526
سه شنبه، ۱۶ مرداد ۱۳۹۷
3
یک‌سال از طرح نواصول‌گرایی گذشت

انقلاب در روش ها

آقای «محمدباقر قالیباف» شهردار اسبق تهران، پس از پایان انتخابات ریاست جمهوری‌96، از طرحی جدید سخن به میان آورد که در صورت اجرایی شدن آن، لباس کهنه شده سیاست‌ورزی برای اصول‌گرایان با کسوتی تازه تعویض می‌شد. این طرح «نواصول‌گرایی» نام گرفت. همانطور که از نام این طرح برمی‌آمد، قرار بود، اصول‌گرایی نو شود؛ اما چگونه؟

یادداشت

«نولیبرالیسم»؛ پدیده‌ای که از رو نمی‌رود

دکتر حامد حاجی‌حیدری

صبح نو

یادداشت

«نولیبرالیسم»؛ پدیده‌ای که از رو نمی‌رود

دکتر حامد حاجی‌حیدری

کوتاه‌نوشته دکتر موسی غنی‌نژاد، با عنوان تحریک‌کننده «دست نامرئی انکار ناپذیر است»، همچنان گزنده است و خواهد بود. در‌حالی‌که طی سال‌های این دولت، دست آن‌ها برای هر نوع سیاست‌گذاری باز بود و همچنان باز است، و در‌حالی‌که همین یک سال پیش از ریاست‌جمهوری آقای روحانی حمایت کردند، امروز، ضمن پذیرش هزیمت اقتصادی دولت آقای روحانی، به‌دنبال زنده نگاه داشتن مرده‌ریگ نولیبرالیسم هستند و در مقاله‌ای که عنوان آن بیشتر به یک بیانیه ایدئولوژیک می‌ماند می‌نویسند: «دست نامرئی انکار ناپذیر است»‌ دستی که از 1929‌ تا کنون مکرراً در عمل انکار شده است. این هم پدیده‌ای‌است: «نولیبرالیسم»؛ پدیده‌ای که از رو نمی‌رود.
یک شیوه درک پدیده «نولیبرالیسم» آن است که موقعیت سیاستمداران نومحافظه‌کار دهه 1970‌ را به خوبی درک و تفسیر کنیم؛ این سیاستمداران، در مواجهه با جنبش‌های مردمی و پادفرهنگ، وقوع جنبش‌های اجتماعی آزادیبخش مختلف در سر‌اسر جهان و همچنین وقوع انقلاب اسلامی، متوجه شدند که لیبرالیسم، نهایتاً مواهب موعود را به بار نمی‌آورد، و در نتیجه، دست به یک «معامله جدید» زدند، و «اشتیاق برای امنیت» را با «اشتیاق برای سود» تاخت زدند. تجربه سال‌های میان دو جنگ جهانی اول و دوم که غایت آن در 1929‌نمودار شد، نشان داد که بازار آزاد لیبرال، بیش از آن که گرایش طبیعی به خودتنظیمی داشته باشد، گرایش قطعی و ثابتی به خودتخریبی دارد. پس، آن‌ها با همان روحیه، دریافتند که می‌توانند «امنیت» را مبنای معامله قرار دهند. حالا به‌جای «سود»، «امنیت» به رتبه نخست منابع کمیاب تبدیل شد، و پایه اصلی نابرابری و تعارضات اجتماعی قرار گرفت.
توزیع امنیت، کم و بیش با همان الگوی توزیع سود انطباق داشت هر چند که مطلقاً قابل تقلیل به الگوی توزیع اقتصادی نبود؛ ایالات متحده امریکا، همچنان، بزرگ‌ترین منبع دفع خطر و بلاگردانی محسوب می‌شد. جریان از این قرار بود؛ قدرت‌های بزرگ‌تر که در درجه نخست، قدرت‌های امنیتی و سپس قدرت‌های اقتصادی بزرگ‌تر بودند و هستند، مخاطرات متوجه خود را به سمت محیط‌های پیرامونی احاله می‌کنند، و بدین ترتیب، یک مخاطره در ایالات متحده با ویرانی چند ملت در نقاط پیرامون جبران می‌گردد. حالا دیگر همه می‌دانند که وقوع هر ناامنی در آمریکا و سپس کشورهای آنگلوساکسون و بعد سایر نقاط اروپا، با شدت چند برابر در کشورهای آفریقایی و آسیایی «تلافی» می‌شود. دوباره رده‌بندی کشورهای جهان اول و جهان سوم (در نبود کشورهای جهان دوم یا بلوک شرق سابق) و جهان چهارم بر این مبنای جدید بازسازی می‌شود، و جهان چهارم، موقعیتی را به خود اختصاص می‌دهد که امیدی به توسعه امنیت و سایر مؤلفه‌های توسعه در آن نیست. سیاست‌های درمان شوک در کشورهای مرکزی و کمتر پیرامونی، از جنس تلافی است که بر سر کشورهای جهان چهارم فرود می‌آید و «موقتاً» مردم مرفه‌تر را آرام می‌کند. می‌گویم «موقتاً»‌ چرا که با توجه به الزامات ظهور جامعه شبکه‌ای و تحرک بالا، این امکان برای افراد یا گروه‌های کوچک در همه جهان پدید آمده است که متقابلاً ضرباتی به امنیت مرکز وارد کنند، ولی به‌وضوح این ضربات با واکنش‌های سهمگین مجازات می‌شوند.
نکته دیگر در زمینه هرم توزیع امنیت در جهان امروز، مسأله نابرابری در «احتمال» بروز ناامنی یا همان چیزی است که اصطلاحاً به آن «ریسک / مخاطره محاسبه شده» می‌گویند. در واقع، مخاطرات در مرکز، بیمه‌های چربی به حساب مردم پیرامون به دست می‌آورند، طوری که جوامع مرکز می‌توانند از سطح عمومی بالاتری از ریسک‌پذیری برخوردار شوند. اینجا آنچه اهمیت دارد، نحوه مهندسی امنیت است. اصولاً مخاطرات، منجر به ناپایداری منفی می‌شوند، ولی امکان بیمه مخاطرات، آن هم به حساب دیگران، ناپایداری را کاهش می‌دهد. در کشورهای رأس هرم جهانی، مخلوطی از مکانیسم‌های عمومی و خصوصی برای اطمینان از حداکثر پوشش و حفاظت در مقابل مخاطرات با هم ترکیب شده‌اند؛ ولی در قعر هرم، چرخه‌های فقر و ناامنی است که با هم ترکیب می‌گردند، طوری که وقوع هر ناامنی و مصیبتی کشورها را به چرخه‌ای وارد می‌کند که خود به خود به وخامت بیشتر می‌گراید.
با این حال، مدیریت ریسک، چالش ناامنی را برای تارک هرم یکسره از بین نمی‌برد، به این دلیل که وقوع و دامنه ناامنی‌ها چندان قابل پیش‌بینی و محاسبه نیست، و منابع جدید ناامنی مانند منابع بالقوه زیست‌محیطی، می‌توانند مکانیسم‌های مختلفی را در جهت‌های غیرقابل پیشگویی فعال کنند. در نتیجه، امروزه مردم کشورهای مرکزی نیز نمی‌توانند چندان از زندگی خود راضی و نسبت به آن پرامید باشند. آمارهای مرگ و میر در اثر گرمای امسال ژاپن یا سونامی چند سال پیش، در ژاپن یا ایالات متحده، نشان می‌دهد که پای هیچ کس روی خاک سخت نیست، و سطوح مهمی از تعیین‌ناپذیری بر زندگی‌ها سایه افکنده است. یک نمونه دیگر از ناامنی‌های خاص تارک هرم جهانی، رویارویی آن‌ها با تکنولوژی و تبعات یکسره نوی آن‌هاست. ممالک مرکزی در خط مقدم رویارویی ما با تکنولوژی و تبعات آن قرار دارند که بشر در مورد آن‌ها هیچ پیشینه فرهنگی و تاریخی ندارد؛ در نتیجه در قبال آن‌ها آسیب‌پذیر است. نفس ظهور جامعه شبکه‌ای که بیش از همه کشورها، خود را در نقاط پیشرو نشان داد، یک شاهد مثال از این ناآرامی‌هاست.
مطلب آخر این که در چنین فضایی، کوشش نولیبرالیسم و روشنفکران وابسته به آن، در سست کردن دولت‌ها به‌عنوان نماد اراده ملی در کشورهای پیرامونی، بیشتر به دسیسه شبیه می‌شود. در‌حالی‌که دولت‌های نولیبرال غربی با الگوی رانلد ریگان در آمریکا و مارگارت تاچر در بریتانیا، دولت‌های مقتدر و اقتدارطلبی به شمار می‌روند، ولی روشنفکران نولیبرال، در ممالک پیرامونی به کوچک‌سازی دولت تأکید می‌کنند، و این، آشکارا به مفهوم بی‌دفاع رها کردن مردم در مقابل توزیع نابرابر ریسک جهانی است. تهدیدهای پهن‌دامنه در دنیای امروز، بدون تمسک به اراده جمعی متبلور در دولت‌های کارآمد که بر تأمین و اشاعه تکنولوژی اصرار داشته باشند، تدارکات فرهنگی رویدادهای اجتماعی و سیاسی را جدی بگیرند، و ضامن حداقل‌های تأمین اجتماعی و توزیع فراغت شوند، میسر نیست. روشنفکران وابسته، در کشورهایی مانند کشور ما به نحیف‌سازی دولت تأکید می‌کنند، بدون آن که توجه داشته باشند‌ به این ترتیب، ملت در این شرایط بی‌دفاع رها خواهند شد.

captcha
شماره‌های پیشین