561
جمعه، ۰۶ مهر ۱۳۹۷
13
روایت قاسم زائری از سرگذشت علم جامعه‌شناسی از تولد تا زمان حاضر

جامعه‌شناسی در روزگار سیطره سلبریتی‌ها

دکتر قاسم زائری، عضو هیات علمی دانشگاه تهران هفته گذشته در مدرسه تابستانی «مفتاح‌2» به بررسی سرگذشت دانش جامعه‌شناسی در عالم غرب مدرن پرداخت.

یادداشت

ریشه سلفیت امروز خوارج نهروانی است

دکتر سید‌یاسر قزوینی

صبح نو

روایت قاسم زائری از سرگذشت علم جامعه‌شناسی از تولد تا زمان حاضر

جامعه‌شناسی در روزگار سیطره سلبریتی‌ها

دکتر قاسم زائری، عضو هیات علمی دانشگاه تهران هفته گذشته در مدرسه تابستانی «مفتاح‌2» به بررسی سرگذشت دانش جامعه‌شناسی در عالم غرب مدرن پرداخت.

دکتر زائری پاسخ به «طلبِ خودبنیادی در مدرنیته» را از اهداف جامعه‌شناسی دانست و گفت: مدرنیته با همه شرح و تفاصیلی که به لحاظ تحولات سیاسی و صنعتی و اجتماعی دارد، خواسته مهمش این است که نسبت به امر معنوی و دینی بی‌نیازی صورت گیرد. چون زمانی می‌توانست خودش را به‌عنوان نظم جدید و مستقل معرفی کند که ارتباطش را با امر دینی قطع کند. از دیدگاه جامعه‌شناسی، امر اجتماعی از طریق خودش توضیح داده می‌شود نه اراده الهی و اراده فردی.
زائری گفت: البته امر اجتماعی یا جامعه پیش از دوره مدرن نیز وجود داشت ولی مورد اعتنا نبود و گفته می‌شد سخن خدا و عقل است که باید مورد اعتنا قرار گیرد. ولی در دوران جدید همین امر اجتماعی مهم شده و تعریف کننده روابط انسانی و جهت دهنده سیاست و فرهنگ و… است به‌طوری‌که جامعه‌شناسی جای دین را گرفت.
این استاد دانشگاه با بیان این‌که جامعه‌شناسی در اروپا(فرانسه) متولد شده، سپس گسترش پیدا کرد، گفت: یکی از مهم‌ترین مراحل تحول، انتقال جامعه‌شناسی به آمریکا است. نخستین مکتب جامعه‌شناسی که در آمریکا شکل می‌گیرد، مکتب شیکاگو است. این مکتب حول مسائل شهری شهر شیکاگو شکل گرفت و به همین علت شهر گسترش یافت. از سوی دیگر چون آمریکا جمعیت نداشت و از جاهای دیگری به آنجا مهاجرت کرده بودند، موضوع همزیستی مطرح شد و تمام تلاش جامعه‌شناسی در آمریکا این بود که تنش را کم کند.وی مهم‌ترین جامعه‌شناس آمریکایی را که با اندیشمندان اروپایی ارتباط برقرار کرد «پارسونز» برشمرد و تصریح داشت: در نظریه پارسونز که به کارکردگرایی ساختاری یا ساختی-کارکردی مشهور است، چند اصل مهم وجود دارد. نکته نخست، سیادت آمریکاست. براساس دیدگاه او آمریکا نماد توسعه بوده و کشورهای دیگر نماد غیر توسعه هستند و باید از سنت به مدرنیته حرکت کرد.
این جامعه‌شناس، ظهور دولت رفاه را دومین اصل از نظریه پارسونز می‌داند و تأکید می‌کند: براساس این اصل دولت وظیفه باغبانی دارد و در حوزه‌های مختلف باید از گروه‌های اجتماعی مراقبت کند. در این نگاه رسالت جدید جامعه‌شناسی همکاری با دولت‌ها درباره سیاست‌های اجتماعی‌شان است و سیاست‌های اجتماعی نیازمند پژوهش، اعداد و ارقام‌اند. گروه‌های اجتماعی باید شناسایی، نحوه کمک به آن‌ها مشخص و سیاست‌ها برنامه‌ریزی شود و جامعه‌شناسی در خدمت این برنامه‌ریزی است.
وی تبیین کرد: رخداد سوم ظهور جنبش‌های جدید اجتماعی است. در این جنبش‌ها مسأله اقتصادی نیست، بلکه فرهنگی بوده و متعلق به طبقه متوسط است. تاکید اصلی‌شان بر نقد سیاست‌های هویتی دولت‌ها است. مشکل هویت دارند نه ثروت. نقدشان به هویت مرد سفیدپوست اروپایی است. زنان معترض‌اند که به مردان توجه شده، سیاهان معترض‌اند که به سفیدها توجه شده و به گروه‌های غیرآمریکایی توجه نشده و... در اینجا اساساً هویت مرد سفید پوست اروپایی محل مناقشه است و اصطلاحاً یک چرخش فرهنگی اتفاق افتاده است. چرخش فرهنگی از فرهنگ مدرنی که تا این زمان حاکم است.
وی ادامه داد: دومین موضوع این که جامعه‌شناسی در مقام توجیه‌گر و تقویت‌کننده الگوهای هویتی مدرن بود. چون نظریات توسعه تلاش می‌کردند تا هویت‌ها را سرکوب کنند و حتی عقاید دینی و مذهبی نیز ذیل تعصب مطرح می‌شد. همچنین جامعه‌شناسی تقویت‌کننده جامعه مردسالار بود.
استادیار جامعه‌شناسی دانشکده اجتماعی دانشگاه تهران در ادامه سخنان خود، به موضوع جهانی شدن و تغییر موضوع جامعه‌شناسی در دوران معاصر پرداخت و اظهار داشت: تحولاتی از میانه دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی آغاز شد که ما تحت عنوان جهانی شدن آن‌ها را می‌شناسیم. جهانی شدن موضوع توسعه را منتفی کرد. اگر توسعه می‌خواست گذار از سنت به مدرنیته را ممکن کند و جامعه‌شناسی در خدمت او بود حالا در وضعیت جهانی شدن اصلاً ما با وضعیت کاملاً سنتی یا کاملاً مدرنی مواجه نیستم. مدرن آلوده به سنت است و سنت هم آلوده به مدرن. حتی در جنگل‌های آمازون هم شما نمی‌توانید یک موجود سنتی پیدا کنید که بخواهید آن را مدرن کنید.
وی ادامه داد: جهانی شدن یعنی به واسطه در هم تنیدگی، 
به واسطه انعکاس و بازتاب هر آن چیزی که در جهان وجود دارد، به واسطه رسانه‌های ارتباط جمعی و شبکه‌های اجتماعی، اخبار و اطلاعات و سنت‌های جهان شیوه‌های رفتاری دائماً در یکدیگر انعکاس پیدا می‌کنند و صورت‌های جدیدی خلق می‌شوند. به همین علت ما چیزی تحت عنوان توسعه نمی‌توانیم پیدا کنیم. لذا جامعه‌شناسی موضع جدید پیدا می‌کند. موضوع سنتی او دولتی بود که می‌خواست گذار از سنت به مدرنیته را فراهم کند. حالا با این اتفاقات و خصوصاً از حیث جهانی شدن موضوع جامعه شناسی به حوزه تعاملات فرهنگی و روندهای جهانی انتقال پیدا می‌کند. بحث تمدن‌شناسی نیز از همین حیث قابل مطرح کردن است. این‌ها موضوعات جدید جامعه شناسی است. 
وی افزود: بزرگ‌ترین رخدادهای جهانی در خردترین رفتارهای ما تأثیر می‌گذارند. این که مثلاً ترامپ و کره شمالی ماجرایشان چه می‌شود، در این که شما پراید بخرید یا نه تأثیر می‌گذارد. شما در مواجهه با اخبار فراوانی هستید که ما به‌دلیل پیوند خوردن زندگی‌مان با شبکه‌های اجتماعی در عرض این اخبار هستیم و در هر رفتار روزانه تاثیرگذار است.
او ویژگی دوره پیشامدرن را به نقل از «باومن» تکثر قدرت و ویژگی دوره مدرن را «انحصار قدرت» دانست و گفت: به رغم این که ما درباره سنت می‌گوییم حکومت‌های خودکامه استبدادی حاکم بودند، او می‌گوید اتفاقاً قدرت متکثر بود، 
در دست یک نفر نبود. دین واجد قدرت بود و بخشی از قدرت جامعه در اختیار آن بود. می‌توانست بخشی را بسیج کند و بر روی کنشگری‌شان تأثیر گذارد. بخشی در اختیار حوزه سیاست و دولت بود، شاه و درباریان و حکام. بخشی از قدرت در اختیار فئودال‌ها و زمین داران بود. بخشی از قدرت در اختیار خانواده‌ها بود، اجتماعات خودبسنده خودمختار. این ویژگی مهم جوامع ماقبل مدرن است. کنترل، اجتماع محور بوداما  در دوره مدرن ما با دولت مدرن مواجه هستیم که مهم‌ترین ویژگی آن انحصار قدرت است؛ یعنی قدرت را از همه بخش‌های جامعه جمع می‌کند و در مرکز متمرکز می‌کند. این الگوی رایج و مشهور دولت مدرن است. 
وی ادامه داد: باومن می‌گوید در وضعیت پست مدرن کنترل از دولت به بازار منتقل می‌شود. نهاد مهم در وضعیت پست‌مدرن بازار است نه دولت. مساله اصلی انحصار قدرت نیست. کنترل همچنان مساله است اما از طریق بازار اتفاق می‌افتد. مکانیسم کنترل بازار از طریق کالاست، اغوای کالاست. سرمایه‌داری یا سرمایه‌داری متأخر منطقی دارد و منطق آن نیز مصرف کالاست. در مصرف ذائقه‌ها مدیریت می‌شوند. سلیقه‌ها مدیریت می‌شوند. بدین ترتیب جهان جدید،‌
 دیگر نیازی به روشنفکران ندارد. در زمان حاضر دیگر کسی دنبال این مباحث نیست زیرا سرمایه‌داری دیگر نیازی به آن ندارد. به همین خاطر می‌گوید روشنفکران جایشان را به گالری‌داران و کلکسیون‌داران می‌دهند. کسانی که کالاهای فرهنگی اعم از تابلوهای نقاشی دارند گرفته تا فعالان در مد و شبکه‌های اجتماعی و سلبریتی‌ها. سلبریتی کاری به فرهنگ و فلسفه و تمدن و تاریخ و این‌ها ندارد.
استاد دانشگاه تهران بیان داشت: مهم‌ترین ویژگی سلبریتی‌ها این است که هیچ ویژگی خاصی ندارند. او را از رسانه بگیرید، تمام می‌شود. بحث باومن این است که می‌رسیم به کنترل از طریق بازار مصرف، به تغییر ذائقه و سلیقه مربوط است. بازار به مد و اغوای کالا وابسته است اینکه چطور ما را مجاب کند که مصرف بیشتری انجام بدهیم، مدلی جدیدتر بخریم، اینکه چطور به ما القا کند که این یک چیز جدید است، مانند تلفن‌های همراه، که خیلی ورژن جدید با قبلی تفاوتی ندارند، اما این را به‌عنوان این که ورژن جدید چیز متفاوتی است، اغوا می‌کند. بازار به سلبریتی نیاز دارد که می‌تواند این را جا بیندازد.

captcha
شماره‌های پیشین