهوری پیوست که اقتباس‌شان هیچ ربطی به خودشان ندارد. در این نقد تلاش کرده‌ام به بهانه بررسی اجرای ویتسک سینا احمدی در سی‌وهفتمین جشنواره تئاتر فجر، به چرایی شکست عمده اقتباس‌ها از آثار کلاسیک بپردازم.

اقتباس از نمایشنامه‌های مشهور، امری معمول در سراسر جهان است. اما واقعیت این است که به طریق همه کارهایی که به شکل معمول انجام می‌شود، عمده اقتباس‌ها هم کم‌رمق، کم‌خاصیت و در نهایت ناموفق هستند. از میان خیل اقتباس‌ها، بدترین آن‌ها مربوط به تلاش‌های غیراروپایی‌ها، خصوصاً آسیایی‌ها برای اقتباس از نمایشنامه‌های غربی است. شبه‌روشنفکران شرقی که عموماً تباری مشابه دارند، با مراجعه به ترجمه‌های پراشکال و نادرست از متون اصلی که عمدتاً با سوءتفاهم‌های عمده‌ای همراه است، دست به اقتباس می‌زنند. این فرآیند مسموم باعث شده سال‌های سال در مجامع روشنفکری، مفهوم یا اثری با معنایی مغشوش یا حتی وارونه برداشت شود. آخرین نمونه این سوءتفاهم‌ها که به مقدار زیادی خودپسندی، نابلدی و غرور هم آراسته شده نمایش وُیتسِک به کارگردانی آقای «سینا احمدی» است. 
احمدی در یکی از مصاحبه‌های خود درباره علت علاقه‌مندی به ویتسک گفته است : «برای من چند مسأله وجود داشت که منجر به تولید این نمایش شد. یک مسأله خود ویتسک است اما این بخشی از یک کل است. مسأله دیگر من مراقبت و تنبیه فوکو است. آن سازوکار انضباطی و آسایشگاهی که مشترک است میان آسایشگاه‌های روانی، سربازخانه‌ها و حتی مدارس برای من در ویتسک بسیار جذاب بود. به همان اندازه که اشخاص روی ویتسک تأثیرگذار بودند از دید من سازوکار نظامی آن فضا هم روی ویتسک تأثیر می‌گذاشت و من تلاش کردم این سازوکار را پررنگ کنم.» خب برای این که بفهمیم برداشت او از ویتسک تا چه اندازه ناصواب و مبهم است باید کمی درباره پدیدآمدن نسخه اصلی آن و همچنین توضیح مراقبت و تنبیه از منظر فوکو بپردازیم.
ویتسک، نخستین نمایشنامه مدرن اروپاست که پس از انتشار باعث پدیدآمدن سبکی تازه در نوشتن نمایشنامه شد. نوشتن ویتسک را گئورگ بوشنر آلمانی در سال 1836 میلادی آغاز کرد اما مرگ او در سال 1837 سبب شد تا نمایشنامه توسط تعدادی از ویراستاران و نویسندگان دیگر به پایان برسد. 
نیمه اول قرن نوزدهم در اروپا و خاصه آلمان، سال‌های سیطره تجدد بر روابط انسانی بود. انقلاب صنعتی باعث تغییر روابط
 کار و تولید شده بود و انسان ازخودبیگانه ماشینی نخستین روزهای پس از تولدش را سپری می‌کرد. در چنین عصری «بوشنر» با خلق سربازی طرد شده توسط این نظم جدید به نام ویتسک تلاش می‌کند بحران‌های جامعه جدید را در مقابل دیدگان قراردهد. نمایشنامه بوشنر دارای پرده‌های مختلفی چون اتاق، شهر، اتاق ماری، حیاط دکتر، خیابان، محل کشیک، دشت، مهمانخانه، سربازخانه، خیابان و ... است. اما احمدی چنان که خود اذعان می‌کند با الهام گرفتن از مراقبت و تنبیه فوکو، همه صحنه‌ها را حذف می‌کند و با پشت هم چیدن شش تخت تلاش می‌کند فضای یک آسایشگاه را بازسازی کند. آسایشگاهی که مشخص نیست، سربازخانه است یا بیمارستان؟ یا حتی یک آسایشگاه روانی. اضمحلال نمایشنامه و به تبعش نمایش از همین لحظه آغاز می‌شود. پیوند دادن دو فضای کاملاً مجزا یعنی جامعه صنعتی مدرن قرن نوزدهمی و جامعه انضباطی پست‌مدرن قرن بیستمی آغاز بحران است. بحران از طریق ویران کردن بنیان‌ها یک نمایشنامه معروف که اتفاقاً در ایران اجراهای متعددی هم داشته است ، تشدید می‌شود. نتیجه این بحران مضاعف، فاجعه‌ای است که ما را با 50 دقیقه فخرفروشی یک شبه‌روشنفکر کم‌سواد دیگر مواجه می‌کند.
متن، ساختاری از نشانه‌هاست که ارزش‌هایی تعیین شده و مفروض دارد، و خود این ارزش‌ها، تعیین‌های خود را از ساحت دلالت گونه به دست می‌آورند. دلالت‌های ارزشی که مؤلف مطرح می‌کند، لزوماً با آنچه مخاطب دریافت می‌کند یکی نیستند. مهم‌تر از این دلالت‌ها، درک زبان متن است که به معنای درک جهانی است که متن به آن دلالت می‌کند.
 رابطه نویسنده با مخاطب تحت تأثیر تأویل آن متن نهفته است تا پیام به خوبی از فرستنده به گیرنده منتقل شود. درام‌نویس باید ساختار درام را بشناسد تا اثری ماندگار بیافریند. این نویسنده اصلی درام است که با خلق شخصیت‌ها، فضا و جهان اثر را شکل می‌دهد. رولان بارت در مقاله مشهور خود؛
«مرگ مؤلف» معتقد است که اثر بعد از مؤلف آفریده می‌شود و هیچ اثر ادبی معنایی یکه ندارد که در آن پیام مؤلف به مخاطب برسد، بلکه واقعیتی است چند ساحتی که دارای چند معناست که مجموعه‌ای از نوشته‌ها، اثر را می‌آفرینند. بارت می‌گوید: «تولد خواننده به بهای مرگ مؤلف است.» همچنین «مالارمه» معتقد است: «زبان حرف می‌زند، نه مؤلف.» اما در کشور ما مرگ مؤلف معنایی کاملاً متفاوت از معنای مدنظر بارت دارد. جوانان و نمایشنامه‌نویسان تازه‌کار، فکر می‌کنند هر کاری که با متنی ترجمه شده در شیوه اجرایی آن انجام دهند، با یکی دو دیالوگ اضافه کردن در متن یا شیوه اجرایی من درآوردی، مؤلف را کشته و خود نویسنده آن متن شده‌اند!
احمدی در اقتباسش ، دیالوگ‌های سروان با ویتسک را درباره اخلاق، دین و فضلیت عیناً حفظ کرده است اما با برهم زدن چهارچوب و قواعد نمایش که پیش از این درباره‌اش توضیح‌دادم باعث شده این دیالوگ‌ها کاملاً گنگ و نامربوط به نظر برسند. ماجرا مثل این است که میرزاتقی‌خان امیرکبیر وسط میدان تیانمن چین با همان هیبت قاجاری به زبان اسپانیولی درباره رئالیسم‌جادویی سخنرانی کند. به نظر می‌رسد این گریختن از اصول درام‌نویسی نه به‌منظور ساختارشکنی که به جهت ناآشنایی با این قواعد است. ویستک بوشنر حاصل زخمی بود که او از نظم تجددی در روحش احساس می‌کرد. تلاش فوکو حاصل تجربه جهان پرتناقض پساتجددی بود و تئاتر احمدی حاصل زیست منفک از واقعیت شبه‌روشنفکران در جامعه تجددزده ایرانی است. 
در نهایت باید گفت ویتسک یک سوءتفاهم بزرگ است که به حکم مدیران جشنواره فجر باید آن را به جای تئاتر بیش از 50 دقیقه تحمل کنیم. 50 دقیقه شکنجه که دوباره ارزش باقی لحظات زندگی را برایمان یادآوری می‌کند. 

captcha
شماره‌های پیشین