sobhe-no.ir
628
یکشنبه، ۱۶ دی ۱۳۹۷
13
حجت‌الاسلام سبحانی الگوی تقریب مذهبی‌اش را ارائه و به نقد گذاشت

همکاری سیاسی، همزیستی اجتماعی، همفکری اعتقادی

نشست علمی «الگوی مطلوب تقریب؛ از تئوری تا تطبیق» با ارائه حجت‌الاسلام محمدتقی‌ سبحانی ‌و نقد حجج‌اسلام‌ حمیدرضا شریعتمداری و مهراب صادق‌نیا در دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار شد.

صبح نو

حجت‌الاسلام سبحانی الگوی تقریب مذهبی‌اش را ارائه و به نقد گذاشت

همکاری سیاسی، همزیستی اجتماعی، همفکری اعتقادی

نشست علمی «الگوی مطلوب تقریب؛ از تئوری تا تطبیق» با ارائه حجت‌الاسلام محمدتقی‌ سبحانی ‌و نقد حجج‌اسلام‌ حمیدرضا شریعتمداری و مهراب صادق‌نیا در دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار شد.

ارائه حجت‌الاسلام سبحانی سه بخش داشت؛ او ابتدا اصول حاکم بر وحدت اسلامی را شرح کرد. سپس مؤلفه‌های نظریه عمومی وحدت اسلامی را برشمرد و درنهایت الگوی خاص تقریب مذاهب را توضیح داد. او در بخش اول 10 اصل را برای وحدت اسلامی توضیح داد:
۱. ارزش وحدت: وحدت در منطق عقل و وحی، ارزش ذاتی ندارد؛ بدین معنا که وحدت با دیگران به‌خودی‌خود یک اصل ارزشمند و ارزش‌آفرین نیست بلکه اعتبار و اهمیت خویش را از‌ ارزش‌های دیگر می‌گیرد. «وحدت» به دو رکن نیازمند است که یکی «محور وحدت» و دیگری «غایت وحدت» است.
۲.مراتب و گونه‌های وحدت: وحدت یک «مقوله مشکک» نیز هست و متناسب با سه عنصر اهداف، کنشگران و مخاطبان، سطوح مختلف و گونه‌های مختلفی می‌پذیرد. 
ازاین‌رو، خلط میان گونه‌ها و لایه‌های مختلف وحدت و عدم رعایت حدود و معیارهای هرکدام، به معنای بی‌ارزش کردن وحدت و ناکارآمد ساختن آن است. 
۳.فرآیندی بودن وحدت: وحدت در میان جوامع انسانی، یک موضوع بسیار پیچیده و معلول مجموعه‌ای از شرایط معرفتی، سیاسی و تاریخی است و تنها در سایه بسته‌ای از اقدامات هماهنگ و حساب‌شده به‌صورت تدریجی 
تحقق خواهد یافت.
۴.اصل حق‌محوری: بسیاری از ارزش‌های دیگر، در پرتو نظام حق و باطل، معنا و مفهوم می‌یابد. به هیچ بهانه نمی‌توان بشر را از پی‌جوئی حقیقت محروم کرد. 
۵.اصل تولی حق و تبری از باطل: حمایت از حقیقت و مخالفت با اندیشه و عمل ناصواب، یک قاعده عقلی و فطری است و درواقع، امتداد و پیامد همان اصل حق‌گرایی است. این اصل را تنها درصورتی‌که با یک امر اهم در تزاحم قرار گیرد، می‌توان چشم‌پوشی کرد.
۶.اصل تقیه: تقیه به معنای «تأمین اهداف با کمترین هزینه» یکی از احکام عقلی و شرعی است که از همان آغاز در دستور کار اهل‌بیت؟عهم؟ و پیروان ایشان قرارگرفته است. تقیه بر پایه اصل عقلی «ترجیح اهم و مهم»استوار است و ازاین‌رو تنها به‌صورت موقت و اقتضایی اعمال می‌شود، وگرنه به فراموشی و فروپوشی حقیقت و بلکه به فروپاشی جبهه حق خواهد انجامید. 
۷.اصل حرمت مسلمان: حرمت خون، مال و عرض مسلمان از معارف مسلم اسلامی است. هر کس با اعتراف زبانی به ارکان عقیده، عضوی از جامعه اسلامی به‌حساب می‌آید و تکفیر و تهدید او امری ناشایست و نامشروع است، مگر آن‌که ضروری دین یا رسالت پیامبر؟ص؟ را انکار کرده باشد یا به باوری که مستلزم انکار رسالت است، تن در دهد.
۸.اصل تحمل و تعامل اخلاقی: یکی از دستورات قرآن و توصیه‌های اکید نبی اکرم؟ص؟ و اهل‌بیت مکرم؟عهم؟، خوش‌رفتاری با مسلمانان و همدلی و همدردی با آنان 
در زندگی فردی و اجتماعی است.
۹.مشارکت بر محور مشترکات: خِرَد و تجربه تاریخی بشر به ما می‌آموزد که انسان برای دستیابی به اغراض خویش نیازمند همکاری با همنوعان است و تا جایی که ارزش‌های اساسی را خدشه‌دار نسازد، باید بر پایه مشترکات اخلاقی و فکری و نیز 
بر محور مصالح مشروع، با دیگران به تفاهم و تعامل پرداخت.
۱۰.اصل پذیرش اختلاف: این واقعیت را باید پذیرفت که اختلاف در جامعه اسلامی همواره وجود داشته و خواهد داشت و به‌رغم تلاش بایسته برای کم کردن اختلافات، بازهم نمی‌توان به حذف خلاف‌ها امید بست.
سبحانی سپس مؤلفه‌های نظریه عمومی وحدت اسلامی را شرح داد و گفت: نظریه و الگوهای تقریب باید با اصول بالا همخوانی کامل داشته و هیچ‌یک از اصول را نقض نکند. 
نظریه عام تقریب را با مؤلفه‌های زیر می‌توان معرفی کرد:
۱.پیشبرد هم‌زمان پروژه وحدت اسلامی در دو جبهه عملی و فکری ضروری است و همکاری در حوزه مشترکات باوجود گفت‌وگوی جدی در حوزه اختلافات فکری و علمی باید استمرار یابد.
۲.جداساختن سه حوزه همکاری، همزیستی و همفکری در پروژه وحدت، بر اساس سه شاخص اهداف، کنشگران و مخاطبان، و عدم خلط میان آن‌ها و واسپاری هر حوزه به کنشگران ویژه آن، از پایه‌های اصلی نظریه وحدت اسلامی است.
۳.حوزه «همکاری‌های جهان اسلامی» از منطق مدیریت سیاسی تبعیت می‌کند و با تکیه‌بر مشترکات موجود و 
بر محور مصالح سیاسی و اقتصادی، به پیمان‌های رسمی و غیررسمی می‌انجامد. کنشگران در این حوزه رهبران سیاسی یا قدرتمندان در طوایف و اقوام در درون کشورهای اسلامی هستند و اولویت در این بخش، پشتیبانی از کیان مسلمین درمقابل جبهه کفر و شتاب بخشیدن به رشد و توسعه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در جوامع اسلامی است.
۴.حوزه «همزیستی اجتماعی مسلمین» از اساس یک مقوله اجتماعی است و از منطق تعایش و تعامل میان گروه‌های اجتماعی و سیاسی پیروی می‌کند. در این لایه، کنشگران اصلی همان آحاد جامعه اسلامی یا نخبگان اجتماعی‌اند و شیوه همگرایی، برقراری روابط عاطفی و اخلاقی بر پایه مشترکات اعتقادی و فقهی موجود میان آن‌هاست. اولویت در این بخش، بالا بردن ظرفیت‌های روحی و رفتاری در میان مردم به‌منظور پذیرش اختلاف و جلوگیری از نفوذ تفکرات تکفیری و برهم‌زدن آسایش و آرامش مردم مسلمان است
۵.حوزه «همفکری میان علمای مسلمین» به‌منظور بحث بر سر موارد اختلاف یا موضوعات مورد ابتلاست. این بخش که شایسته نام تقریب بین مذاهب است، جزء جدایی‌ناپذیر پروژه وحدت اسلامی است که با دو هدف زیر صورت می‌گیرد:
 ۱) روشنگری درباره آموزه‌های مذهبی و برطرف کردن ابهامات و اتهامات و نیز کم‌کردن اختلافات اعتقادی و فقهی. 
۲) بررسی معضلات و مشکلات علمی و عملی مهم در جهان اسلام و ارائه راهکارهای اسلامی از سوی مذاهب. کنشگران در این عرصه، تنها نخبگان دینی و مذهبی هستند که با ایجاد تفاهم بیشتر به‌تدریج تأثیرات آن در محیط اجتماعی و سیاسی نیز نمودار می‌شود. شیوه پیشبرد این پروژه، گفت‌وگوهای روشمند و جدی در فضای دوستانه و حقیقت‌جویانه است و از دخالت عناصر سیاسی در این فرایند پرهیز می‌شود و تبلیغات رسانه‌ای و کشاندن پای غیرمتخصصان در این عرصه سخت آسیب‌ساز است.
سبحانی درنهایت تصویری از یک الگوی جدید برای تقریب مذهبی ارائه کرد و گفت: با توجه به کلانْ‌نظریه وحدت اسلامی، اینک باید به طراحی سه الگوی عملیاتی برای سه حوزه یادشده(همکاری، همزیستی و همفکری) پرداخت. در اینجا فقط در خصوص الگوی تقریب که حوزه سوم بود، به بیان محورهایی می‌پردازیم:
 ۱.الگوی تقریب، نیازمند یک «سناریوی محتوایی» است که نقطه عزیمت و اولویت‌های موضوعی را به‌صورت پلکانی و پیش‌برنده نشان دهد.
 در این خصوص، تاکنون چند سناریو از سوی علمای شیعه و سنی پیشنهاد شده است که ازجمله سناریوی خلافت اسلامی (علامه شرف‌الدین)، مرجعیت علمی (آیت‌الله بروجردی)، و نوسازی میراث حدیثی و تاریخی (علامه عسکری) و ... 
بوده است. 
۲.الگوی تقریب نیازمند یک «نقشه راه عملی» نیز هست که ظرفیت‌ها و فرصت‌ها را نشان دهد و مسیر حرکت و مخاطراتِ فراروی را بنمایاند. البته این محور را در قالب یک برنامه‌ریزی راهبردی باید طراحی و ارائه کرد.
۳.گفت‌وگو در این سطح نیازمند یک «شیوه ‌شناخت ویژه تقریب» است که روش بحث تقریبی را با رعایت حساسیت‌ها و با ترغیب اطراف گفت‌وگو به ادامه بحث پیشنهاد کند. ایجاد فضاهای متنوع فیزیکی و مجازیِ کنترل‌شده، با تأکید بر چندجانبه‌گرایی و کاربردی بودن برنامه گفت‌وگوها، از دیگر ویژگی‌های این شیوه‌شناخت است.
صادق‌نیا انتقادات خودش را در شش مورد ارائه کرد: ۱. اصول برشمرده شده انسجام درونی ندارند. برای نمونه چگونه می‌توان اصل دهم را که اختلاف را طبیعی و گریزناپذیر می‌داند با اصل پنجم که تولّی و تبرّی را الزام می‌دارد کنار هم نشاند. اگر اختلاف امری طبیعی است، اموری چون سبّ و لعن و ... چه معنایی خواهند داشت.
۲. باور به این‌که وحدت به‌خودی‌خود «بی‌ارزش» است کاری دشوار است. اصل بقاء هر جامعه‌ای با انسجام درونیِ آن درپیوند است، چگونه می‌توان تصوّر کرد چیزی که پایایی یک جامعه به آن بند است، از ارزش فارغ باشد.
۳. به گمان من الگوی تقریب قرار نیست به یک چالش کلامی پاسخ دهد. تقریب، وحدت، اختلاف، و شکاف واقعیّت‌هایی اجتماعی هستند که باید جامعه‌شناختی بررسی شوند. آنچه از عالمانی چون ایشان انتظار می‌رود این است که با استفاده از متون دینی امکانی را فراهم آورند که تقریب شدنی‌تر باشد و کمک کنند که مشاجرات کلامی این پروژه را عقیم نسازد.
۴. ازآنجاکه تقریب یک امر اجتماعی است، لازم است توجّه شود که پروژه تقریب در چه جامعه‌ای دنبال می‌شود. برخلاف جوامع سنتی، در جوامع سازمان‌یافته امروزی مشابهت ایمانی کنشگران چندان ضروری نیست. ازقضا در این جوامع پذیرش اختلاف اصل اولیه است.
۵. برای نقد تقریب نباید صرفاً به خُرده‌گیری از کنشگران تقریب و یا برنامه‌های آنان پرداخت. گاهی باید به نابازی‌گرانی هم اشاره کرد که امکان وحدت را کاهش می‌دهند. نابازی‌گران سودجویی که از دشمنی مسلمانان سود می‌برند.
۶. برای نقد پروژه تقریب نباید جوری سخن گفت که گویی قراراست زمین بازی را عوض کنیم. هیچ‌کدام از آنانی که تقریب را دنبال می‌کنند، وضعیت عملیاتی آن را بی‌عیب نمی‌دانند؛ بهتر است جناب استاد سبحانی در موقعیت نقد این پروژه به این نکته توجّه داشته باشند که نقدشان از پروژه تقریب به‌نقد اصل تقریب ترجمه نشود.
سپس شریعتمداری در نقد الگوی سبحانی گفت: تقریب جناب سبحانی واقع‌بینانه و مصلحت‌اندیشانه و تا حدی مدافعانه و محافظه‌کارانه است. آنچه گفته شد تقریب میانه‌روانه (و نه جسارت‌آمیز و حداکثری) است که البته اگر همین هم عملیاتی شود خدا را سپاسگزار خواهیم بود. 
او با بیان اینکه در هر برنامه تقریبی باید تکلیف چند چیز معلوم شود، نمونه‌هایی از این موضوعات را برشمرد و گفت:
1- لعن بالتسمیه (و آیین‌های نهم ربیع، هفته برائت، کتاب یاسر الحبیب، شبکه اللهیاری)
2- نداشتن مرزبندی مذهبی در حمایت از مظلومان مسلمان در دنیا در برابر دشمنان اسلام
3- گفت‌وگو و رفت‌وآمد برای تقارب و تفاهم است یا برای جلب آن‌ها به تشیع؟
4- موضع ما در قبال میراث شیعی در باب تکفیر(اقلیت مهمی از شیعه که مخالفان مذهبی را کافر و نجس می‌دانند) چیست؟
5- موضع ما در قبال اصل و کلیت مذاهب اسلامی چیست؟
شریعتمداری در بخش دیگری از انتقاداتش گفت: خیلی از اقدامات تقریبی در همین چارچوب نظری و برنامه عملی قابل اندراج هستند. برخی دیگر از اقدامات و نظریه‌پردازی‌ها یا به تعبیر دقیق‌تر، برخی نقطه نظرات در باب اختصاصات شیعه یا اختلافات شیعه و سنی در این چارچوب نمی‌گنجد اما آیا اینکه وحدت ارزش ذاتی ندارد، یعنی اصالت هم ندارد (اقتضای حُسن هم ندارد) و مثلاً اصل در اختلاف است و برای وحدت باید دستاویزی از عقل یا شرع بیابیم؟ اگر اصالت را قبول داریم، پس فارغ از موضوع یا هدفش باید بنا را بر وحدت بگذاریم و برای اختلاف در پی دستاویز باشیم.
او افزود: جای دیگر هم فرموده‌اید که فروپوشی حقیقت (یاپرده‌پوشی بر واقعیت) آسیب و آفت وحدت است. این درست است اما آیا حقیقت منحصراً یعنی حقایق مذهبی؟ آیا حقائق برتر به‌عنوان حقائق دینی نداریم؟ آیا آنچه به‌عنوان حقیقت مذهبی می‌شناسیم قابل‌بازنگری یا بازخوانی نیست؟
او با اشاره به حوزه‌های مورد تأکید سبحانی برای تقریب مذاهب (حوزه همکاری، همزیستی و همفکری) گفت: در این قلمرو، دو هدف را ذکر کرده‌اید:
1. بررسی معضِلات و مشکلات علمی و عملی جهان اسلام؛
 2. روشنگری و رفع ابهامات و اختلافات و کم کردن اختلافات. در امتداد این هدف دوم چرا نیفزاییم: شناخت بهتر دیگران و اینکه حقائق دیگری هم هست و دیگران هم فهم، تفسیر، تبیین و راه‌حل‌هایی دارند که می‌تواند برای ما هم راهگشا باشد؟
شریعتمداری به اصل تولی و تبری اشاره کرد و سؤالی را مطرح کرد: آیا تولی و تبری محدود به متعلقات مذهبی است یا فراتر از آن‌ها هم موضوعات و اعیانی برای تولی و تبری هستند؟ مثل اسلام که امام حسین؟ع؟ که خودش یک حقیقت بزرگ است، فدای اسلام می‌شود که حقیقت بزرگ‌تری است. ارائه حجت‌الاسلام سبحانی سه بخش داشت؛ او ابتدا اصول حاکم بر وحدت اسلامی را شرح کرد. سپس مؤلفه‌های نظریه عمومی وحدت اسلامی را برشمرد و درنهایت الگوی خاص تقریب مذاهب را توضیح داد. او در بخش اول 10 اصل را برای وحدت اسلامی توضیح داد:
۱. ارزش وحدت: وحدت در منطق عقل و وحی، ارزش ذاتی ندارد؛ بدین معنا که وحدت با دیگران به‌خودی‌خود یک اصل ارزشمند و ارزش‌آفرین نیست بلکه اعتبار و اهمیت خویش را از‌ ارزش‌های دیگر می‌گیرد. «وحدت» به دو رکن نیازمند است که یکی «محور وحدت» و دیگری «غایت وحدت» است.
۲.مراتب و گونه‌های وحدت: وحدت یک «مقوله مشکک» نیز هست و متناسب با سه عنصر اهداف، کنشگران و مخاطبان، سطوح مختلف و گونه‌های مختلفی می‌پذیرد. 
ازاین‌رو، خلط میان گونه‌ها و لایه‌های مختلف وحدت و عدم رعایت حدود و معیارهای هرکدام، به معنای بی‌ارزش کردن وحدت و ناکارآمد ساختن آن است. 
۳.فرآیندی بودن وحدت: وحدت در میان جوامع انسانی، یک موضوع بسیار پیچیده و معلول مجموعه‌ای از شرایط معرفتی، سیاسی و تاریخی است و تنها در سایه بسته‌ای از اقدامات هماهنگ و حساب‌شده به‌صورت تدریجی 
تحقق خواهد یافت.
۴.اصل حق‌محوری: بسیاری از ارزش‌های دیگر، در پرتو نظام حق و باطل، معنا و مفهوم می‌یابد. به هیچ بهانه نمی‌توان بشر را از پی‌جوئی حقیقت محروم کرد. 
۵.اصل تولی حق و تبری از باطل: حمایت از حقیقت و مخالفت با اندیشه و عمل ناصواب، یک قاعده عقلی و فطری است و درواقع، امتداد و پیامد همان اصل حق‌گرایی است. این اصل را تنها درصورتی‌که با یک امر اهم در تزاحم قرار گیرد، می‌توان چشم‌پوشی کرد.
۶.اصل تقیه: تقیه به معنای «تأمین اهداف با کمترین هزینه» یکی از احکام عقلی و شرعی است که از همان آغاز در دستور کار اهل‌بیت؟عهم؟ و پیروان ایشان قرارگرفته است. تقیه بر پایه اصل عقلی «ترجیح اهم و مهم»استوار است و ازاین‌رو تنها به‌صورت موقت و اقتضایی اعمال می‌شود، وگرنه به فراموشی و فروپوشی حقیقت و بلکه به فروپاشی جبهه حق خواهد انجامید. 
۷.اصل حرمت مسلمان: حرمت خون، مال و عرض مسلمان از معارف مسلم اسلامی است. هر کس با اعتراف زبانی به ارکان عقیده، عضوی از جامعه اسلامی به‌حساب می‌آید و تکفیر و تهدید او امری ناشایست و نامشروع است، مگر آن‌که ضروری دین یا رسالت پیامبر؟ص؟ را انکار کرده باشد یا به باوری که مستلزم انکار رسالت است، تن در دهد.
۸.اصل تحمل و تعامل اخلاقی: یکی از دستورات قرآن و توصیه‌های اکید نبی اکرم؟ص؟ و اهل‌بیت مکرم؟عهم؟، خوش‌رفتاری با مسلمانان و همدلی و همدردی با آنان 
در زندگی فردی و اجتماعی است.
۹.مشارکت بر محور مشترکات: خِرَد و تجربه تاریخی بشر به ما می‌آموزد که انسان برای دستیابی به اغراض خویش نیازمند همکاری با همنوعان است و تا جایی که ارزش‌های اساسی را خدشه‌دار نسازد، باید بر پایه مشترکات اخلاقی و فکری و نیز 
بر محور مصالح مشروع، با دیگران به تفاهم و تعامل پرداخت.
۱۰.اصل پذیرش اختلاف: این واقعیت را باید پذیرفت که اختلاف در جامعه اسلامی همواره وجود داشته و خواهد داشت و به‌رغم تلاش بایسته برای کم کردن اختلافات، بازهم نمی‌توان به حذف خلاف‌ها امید بست.
سبحانی سپس مؤلفه‌های نظریه عمومی وحدت اسلامی را شرح داد و گفت: نظریه و الگوهای تقریب باید با اصول بالا همخوانی کامل داشته و هیچ‌یک از اصول را نقض نکند. 
نظریه عام تقریب را با مؤلفه‌های زیر می‌توان معرفی کرد:
۱.پیشبرد هم‌زمان پروژه وحدت اسلامی در دو جبهه عملی و فکری ضروری است و همکاری در حوزه مشترکات باوجود گفت‌وگوی جدی در حوزه اختلافات فکری و علمی باید استمرار یابد.
۲.جداساختن سه حوزه همکاری، همزیستی و همفکری در پروژه وحدت، بر اساس سه شاخص اهداف، کنشگران و مخاطبان، و عدم خلط میان آن‌ها و واسپاری هر حوزه به کنشگران ویژه آن، از پایه‌های اصلی نظریه وحدت اسلامی است.
۳.حوزه «همکاری‌های جهان اسلامی» از منطق مدیریت سیاسی تبعیت می‌کند و با تکیه‌بر مشترکات موجود و 
بر محور مصالح سیاسی و اقتصادی، به پیمان‌های رسمی و غیررسمی می‌انجامد. کنشگران در این حوزه رهبران سیاسی یا قدرتمندان در طوایف و اقوام در درون کشورهای اسلامی هستند و اولویت در این بخش، پشتیبانی از کیان مسلمین درمقابل جبهه کفر و شتاب بخشیدن به رشد و توسعه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در جوامع اسلامی است.
۴.حوزه «همزیستی اجتماعی مسلمین» از اساس یک مقوله اجتماعی است و از منطق تعایش و تعامل میان گروه‌های اجتماعی و سیاسی پیروی می‌کند. در این لایه، کنشگران اصلی همان آحاد جامعه اسلامی یا نخبگان اجتماعی‌اند و شیوه همگرایی، برقراری روابط عاطفی و اخلاقی بر پایه مشترکات اعتقادی و فقهی موجود میان آن‌هاست. اولویت در این بخش، بالا بردن ظرفیت‌های روحی و رفتاری در میان مردم به‌منظور پذیرش اختلاف و جلوگیری از نفوذ تفکرات تکفیری و برهم‌زدن آسایش و آرامش مردم مسلمان است
۵.حوزه «همفکری میان علمای مسلمین» به‌منظور بحث بر سر موارد اختلاف یا موضوعات مورد ابتلاست. این بخش که شایسته نام تقریب بین مذاهب است، جزء جدایی‌ناپذیر پروژه وحدت اسلامی است که با دو هدف زیر صورت می‌گیرد:
 ۱) روشنگری درباره آموزه‌های مذهبی و برطرف کردن ابهامات و اتهامات و نیز کم‌کردن اختلافات اعتقادی و فقهی. 
۲) بررسی معضلات و مشکلات علمی و عملی مهم در جهان اسلام و ارائه راهکارهای اسلامی از سوی مذاهب. کنشگران در این عرصه، تنها نخبگان دینی و مذهبی هستند که با ایجاد تفاهم بیشتر به‌تدریج تأثیرات آن در محیط اجتماعی و سیاسی نیز نمودار می‌شود. شیوه پیشبرد این پروژه، گفت‌وگوهای روشمند و جدی در فضای دوستانه و حقیقت‌جویانه است و از دخالت عناصر سیاسی در این فرایند پرهیز می‌شود و تبلیغات رسانه‌ای و کشاندن پای غیرمتخصصان در این عرصه سخت آسیب‌ساز است.
سبحانی درنهایت تصویری از یک الگوی جدید برای تقریب مذهبی ارائه کرد و گفت: با توجه به کلانْ‌نظریه وحدت اسلامی، اینک باید به طراحی سه الگوی عملیاتی برای سه حوزه یادشده(همکاری، همزیستی و همفکری) پرداخت. در اینجا فقط در خصوص الگوی تقریب که حوزه سوم بود، به بیان محورهایی می‌پردازیم:
 ۱.الگوی تقریب، نیازمند یک «سناریوی محتوایی» است که نقطه عزیمت و اولویت‌های موضوعی را به‌صورت پلکانی و پیش‌برنده نشان دهد.
 در این خصوص، تاکنون چند سناریو از سوی علمای شیعه و سنی پیشنهاد شده است که ازجمله سناریوی خلافت اسلامی (علامه شرف‌الدین)، مرجعیت علمی (آیت‌الله بروجردی)، و نوسازی میراث حدیثی و تاریخی (علامه عسکری) و ... 
بوده است. 
۲.الگوی تقریب نیازمند یک «نقشه راه عملی» نیز هست که ظرفیت‌ها و فرصت‌ها را نشان دهد و مسیر حرکت و مخاطراتِ فراروی را بنمایاند. البته این محور را در قالب یک برنامه‌ریزی راهبردی باید طراحی و ارائه کرد.
۳.گفت‌وگو در این سطح نیازمند یک «شیوه ‌شناخت ویژه تقریب» است که روش بحث تقریبی را با رعایت حساسیت‌ها و با ترغیب اطراف گفت‌وگو به ادامه بحث پیشنهاد کند. ایجاد فضاهای متنوع فیزیکی و مجازیِ کنترل‌شده، با تأکید بر چندجانبه‌گرایی و کاربردی بودن برنامه گفت‌وگوها، از دیگر ویژگی‌های این شیوه‌شناخت است.
صادق‌نیا انتقادات خودش را در شش مورد ارائه کرد: ۱. اصول برشمرده شده انسجام درونی ندارند. برای نمونه چگونه می‌توان اصل دهم را که اختلاف را طبیعی و گریزناپذیر می‌داند با اصل پنجم که تولّی و تبرّی را الزام می‌دارد کنار هم نشاند. اگر اختلاف امری طبیعی است، اموری چون سبّ و لعن و ... چه معنایی خواهند داشت.
۲. باور به این‌که وحدت به‌خودی‌خود «بی‌ارزش» است کاری دشوار است. اصل بقاء هر جامعه‌ای با انسجام درونیِ آن درپیوند است، چگونه می‌توان تصوّر کرد چیزی که پایایی یک جامعه به آن بند است، از ارزش فارغ باشد.
۳. به گمان من الگوی تقریب قرار نیست به یک چالش کلامی پاسخ دهد. تقریب، وحدت، اختلاف، و شکاف واقعیّت‌هایی اجتماعی هستند که باید جامعه‌شناختی بررسی شوند. آنچه از عالمانی چون ایشان انتظار می‌رود این است که با استفاده از متون دینی امکانی را فراهم آورند که تقریب شدنی‌تر باشد و کمک کنند که مشاجرات کلامی این پروژه را عقیم نسازد.
۴. ازآنجاکه تقریب یک امر اجتماعی است، لازم است توجّه شود که پروژه تقریب در چه جامعه‌ای دنبال می‌شود. برخلاف جوامع سنتی، در جوامع سازمان‌یافته امروزی مشابهت ایمانی کنشگران چندان ضروری نیست. ازقضا در این جوامع پذیرش اختلاف اصل اولیه است.
۵. برای نقد تقریب نباید صرفاً به خُرده‌گیری از کنشگران تقریب و یا برنامه‌های آنان پرداخت. گاهی باید به نابازی‌گرانی هم اشاره کرد که امکان وحدت را کاهش می‌دهند. نابازی‌گران سودجویی که از دشمنی مسلمانان سود می‌برند.
۶. برای نقد پروژه تقریب نباید جوری سخن گفت که گویی قراراست زمین بازی را عوض کنیم. هیچ‌کدام از آنانی که تقریب را دنبال می‌کنند، وضعیت عملیاتی آن را بی‌عیب نمی‌دانند؛ بهتر است جناب استاد سبحانی در موقعیت نقد این پروژه به این نکته توجّه داشته باشند که نقدشان از پروژه تقریب به‌نقد اصل تقریب ترجمه نشود.
سپس شریعتمداری در نقد الگوی سبحانی گفت: تقریب جناب سبحانی واقع‌بینانه و مصلحت‌اندیشانه و تا حدی مدافعانه و محافظه‌کارانه است. آنچه گفته شد تقریب میانه‌روانه (و نه جسارت‌آمیز و حداکثری) است که البته اگر همین هم عملیاتی شود خدا را سپاسگزار خواهیم بود. 
او با بیان اینکه در هر برنامه تقریبی باید تکلیف چند چیز معلوم شود، نمونه‌هایی از این موضوعات را برشمرد و گفت:
1- لعن بالتسمیه (و آیین‌های نهم ربیع، هفته برائت، کتاب یاسر الحبیب، شبکه اللهیاری)
2- نداشتن مرزبندی مذهبی در حمایت از مظلومان مسلمان در دنیا در برابر دشمنان اسلام
3- گفت‌وگو و رفت‌وآمد برای تقارب و تفاهم است یا برای جلب آن‌ها به تشیع؟
4- موضع ما در قبال میراث شیعی در باب تکفیر(اقلیت مهمی از شیعه که مخالفان مذهبی را کافر و نجس می‌دانند) چیست؟
5- موضع ما در قبال اصل و کلیت مذاهب اسلامی چیست؟
شریعتمداری در بخش دیگری از انتقاداتش گفت: خیلی از اقدامات تقریبی در همین چارچوب نظری و برنامه عملی قابل اندراج هستند. برخی دیگر از اقدامات و نظریه‌پردازی‌ها یا به تعبیر دقیق‌تر، برخی نقطه نظرات در باب اختصاصات شیعه یا اختلافات شیعه و سنی در این چارچوب نمی‌گنجد اما آیا اینکه وحدت ارزش ذاتی ندارد، یعنی اصالت هم ندارد (اقتضای حُسن هم ندارد) و مثلاً اصل در اختلاف است و برای وحدت باید دستاویزی از عقل یا شرع بیابیم؟ اگر اصالت را قبول داریم، پس فارغ از موضوع یا هدفش باید بنا را بر وحدت بگذاریم و برای اختلاف در پی دستاویز باشیم.
او افزود: جای دیگر هم فرموده‌اید که فروپوشی حقیقت (یاپرده‌پوشی بر واقعیت) آسیب و آفت وحدت است. این درست است اما آیا حقیقت منحصراً یعنی حقایق مذهبی؟ آیا حقائق برتر به‌عنوان حقائق دینی نداریم؟ آیا آنچه به‌عنوان حقیقت مذهبی می‌شناسیم قابل‌بازنگری یا بازخوانی نیست؟
او با اشاره به حوزه‌های مورد تأکید سبحانی برای تقریب مذاهب (حوزه همکاری، همزیستی و همفکری) گفت: در این قلمرو، دو هدف را ذکر کرده‌اید:
1. بررسی معضِلات و مشکلات علمی و عملی جهان اسلام؛
 2. روشنگری و رفع ابهامات و اختلافات و کم کردن اختلافات. در امتداد این هدف دوم چرا نیفزاییم: شناخت بهتر دیگران و اینکه حقائق دیگری هم هست و دیگران هم فهم، تفسیر، تبیین و راه‌حل‌هایی دارند که می‌تواند برای ما هم راهگشا باشد؟
شریعتمداری به اصل تولی و تبری اشاره کرد و سؤالی را مطرح کرد: آیا تولی و تبری محدود به متعلقات مذهبی است یا فراتر از آن‌ها هم موضوعات و اعیانی برای تولی و تبری هستند؟ مثل اسلام که امام حسین؟ع؟ که خودش یک حقیقت بزرگ است، فدای اسلام می‌شود که حقیقت بزرگ‌تری است. 

captcha
شماره‌های پیشین