573
یکشنبه، ۲۲ مهر ۱۳۹۷
13
مسعود پورفرد در نشست «فلسفه سیاسی در ساحت انقلاب اسلامی»:

دانشگاه‌های آلمان درس «نظریه عدالت» دارند؛ ما نداریم

نخستین پیش‌نشست همایش «نقش انقلاب اسلامی در تأسیس و توسعه علوم انسانی» با موضوع «فلسفه سیاسی در ساحت انقلاب اسلامی» با سخنرانی دکتر مسعود پورفرد و حجت‌الاسلام دکتر محسن مهاجرنیا از اعضای هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، هفته گذشته در این پژوهشگاه برگزار شد.

یادداشت

لزوم ترجمه «فلسفه اسلامی» به زبان «فلسفه علم اجتماعی»

مهدی جمشیدی

صبح نو

یادداشت

لزوم ترجمه «فلسفه اسلامی» به زبان «فلسفه علم اجتماعی»

مهدی جمشیدی

خطای شایع در میان محققان علم اجتماعی اسلامی این است که به‌جای ترجمه «فلسفه اسلامی» به زبان «فلسفه علم اجتماعی» مفاهیم و ابزارهای نظری فلسفه اسلامی را به‌صورت «خام» و «تبدیل‌نشده» وارد حوزه فلسفه علم اجتماعی می‌کنند و می‌خواهند از این طریق، به پرسش‌های خاص آن پاسخ دهند، در حالی‌که لازمه تبادل علوم با یکدیگر، این است که مرزهای منطقی میان آن‌ها زائل نشود و انتقال مفاهیم از یک حوزه معرفتی به حوزه معرفتی دیگر، مبتنی بر «ترجمه و تبدیل زبانی» باشد. کسانی‌که به چنین اصلی اعتنا نمی‌کنند و به‌صورت خام و فلسفی محض، فلسفه را در قلمرو فلسفه علم اجتماعی به‌کار می‌گیرند، نمی‌توانند به پیشرفت آن کمک کنند و بر ذخیره فلسفه علم اجتماعی اسلامی بیفزایند.
هنر آن است که ثروت فلسفی خویش را به این طریق به‌کار اندازیم و اگر چنین قصدی داشته باشیم، کار بسیار دشوار و دیریاب خواهد شد و بیشتر کسانی‌که در این‌باره، مدّعی و متن‌نویس هستند، به‌ناچار کنار خواهند نشست و نخواهند توانست چیزی بر علم بیفزایند. گفتنی است در اینجا، مقصود از ترجمه و تبدیل زبانی، امری بیش از معنایی‌ست که در این لفظ، نهفته است، به‌طوری‌که غرض این است که هر فکر و اندیشه‌ای در عالَم فلسفه، چه «نتایج» و «دلالت‌ها»یی را در عالَم فلسفه علم اجتماعی به‌دنبال دارد؟ 
به هر حال، بخش عمده‌ای از کاستی‌ها و خلاءهای ما، به همین نقص ناتوانی در عَرضه «ترجمه و برگردان اجتماعی از فلسفه اسلامی» بازمی‌گردد و تا این نقص را علاج نکنیم، گرهی نخواهیم گشود.
مثال‌ها و مصادیق فراوانی برای نقد یاد شده در بند بالا وجود دارد، از جمله این‌که اگر ریشه فلسفی فلان نظریه در فلسفه علم اجتماعی، «انسان‌شناسی غیرفطری» است، «انسان‌شناسی فطری»، چه تبعات و لوازمی را در فلسفه علم اجتماعی دارد؟ روشن است که این دو نوع انسان‌شناسی، دلالت‌ها و نتایج متفاوتی دارند و باید دو «افق معنایی و معرفتی متفاوت» را بیافریند،
 اما مسأله این است که «انسان‌شناسی فطری»، چگونه و به چه صورت و هیأتی، باید در «فلسفه علم اجتماعی اسلامی»، متجلّی شود تا در نهایت، در علم اجتماعی اسلامی، به‌کار گرفته شود. اگر چنین مسیری را طی نکنیم، چه‌بسا مخاطب شکاک یا مغرض، ناکامی ما در دلیلی بر صحت و روایی رویکرد سکولار تلقّی کند و بپذیرد این‌که انسان را واجد یا فاقد «فطرت» بدانیم، هیچ تأثیری در سرنوشت «مطالعه واقعیّت اجتماعی» نخواهد داشت و همه ادّعاهای ما، «صوری» و «بیرون از قلمرو مسأله‌های فلسفه علم اجتماعی» است.
این مشکل، با افزودن اصطلاح «اجتماعی» به مباحثی که در مفاد و حقیقت خویش، هیچ ارتباط مستقیم و نزدیکی با فلسفه علم اجتماعی ندارند، حلّ نخواهد شد، بلکه کاری که باید انجام شود، همان «روند ترجمه‌مَدار»ی‌ست که از آن سخن رفت. اگر این ترجمه صورت گیرد، «جنس» و «ماهیّت» تأمّلات انسان‌شناختی، از نوع «فلسفه علم اجتماعی» خواهد شد، نه «فلسفه محض و مطلق» و اگر چنین نشود، هیچ کاری جز نقل و جابه‌جایی غیرمنطقی و نسنجیده پاره‌هایی از یک حوزه معرفتی به حوزه معرفتی دیگر، انجام نشده است. مسأله‌های فلسفه علم اجتماعی در زمینه کُنش اجتماعی، مقولاتی همچون نیاز و تمایل و علم و حکم و اراده و فعل در صورت خالص و محض آن نیست، بلکه همه این مفاهیم، آن‌گاه که در «نسبت با جهان اجتماعی» سنجیده می‌شوند، از حالت انتزاعی و فلسفی خویش خارج می‌شوند، و هویّت تازه می‌یابند، و به پاره‌ای از فلسفه علم اجتماعی تبدیل می‌شوند.
 
منبع: طلیعه

captcha
شماره‌های پیشین