624
دوشنبه، ۱۰ دی ۱۳۹۷
12

خبر

گفت‌وگو با کارگردان مستند «قطار مسیر 60» که تلاش می‌کند موسیقی دهه اول انقلاب را روایت کند

مرثیه‌ای برای سرودها

هنوز موسیقی‌های انقلابی توی گوش ما تکرار می‌شود. از آوازهای شجریان و ناظری گرفته تا نوحه‌های آهنگران و کویتی‌پور. هنوز هم وقتی این موسیقی‌ها از رادیو و تلویزیون پخش می‌شوند تبدیل به زمزمه روی لب‌ها می‌شوند. اما بسیاری از ما نمی‌دانیم این موسیقی‌ها در چه فضایی شکل گرفتند. مستند «قطار مسیر60» به کارگردانی خانم کتایون جهانگیری تلاش کرده در گفت‌وگو با جمعی از اهالی تأثیرگذار این دوره روایتگر اوج و فرود موسیقی در دهه‌60 باشد. در مصاحبه با ایشان از سختی‌های مسیر پرسیدم و نقاط قوت و ضعف مستند را مرور کردیم.

صبح نو

گفت‌وگو با کارگردان مستند «قطار مسیر 60» که تلاش می‌کند موسیقی دهه اول انقلاب را روایت کند

مرثیه‌ای برای سرودها

هنوز موسیقی‌های انقلابی توی گوش ما تکرار می‌شود. از آوازهای شجریان و ناظری گرفته تا نوحه‌های آهنگران و کویتی‌پور. هنوز هم وقتی این موسیقی‌ها از رادیو و تلویزیون پخش می‌شوند تبدیل به زمزمه روی لب‌ها می‌شوند. اما بسیاری از ما نمی‌دانیم این موسیقی‌ها در چه فضایی شکل گرفتند. مستند «قطار مسیر60» به کارگردانی خانم کتایون جهانگیری تلاش کرده در گفت‌وگو با جمعی از اهالی تأثیرگذار این دوره روایتگر اوج و فرود موسیقی در دهه‌60 باشد. در مصاحبه با ایشان از سختی‌های مسیر پرسیدم و نقاط قوت و ضعف مستند را مرور کردیم.

خانم جهانگیری؛ به نظر می‌رسد شما دغدغه حرفه‌ای مستندسازی موسیقی دارید. چند سال پیش بود که مستند «فریاد شد آواز» را کار کردید و حالا هم مستند «قطار مسیر60» را. چطور شد به مستند‌سازی درباره موسیقی علاقه‌مند شدید؟
تحصیلات من در حوزه موسیقی نبوده است. البته همیشه به موسیقی علاقه داشتم و در دوره‌ای حتی در کلاس‌های سولفژ استاد موسیسیان رهبر فقید گروه کُر ارکستر سمفونیک تهران هم شرکت می‌کردم.
 اما بستر این مستندها کاملاً جدا از سوابق من در موسیقی شکل گرفت. در سال‌های نیمه اول دهه‌80 در جمعی نشسته بودیم و رادیو داشت بخشی از سرودهای انقلابی را پخش می‌کرد. ناخودآگاه من و بقیه آدم‌های آن جمع شروع کردیم به زمزمه کردن آن سرودها. با خودم
 فکر کردم تأثیرگذاری این سرودها این‌قدر بوده است که وقتی بعد از این همه مدت پخش می‌شوند، ما با آن‌ها همخوانی می‌کنیم. تلنگر نخست این دو مستند از همین جا خورده شد. بعد از آن بود که شروع کردم به یک سری تحقیقات اولیه درباره موضوع. طرح اولیه مستند را به سیمای شاهد بردم، چون گمان می‌کردم موضوعی است که حتماً به آن علاقه دارند. طرح هم تصویب شد؛ اما پس از مدتی گفتند بودجه نداریم که من طرح را به صداوسیما و یکی از شبکه‌ها بردم که آن جا هم به دلایلی کار انجام نشد. در‌نهایت طرح را به مرکز گسترش آوردم. این مربوط به سال‌1386 است. طرح مستند «آواز شد فریاد» در دوره آقای آفریده تصویب شد. اما بعدها با تغییر تحولات مدیریتی مرکز خودم تهیه‌کنندگی کار را به‌عهده گرفتم. در آن دوره آقای شفیع آقامحمدیان مسوول مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی شدند. ایشان به بنده گفتند: این یک طرح مرده است. در‌نهایت آن کار ساخته شد. بعد از تمام شدن «فریاد شد آواز» که به دوره پیش از انقلاب می‌پرداخت، دوستان گفتند ادامه‌اش را هم بسازید. اینجور بود که «قطار مسیر‌60‌» شکل گرفت و این پروژه از سال‌1391 کلید خورد.
 
چرا اکران قطار مسیر‌60 این همه به تعویق افتاد؟
 کاری که در سال‌91 ساخته شد چرا در سال‌97 اکران شده است؟
فیلم‌برداری کار در سال‌91 انجام شد. در سال‌92 تدوین شد و همان سال به مرکز گسترش تحویل داده شد. اما کار نه برای جشنواره سینما حقیقت آن سال فرستاده شد و نه برای جشن خانه سینما ارسال شد. علی‌رغم این که به من گفته بودند کار ارسال شده، اما بعد از پیگیری‌ها مشخص شد که کار را ارسال نکرده‌اند. 
 
چرا ارسال نشده بود؟
واقعاً نمی‌دانم. شاید دل‌شان نمی‌خواست کاری درباره موسیقی به جشنواره برود. یا اصلاً شاید اطلاع نداشتند. واقعاً نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد. من فیلم و پوستر را تحویل دادم. در آن دوره جزو نخستین کسانی هم بودم که نسخه اصلی فیلمم را به مرکز گسترش و مدیر بازرگانی وقت تحویل دادم. بعدها من با پیگیری‌های شخصی از طریق انجمن تهیه‌کنندگان فیلم مستند که خودم در آن عضو هستم و سینماتک خانه هنرمندان یکی دو اکران خصوصی در خانه هنرمندان برگزار کردم. برای اکران خودم کار را تحویل شورای هنر و تجربه دادم و در سال‌94 کار پذیرفته شد. اما برای بحث پروانه نمایش فیلم در صف انتظار 
باقی ماند. دفتر موسیقی وزارت ارشاد نکاتی داشت که اجازه صدور پروانه نمایش را نمی‌دادند. هرچقدر ما گفتیم که مشکل کار کجاست یا درخواست می‌کردیم لااقل اصلاحیه بدهید، می‌گفتند کل کار مشکل دارد. در‌نهایت با پیگیری دوستان مرکز گسترش و دفتر آقای مرادخانی مجوز نمایش فیلم صادر شد.
 
شما در معرفی مستند گفته‌اید که ما تلاش کردیم آنچه
 را در موسیقی دهه‌60 اتفاق افتاد بی‌طرفانه روایت کنیم. در حالی که جای بسیاری از تأثیرگذاران موسیقی در آن دوران همچون مرحوم استاد لطفی، استاد علیزاده یا استاد راغب در کار خالی است. جالب‌تر این که در خلال فیلم بارها از آن‌ها اسم آورده می‌شود یا به آن‌ها حمله می‌شود؛ اما خودشان نیستند تا از عملکردشان دفاع کنند.
واقعیت این است که همسر آقای راغب در آن دوران بیمار بودند و ایشان اصلاً حال روحی مساعدی نداشتند. با ایشان برای مصاحبه 
قرار گذاشته بودم. اما به‌خاطر مشکلات‌شان نتوانستند با ما همراه شوند. با آقای لطفی هم دو جلسه صحبت کردم. ایشان خیلی برخورد محترمانه و مهربانانه‌ای داشتند، اما حاضر به مصاحبه نشدند. ایشان می‌گفتند پس از سال‌60 از ایران رفتم و پس از آن خیلی در آن فضا نبودم. موسیقی دهه اول انقلاب اساساً دو بخش دارد. یکی پیش از سال‌60 یعنی از 57 تا 60 و دیگری سال‌های پس از آن. همچنان که در فیلم هم گفتم آن سال‌های اول، سال‌هایی است که همه هستند؛ اما بعد از آن ما با جریان خاصی و تعداد بالای سرودها مواجه هستیم. ما دیگر کامکارها و آقای ناظری را در این سال‌ها نداریم. 
 
تحقیر فرم سرود و اوج‌گیری موسیقی سنتی در دهه60 و چیزهایی مثل این بارها گفته شده است. حرف تازه و نقطه کشف «قطار مسیر‌60» کجاست؟
خیلی‌ها معتقدند پاپ، موسیقی ضعیفی است؛ اما می‌بینیم که بسیار فراگیر و تأثیرگذار است. در دوران انقلاب بستری فراهم شد برای شکل‌گیری فرمی به نام سرود. این فرم در آن زمان ارزشمند است، چون کاربرد دارد. اما خب نکته اینجاست که آن سرودها هر چه به لحاظ ارزش‌های موسیقایی غنای بیشتری داشته باشند، ماندگاری بیشتری هم دارند. 
 
شما در اوایل گفت‌وگو اشاره کردید که تلنگر حرکت شما به سمت این موضوع شنیدن این سرودها و موسیقی‌های انقلابی از رادیو بود و این حس درونی شما که این آثار چقدر ماندگار و تأثیر‌گذار بوده‌اند.
 در حالی که الآن می‌گویید این کارها چون ضعیف بوده‌اند ماندگار نبودند و کسی آن‌ها را به یاد نمی‌آورد. این تناقض را چطور توضیح می‌دهید؟
من نمی‌گویم این کارها ضعیف بودند. اما در تعاریف موسیقایی، سرود به‌طور کلی چندان کار قوی و قدرتمندی به‌حساب نمی‌آید. مثل یک موسیقی فیلم که آهنگساز باید زحمت زیادی بکشد و ظرافت زیادی به خرج دهد، نیست. البته این درک شخصی من است که توضیحات بیشتر را باید کسانی بدهند که اهل موسیقی هستند. وقتی باید کار را خیلی سریع تولید کنید، نخستین ملودی را که به ذهن می‌رسد، انتخاب می‌کنید و با یک تنظیم خیلی‌ساده کار را انجام می‌دهید. طبیعتاً این کار قدرت زیادی ندارد؛ مثل بسیاری از موسیقی‌های پاپ امروز، اما به این معنی نیست که این کارها مهم نیستند یا به زمزمه تبدیل نمی‌شوند.
 در چند صحنه شما کلمات مصاحبه‌شوندگان را به هم کات می‌زنید. کاری که به نظر به قصد شوخی و ایجاد فضایی طنز انجام شده است که در یکی دو مورد تا مرز تحقیر بعضی از مصاحبه‌شوندگان هم، مانند آقای گلریز پیش می‌رود. این کار را چقدر درست می‌دانید؟
ما در تدوین این شیطنت را کردیم. دلیلش هم فضای پرتضادی بود که با آن مواجه شدیم. دیدم که اظهارنظرها چقدر باهم متضاد است. آنچه این طنز را به وجود می‌آورد همین تناقض و تضادهاست.
 ما می‌خواستیم نشان دهیم که خود سرود باقی مانده است؛ اما کسی یادش نیست که چه کسی آن را خوانده. کسی یادش نیست که آن سرود مشخص را گلریز خوانده، در‌حالی که اگر بنان کاری را می‌خواند همه با نام او کار را می‌شناختند. این شوخی واقعاً به قصد تحقیر 
انجام نشده است. آقای گلریز فیلم را دیده‌اند و خودشان چنین برداشتی نداشتند.
 ما همین شوخی را با آقای لطفی هم کردیم. این شوخی‌ها مربوط به موقعیت‌هاست نه آدم‌ها. مثل همین فیلم من که با موضوع موسیقی دهه60 بایکوت می‌شود و فیلم دو سال بعدش با همین موضوع ساخته می‌شود و در جشنواره حقیقت جایزه می‌گیرد. این هم خودش یک شوخی است. 
 
مجموع روایت فیلم درگیر حسی نوستالژیک است. 15‌دقیقه اول فیلم نوستالژی گل‌های رنگانگ و اکبر گلپا و 15دقیقه پایانی نوستالژی مهرداد کاظمی و سرودهای انقلابی. به نظر این حس حسرت نسبت‌به گذشته تاحد زیادی به انسجام و یکپارچگی کار لطمه زده است. گویا مستند برای هر چه قدیمی است، فارغ از این که چیست، دلسوزی می‌کند.
آنچه اتفاق افتاده دلسوزی نیست، در واقع تاریخ قربانی شدن است. تاریخ موسیقی در این فرجه که ما به آن پرداختیم، تاریخی است که در آن آدم‌هایی بزرگ شدند و به یک‌باره نیست شدند. من آدم‌ها را با هم مقایسه نکردم.
 من می‌گویم چرا در زمانی که می‌توانست اوج شکوفایی بنان باشد، رفت. درباره مهرداد کاظمی هم همین اتفاق می‌افتد. کسی که صدای خیلی زیبایی دارد و هنوز که هنوز است همه دوستش دارند؛ اما
 به یک‌باره ناپدید می‌شود. این تاریخ پر از این اتفاقات است. برای گلریز و آهنگران هم همین اتفاق می‌افتد. 
 
اگر نکته‌ای باقی مانده و دوست دارید به آن اشاره کنید، بفرمایید.
فیلم‌های من مثل بچه‌های من هستند. من دوست دارم بچه‌هایم را خوب تربیت کنم. تمام این گفت‌وگوها و حرف‌ها باعث می‌شود بچه‌های بعدی‌ام را بهتر تربیت کنم و فیلم‌های بهتری بسازم که بی‌ادبی‌های بچه‌های قبلی را مرتکب نشوند. 

captcha
شماره‌های پیشین