627
شنبه، ۱۵ دی ۱۳۹۷
12

خبر

بازخوانی چهره دینی انقلاب 1357 در عکس‌های یک روشنفکر تمام‌عیار

پرسه‌ای در قاب‌های انقلاب

نمایشگاه عکس «حوالی؛ انقلاب در پرسه‎های کامران شیردل» از نهم آذرماه در مرکز نبشی به نمایش درآمده است و تا پنجم بهمن‌ماه ادامه خواهد داشت. این نمایشگاه عکس‌های کامران شیردل؛ مستندساز ایرانی از روزهای انقلاب اسلامی در سال 57 را برای نخستین‌بار به نمایش گذاشته است. عکس‌هایی که روایتی تازه و منحصر به فرد از این روزهایی داغ تاریخ معاصر ایران به دست می‌دهد. در این گزارش تلاش کرده‌ایم ضمن معرفی و بررسی این نمایشگاه با مرور کارنامه حرفه‌ای شیردل ریشه‌های شکل‌گیری عکس‌های او را بررسی کنیم.

صبح نو

بازخوانی چهره دینی انقلاب 1357 در عکس‌های یک روشنفکر تمام‌عیار

پرسه‌ای در قاب‌های انقلاب

نمایشگاه عکس «حوالی؛ انقلاب در پرسه‎های کامران شیردل» از نهم آذرماه در مرکز نبشی به نمایش درآمده است و تا پنجم بهمن‌ماه ادامه خواهد داشت. این نمایشگاه عکس‌های کامران شیردل؛ مستندساز ایرانی از روزهای انقلاب اسلامی در سال 57 را برای نخستین‌بار به نمایش گذاشته است. عکس‌هایی که روایتی تازه و منحصر به فرد از این روزهایی داغ تاریخ معاصر ایران به دست می‌دهد. در این گزارش تلاش کرده‌ایم ضمن معرفی و بررسی این نمایشگاه با مرور کارنامه حرفه‌ای شیردل ریشه‌های شکل‌گیری عکس‌های او را بررسی کنیم.

 کامران شیردل در سال‌1318 در تهران متولد شد. او در مرکز سینمای تجربی در رم تحصیل کرد و در این مدرسه فیلم معتبر از محضر بسیاری از پیشگامان نئورئالیسم ایتالیا بهره برد. این تماس‌ها تأثیری قاطع بر رویکرد فیلمسازی او داشت. خودش تعریف می‌کند که روزهایش را در ایتالیا با چند همکار و دوستِ پُردل‌وجرأت به دیدن حومه‌های رم می‌گذرانده که محل زندگی کولی‌ها و روسپی‌های تنگدست و پیر و از کار افتاده بوده است. شیردل بعد از فارغ‌التحصیلی در سال 1965، بی‌آنکه قصد ماندن در ایران را داشته باشد، تنها برای دیدن خانواده‌اش به تهران بازگشت. اینجا بود که با وضعیت دشوار اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور تحت سلطۀ حکومت پهلوی روبه‌رو شد. این شرایط شیردل را به شدت متأثر کرد و او را بر آن داشت که مهارت‌های فیلمسازی‌اش را برای نمایش حقیقت بر پرده سینما به کار گیرد.
نمایشگاه عکس‌ پرسه‌های کامران شیردل مجموعه‌ عکس‌هایی از روزهای داغ منتهی به 22 بهمن 1357 در تهران است. شیردل این عکس‌ها را به نیت استفاده در فیلم مستندی که قصد داشت از حال و هوای آن روزها بسازد، گرفته است. فیلمی که البته هیچگاه ساخته نشد. شیردل تحت‌تاثیر نئورئالیسمی که در ایتالیا آموخته بود تلاش می‌کند واقعیت عریان راهپیمایی‌ها و تجمعات انقلابی را نمایش دهد. تماشای نتیجه چنین قصدی، چیزهایی تازه از بزرگترین اتفاق تاریخ معاصر ایران به ما نشان می‌دهد. شیردل بر اساس آنچه به آن باور دارد نسبتی با باورهای مذهبی و رویکردهای اسلامی انقلاب ایران ندارد. اما عکس‌های او جملگی بازتابنده ماهیت اساساً دینی انقلاب سال 1357 هستند. عکس‌های پرشماری که در روزها و مکان‌های مختلف و تجمعات گوناگون شهری گرفته شده است حضور پررنگ روحانی‌ها و شعارهای اسلامی در راهپیمایی‌ها را نشان می‌دهد.  عمده عکس‌ها بر اساس سنتی که عکساشان داشته تأکید بر حضور انسان در فضا دارد. به همین دلیل عمده‌ آن‌ها از زوایای دورتر گرفته شده. این ویژگی باعث شده «صحنه» در نزد بیننده حاضر شود. تصویر صحنه و انتقال «میزانسن» چیزها و آدم‌ها در آن جزو دغدغه‌های بزرگ عکاسان واقع‌گراست. دغدغه‌ای که شیردل در این عکس‌ها به آن ملتزم بوده و توانسته نتایج چشمگیری از آن به دست بیاورد. عکس‌های کامران شیردل در سایه دستاوردهای فرمی و زیبایی‌های بصری توانسته راوی تاریخ نانوشته یا کمتر نوشته شده‌ای از مقاومت اسلامی ایرانیان در برابر استبداد پهلوی باشد. چیزی که باعث می‌شود نه تنها هنرمندان و هنردوستان بلکه همه کسانی که انقلاب اسلامی ایران جهانشان را تغییر داده است مخاطب این نمایشگاه باشند و بتوانند از عکس‌هایش لذت ببرند.
کامران شیردل با ساختن چهار فیلم در اواسط دهه 1340، جنبه‌هایی را از زندگی اجتماعی ایران آشکار کرد که تا آن زمان نه شناخته می‌شدند و نه درباره‌شان صحبتی می‌شد. دیدگاه مستند و نمایشی او حقایقی را بر ملا کرد که ایران از پذیرفتن شان ابا داشت؛ ایرانی که تحت مدرنیزاسیون فرمایشی شاه قرار داشت و مردم کوچه و بازارش عقاید متفاوتی دربارۀ زندگی خودشان داشتند. شیردل با درافتادن با قدرت، یکی از الهام‌بخشان موج نوی سینمای ایران بود و با استفادۀ مبتکرانه از فرم‌های سینمایی و کنار هم قرار دادن فیلم و عکس و واقعیت و تخیل در کلیتی موجز و باورپذیر بر این جریان تأثیر گذاشت. در دورۀ سلطنت محمدرضا شاه، دولت مرکزی در صنعت فیلمسازی حضوری پررنگ داشت. حکومت پهلوی از سال 1341 مجموعه اصلاحاتی را در کشور آغاز کرده بود که آن‌ها را گامی به سوی مدرنیزاسیون می‌دانست. این اصلاحات شامل حال سینما هم شده بود؛ سینمایی که تأمین منابع و نیز کنترل آن در دست دولت بود. به همین ترتیب در دهۀ 1340، وزارت فرهنگ و هنر تأسیس شد که بر هنرهای ادبی، نمایشی و تجسمی در سراسر کشور نظارت می‌کرد. دولت نه تنها از فیلم‌های داستانی، از تولیدات مستند هم حمایت می‌کرد. رابطۀ فیلم‌های مستند با نهادهای ایران، با در نظر گرفتن نظارت دولت بر همۀ جنبه‌های تولید، بسیار پیچیده‌تر و بغرنج‌تر بود. بنابراین نوعی «سبک رسمی» مُجاز پدید آمد که کارش ستایش شاه و خانوادۀ سلطنتی بود و سعی داشت با ایجاد حال‌وهوایی مثبت بر اهمیت اقدامات و پروژه‌های حکومت تأکید کند.
همین‌که شیردل به ایران برگشت، وزارت فرهنگ و هنر او را مأمورِ ساخت مجموعه‌ای فیلم تبلیغاتی برای سازمان زنان ایران کرد. این سازمان گروهی غیرانتفاعی به سرپرستی اشرف پهلوی (خواهر دوقلوی شاه) بود که در سال 1344 با هدف ارتقای حقوق زنان در ایران تأسیس شد. دومین فیلمی که شیردل؛ بار دیگر با همکاری سازمان زنان ایران ، برای وزارت فرهنگ و هنر تولید کرد، قلعه نام داشت. آنچه در این فیلم نشان داده شد، زندگی روسپیانی بود که در محله‌ای موسوم به «شهرِ نو» زندگی می‌کردند. تنها رابط این محله با زندگی عادی در شهر تهران یک دروازه بود و آنچه درون آن پیدا می‌شد، خانه‌های فحشا، تئاترهای روحوضی، آرایشگاه‌ها، مشروب‌فروشی‌ها و میخانه‌ها بودند. این مستند با دنبال کردن دقیق زندگی تعدادی از زنان این محله، نشان می‌دهد که چقدر راحت می‌شود به زندگی آدم‌ها خیانت کرد و مسیر آن را برای ابد تغییر داد. این فیلم که در زمان فیلمبرداری در سال 1344 توقیف شده بود، در سال 1358پیدا شد، بار دیگر تدوین شد و پس از انقلاب اکران شده و مورد تقدیر قرار گرفت. از آنجا که بخش‌هایی از نگاتیوهای اصلی مفقود شده بود، شیردل تصمیم گرفت باقیماندۀ فیلم را به همراه عکس‌هایی که کاوه گلستان از شهر نو گرفته بود، تدوین کند و در نتیجه کولاژی از دو نوع رسانه و سه زمان متفاوت در تاریخ خلق شد: زمانی که فیلم گرفته شد، زمانی که عکس‌ها انداخته شد و زمانی که فیلم تدوین شد. شیردل در پرسش و پاسخی در دانشگاه استنفورد در سال 2014 تصدیق کرد: «هیچ کس قبل از آن چنین کاری نکرده بود. فقط می‌دانستم فیلمسازی فرانسوی به نام کریس مارکر سال‌ها قبل این کار را کرده. فیلم‌هایش را ندیده بودم اما درباره‌اش زیاد خوانده بودم. […] فکر کردم اگر او چنین کاری کرده من هم می‌کنم.» تهران پایتخت ایران است هم در سال 1344 به سفارش وزارت فرهنگ و هنر ساخته شد. این فیلمِ مستند زندگی واقعی حاشیه‌نشینان را در شهر نمایش می‌داد و در میان این تصاویر، صدای معلمی
- و گاهی تصویر او- پخش می‌شد که مطالبی را از روی کتابی درسی برای دانش‌آموزان می‌خواند. بدین ترتیب، همانطور که نطق معلم در کلاس ادامه داشت، وعده‌های حکومت پهلوی به ملت در کنار صحنه‌هایی از زندگی زورگیرها، گداها، فروشندگان خون، ولگردها، زباله‌گردها و کارگران قرار می‌گرفت تا در ذهن مخاطب با یکدیگر مقایسه شوند. سانسور شدید باعث شد شیردل از تکنیک منحرف کردن (de tournement technique) استفاده کند و ایدئولوژی حکومت پهلوی را در کنار واقعیت‌های جامعۀ ایران قرار دهد. شیردل از همین تکنیک در عکس‌هایش از انقلاب استفاده کرده است. در یکی از عکس‌ها بستر خورشید در میان پراکندگی دود و غبار، دیده می‌شود. درست در کنار خورشید، کلمه‌ «ساواک» توی چشم می‌زند. شیردل در نماهای متعددی با قاب‌های باز تلاش کرده ساختمان‌ها نونوار تهران امروز را در کنار مردم انقلاب به تصویر بکشد. تصاویری که به خوبی بیگانگی و شوریدن مردم بر آنچه پهلوی‌ها مدرنیزاسیون می‌نامیدند را آشکار می‌کند. 
در روزهایی که به چهل سالگی انقلاب اسلامی مردم ایران نزدیک می‌شویم دیدن این عکس‌ها می‌تواند صداهای پنهان در خیابان‌های انقلاب را در گوش ما تداعی کند. صداهایی که ممکن است زیر سیاست‌های سازندگی و اعتدال کم‌رمق شده باشند اما همچنان از بین آجرها و از بلندای درختان کهنسال به گوش می‌رسند. در یکی از عکس‌ها، نمایی کج از خیابانی که با ضایعات آهنی و گونی‌های انباشته شده از خاک، بسته شده، گرفته شده است. در این لحظه، ماشین‌ها تلاش می‌کنند از آشفتگی خیابان فرار کنند، مأموران هراسان همه را پراکنده می‌کنند و مردم، با اطمینان در خیابان جابه‌جا می‌شوند.  این عکس ما را وادار می‌کند تا صدای بوق ماشین‌ها و فریادهای مأموران را بشنویم و بعدازظهر زمستانی تهران را در ذهن خود مجسم کنیم. سفر به جهان این عکس‌ها ما را از روزمرگی نجات می‌دهد و توجه مان را به داستانی که بر این شهر و آدم‌هایش گذشته است متوجه می‌کند. 

captcha
شماره‌های پیشین