563
یکشنبه، ۰۸ مهر ۱۳۹۷
11
تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب فرنگیس رونمایی شد

تبر غیرت بر دستان بانوی کرمانشاهی

«توی یک چشم بر هم زدن ، آب چشمه قرمز شد. سریع به سرباز دیگر نگاه کردم. وحشت کرده بود. به طرفم آمد. من هم ترسیده بودم. به اطرافم نگاه کردم. تبرم توی فرق سرباز عراقی جا مانده بود. پدرم هیچ حرکتی نمی‌کرد. خشک شده بود؛ مثل یک مجسمه.» شاید فکر کنید این روایت سربازی است در مواجهه با نیروی مسلح عراق، شاید هم روایت مواجهه یکی از مردان مرزنشین با نیروهای بیگانه باشد اما این طور نیست؛ این روایت برای دختری است 18‌ساله که از حمله روزهای اولیه عراق به روستایشان در حوالی گیلان‌غرب به کوه‌ها پناه برده بود.

یادداشت

بگذارید پدربزرگ‌ها برای ما بمانند!

نفیسه سادات موسوی

صبح نو

تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب فرنگیس رونمایی شد

تبر غیرت بر دستان بانوی کرمانشاهی

«توی یک چشم بر هم زدن ، آب چشمه قرمز شد. سریع به سرباز دیگر نگاه کردم. وحشت کرده بود. به طرفم آمد. من هم ترسیده بودم. به اطرافم نگاه کردم. تبرم توی فرق سرباز عراقی جا مانده بود. پدرم هیچ حرکتی نمی‌کرد. خشک شده بود؛ مثل یک مجسمه.» شاید فکر کنید این روایت سربازی است در مواجهه با نیروی مسلح عراق، شاید هم روایت مواجهه یکی از مردان مرزنشین با نیروهای بیگانه باشد اما این طور نیست؛ این روایت برای دختری است 18‌ساله که از حمله روزهای اولیه عراق به روستایشان در حوالی گیلان‌غرب به کوه‌ها پناه برده بود.

چند روز پیش بود که جمعی از اهالی دفاع مقدس برای برپایی شب خاطره نزد رهبر انقلاب رفتند. رهبر انقلاب در آن دیدار بر نهضت ترجمه آثار مکتوب دفاع مقدس تأکید کردند، نامی هم از کتاب «فرنگیس» آوردند: «یک نهضتِ ترجمه آثارِ مکتوبِ خوب باید راه بیفتد؛ نهضت ترجمه آثار خوب. خوشبختانه آثار خوبِ مکتوب کم‌نداریم. بنده تا آن‌جایی که وقت کنم و دستم برسد، دلم می‌خواهد بخوانم و می‌خوانم. آثار بسیار خوبی تولید شده و انصافاً جا دارد که ترجمه بشود؛ این‌هایی که تاحالا به وجود آمده. یک نهضتِ ترجمه راه بیندازیم؛ 
نه ترجمه از بیرون؛ ترجمه به بیرون، برای ارائه آنچه هست. بگذارید بدانند در آبادان چه گذشت، در خرّمشهر چه گذشت، در جنگ‌ها چه گذشت، در روستاهای ما چه گذشت. بر این شرح حالی که برای این خانم کرمانشاهی-فرنگیس- نوشته‌اند، من یک حاشیه‌ای آنجا نوشتم؛ در آن حاشیه نوشتم ما واقعاً نمی‌دانستیم در روستاهای منطقه جنگی چه حوادثی اتّفاق افتاده.»

بانویی دلاور، استوار و صمیمی
حال چند روز بعد از این دیدار روز گذشته طی مراسمی از تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب فرنگیس رونمایی شد. رهبری در این یادداشت بر شجاعت و روحیه استوار و پرقدرت به همراه صمیمیت و لطافت احساسات زنانه وی یاد کردند که گوشه‌ای نادیده از جنگ را در منطقه ناشناخته و مهمّی از جغرافیای جنگ تحمیلی به ما نشان داده است: «بخش ناگفته و بااهمّیّتی از حوادث دوران دفاع را به مناسبت شرح حال این بانوی شجاع و فداکار، در این کتاب می‌توان دید. بانو فرنگیس دلاور با همان روحیّه استوار و پُرقدرت، و با زبان صادق و صمیمی یک روستایی، و با عواطف و احساسات رقیق و لطیف یک زن، با ما سخن گفته و منطقه ناشناخته و مهمّی از جغرافیای جنگ تحمیلی را با جزئیّاتش به ما نشان داده است. ما از روستاهای مرزی در دوران جنگ و مصائب فراوان آنان و آوارگی‌ها و گرسنگی‌ها و خسارت‌های مادّی و ویرانی‌ها و داغ عزیزان آن‌ها، هرگز به این وضوح و تفصیلی که در این روایت صادقانه آمده است، خبر نداشتیم؛ و نیز از فداکاری جوانان آنان که در شمار اوّلین شتابندگان به مقابله با دشمن مهاجم بودند. ماجرای قتل و اسارت دشمن به دست این بانوی دلاور هم که خود یک داستان مستقل و استثنائی است که نظیر آن فقط در سوسنگرد، در همان اوان، اتّفاق افتاده بود. بانو فرنگیس را باید بزرگ داشت و از نویسنده کتاب -خانم فتّاحی- به‌خاطر قلم روان و شیوا و هنر مصاحبه‌گیری و خاطره‌نویسی، باید بسیار تشکّر کرد.»سابقه ذکر خیر رهبر انقلاب از اقدام شجاعانه فرنگیس حیدرپور البته به قبل از انتشار کتاب در سال 90 بر می‌گردد آنجا که در میان مردم گیلانغرب به این رشادت اشاره می‌کنند و  خواستار حفظ آن می‌شوند: «یکی از چیزهایی که در حفظ همین مرز هویت ملی تأثیر زیاد دارد، عبارت است از حفظ خاطرات آن دوران دفاع مقدس و دوران باشکوه. این که در شهر شما یک بانوی مسلمان و شجاع در مقام دفاع می‌تواند سرباز دشمن را اسیر کند و نیروی مهاجم را به خاک و خون بکشد، این را نگه دارید و برای خودتان حفظ کنید» 23/۰۷/1390
در همان سفر رهبری به کرمانشاه در سال 90 فرنگیس حیدرپور به همراه جمعی به دیدار رهبر انقلاب می‌روند. فرنگیس درباره این دیدار می‌گوید: 
«ماشین بزرگ سیاه‌رنگی ایستاد. گروهی از مردها به سمت ماشین رفتند. از جایمان بلند شدیم. خوب نگاه کردم دیدم رهبرم می‌آید. زیر لب گفتم: «خوش هاتی.» توی دلم صلوات فرستادم. قبل از اینکه به سمت ما بیاید بچه‌ها خوشامد گفتند. پدرم، علیمردان، قهرمان، جمعه، دایی‌ام محمدخان، پسرعمویم و همه شهیدان جلوی چشمم آمدند. می‌خواستم از طرف آنها سلام بگویم. انگار همه‌شان به من می‌گفتند: «فرنگیس تو به جای ما حرف بزن. تو به جای ما سلام برسان.» اول با خانواده‌های شهید کشوری، شهید شیرودی و شهید پیچک صحبت کرد و بعد همراه با سرداران به طرف من آمد. 
- سلام 
- سلام رهبرم
- ایشان چه کسی هستند؟
سردار عظیمی گفت: «فرنگیس حیدرپور! شیرزن گیلانغربی که با تبر، یکی از عراقی‌ها را کشت و سرباز عراقی دیگری را اسیر کرد.» رهبر با حرف‌های سردار عظیمی تکرار کرد و گفت: «بله! همان که سرباز عراقی را کشت و دیگری را اسیر کرد. احسنت.»
آب دهانم را قورت دادم و گفتم: «خوشحالم رهبرم که به گیلانغرب آمدی. قدم روی چشم ما گذاشتی. شهرمان را نورباران کردی.» لبخند زد و گفت: «چطور این کار را انجام دادی!؟ وقتی سرباز عراقی را کشتی نترسیدی؟» گفتم: «با تبر توی سرش زدم.
نه نترسیدم.»
خندید و گفت: «مرحبا! احسنت! زنده باشی.»
کتاب «فرنگیس» که خاطرات فرنگیس حیدرپور از دوران دفاع مقدس بود نخستین‌بار در سال 94 توسط انتشارات سوره مهر و به قلم خانم مهناز فتاحی منتشر شد و در مدت کوتاهی به چاپ‌های متعدد رسید. 
بعد از ذکرخیر رهبری از این کتاب یادداشت ایشان هم رونمایی شد و تاریخ پای یادداشت نشان می‌دهد که ایشان کتاب را در شب 22 بهمن‌ماه سال 96 به اتمام رسانده و حاشیه زده‌اند و حالا در ابتدای پاییز این کتاب دوباره روی بورس خبرها قرار گرفته است. 

فتاحی: قلم من و تبر او هر دو یکی است
در مراسمی که به همین مناسبت برپا شده بود مهناز فتاحی، نویسنده کتاب فرنگیس گفت: قلم من یا تبر فرنگیس؟ آیا قلم همان تبر است؟ آیا او راوی است و من نویسنده و یا برعکس؟ قلم من و تبر او هر دو یکی است.
 اگر روزگاری فرنگیس ۱۸ ساله موفق به کشتن عراقی‌ها شد. امروز قلم من همان رسالت را دارد.
وی به دوران گردآوری مصاحبه‌ها اشاره کرد و افزود: خاطرم هست فرنگیس راضی به نوشتن خاطراتش نبود و مدام می‌گفت چه کار مهمی مگر کرده‌ام؟ تا اینکه از پدرم برایش گفتم؛ زیرا من هم فرزند جنگ هستم و هنوز بسیاری از افراد در کرمانشاه پرونده جانبازی هم ندارند. اما نیازمند توجه هستند. فتاحی در بخش پایانی سخنانش با درخواست از تأسیس انجمنی از بانوان فعال در عرصه دفاع مقدس گفت: ما شاید دور از هم باشیم، اما قلب‌های نزدیکی داریم. دوست دارم انجمن بانوان داشته باشیم تا دست در دست هم پرتوان قدم برداریم و تنهایی‌های زنانه را احساس نکنیم. این کتاب را به همه سربازان تقدیم می‌کنم؛ 
چرا که ما هم بخشی از سربازان وطن هستیم.
فرنگیس حیدرپور هم در این مراسم بیان کرد: سال 59 زمانی‌که نیروهای بعث عراق به شهر ما حمله کردند در روستا هشت نفر از اقوام جمع شدند تا مقابل دشمن بایستند اما نیروهای بعثی هر هشت نفر را به شهادت رساندند و ما داغدار شدیم. اما در ادامه برخی از اهالی روستا برای بازگرداندن پیکرها می‌روند. از یک سو بمباران را شاهد بودیم و از یک سو برخی از مردان برای مقابله با دشمن آماده شدند. بمباران اجازه خاکسپاری نمی‌داد. اما بدون تجهیزات شب را با وجود بمباران به صبح رساندیم ولی نیروهای بعث عراق وارد روستا شدند. 
ما هم به تپه‌ای در همان نزدیکی رفتیم. 
شب را با گریه به صبح رساندیم. وی با اشاره به گرسنگی و تشنگی کودکان و کهنسالان گفت: با پدرم عزم رفتن به روستا کردیم تا برای کودکان و پیرترها آب و غذا بیاوریم. ارزاق را برداشتیم و وقتی از کنار رودخانه قصد گذر داشتیم نیروهای عراقی آمدند ما با تبر یکی از آنها را کشتم اما با سنگ یکی را اسیر کرده و به سمت تپه آوردم تا به رزمندان تحویل دهم. وی با ابراز خرسندی از تقریظ رهبر انقلاب گفت: برای این مسأله بسیار خوشحالم و از نویسنده کتاب خانم فتاحی تشکر می‌کنم.
 

captcha
شماره‌های پیشین