574
دوشنبه، ۲۳ مهر ۱۳۹۷
6
زوجی نابینا که زندگی را عاشقانه روایت می‌کنند

دنیا گشت و به‌هم رسیدیم

«صبح‌نو» از سامانه تلفنی بیمه سلامت گزارش می‌دهد

مسوولان روی خط پاسخگویی

سامانه پاسخگویی نهادها و ارگان‌های مختلف با داشتن یک اپراتور همیشه ‌پاسخگوی سؤالات مردمی است اما اینکه تماس‌های دریافتی این سامانه‌ها تا چه اندازه توسط این سازمان‌ها پیگیری می‌شود همیشه برای مخاطبین محل سؤال بوده است. از مدتی پیش شنیده بودیم که روزهای دوشنبه مدیران بیمه سلامت مستقیماً روی خط پاسخگویی می‌آیند و با مردم گفت‌وگو می‌کنند. خبرنگار «صبح‌نو» نیز برای تأیید صحت این ماجرا، دیروز با تماس با این سامانه توانست با طاهر موهبتی، مدیرعامل بیمه سلامت گفت‌وگو کند. البته واکنش موهبتی نیز نسبت به اینکه یک خبرنگار از طریق این سامانه با او ارتباط گرفته در نوع خودش جالب بود.

صبح نو

زوجی نابینا که زندگی را عاشقانه روایت می‌کنند

دنیا گشت و به‌هم رسیدیم

دیروز روز جهانی عصای سفید بود. به همین مناسبت نیز ایسنا گزارشی از زوجی نابینا کار کرده که ثابت کرده‌اند معلولیت‌شان با وجود همه دشواری‌ها، خللی در اراده آن‌ها وارد نکرده است.
آقای علیرضا سلامی و خانم فاطمه بلال، زوج نابینایی هستند که بیش از دوسال از ازدواج آن‌ها می‌گذرد. آقای خانه متولد سال‌1359 است و همسرش متولد سال‌1365. هر دو حقوق خوانده‌اند و علیرضا که کارمند بهزیستی است با همسرش انجمنی به‌نام تجلّی راه‌اندازی کرده‌اند تا از نابینایان حمایت کنند.
آن‌ها در خانه ساده و زیبای خود در قرچک ورامین زندگی می‌کنند. به گفته علیرضا در خانه وسیله اضافه وجود ندارد و بیشتر وسایل ‌دورتادور خانه چیده شده است تا در مسیر عبورشان چیز اضافه‌ای نباشد. و البته آن‌ها تمام خانه را از حفظ‌اند و مشکلی برای رفت‌و‌آمد در منزل ندارند.
علیرضا که در سازمان بهزیستی اپراتور است درباره انجمن «تجلی» که خود رییس هیات مدیره این انجمن است، می‌گوید: چهار سال از زمان تأسیس این انجمن می‌گذرد که در حوزه اشتغالزایی برای نابینایان فعالیت می‌کند. 
وی در این‌باره می‌گوید: اساسی‌ترین مشکل همه نابینایان مسائل اقتصادی است. اگر وضعیت اقتصادی آن‌ها حل شود خیلی از مشکلات دیگرشان هم حل می‌شود. این کار را انتخاب کردیم که با روحیه و توانایی آن‌ها متناسب باشد.
فاطمه بلال که خانم خانه است هم درباره مشکلات مربوط به نابینایان می‌گوید: «خیلی جاها دیدم که خانواده‌های نابینا دوست دارند حتماً زن بینا برای پسرشان بگیرند. به همین دلیل خیلی دخترهای نابینا نمی‌توانند ازدواج کنند. عدم اعتماد به توانایی بچه‌ها هم مشکل بزرگی شده، خانواده‌ها باورشان نمی‌شود این دختر می‌تواند یک زندگی را جمع کند. متاسفانه بیشتر از طرف آقایان دیده‌ام که دوست دارند با زن بینا ازدواج کنند اما دختران نابینا بیشتر از مردان با نابینایی همسرشان کنار آمده‌اند.»
علیرضا درباره آغاز زندگی‌شان می‌گوید: «زندگی بسیار ساده شروع شد. شغل که داشتم و خانه هم داشتم. کارمند بهزیستی بودم و این را هم بگویم که دو شغله نیستم و کارم در انجمن تجلی داوطلبانه است و بهره اقتصادی ندارد. مثل خیلی از ایرانی‌ها زیر خط فقر زندگی می‌کنم و حقوقم ماهانه یک‌میلیون‌و‌۷۲۰‌هزار تومان است اما نمی‌شود گفت که بد زندگی می‌کنم. سعی می‌کنیم به‌هر‌حال صرفه‌جویی و قناعت کنیم. خلاصه دنیا گشت و ما به هم رسیدیم. مراسم ساده‌ای در خانه همسرم گرفتیم. با میوه و شیرینی شام پذیرایی کردیم و حدود ۳۰۰‌نفر مهمان داشتیم.»
همسرش فاطمه هم که از 16‌سالگی به‌دلیل ابتلا به بیماری آب‌سیاه نابینا شده در ادامه می‌گوید: «دوست نداشتیم مراسم بدون جشن باشد. یک جشن متوسط بود که خیلی جاها از رسم و رسومات چشم‌پوشی کردیم. به‌هرحال خانم‌ها دوست دارند که عروسی بگیرند. یعنی لباس عروسی و آتلیه رفتن برایشان مهم است و برای من هم مهم بود. برای جهیزیه هم سعی کردم هم زیبا باشد و هم از رنگ‌های روشن استفاده نکنم چراکه ممکن بود‌ بعداً در نگهداری از آن‌ها اذیت شویم. نمونه‌اش هم قالی‌هایی است که می‌بینید، انتخاب مشترکمان بود.»
علیرضا که هر روز مسافت حدود ۷۰‌کیلومتری از قرچک تا محل کارش را طی می‌کند و عصرها هم همین مسافت را برمی‌گردد، درباره سرکار رفتنش هم می‌گوید: «صبح‌ها در مسیری که به تهران می‌روم‌ ایستگاه مینی‌بوس ندارد. یعنی اینطور نیست که در ایستگاه باشند بلکه مسافر را می‌بینند و با حرکت دست مسافر می‌ایستند. افرادی که آنجا هستند مینی‌بوس را نگه می‌دارند و کمک می‌کنند. بعضی از کارکنان خطوط هم خیلی حواس‌شان هست. خوشبختانه مردمی داریم که به همنوع‌شان کمک می‌کنند. اما راستش را بخواهید گاهی از برخی کمک‌ها عصبانی می‌شوم، یک موقع است که آدم خودش حوصله ندارد و مثلاً یکی می‌آید و پنج قدم کمک می‌کند و می‌رود دوباره نفر بعدی پنج قدم دیگر و می‌رود، خب این‌ها کمک کردن نیست! گاهی هم وقتی نیازی به کمک ندارم اصرار می‌کنند که کمک کنند.»

captcha
شماره‌های پیشین