627
شنبه، ۱۵ دی ۱۳۹۷
6

به سوی حذف ضعیفان

یادداشت محمد محسن غفوریان

چهارشنبه گذشته بوی نامطبوعی در تهران استشمام شد این موضوع فردا در جلسه شورای شهر بررسی می‌شود

ماجرای بودار تهران

چهارشنبه گذشته بوی نامطبوعی سبب آزار شهروندان تهرانی شد که کارگروه ویژه‌ای در محیط زیست شهر تهران به‌منظور شناسایی منبع متصاعدکننده این بوی نامطبوع، تشکیل شد اما اعلام کرد که نتوانست منشأ بو را پیدا کند. البته با وجود تمام اظهار نظرها قرار است این مساله در جلسه فردای شورای شهر تهران نیز بررسی شود.

مدیر اداره کل محیط زیست و توسعه پایدار شهر تهران:

هر کسی نباید اظهارنظر کند

دستگاه‌های اجرایی، مرجع رسیدگی  به بیمه تکمیلی ایثارگران

صبح نو

به سوی حذف ضعیفان

یادداشت محمد محسن غفوریان

اگر یکی از پایه‌های معرفتی تمدن غرب را، عبور از «خدامحوری» به «خودمحوری» بدانیم، آنگاه می‌توان درک مناسبی از سایر نظام‌های معرفتی، اخلاقی و حتی سیاسی و اقتصادی این تمدن «نفس‌محور» داشت.  در منظر دینی، پدیده‌هایی چون: بیماری، پیری و حتی مرگ به عنوان «تغییراتی» در شکل حیات آدمی و موقعیت‌هایی برای «آزمایش» چگونگی مواجهه انسان با این تغییرات تلقی می‌شوند و لذا به خودی خود، واجد ارزش یا ضد ارزش نیستند. بر این اساس بیماران، سالخوردگان و مردگان، حتی دیوانگان و معلولان، بخشی از حیات جمعی مردمان زنده و سالم بوده و تفکیک و جداسازی بین انواع بشر براساس وضعیت حیاتی (یعنی براساس نحوه‌ سلامت جسمی و روحی) صورت نمی‌گیرد. اما تمدن دنیامحور غرب، این پدیده‌ها (بیماری، پیری، جنون، معلولیت و مرگ) را کاستی و افول در حیات تلقی کرده و مبتلایان به آنها را واجد نقص در حیات می‌پندارد که لازم است از جامعه حذف شوند. سازوکاری که برای این حذف پیش‌بینی کرده است نیز «تفکیک» است؛ یعنی بیماران، سالخوردگان، دیوانگان و معلولان باید از افراد سالم جدا شده و در حصار دیوارهایی به دور از وجدان عمومی جامعه نگهداری شوند تا خدشه‌ای بر تمتعات حیات جمعی شهرها وارد نشود. اما در خصوص مردگان چه باید کرد؟ تمدن غربی برای این معضل هم پاسخی دارد: مردگان را نیز باید از فضای حیات عمومی دور کنیم، قبرستان‌ها تا جای ممکن از شهرها دور شوند تا دغدغه‌ای پیرامون نابودی، در ذهن زندگان نخلد و هر آنچه نشانی از مرگ به همراه دارد نیز باید از مظاهر زندگی شهری حذف گردد.  و اینچنین است که در جامعه مدرن، بیمارستان، سرای سالمندان و معلولان، تیمارستان و قبرستان، به فضاهایی ایزوله برای نگهداری «تلفات و زوائد جامعه» تبدیل می‌شوند که باید از خاطره شهروندان زدوده شوند.  در فضای فکری مسموم و غیر انسانی برخاسته از چنین تمدنی، حتی مفاهیمی چون: عیادت از بیماران جسمی و روانی، رسیدگی به معلولان و سالخوردگان و برگزاری مجلس ختم مردگان نیز معانی تازه‌ای می‌یابند؛ اینها همه «هزینه‌های مادی و روانی» زندگی مدرن محسوب می‌شوند، یعنی گاه لازم است برای اینکه بتوانیم کسانی را که دارای نقص در حیات‌اند، از زندگی جاری شهروندی دور نگهداریم، برایشان هزینه کنیم. این گونه حذف محترمانه و توأم با آسودگی وجدان، متعلق به لایه‌های لیبرال‌تر تمدن غربی است وگرنه رویه دیگر همین تمدن، یعنی فاشیسم، در دوره حکمرانی خود، رسماً به کشتار معلولان و دیوانگان دستور می‌داد! جالب‌تر آنکه همین تمدن منفعت‌پرست، ارزش‌ستیز و غیر انسانی، داعیه حقوق بشر هم دارد! اکنون بهتر می‌توان فهمید که چرا نباید «اومانیسم» غربیان را به اشتباه، «انسان‌محوری» ترجمه کنیم، شاید همان واژه‌ «خودمحوری» و «نفس‌محوری» جایگزین‌های بهتری برای ترجمه اومانیسم باشد. چرا که رویکرد بنیادی این همه رفتارهای ضد انسانی منبعث از مدرنیته، قربانی کردن همه فضیلت‌ها و همه ارزش‌ها در پای لذت‌ها و منافع شخصی است.
 

captcha
شماره‌های پیشین