552
جمعه، ۲۳ شهریور ۱۳۹۷
12

خبر

گزارش «صبح‌نو» از اوضاع گالری‌های نقاشی به بهانه حواشی گالری خانم کارگردان

خریدن هویت، حراج شخصیت

در روزگاری نه‌چندان دور، تعداد گالری‌های هنری فعال به اندازه انگشتان دست بود و سرآمد آن‌ها نیز پس از انقلاب، گالری سیحون و گالری گلستان بودند. اما امروز تعداد گالری‌های فعال در سطح کشور به بیش از دویست عدد می‌رسد که بنا بر آمار یکی از پایگاه‌های تخصصی هنر تجسمی، «هنرگردی»، نزدیک نود درصد این تعداد در تهران فعالیت می‌کنند. اگر فرض کنیم در گالری‌های سطح کشور در هر ماه تنها یک رویداد برگزار شود، این بدین معنی است که سالانه حداقل دو هزار و چهارصد اتفاق از جنس هنرهای تجسمی در کشور رقم می‌خورد.

صبح نو

گزارش «صبح‌نو» از اوضاع گالری‌های نقاشی به بهانه حواشی گالری خانم کارگردان

خریدن هویت، حراج شخصیت

در روزگاری نه‌چندان دور، تعداد گالری‌های هنری فعال به اندازه انگشتان دست بود و سرآمد آن‌ها نیز پس از انقلاب، گالری سیحون و گالری گلستان بودند. اما امروز تعداد گالری‌های فعال در سطح کشور به بیش از دویست عدد می‌رسد که بنا بر آمار یکی از پایگاه‌های تخصصی هنر تجسمی، «هنرگردی»، نزدیک نود درصد این تعداد در تهران فعالیت می‌کنند. اگر فرض کنیم در گالری‌های سطح کشور در هر ماه تنها یک رویداد برگزار شود، این بدین معنی است که سالانه حداقل دو هزار و چهارصد اتفاق از جنس هنرهای تجسمی در کشور رقم می‌خورد.

این رقم شاید در مقایسه با جمعیت هشتادمیلیونی ما عدد بزرگی نباشد. اما برای یک گالری‌گرد حرفه‌ای قطعاً رقم بزرگی به شمار می‌آید؛ چراکه با یک حساب ساده می‌توان تخمین زد که اگر در هر نمایشگاه حداقل یک اثر فاخر وجود داشته باشد، دست‌کم سالانه باید در فضای هنرهای تجسمی ایران، بیننده دو هزار و چهارصد اثر فاخر باشیم و در طول پنج سال فعالیت، دوازده هزار اثر فاخر موجود باشد. با بررسی این آمار و ارقام فرضی و بررسی رویدادهایی مانند حراج تهران و آثاری که این روزها در گالری‌ها به نمایش درمی‌آید واقعیت را نمایان می‌کند. در اینجا قصد نداریم به تکرار حواشی آزاردهنده‌ای نظیر تسخیر گالری‌های نقاشی توسط سلبریتی‌های سینما و موسیقی یا فروش آثار تقلبی با قیمت‌های میلیاردی و سرسام‌آور بپردازم بلکه سعی کرده‌ایم به علل و ریشه بروز چنین اتفاقاتی بپردازیم.
شهید سید‌مرتضی آوینی در مقاله‌ای با عنوان نقاشی برای نقاشی که در کتاب «انفطار صورت» منتشر شده است می‌نویسد:« وقتی در آتلیه را باز کردم، ناگهان با تابلویی که زیبایی وصف‌ناکردنی و تابناکی داشت، روبه‌رو شدم. شگفت‌زده بر جای خود ماندم و به تابلو خیره شدم. تابلو از هر موضوعی تهی بود، هیچ موضوع قابل شناختی نداشت و به‌تمامی از تکه‌رنگ‌های درخشان ترکیب یافته بود. بالاخره به آن نزدیک شدم و در این موقع بود که آن را به صورتی که واقعاً بود شناختم - کار خود من بود که از پهلو روی سه‌پایه نقاشی قرار داشت. یک‌چیز برایم مسلم شد - این‌که لازم نبود موضوع‌دار بودن، یعنی تصویر شیء یا موضوع، در نقاشی‌های من جایی داشته باشد، درواقع حتی لطمه‌زننده بود. این واقعه که صورتی انکشاف‌گونه دارد، کاندینسکی را به‌یقین می‌رساند که زیبایی، حقیقتی است که می‌تواند منتزع از موضوع نقاشی نیز وجود داشته باشد. هربرت رید در کتاب «تاریخ مختصر نقاشی معاصر» می‌نویسد که بااین‌همه، کاندینسکی تا سال ۱۹۱۰، یعنی دو سال پس‌ازاین واقعه، جرئت نیافت تا آنجا بر این کشف اجمالی اعتماد کند که روی به نقاشی انتزاعی بیاورد شاید مشهورترین این نوع داستان‌ها همان داستان کذایی نیوتون و فروافتادن سیب از درخت باشد و این یکی که نقل کردیم، اگرچه آن‌همه مشهور نیست، اما در سیر تاریخی تحولات نقاشی معاصر اعتباری هم‌سنگ با آن دارد. بشر، مشتاق افسانه‌سرایی است و اگر این واقعه در میان عامه مردم پذیرشی افسانه‌وار نیافته، از آن است که اصلاً هنر امروز به مردم پشت کرده است و همان مردمی که افسانه کشف جاذبه زمین را برای یکدیگر نقل می‌کنند چه‌بسا که حتی نام کاندینسکی به گوششان نرسیده باشد. بی‌تردید چنین است و در این سخن که بر قلم من گذشت نه سرزنشی برای هنر نوین وجود دارد و نه سرزنشی برای مردم. در این جهان، نسبت‌ها هستند که حقایق را بازمی‌گویند، و مراد من آن بود که نسبت میان نقاشی امروز و مردم را بازگویم. مردم نقشی را که فاقد موضوع باشد بی‌معنی می‌دانند و نقاشی امروز اصالتاً با انکار معنا و موضوع وجود پیدا می‌کند.»چنان‌که سید شهیدان اهل‌قلم تذکر می‌دهد نقاشی امروز صورتی آبسرد دارد و این صورت تهی از معنی است که اتفاق حیرت‌آوری چون فروش میلیاردی یک تابلو جعلی در حراج تهران را ممکن می‌کند. در چنین فضایی است که رابطه هنر با مردم قطع می‌شود . هنر منقطع از مخاطب نیز چاره‌ای جز پناه بردن به جیب نوکیسگان ندارد. نوکیسگانی که برای کسب اعتبار و برای رفع بحران هویتشان پول‌های بادآورده را صرف خرید آثاری می‌کنند که فهمی از آن ندارند. آثاری که به‌واقع مصداق لباس پادشاه هستند. درواقع خرید تابلو جعلی منتسب به سهراب سپهری حاصل انصراف ما از اندیشیدن است. انصرافی که نتیجه تازه‌اش برگزاری گالری نقاشی خانم تهمینه میلانی است. این کارگردان اخیراً کم‌کار سینما نشان داد، در روزهایی که فیلم نمی‌سازد مشغول فراهم کردن مقدمات برپایی یک گالری نقاشی بوده است. گالری‌ای با عنوان «فیلم‌هایی که نساختم». اشکال کار اینجاست که فیلم‌های ساخته نشده خانم میلانی شباهت بیش از اندازه‌ای به آثار «جنی میلی‌هوو» و «آمادئو مودیلیانی» دارد. 

قدیریان: وضعیت فرهنگ ما عادی نیست
استاد حمید قدیریان، نقاش و طراح صحنه باسابقه ایرانی درباره دلایل این وضع آشفته در گفت‌وگوی با «صبح‌نو» این‌چنین گفت:«جامعه‌ای که برای فرهنگش برنامه ندارد و از سمت دولت و متفکرین رها شده است چنین اتفاقاتی در آن طبیعی است . ما در زمینه فرهنگ و هنر  رها هستیم. 
حواشی اخیری که در گالری‌های کشور رخ داده همگی نتیجه این رهاشدگی فرهنگ در کشور است. این وضع یک وضع عادی نیست. وقتی فضای فرهنگی ما از هرگونه اندیشه روشن و برنامه اجرایی کارآمد خالی است اتفاقاتی مانند آنچه رخ داده چه به خاطر شهرت‌طلبی چه به خاطر درآمد رخ خواهد داد. یکی از جاهایی که دشمن در آن سرمایه‌گذاری می‌کند گالری‌هاست. چون گالری‌ها پایه‌های فکری هنرجویان را تعیین می‌کنند. آدم وقتی خودش را جای دشمن می‌گذارد، از خودش می‌پرسد اگر دشمن بخواهد به فرهنگ این جامعه و در نهایت به خط‌مشی کلی جامعه لطمه بزند به کجا توجه می‌کند؟
قدیریان ادامه می‌دهد: من به‌عنوان یک متخصص می‌گویم یکی از آن جاها، گالری‌ها هستند. چون هم ما محافظی در این عرصه‌ها نداریم یعنی اصلاً نگران آن نیستیم هم این که چنین کاری اصلاً هزینه‌ای ندارد. گالری جایی است که شما تنها با خط دادن می‌توانید بر آن اثر بگذارید. این اتفاقاتی که امروز در گالری‌ها رخ می‌دهد میوه و ثمره بی‌خیالی ما و طراحی دشمنان است. برای اصلاح وضع موجود باید به ریشه‌ها و مسائل اصلی بپردازیم. مقصر اصلی این اتفاقات در درجه نخست علما و متفکران و به طور کلی اهل علم هستند که اندیشه‌ای متناسب با نیازهای ما تولید نکرده‌اند و در مرتبه بعدی دولت است که ساز و کار اجرایی مناسبی در مدیریت فرهنگ و هنر کشور طراحی نکرده است.
این استاد نقاشی و طراحی در ادامه به زیرساخت این تفکر اشاره کرده و می‌گوید: ما تفکر هنری‌مان را یکسره از غرب می‌گیریم. بهترین اساتید هنر ما کسانی هستند که اندیشه‌های غربی را بهتر از سایرین بازگو می‌کنند. طبیعتاً نگاهی که غرب به هنر دارد ریشه در تاریخ و تفکر خودش دارد. طبعاً تفکر غربی اقتضائاتی دارد که با نیازهای ما همسو نیست. ما وقتی به هنر غربی نگاه می‌کنیم می‌بینیم که نسبت به تغییر نگاه‌های فلسفی‌شان، فرم‌شان نیز تغییر می‌کند و ساختارهای تازه‌ای در آثار هنری آن‌ها پدید می‌آید. اما هنگامی که به خاورمیانه و شرق عالم می‌آییم متوجه می‌شویم نگاه غالب، مفهوم گریزی و فرار از معناست. یکی از راه‌هایی که غربی‌ها می‌دانند به‌خوبی از آن نتیجه می‌گیرند این است که ما را از فکر کردن منصرف کنند. این روزها همه هنرمندان و دانشجویان هنر ما آلوده به این تفکر هستند. در چنین فضایی اگر کسی به سمت هنر قدسی هم برود تنها چیزی که به آن توجه می‌کند زیبایی است و توجهی به معیارهای دیگر ندارد.»از شواهد و اتفاقاتی که هر روز با آن مواجهیم به نظر می‌رسد باز هم باید منتظر اتفاقاتی از جنس شباهت بی‌سابقه الهامات خانم کارگردان با هنرمندان دیگر باشیم. تنها روزنه امید در چنین فضایی آن‌چنان که استاد قدیریان به آن اشاره کردند توجهی مبنایی به ساختار فرهنگی از سوی دولت و اندیشیدن دوباره به مبادی هنر از سوی اهالی علم و اندیشه است.
 

captcha
شماره‌های پیشین