sobhe-no.ir
555
دوشنبه، ۲۶ شهریور ۱۳۹۷
14
یادداشت

تسلیم نشدن  فلسفه قیام حسین (ع)

دکتر یحیی یثربی

حجت‌الاسلام علی‌اکبریان در نشست «انقلاب اسلامی و توسعه فقه»

شکل‌گیری فقه مضاف حاصل انقلاب اسلامی است

نشست «انقلاب اسلامی و توسعه فقه» هفته گذشته در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با ارائه حجت‌الاسلام حسنعلی علی‌اکبریان، عضو هیات علمی این پژوهشگاه برگزار شد.

صبح نو

یادداشت

تسلیم نشدن  فلسفه قیام حسین (ع)

دکتر یحیی یثربی

 

بر اساس قرائن تاریخی هدف امام حسین؟ع؟مبارزه با رویداد خطرناکی بود که جهان اسلام با آن روبه‌رو بود. برای روشن شدن مطلب من چیزی از افلاطون نقل می‌کنم از نظر فلسفه سیاسی اگر شرایط یک نظام درست اجرا نشود، بهترین نظام به بدترین نظام بدل می‌شود؛ از نظر او حکومت شاه-فیلسوف که بهترین نظام است اگر با شرایطش نباشد به بدترین نظام بدل می‌شود. 
حکومت اسلامی نظام ظریفی است و به قول معروف بین «لا» و «الا»ی «لا اله الا الله» فاصله‌ زیادی نیست اما اگر شرایط حکومت اسلامی رعایت نشود حکومتی که به نام اسلام بنا شده به ضد خود و بدترین نظام بدل می‌شود.
امام حسین؟ع؟در حوادثی که در تاریخ مطرح است، این مشکل را احساس کرد. 
مشکل این بود که شرایط نظام اسلامی به هم خورده و در نتیجه این نظام می‌تواند به ضد خود و بدترین نظام بدل شود. 
جریان آز آنجا شروع شد که کسانی که نبی اکرم؟ص؟ را قبول نداشتند، بعد از قدرت‌گیری مسلمانان صلاح دنیوی خود را در آن دیدند که اظهار اسلام کنند و دسته دسته وارد اسلام شدند، این رویداد پس از فتح مکه بود و نبی اکرم؟ص؟ خیلی از این مسأله نگران بود. جاهلانی که به‌خاطر مال دنیا به اسلام روی آورده‌اند خطر بزرگی خواهند بود و حتی حضرت خواب‌های نگران‌کننده‌ای از آینده حکومت اسلامی می‌دید.
یزید به سرکوب مسلمانان پرداخت و امام حسین؟ع؟در این گیرودار در اثر حمایت‌هایی که از طرف کوفیان می‌آمد و نامه‌هایی که روز به روز می‌رسید و گفته می‌شد که ۱۲ هزار نامه بوده است، احساس کرد که نیرو دارد و نباید ساکت بنشیند و ‌علیه جریان خطرناکی که نظام اسلام را به بدترین نظام تبدیل خواهد کرد دست به کار شود.
امام حسین؟ع؟دو کار می‌توانست بکند؛ یکی اینکه در مکه بماند و برخی به او گفته بودند که نرو. ایشان می‌توانست بی‌خیال این قضیه باشد و حتی حربن‌یزیدریاحی او را در اختیار گرفت و محدود کرد، حضرت می‌توانست به تقیه بیعت کند و جان خود را به خطر نیاندازد و اهل بیتش را به گرفتاری نیافکند. حضرت این کار را نکرد و خود را به‌شمشیرهای دشمن سپرد و این بدان خاطر بود که خطر، خطر بزرگی بود.فلسفه قیام ایشان تسلیم نشدن بود.هر چند امام؟ع؟به مذاکره نشست، مخصوصاً عمر سعد دلسوزانه با او مذاکره کرد اما حضرت با تمام اینها حاضر نشد در اختیارشان بماند تا آن‌ها از حضور حضرت در صفشان سوءاستفاده کنند. 
حضرت قبول نکردند و از طرفی هم در آن گروه هم عده‌ای تندرو بر ضد مذاکره با امام حسین؟ع؟پیدا شدند و گفتند مذاکره با امام حسین؟ع؟معنی ندارد، او شورش کرده و وظیفه ما این است که ایشان را که بر علیه نظام اسلامی قیام کرده بکشیم. شمر رهبر این تندروها بود که از طرف ابن‌زیاد به کربلا آمد و عمرسعد را که طرفدار مذاکره بود از مذاکره منصرف کرد.
 شمر می‌گفت غرض کشتن ایشان است و اگر مذاکره شود من نمی‌گذارم و عمر سعد به‌خاطر جاه و مقام کنار نرفت و گفت من هم می‌کشم و این مقدار هم مقداری مشکوک بود چون ته دلش این کار را خیلی بد می‌شمرد و می‌دانست عاقبتی ندارد و اما فریب دنیا را خورد که باعث می‌شود انسان هم دنیا و هم آخرت از دست بدهد.

منبع: ایکنا

captcha
شماره‌های پیشین