sobhe-no.ir
650
سه شنبه، ۱۶ بهمن ۱۳۹۷
13
گفت‌وگوی «صبح‌نو» با کارگردان «دیدن این فیلم جرم‌است» | روایتی تازه از جدال تاریخی آرمان‌ و واقعیت

سیلی رسمی به انگلیس

این روزها مجادله بر سر آرمان و واقعیت دوباره بالاگرفته است. عده‌ای به دنبال احیای آرمان‌های روزهای آغازین انقلاب اسلامی هستند و عده‌ای دیگر عدالت‌خواهی این ایام را فانتزی و ضدقانون می‌دانند. در چنین فضایی آقای رضا زهتابچیان با فیلم «دیدن این فیلم جرم است» به جشنواره فیلم فجر آمده است. فیلمی که تلاش کرده این مجادله را نمایشی و تصویری کند. فیلم سیاسی و پر تنش زهتابچیان، که یادآور فیلم ماندگار ابراهیم حاتمی‌کیا؛ آژانس شیشه‌ای است، از روزهای پیش‌تولید تا امروز که در جشنواره به نمایش درآمده است، مسیری سخت از مخالفت‌ها و سنگاندازی‌ها را پشت سر گذاشته است. مضمون ضدانگلیسی فیلم یکی از نکات برجسته آن‌است که می‌توان عنوان استعاری «سیلی به انگلیس» را در توصیف آن به‌کار برد. در گفت‌وگو با کارگردان اثر ضمن پرس و جو از این دشواری‌ها به سراغ ادعاها، پیش‌فرض‌ها و شعارهای فیلم هم رفتیم. آن‌چنان که فیلم صریح و بی‌پرده حرفش را می‌زند تلاش کردیم قاطع و بدون رودربایستی سؤالات‌مان را بپرسیم. گفت‌وگوی ما با استعداد تازه سینمای ایران را از دست ندهید.

نقد کوتاه «دیدن این فیلم جرم است»

فرارَوی از کلیشه «بسیجی ترمزبریده»

یادداشت سیدعلی سیدان روزنامه‌نگار

صبح نو

نقد کوتاه «دیدن این فیلم جرم است»

فرارَوی از کلیشه «بسیجی ترمزبریده»

یادداشت سیدعلی سیدان روزنامه‌نگار

فیلم «آژانس شیشه‌ای»، بعد از «هواللطیف» با یک کپشن شروع می‌شود: «ماجرای این فیلم واقعی نیست.» آیا اینکه ماجرای «این فیلم» واقعی نیست به آن معناست که ماجرای «فیلم‌های دیگر» واقعی است؟ هرگز! بدیهی است که فیلم، همان واقعیت نیست. فیلم، فیلم است و نمی‌توان و نباید از آن انتظار واقعی بودن داشت. چه فیلمسازانی که مدعی‌اند فیلم‌شان آینه واقعیت جامعه است و چه بینندگانی که توقع دارند فیلم‌ها آینه واقعیت جامعه باشند، به یک اعتبار 
«اهل سینما» نیستند. اولین شرط اهلیت در سینما به رسمیت شناختن «تخیل» است. دلبستگی به تخیل، قواعد و ضوابطی دارد که همه اهالی سینما آن را به‌صورت ضمنی پذیرفته‌اند و باید بپذیرند.
ذکر این مقدمه برای مواجهه با فیلم «دیدن این فیلم جرم است»، ضروری است. چرا که اولا با فیلمی شبیه به «آژانس شیشه‌ای» طرف هستیم و ثانیاً بحث‌هایی که درباره این فیلم انجام می‌شود، این نکته را نادیده می‌گیرد که قرار نیست فیلم همه آنچه را ما واقعیت می‌پنداریم، نمایش دهد. ایده این فیلم و پیرنگ تک‌خطی‌اش حاصل یک تخیل است: چه می‌شود اگر یک دلال نفت دوتابعیتی فرزند یک فرمانده پایگاه بسیج را بکشد و آن فرمانده دلال را دستگیر کند و برخی از امنیتی‌های نظام برای آزادی دلال بر سر بسیجی بریزند و ... . ادعای فیلم نشان دادن واقعیت نیست. فیلمساز، به مدد پیرنگ تک‌خطی پرکشش خود، ماجرایی خیالی را به تصویر می‌کشد که با وجود همه ضعف‌هایش در بیان سینمایی، توانسته بیننده را در این ماجرا دخیل کند و تخیل مخاطب را تا جایی پرواز دهد که خود را در موقعیت شخصیت‌های فیلم بگذارد.
فیلم، روایت تازه‌ای را از مضمون تقابل میان «انقلابی‌گری و قانون‌مداری» یا «آرمان‌گرایی و واقع‌نگری» ارائه می‌دهد که حتی از وجهی از «آژانس شیشه‌ای» هم جلوتر است. مسأله حاج‌کاظم، نجات جان یکی از رفقای جانبازش به‌مثابه نماد دفاع مقدس است؛ اما مسأله سید امیر موسوی،
 از تظلم‌خواهی فردی درباره قتل فرزندش به مسأله تقابل با انگلیس ارتقا پیدا می‌کند؛ تا جایی که او حتی از حق خودش می‌گذرد و هدفش «شکستن شاخ انگلیس» می‌شود. 
فیلم توانسته است مسأله تلخ وابستگی ما به روابط بین‌المللی برای فروش نفت را به نحو مؤثری در درام جا دهد؛ طوری که مخاطب در مواجهه با آن درگیر و دغدغه‌مند شود و این یعنی فیلمساز می‌داند که چطور درامی را در مقیاس ملی و با مسائل کلان به زبان سینما درآورد. قهرمان فیلم در دل شبکه‌ای از امنیتی‌های محافظه‌کار، روحانیون ظاهرالصلاح و باطن‌الفساد، آقازاده‌های کاسبِ سازش، دلالان دوتابعیتی نفت و دوستان سست‌عنصر گیر‌می‌افتد. فشار این شبکه بر قهرمان فیلم، به روح و روان بیننده هم منتقل می‌شود و تا پایان فیلم مخاطب را درگیر نگه‌می‌دارد. 
قهرمان، کلیشه «بسیجی ترمزبریده» و بی‌منطق را بازتولید نمی‌کند. یکی از نشانه‌هایش ایستادن در برابر منطق تسخیر سفارت عربستان است و یکی دیگر از نشانه‌هایش این است که می‌داند حتی برای آنکه منافع ملی و عقلانی ما تأمین شود، باید یک «سیلی رسمی» توسط مقامات امنیتی نظام به گوش انگلیس بزنیم.
  پایان فیلم پیش‌بینی‌پذیر نیست و مخاطب تا آخر، فیلم را دنبال می‌کند که ببیند «بالاخره چه خواهد شد»؛ که این در برهوت سینمای بی‌قصه و بی‌قهرمان امروز ما دستاورد کمی نیست. یکی دیگر از دستاوردهای فیلم، تصویری جزئی‌تر و نزدیک‌تر از انسان بسیجی است که کلیشه‌های سادیستیک از بسیج را می‌شکند. فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که بسیج و بسیجی یک نیروی توده‌وار و یک‌شکل نیست و هر کدام از بسیجی‌ها دنیای متفاوتی دارند؛ یکی به‌دنبال شکستن شاخ انگلیس است، یکی آمده است کسری خدمت بگیرد، یکی از دیوار سفارت عربستان بالا رفته، یکی می‌داند حق چیست؛
 اما برای دفاع از آن «جیگر» و شجاعت لازم را ندارد، یکی مداحی ظاهرگراست که می‌خواهد پایگاه بسیجش نمونه کشوری باشد، یکی به‌دنبال حل مسأله از راه گفت‌وگوست و ... . این تصویر پرجزئیات از بسیج و بسیجی نشان‌دهنده زندگی فیلمساز با بسیجی‌ها و درک خوب او از کاراکتر بسیجی است. مهمتر آنکه این تصویر از بسیجی‌ها در فیلم کارکرد دارد و در خدمت پیشبرد درام قرار می‌گیرد و صرفاً تزیینی نیست.
فیلم به طرز صادقانه و صریحی، ضعف‌های تکنیکی قابل رفع و رجوعی دارد. میزانسن‌های حشو و زوائد زیادی دارد. ایست‌های بازیگران نه‌تنها کند و آزاردهنده است که کمکی هم به شخصیت‌پردازی نکرده. به جز معدودی از بازیگران، بازی‌ها ضعیف و بعضاً تیپیکال است. ریتم فیلم کند است و همین باعث شده با وجود 90‌دقیقه‌ای بودن، فیلم طولانی به نظر برسد؛ با وجود آنکه ایده فیلم ظرفیت بسیار بالایی برای کنش و واکنش‌های فراوان دارد. اتفاقات مهمی در فیلم می‌افتد که به جای دیدن، آن‌ها را می‌شنویم. شاید اگر این اتفاقات نمایش داده می‌شد، فیلم سرحال‌تری شاهد بودیم.
فیلم، تقریری امروزی‌تر و عقلانی‌تر از ارزش‌های انقلاب اسلامی و تقابلش با عقلانیت محافظه‌کار غرب‌زده دارد. قطعاً فیلم در دایره منافع ملی می‌گنجد و دلالان نفت و کاسبان سازش از دیدن فیلم خوشحال نخواهند شد. 
نباید نگران این بود که فیلم حاکمیت را بی‌غیرت نشان داده است و با واقعیت مطابقت ندارد. همه می‌دانیم که همین حاکمیت چطور ملوانان انگلیسی و آمریکایی را کت‌بسته دستگیر کرد و جرأت نکردند نُطُق بکشند. مسأله فیلم چیز دیگری است که اگر به‌درستی فهم نکنیم و با صفاتی مانند «خطرناک» آن را توصیف کنیم و حکم به توقیف آن بدهیم، ناخواسته بر درستی مدعای فیلم صحه گذاشته‌ایم.
 

captcha
شماره‌های پیشین