647
شنبه، ۱۳ بهمن ۱۳۹۷
4
سلیمی نمین در گفت‌وگوی تفصیلی با «صبح نو»:

پهلوی ایران را تحقیر کرد

ادعای پیشرفت و توسعه‌یافتگی برای ایران پیش از بهمن سال‌57 دارند. ادعا می‌کنند احوالات ایران سلطنتی رو به راه بود؛ اما به یک‌باره طوفان انقلاب، همه رشته‌های آن‌ها را پنبه کرد. برای پروراندن ترهات و مهملات خود نیز استراتژی‌های مختلفی را طی 40سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به کار بسته‌اند؛ ساختن «بهشت موهوم» از گذشته و تشجیع حس نوستالژی ایرانیان، مهم‌ترین این راهبردها بوده است. روی سخن‌مان با سلطنت‌طلبان است؛ همان‌هایی که 40سال تمام، تلاش دارند خود را به عنوان درخورترین جایگزین جمهوری اسلامی جا بزنند. در گفت‌وگو با «عباس سلیمی‌نمین»، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، درباره هر آنچه سلطنت‌طلبان برای مقبولیت یافتن در اذهان عمومی، به آن دست یازیده‌اند، به بحث نشستیم. از «داعیه پیشرفت» و «حیف و میل درآمدهای بادآورده نفتی» تا «تقابل یانکی‌ها با محمدرضا» در ماه‌های منتهی به انقلاب. در ادامه، مشروح گفت‌وگو را خواهید خواند.

صبح نو

سلیمی نمین در گفت‌وگوی تفصیلی با «صبح نو»:

پهلوی ایران را تحقیر کرد

ادعای پیشرفت و توسعه‌یافتگی برای ایران پیش از بهمن سال‌57 دارند. ادعا می‌کنند احوالات ایران سلطنتی رو به راه بود؛ اما به یک‌باره طوفان انقلاب، همه رشته‌های آن‌ها را پنبه کرد. برای پروراندن ترهات و مهملات خود نیز استراتژی‌های مختلفی را طی 40سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به کار بسته‌اند؛ ساختن «بهشت موهوم» از گذشته و تشجیع حس نوستالژی ایرانیان، مهم‌ترین این راهبردها بوده است. روی سخن‌مان با سلطنت‌طلبان است؛ همان‌هایی که 40سال تمام، تلاش دارند خود را به عنوان درخورترین جایگزین جمهوری اسلامی جا بزنند. در گفت‌وگو با «عباس سلیمی‌نمین»، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، درباره هر آنچه سلطنت‌طلبان برای مقبولیت یافتن در اذهان عمومی، به آن دست یازیده‌اند، به بحث نشستیم. از «داعیه پیشرفت» و «حیف و میل درآمدهای بادآورده نفتی» تا «تقابل یانکی‌ها با محمدرضا» در ماه‌های منتهی به انقلاب. در ادامه، مشروح گفت‌وگو را خواهید خواند.

آقای سلیمی نمین؛ سلطنت‌طلبان در خرده‌گیری از جمهوری اسلامی، روی کمک‌های نظام به کشورهای جبهه مقاومت نظیر سوریه، عراق، لبنان و فلسطین دست می‌گذارند. بررسی تاریخ نشان می‌دهد که رژیم پهلوی در مقام ژاندارم منطقه، افسارگسیخته، به کشورهای عرب منطقه، کمک‌های مالی و لجستیکی ارائه می‌کرده است. این کمک‌ها با 
چه هدفی صورت می‌گرفت؟ 
 اصلا مقایسه در این زمینه، مقایسه غلطی است. شاه خود را در مقام ژاندارم منطقه می‌دید؛ ژاندارم یعنی فرد نگهبانی که از منافع یک جایی در خارج از منطقه حفاظت می‌کند؛ ژاندارم آمریکا بودن، کاملا جهت‌گیری را مشخص می‌کند. بنابراین آنچه در این چارچوب صورت می‌گیرد، مغایر با منافع و مصالح ملی خواهد بود. شما با کشورهای مجاور یا دیگر کشورها، تبادلاتی دارید و منافع خود را در آنجا پیگیری می‌کنید؛ اما یک زمان هست که منافع یک کشور بیرونی که در این منطقه حضور ندارد، برای شما اهمیت پیدا می‌کند. بر اساس دکترین نیکسون، این شاه نبود که تصمیم می‌گرفت در قالب نقش ژاندارم منطقه، 
چه کار کند؛ مثلا سرکوب مردم بلوچستان پاکستان، در نیمه دهه‌50 شمسی، جز برانگیختن عداوت آن‌ها علیه ایران، چه عائدی دیگری برای ما داشت؟ خیزش‌هایی در منطقه بلوچستان پاکستان علیه آمریکا رخ داد که اصلا ربطی به ما نداشت؛ اما شاه دستور سرکوب مردم این منطقه را صادر کرد. یا مثلا ماجرای «ظفار» در عمان چه ربطی به ایران داشت؟ در منطقه ظفار عمان، علیه سلطه کشورهای سرمایه‌داری خیزشی صورت گرفت و ارتش شاهنشاهی 
با استقرار نیروهای خود، مردم آن منطقه را سرکوب کرد. البته آن زمان(اشاره به قبل از انقلاب) هر وقت ملت‌ها، دست به خیزش مسلحانه می‌زدند، قطعا ارتباطاتی با شوروی ‌داشتند. بنابراین دخالت ایران در چنین مواردی، در راستای منافع آمریکا بود نه منافع خود ما.
ضمن اینکه این نوع جهت‌گیری‌ها صرفا محدود به کمک‌های مادی نبود. یعنی وقتی اراده بیگانه حکم می‌کرد، حتی تمامیت ارضی ایران هم مخدوش می‌شد. در تنظیم روابط با کشورهای همسایه، نه بر اساس مصالح و منافع ملی، بخش‌هایی از خاک خود را به ترکیه، عراق و افغانستان واگذار کردیم؛ چنین مواردی کاملا در راستای منافع قدرت‌های سلطه‌گر بر جهان بود. ما در دوران پهلوی، ابزار استمرار سلطه کشورهای سلطه‌گر بر جهان را فراهم می‌کردیم. اگر ما امروز به عراق کمک می‌کنیم، 
به اعتراف همه کارشناسان‌، به شأنیت و موقعیت ایران در منطقه اضافه می‌شود. خودشان دارند اعتراف می‌کنند که ایران روز‌به‌روز دارد در منطقه قدرتمندتر می‌شود. آیا ارائه بخش‌هایی از خاک ایران به دیگران، باعث قدرتمندترشدن ایران می‌شد؟ در دوران پهلوی، اصلا بر مبنای منافع ملی، تصمیم گرفته نمی‌شد؛ اگر بر مبنای منافع ملی بود که دو دستی بحرین را تقدیم نمی‌کردیم. این واقعا شرم‌آور است. البته وقتی خاطرات «اسدالله علم» را می‌خوانیم، می‌بینیم خود شاه اعتراف می‌کند که کاری که داریم انجام می‌دهیم(اشاره به جدایی بحرین از ایران) خیانت به کشور است.
امروز اگر قدرت‌های زورگو بتوانند فلسطین، عراق یا سوریه را بِشکنند، قطعا ما را هم خواهند شکست. این‌طور نیست که منافع ملت‌ها کاملا بی ارتباط با هم باشد. هر چه ملت‌ها شکسته شوند، نیروی قدرت‌های زورگو بیشتر خواهد شد و در نتیجه گام‌های بلندتری در جهت به زیرسلطه‌گرفتن ملت‌ها برخواهند داشت. وقتی گفته می‌شد که رژیم اسرائیل، تک‌تک کشورهای منطقه را خواهد بلعید و تا نیل و فرات خواهد آمد، واقعاً حرف صحیحی بود؛ اما این روند با دیپلماسی انقلاب اسلامی، کاملا دگرگون شد. وگرنه همان اسرائیل امروز می‌آمد و بخش‌هایی از ایران را مطالبه می‌کرد.
 
هم‌راستایی شاه با منافع آمریکا، با شعارهایی که او در ارتباط با ایران‌گرایی و باستان‌گرایی می‌داد، تناقض نداشت؟
خیر؛ این دو مقوله کاملا با هم یکسان بود. باستان‌گرایی شاه با سلطه تناقضی نداشت؛ آن نوع باستان‌گرایی روی تاریخ هشت هزار ساله ایران نمی‌آمد. من این دو مقوله را در یک نظام مهندسی می‌بینم. پهلوی‌ها، تاریخ 2500‌ساله‌ای را برای ما ساختند که بر اساس کوچ یهودیت از «بابل» به فلات ایران بود؛ یعنی تاریخی را تبلیغ می‌کردند که ملت ایران، خودش را مدیون اشرافیت یهود بداند. در این صورت، ملت ایران، خدمت به یهود را وظیفه خود می‌پنداشت. شاه تاریخی را ترویج می‌کرد که یک ایرانی به این جمع‌بندی می‌رسید که هویت و تمدنش را از آن‌ها گرفته است. من معتقدم پهلوی‌ها با مقوله میهن‌پرستی کاملا بیگانه‌اند و در مقایسه با منفورترین شاهان تاریخ ما، کارنامه سیاه‌تری دارند. آیا رضاخان پس از حمله متفقین به ایران(شهریور سال‌1320) یک ساعت وقت گذاشت برود در مرزها و نیروها را سامان دهد؟ شما یک زمان هست در مقابل قوای بیگانه مقابله می‌کنید؛ اما مثلا به دلیل تمام‌شدن فشنگ یا برتری قوای روبه‌رو، شکست را می‌پذیرید؛ این ذلت‌بار نیست چون شما آنچه را در توان داشتید گذاشته‌اید؛ اما آیا رضاخان در آن ایام دغدغه‌ای برای دفاع از ایران داشت؟ شما نمی‌توانید حتی در کتاب‌هایی که از رضاخان طرفداری کرده، یک کد بیاورید که او در قبال ملت ایران، تعلق خاطر داشته است. در تاریخ ایران، هیچ سابقه نداشته که پادشاهی، بدون جنگ، بخشی از خاک خود را دو دستی تقدیم کند. شما هیچ پادشاهی پیدا نمی‌کنید که به جواهرات سلطنتی دست‌اندازی کرده باشد؛ شاهان قاجار در اوج فقر و ‌تنگدستی، به جواهرات سلطنتی 
دست نزدند چون آن جواهرات را جزئی از هویت و اعتبار ایران می‌دانستند؛ اما رضاخان و پسرش تا توانستند به جواهرات سلطنتی دست‌اندازی کردند.
 
پهلوی‌ها ادعا می‌کنند که ایرانِ پیش از انقلاب، 
روی ریل توسعه‌یافتگی قرار داشت و آغوشش به روی دروازه‌های تمدن باز بود؛ اما به محض وقوع انقلاب، دچار انحطاط و عقب‌رفت شد. این ادعا چه قدر صحت دارد؟ اگر صحت ندارد، در رد آن، چه ادله‌ای می‌توان ذکر کرد؟
یک زمان هست که شما می‌خواهید روی بحث‌های کوچه و خیابانی متکی باشید؛ خیلی خب! من هم می‌توانم مثلا در صف نانوایی بگویم که ما پیش از انقلاب، یک سری توانمندی‌ها داشتیم؛ در آن صف، کسی هم از من نوعی سند نمی‌خواهد(با خنده) اما یک بار هم هست که شما می‌خواهید صحبت متقنی داشته باشید. آیا با استبداد، کشور رشد می‌کند؟ آیا با استبداد می‌شود از همه توانمندی‌های کشور بهره برد؟ جامعه‌ای می‌تواند پیشرفت کند که قادر باشد همه ظرفیت‌ها و توانمندی‌های انسانی خود را به صحنه بیاورد. شاید شما بگویید «هیتلر» هم مستبد بود؛ اما چرا صنایع آلمان رشد کرد؟ استبداد در ایران، پدیده منحصر‌به‌فردی بود؛ این استبداد، متکی به سلطه بود؛ این استبداد علاوه‌بر اینکه استعدادها را می‌کُشد، جهت‌گیری‌اش در جهت منافع بیگانه است.
در دوران قاجار، استبداد وجود داشت؛ اما این استبداد، انسان‌ها را تحقیر نمی‌کرد. این استبداد حتی در مواردی، با همراهی ملت، ملت را تقویت هم می‌کرد؛ یعنی میان قراردادی که با بیگانه منعقد کرده، می‌آمد منافع ملت را 
بر منافع بیگانه ترجیح می‌داد(اشاره به قراردادهای رژی، رویتر و 1919) در حالی‌که می‌توانست مانند واقعه 15‌خرداد سال‌42 سرکوب کند و قتل‌عام راه بیندازد؛ اما این کار را نکرد. مقوله استبداد در دوران پهلوی به سمت شکننده‌ترشدن حرکت می‌کرد؛ پهلوی دوم در دهه‌40 شمسی، در کتاب «مأموریت برای وطنم» می‌نویسد: «نظام تک‌حزبی، استبدادی است و من هرگز به سمت آن نخواهم رفت»؛ آیا اگر ایران در جهت پیشرفت بود، باید در دهه‌50 شمسی به سمت تک‌حزبی حرکت می‌کرد؟ این نشان می‌دهد که استبداد داشت شکننده‌تر می‌شد؛ با این وضعیت، آیا کشور توسعه پیدا می‌کند یا استعدادهایش به زندان می‌روند و زیر شکنجه جان خود را از دست می‌دهند؟ شاه به کسانی که اهل فکر بودند، می‌گفت از کشور بیرون بروید...
 
شاه گفت یا عضو حزب رستاخیز بشوید یا اگر نمی‌خواهید عضو شوید، کشور را ترک کنید.
بله؛ چه کسانی بیرون می‌روند؟ آن‌هایی که دارای اندیشه و فکر هستند و می‌توانند کشور را جلو ببرند. استبداد، آن هم استبدادی که به قدرت بیگانه متکی است، هرگز فرصت رشد را برای جامعه فراهم نمی‌کند. دکتر مصدق به درستی گفت که قدرت برکشیده بیگانه، نمی‌تواند به مردم خدمت کند چون برکشیده از مردم نیست. خدمت به مردم در تضاد با چپاول بیگانه است؛ این مسأله(خدمت به مردم) موجب برافروخته‌شدن بیگانه می‌شود؛ در نتیجه شخص مستبد، از سوی سلطه‌گر به زیر کشیده خواهد شد. اصلا سلطه برای چه کودتا می‌کند؟
 
برای اینکه به منافعش برسد.
منافع معمولی نه؛ منافع حداکثری. آمریکا می‌تواند در چارچوبی منطقی با ایران منافع داشته باشد؛ اینجا در داخل ایران هم برایش مشکلی ایجاد نخواهد شد؛ اما وقتی استبداد می‌آورد تا بساط مجلس و قوه قضاییه را به هم بریزد و فقط با یک نفر روبه‌رو شود، این برای چیست؟ برای اینکه می‌خواهد منافع معمولی داشته باشد؟ قاعدتا نه. کودتا برای کشوری مثل آمریکا هزینه داشت...
 
اما ببینید چه فایده‌ای داشته که حاضر به پذیرش هزینه کودتا شده است.
احسنت؛ فایده این است که استبدادی که از طریق کودتا روی کار آمد، منافع حداکثری را برای آن‌ها رقم زد. در مورد کاپیتولاسیون، وزرای شاه گفتند که این قرارداد، تحقیر ملی است. محمد باهری(وزیر دادگستری در دولت اسدالله علم) گفت اگر ما زیر این قرارداد را امضا کنیم، مردم ایران قیام خواهند کرد؛ اما شاه به خاطر اینکه آمریکایی‌ها خواسته بودند، فشار آورد تا این قرارداد اجرایی شود. به دلیل اظهارات باهری و تعدادی دیگر از وزرا طرح کاپیتولاسیون در دولت علم مسکوت ماند؛ اما بعد، در دولت «حسنعلی منصور» تصویب شد. چنین مواردی با مقوله توسعه 
در تقابل است. کشوری که کاپیتولاسیون را اجرا می‌کند، آیا توسعه پیدا خواهد کرد؟ کدام عقل سلیمی می‌گوید ملتی که خودش را تحقیر کند، توسعه خواهد یافت؟ یک ملت با قانون و بالابردن کرامت انسان‌ها، توسعه پیدا می‌کند. در مرحله دوم، توسعه، زیرساخت می‌خواهد. شما بررسی کنید در دوران پهلوی در دهه‌50 شمسی، کدام زیرساخت برای توسعه ایجاد شد؟
 
ارتش ایران در زمان شاه، به موجب خرید گسترده جنگ‌افزارهای روز دنیا از آمریکا، اسرائیل و کشورهای اروپایی، در عداد ارتش‌های قدرتمند جهان بود. 
چه مقدار از این قدرت به طور بالفعل برای خود ما کاربرد داشت؟
هیچ! برعکس موجب تحقیر ما بود. یکی از عواملی که ارتش، راحت‌تر از آن چیزی که فکرش را می‌کردیم، تجزیه شد و 
به جریان انقلاب پیوست، تحقیری بود که در همین قالب صورت گرفت. ما سلاح‌های پیشرفته داشتیم؛ اما به‌شدت ما را تحقیر می‌کردند که شما حق ندارید با این سلاح‌ها آشنا شوید؛ اصلا حق ندارید به آن‌ها نزدیک شوید. ارتش شاهنشاهی در اوج تحقیر به سر می‌برد. پول سلاح‌ها را خودمان می‌دادیم، اما حق نداشتیم با سلاح‌ها آشنا شویم و اصلا حق نداشتیم بدانیم چه چیزی خریداری کرده‌ایم؛ این به نظر شما عزت می‎آورد یا حس پَست‌بودن با خود دارد؟ ما اجازه نداشتیم به سلاح‌هایی که خودمان پول خریدشان را پرداخت کرده بودیم، حتی دست بزنیم. شما می‌بینید، به خاطر همین تحقیرها هم بود که طبقه متخصص و درس‌خوانده ما دست به انقلاب زد. اصلا مبارزه مسلحانه را چه کسانی شروع کردند؟ غیر از اینکه طبقه تحصیل‌کرده آغاز کرد؟ شما فکر می‌کنید کارگران کوچه و خیابان آمدند و مبارزه مسلحانه راه انداختند؟ 

captcha
شماره‌های پیشین